تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۱  ، 
کد خبر : ۷۱۹۲۰

جهانی شدن یک سقوط


محمد ایمانی
«نتایج انتخابات محلی، گلوله ای هشداردهنده از سوی رأی دهندگان خشمگین انگلیسی بود». این جملات را «گوردون براون» وزیر دارایی انگلیس که احتمالاً جانشین بلر خواهد بود، ساعاتی پس از انتشار خبر شکست حزب حاکم کارگر در انتخابات محلی عنوان کرد. نتایج انتخابات نشان می داد حزب محافظه کار با کسب 40 درصد آرا، از حزب متبوع تونی بلر که تنها 26 درصد آرا را به دست آورد، پیش افتاده و حزب حاکم بیش از 250 کرسی را از دست داده است.»
صاحب‌نظران می گویند مردم انگلیس با این رفتار انتخاباتی خود، دولت انگلیس را به خاطر عملکرد بد در جریان همراهی با بوش برای اشغال عراق که با بازتاب ها و واکنش هایی نظیر انفجارهای لندن و گسترش ناامنی همراه بود، تنبیه کرده اند. همزمان با اعلام نتایج انتخابات، روزنامه فایننشال تایمز نتایج نظرسنجی وسیعی را منتشر کرد که طی آن 68 درصد مردم انگلیس، نارضایتی خود را از عملکرد دولت اعلام می داشتند. اما جالب این بود که بلر عصبانی و دستپاچه به جای اندیشیدن به علت، کوشید صورت مسئله را پاک کند و همزمان، دو وزیر کلیدی کابینه یعنی جک استراو و چارلز کلارک (وزرای خارجه و کشور) را بر کنار کرد.
تایتانیک بلر
با این وجود اکنون فشارها بر شخص بلر شدت گرفته است. درحالی که «دیوید کامرون» دبیرکل حزب پیروز محافظه کار در واکنش به خانه تکانی در دولت بلر گفته است «ترمیم دیرهنگام کابینه، کارساز نیست و آنچه کشور نیاز دارد، تغییر دولت است»، خبرهای تکمیلی حاکی از آن است که علاوه بر رقبای وی، 50نفر از هم حزبی های بلر هم با امضای نامه و توزیع آن در پارلمان، خواستار استعفای زودهنگام نخست وزیری شده اند که سومین دوره زمامداری خود را دقیقاً یک سال پیش آغاز کرده و تا سال 2009 فرصت زمامداری دارد. اکنون برخی رسانه های انگلیس درباره مستأجر خانه شماره 10 داونینگ استریت (مقر نخست وزیری) این گونه می نویسند که «کشتی تایتانیک بلر درحال غرق شدن است، مانند کشتی تایتانیک که در سال 1912 میلادی بر اثر برخورد با کوه یخ غرق شد.»
آنتونی چارلز لینتون معروف به تونی بلر که این روزها پنجاه و سومین سال زندگی خود را می گذراند، شاید تصور نمی کرد در نهمین سال نخست وزیری خود با انبوهی از اعتراض های عمومی در زمینه قشون کشی به عراق، ناامنی های حاد داخلی، رسوایی اخلاقی برخی اعضای کابینه، ناهنجاری های مربوط به نظام بهداشت و آموزش و پرورش دست به گریبان شود. او البته بیش از همه چیز چوب همسویی -بلکه دنباله روی- بوش در جریان اشغال عراق را خورد. انگلیس درحالی به معدود کشورهای همراه آمریکا در اشغال عراق پیوست که نظرسنجی های آن زمان نشان می داد بیش از 70 درصد مردم انگلیس مخالف حضور نیروهای انگلیسی در قشون کشی به عراق هستند. گذشت زمان و گسترش ناامنی ها و افزایش حملات تروریستی در لندن، البته ثابت کرد که حق با مردمی بود که نگران آینده خود بودند. به تدریج بلر معروف شد و شهرت جهانی یافت. حالا در کنار آدمک بوش، آدمک مضحکی از آنتونی چارلز لینتون (بلر) به چشم می خورد که در تظاهرات ضد جنگ چه در انگلیس و چه در کشورهای دیگر حمل می شد. حالا به بلر لقب «دم سگ بوش» داده بودند.
بدبینی و انزجار از بلر زمانی رو به گسترش گذاشت که «دیوید کلی» کارشناس معروف تسلیحات کشتار جمعی و معترض جدی حمله به عراق، در انگلیس کشته شد و نام آن را خودکشی گذاشتند. دولت بلر متهم اصلی بود چرا که «کلی» بارها خبر داده بود که درباره وجود تسلیحات کشتار جمعی در عراق به افکار عمومی انگلیس دروغ گفته شده واین تسلیحات وجود خارجی نداشته است.
شکست هر که با آمریکاست
بلر و کابینه وی اولین دولت اروپایی نیستند که چوب هم پیمانی با دیکتاتور خون آشامی چون بوش را می خورند. عجیب است که سرنوشت دولت های متعددی به نسبت تعامل آنها با دولت نومحافظه کار آمریکا گره خورده است. اگر در آمریکای لاتین و در کشورهایی چون کوبا، بولیوی و ونزوئلا، سیاستمداران چپ گرایی چون کاسترو، مورالس و چاوز یکی پس از دیگری روی کار می آیند و ضمن تأکید بر ملی کردن صنایعی چون نفت، گارد ضد آمریکایی می گیرند و اگر در خاورمیانه اسلامی و در کشورهایی همچون ایران، عراق و فلسطین هرکس ضد آمریکایی تر است، بیشتر مورد اقبال افکار عمومی در انتخابات قرار می گیرد و طرفداران آمریکا یا طرفداران سازش با این رژیم، مورد بدبینی افکار عمومی واقع می شوند، وضع در اروپا نیز هماهنگ با رویکرد جدید جهانی است.
3 هفته قبل از شکست حزب بلر در انتخابات محلی انگلیس، انتخابات پارلمانی در ایتالیا برگزار شد که در نتیجه آن حزب متبوع سیلویو برلوسکونی متحد اصلی آمریکا در اشغال عراق و از میلیاردرهای ایتالیا و جهان، شکست در برابر جریان چپ به رهبری رومانو پرودی را به جان خرید تا او هم چوب همراهی با جرج دبلیو بوش را خورده باشد و سرمایه 5/7میلیارد یورویی اش هم نتواند نجاتش دهد. پرودی بلافاصله پس از پیروزی بر برلوسکونی تأکید کرد «به محض تشکیل دولت جدید، نیروهای ایتالیا را از عراق خارج می کنم و حتی یک روز هم برای عقب نشینی نیروها تعلل نخواهم کرد و زمان را از دست نخواهم داد.»
بدبیاری مادرید، شکاف در ائتلاف
اروپای پیر در حال پوست انداختن است. سرنوشتی که در انتظار بلر و دولت اوست، مشابه فرجامی است که برلوسکونی در ایتالیا با آن مواجه شد و اگر بلر ذکاوت سیاسی داشت، حتماً از اتفاقی که بر سر برلوسکونی و جناح راست متبوع وی به خاطر آمریکایی گری افراطی آمد، تجربه می اندوخت. همچنان که برلوسکونی می توانست قبل از دیر شدن، از سرنوشت «خوزه ماریا ازنار» و حزب «راستگرای مردمی» وی در اسپانیا عبرت بگیرد. خوزه ماریا ازنار نخست وزیر وقت اسپانیا جزو معدود زمامدارانی بود که به ائتلاف با بوش برای اشغال عراق تن داد و به خاطر همین رویه، دو سال پیش (اسفند 82 و فروردین 83) با شکست فاحش در انتخابات مواجه شد.
در انتخابات پارلمانی دو سال پیش اسپانیا، این حزب سوسیالیست به رهبری «خوزه لویی رود ریگز زاپاترو» بود که توانست بر موج اعتراض ها سوار شود و با انتقاد از سیاست خارجی دولت که گفته می شد موجب گسترش عملیات تروریستی در داخل خاک اسپانیا شده، 67 درصد آرا را به خود اختصاص دهد و حزب حاکم به رهبری ازنار را شکست دهد. زاپاترو وقتی که رأی خویش را به صندوق می انداخت، چنین گفت «مسئول بمب گذاری های مادرید، همان کسانی هستند که کشور ما را وادار به حضور در ائتلاف اشغال عراق کرده اند.» زاپاترو پس از انتخاب به نخست وزیری هم اعلام کرد «بر اثر فاجعه ای که دولت ازنار با حمله به عراق پدید آورد، اکنون مردم ما تلفات سنگین و پیامدهای آن را تحمل می کنند... جرج بوش و تونی بلر باید در مورد جنگ عراق، خود را نقد و سرزنش کنند. نمی توان یک ملت (عراق) را بمباران کرد. آنها باید به فکر بنشینند و از خود انتقاد کنند تا چنین فاجعه ای تکرار نشود. ما قبول نداریم که حمله به عراق، با نظارت مجامع جهانی صورت گرفت بلکه این جنگ، اساساً آمریکایی بود.»
آن روز با کنار کشیدن اسپانیا، اولین شکاف در ائتلاف صوری رخ داد؛ شکافی که به تدریج با استنکاف هندوراس، فیلیپین و نیکاراگوا توسعه یافت و حالا پرودی ضربه آخر را مقارن با شکست متحدان آمریکا در انتخابات عراق (عناصر سکولاری نظیر ایاد علاوی و لیست وی) بر پیکر ائتلاف وارد می کرد. و عجیب نبود که همین چند روز پیش، دولت آمریکا با احساس بی کفایتی از سوی نظامیان انگلیسی، نظامیان خود را جایگزین نظامیان انگلیسی در برخی مناطق جنوبی عراق کرد. اکنون آقای بوش مانده و ادعای اینکه، «جنگ با تروریست ها، جنگ سوم جهانی است»!
سق سیاه!
اکنون اسپانیا و ایتالیا رسماً پشت آمریکا را خالی کرده اند و دولت انگلیس هم اگر خیلی هنر داشته باشد، خود را سرپا نگه می دارد، حمایت از آمریکا در عراق پیشکش! با این روند تحولات آیا دور از انتظار است که بوش به تدریج در محافل سیاسی و حکومتی دنیا به عنوان «سق سیاه» و انسانی «مشئوم» و «بدیمن» که با هرکس رفیق می شود، اسباب بدنامی و سقوط وی می شود، معرفی گردد؟
سؤال دیگر اینکه، ائتلافی تا این حد به هم ریخته و سردرگم قادر است خود را درگیر ورطه و گرداب بزرگتری به نام ایران کند؟ و سؤال مهم تر اینکه آیا با نوع جدیدی از جهانی شدن -به رغم میل آمریکا و رژیم صهیونیستی- مواجهیم که در آن ضدیت با امپریالیسم آمریکا و طمع ورزی های بی پایانش حرف اول را می زند؟ و آیا این منطق تبدیل به گفتمان حاکم در جهان ناامن و تشنه صلح و امنیت نشده است؟
اکنون دومینوی سقوط دولت های طرفدار آمریکا از آمریکای لاتین گرفته تا اروپا و از اروپا تا خاورمیانه با شتاب تمام درحال حرکت است... تا فردا نوبت کدام دولت باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات