تاریخ انتشار : ۱۹ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۳  ، 
کد خبر : ۷۱۹۰۶

ره تهی از رهزن نیست


محمد ایمانی
فرصت‌ها و چالش های موجود در برابر اصولگرایان کدام است؟ افق پیش رو چگونه افقی است؟ مقتضیات و ضرورت های روزگار، کدام تکالیف را بر شانه اصولگرایان می گذارد؟ چگونه می توان دستاوردها را تثبیت و چالش ها را مهار کرد و از تهدیدها و آفت ها کاست؟
سؤالاتی از این دست برای یک جریان سیاسی- اجتماعی مقتدر، پرسش ها و دغدغه هایی همیشگی است. جریان اصولگرایی مانند هر سیستم بالنده، نیازمند ارزیابی و اصلاح و بهبود دایمی است. و چون به عنوان جریانی دارای مسئولیت، در حرکت است، ناچار باید این ارزیابی و بهسازی وضعیت خود را در حین حرکت انجام دهد. مقتضای اصولگرایی اصولگرایان، توجه همزمان به اصول و آرمان ها، مقتضیات و واقعیات روزگار، تکلیف ها و مصلحت هاست. اصولگرایی نه از جنس اباحه گری و لیبرالیسم است که دم غنیمت شماری، موج سواری و فرصت طلبی پیشه کند و از شعارها و آرمان ها چشم بپوشد و نه از جنس ایده آلیست های خیالگرای متصلب و جزمیت گراست که به شرایط و مقتضیات و مصلحت ها بی توجه بماند. اصولگرایی قائل به قاعده «اهمّ» و «مهم» است همچنان که مصلحت را با تکلیف و تکلیف را با مصلحت عجین می یابد که اگر چنین نبود، تفاوت تاکتیک ها و انتخاب ها در سیره ائمه معصومین(ع) -از امام علی علیه السلام تا امام حسن و امام حسین و سایر ائمه علیهم السلام- جلوه گر نمی‌شد.
غرض از این نوشتار، بحث درباره موضوع کلیدی و راهبردی «اجتهاد» در قاموس اصولگرایی نیست که البته اجتهاد، بنیاد اصولگرایی ما و شاخصه و ممیزه اصولگرایان از قشریون و اباحیون -چه در میان مسلمانان و چه در میان انبوه مکاتب موجود در میان جوامع انسانی- است. در این نوشته برآنیم گروه ها و شخصیت های مختلف طیف اصولگرایی را به این نکته توجه دهیم که کامیابی و ناکامی، و پیروزی و شکست چقدر به هم نزدیک و درهم تنیده اند و هوشمندی یا غفلت می تواند نوار پیروزی ها را امتداد دهد یا قطع کند.
به یقین، جمهوری اسلامی طی 27 سال گذشته هیچ گاه مانند امروز، قدرتمند و صاحب فرصت های بزرگ نبوده است. به موازات تجربه اندوزی جبهه بزرگ خدمتگزاران انقلاب و استمرار خط مجاهدت، پیروزی های بزرگی در عرصه داخل و خارج کسب شده که در نوع خود کم نظیر و حیرت آور بوده است. از اتفاقات بزرگی که طی چند سال اخیر در حوزه هایی نظیر کارآمدی، مشارکت عمومی، یکپارچگی حاکمیت و اقتدار نظام پدید آمد تا تهدیدهای بزرگی که در عرصه سیاست خارجی به کشورمان تحمیل شد اما به برکت تدبیر و استواری، شیرینی پیروزی را یکی پس از دیگری بر کام ها و جان ها نشاند؛ از ماجرای عبرت آموز چالش هسته ای تا خاک مالی شدن حیثیت و اقتدار آمریکا و صهیونیسم جهانی در عراق و فلسطین و لبنان. و امروز در عرصه منطقه ای به اینجا رسیده ایم که برجسته ترین صاحب نظران اروپا و آمریکا متفقاً از ظهور قدرتی بی بدیل درخاورمیانه می گویند و از تکوین ائتلاف بزرگ اسلامگرایان در سراسر خاورمیانه با محوریت و مرکزیت ایران خبر می دهند همچنان که از شکست «طرح خاورمیانه بزرگ» بوش می گویند و سردمداران نومحافظه کار کاخ سفید را به شماتت و ناسزا گرفته‌اند.
این توفیقات بزرگ، امیدوارکننده و انرژی بخش است اما نمی تواند اسباب رخوت و غفلت و رهاشدن تدبیرها و دغدغه ها و دل مشغولی ها را فراهم کند. میل به کار و مجاهدت همدلانه و هماهنگ را باید پاس داشت. راه اگرچه هموارتر شده اما خالی از گردنه و رهزن نیست. اگر امروز قدرتمندتر از همیشه ایم، محصول بذر «وحدت»، «تکلیف گرایی» و «مصلحت سنجی» است که در این چند ساله کاشتیم و داشتیم تا ثمره آن را برداشتیم. اما اینکه فردایمان چگونه باشد، در گرو هوشیاری و رنج است، اگر امروز تحمل کنیم یا تن آسایی و کامرانی و تبختر و زیستن در خیال پیروزی های گذشته، اگر که گریبانگیرمان شود.
رسانه‌ای کردن برخی بحث های کارشناسی یا اختلافی بدون اینکه قرار باشد به فرجامی برسد یا گرهی از کار بگشاید، صرفاً شانه خالی کردن از مسئولیت سنگین تدبیر و اقدام است. اقدام مشترک، نیازمند تدبیر و همفکری و تعامل جمعی پیش از انجام است وگرنه این، هنر نیست که بحثی را -اعم از اینکه اصلی و جدی باشد یا فرعی و حاشیه ای- پیش کشیدن و با هم مجادله کردن و سرانجام، وظیفه و مسئولیتی را در مرئا و منظر عمومی دستمالی کردن و لوث و بی ارزش ساختن و کنار نهادن.
بی تردید، انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، گسست ها و پیوست هایی را در عرصه احزاب و محافل سیاسی موجب شد و به دسته بندی های جدید در عرصه سیاست کشور دامن زد. اما باید توجه داشت که آن انتخابات پایان کار نیست که بتوان در صف بندی ها و ائتلاف و گلایه و شکایت های آن روز متوقف ماند. این در تاریخ ماندگی و تصلب -اگر رخ دهد- حتماً اسباب زیان و ضرر خواهد بود به ویژه آن که انتخابات دیگری -حداکثر تا 6ماه دیگر- در راه است که هریک مقتضیات و ضرورت های خود را دارد و بدون هماهنگی ها و همدلی های اصولگرایانه نمی توان امید تکرار موفقیت‌ها را داشت.
به هم بی اعتنا شدن، از پشت تریبون جریان های نامحرم فرصت طلب و زخم خورده نسبت به هم گلایه کردن، بحث های خانوادگی را در جلوت با صدای بلندی میان نامحرمان باز گفتن- چه از جمعیت ایثارگران باشد یا مؤتلفه، جامعه روحانیت باشد یا شورای هماهنگی، نماینده مجلس باشد یا مدیر دولتی و...- خلاف عقل و نقض مبانی اصولگرایی است. تهدید بزرگی است اگر پیام خود به یکدیگر را از طریق واسطه های خبری و رسانه ای جریان کمین کرده مهاجم به هم برسانیم، که حتماً چاشنی تحریف و تندی و تخطئه و تخریب را با خود خواهد داشت.
آیا از خود نباید بپرسیم جریان رسانه ای مقابل که علی الاطلاق، اصولگرایی را با فاشیسم و استالینیسم و بناپارتیسم قیاس می کرد و همه نامزدهای اصولگرا را به یک لحن خصومت آمیز، ترور شخصیت می کرد، حالا چگونه شده که یک روز به فلان عضو شاخه اجتماعی شورای هماهنگی می سپارد تا علیه شاخه سیاسی، هرچه دل تنگش می خواهد بگوید و چند ماه بعد همان تریبون را به فلان عضو ارشد شاخه سیاسی می سپارد تا به تخطئه دیگران از جمله رئیس جمهور بپردازد و... آیا دلشان برای پیر و جوان و مکلا و معمم و نماینده و دولتمرد سوخته است؟ چرا باید در میان برخی اصولگرایان، وظیفه «تحریم» منافقین و معاندین مورد کم توجهی قرار بگیرد؟ چرا دشمن بتواند میان دوستان شکاف افکند و میدانداری کند و دیوار فاصله را با حضور خویش بلندتر کند؟ آیا در تجدید و تقویت سازمان، و مستحکم تر ساختن پیوندها کوتاهی نکرده ایم که در دوران اقتدار اسلام و ایران عزیز و در دوران سرافکندگی و شکست جریان های سازش، این چنین از سوراخ تفرقه و اختلاف گزیده می‌شویم؟
اگر برخی احزاب و محافل اصولگرا در جریان انتخابات مورد اقبال قرار نگرفتند، چاره در میل به جریان های خارج از اصولگرایی نیست که پایگاه اجتماعی را باید در «جبهه» اصولگرایی جست و خداوند را شاکر بود که به هرحال، یکی از میان اصولگرایان به ریاست جمهوری رسید. و اگر دولتمردان مستظهر به آرای میلیونی ملت هستند -که جای شکر دارد- این اعتماد و اطمینان نباید چنان غرور و استغنایی را موجب شود که خویش را بی نیاز از تعامل با بدنه مخلص جریان اصولگرایی بدانند و ریشه بالندگی و قدرت خویش را به دست خویش قطع کنند.
جبهه گسترده اصولگرایان -اعم از دولتمردان، نمایندگان مجلس، علما و نخبگان و دانشگاهیان و اصحاب رسانه- نیازمند هم نشینی و همفکری در مجامع مشورتی هستند تا از دل این مجامع و نشست ها، برنامه‌ها و تاکتیک ها و اقدامات هماهنگ بجوشد همچنان که جریان دندان تیز کرده و مهاجم، در میان جبهه خود فعالیت‌های گسترده ای را آغاز کرده و می کوشد از گذشته متشتّت و آشفته خود عبرت اندوزد و راه طی شده را دوباره طی نکند.
مرد عمل بودن بسیار نیکوست اما نباید عمل زدگی و غفلت از طراحی و تدبیر و بسیج نیروها و ایده ها را با عمل گرایی یکی شمرد. خودرأیی ها و تک گویی ها ما را به جایی نمی رساند. باید فکرها و تدبیرها را قبل از اقدام و عمل به هم رساند و یکی کرد -یا حداقل به هم نزدیک کرد- تا در عمل از هزینه های فرساینده و بی خاصیت کاست. که اگر جز این باشد جز با فضایی از همهمه و هیاهو و مجادله که کسی از دیگری نمی شنود و فقط می گوید، مواجه نخواهیم شد.
به گمانم دولت محترم از جهات مختلف برای تدارک نشست های همدلی سزاوارتر است، هم از آن جهت که در موضع اقتدار و حاکمیت قرار دارد و هم نیازمندتر از دیگران به این گفت وگوها و مفاهمه هاست. باید بهانه ای فراهم کرد برای زدودن غل و غش ها و کاستن از دلخوری ها. تا این غل و زنجیر با رحمت و محبت و اخوت از دل و جان گشوده نشود، حکایت همان خواهد بود که هست.
... و سخن آخر، اینکه:
هرکه گریزد ز خراجات شهر
خارکش (جورکش) غول بیابان شود

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات