محمد حیدری: دکتر یدالله سحابی سال 1284 در تهران به دنیا آمد. پدرش گرچه مدتی کوتاه در قشون تازه تاسیس آن زمان خدمت میکرد لیکن از آن کار کنارهگیری کرده و تا پایان عمر به کشاورزی پرداخت. یدالله سحابی از 1290 تحصیلات ابتدایی خود را آغاز کرد و پس از پایان دورهء ابتدایی و دبیرستان به مدرسهء دارالمعلمین مرکزی رفت. او دلیل این کار را علاقه به کار تعلیم ذکر میکند. سحابی یک سال در دارالمعلمین تحصیل کرد و سپس در همان مؤسسه مشغول تدریس در کلاس اول شد. او تا سال 1307 مشغول تدریس بود و پس از آن در دارالمعلمین عالی (دانشسرا) ثبتنام کرد و در خرداد 1310 جزو اولین دانشجویانی بود که در رشتهء علوم طبیعی لیسانس گرفت. سحابی سپس در مسابقات اعزام به خارج از کشور شرکت کرد و قبول شد. خود میگوید که در انجام سفر مردد بود و به همین دلیل نامهای به حاج شیخ عبدالکریم حایری، مؤسس حوزهء علمیهء قم نوشته و درخواست راهنمایی کرد. آیتالله حایری نیز در پاسخ به او مینویسد: «سفری را که در پیش دارید اگر انجام دهید، بهتر است، خداوند متعال چارهساز است.»
به این ترتیب او عازم فرانسه شد. همین سفر بود که منجر به آشنایی و دوستیاش با مهندس مهدی بازرگان شد. بازرگان چهار سال بعد از سحابی به فرانسه رفته بود و آن دو در یکی از بازدیدهای سالانهشان از ایران، با همدیگر آشنا شدند. سحابی در مهرماه 1315 دکترای خود را گرفت و پس از چهار ماه کارآموزی به ایران بازگشت. او ابتدا به خدمت نظام رفت و سپس از اوایل سال 1317 به عنوان دانشیار تدریس زمینشناسی در دانشسرای عالی [بعدها این دانشسرا به دانشگاه تهران تبدیل شد] را آغاز کرد. بازرگان در سال 1321 در کانون اسلام به آیتالله طالقانی نزدیکتر شد و بالاخره از همان زمان بود که همکاری سرنوشت ساز این سه تن آغاز شد.
سحابی یک دوره از آبان 1325 تا تنها دو ماه بعد از آن ریاست ادارهء فرهنگ تهران را برعهده داشت و از همان جا بود که به فکر تاسیس مدارس مناسبی برای جوانان افتاد. اولین مدرسه را با نام دانشسرای تعلیمات دینی افتتاح کرد که نهایتاً در سال 1346 به دستور ساواک منحل شد. مدرسهء دیگر که شهرت بیشتری یافت، دبیرستان «کمال» بود که بعدها به مرکز تجمع و آموزش نیروهای مذهبی تبدیل شد. سحابی و دوستانش در دورهء ملی شدن نفت به نهضت مصدق پیوستند و به حمایت از آن پرداختند. بلافاصله پس از کودتا نیز آنها با تاسیس نهضت مقاومت ملی بر ادامهء راه مصدق اصرار کردند.
در فروردین 1334 نهضت مقاومت طی اطلاعیهای تند مردم را به مقاومت فراخواند. به دنبال انتشار این اطلاعیه گروهی از فعالان سیاسی از جمله دکتر سحابی، عزتالله سحابی، مهدی بازرگان، استاد محمدتقی شریعتی، علی شریعتی، آیتالله سیدرضا زنجانی و آیتالله طالقانی دستگیر شدند. این اولین زندان سحابی و دوستانش بود. چند سال بعد و در اردیبهشت سال 1340 دکتر سحابی، مهندس بازرگان و آیتالله طالقانی، نهضت آزادی ایران را تاسیس کردند. این حزب گرایش مذهبی جبههء ملی را نمایندگی میکرد. پس از آن نام سحابی و دوستانش با نام نهضت آزادی ایران، گره خورد. آنها یک بار نیز در تیرماه 1340 به مدت دو ماه دستگیر شدند و بالاخره در بهمن سال 1341 پس از انتشار یک اطلاعیهء تند دیگر توسط نهضت آزادی سران نهضت و اعضای آن دستگیر شده و پس از ماهها بازداشت و به دنبال محاکمهای طولانی به سالها زندان (طالقانی و بازرگان 10 سال و سحابی چهار سال) محکوم شدند. پس از آن حرکتهای اعتراضآمیز سیاسی در ایران به سوی چپگرایی و رادیکالیسم غیرقابل کنترلی رفت و حرکتهای چریکی و مسلحانه را نیز در پی داشت.
پس از زندان، دکتر سحابی در سال 1346 کتاب «خلقت انسان» را منتشر کرد و سالها بعد در کتابی با عنوان «خلقت انسان در بیان قرآن» به تکمیل نظریهء خود پرداخت. سحابی برخلاف دوستش بازرگان آثار قلمی زیادی ندارد. البته او نیز همچون بازرگان میکوشد میان یافتههای جدید علمی و مفاهیم دینی و قرآنی آشتی برقرار کند.
دکتر سحابی در هفتم اسفند 1345 آزاد شد و هفت روز پس از آزادی او بود که دکتر مصدق در تبعیدگاهش درگذشت. سحابی نیز بلافاصله به احمدآباد رفت و مراسم غسل و نماز و تدفین او را شخصاً انجام داد.
در سال 1356 و با اوجگیری اعتراضهای مردمی، نهضت آزادی نیز فعالیت خود را تشدید کرد. در این زمان بازرگان نیز آزاد شده بود و تنها آیتالله طالقانی به اتهام همکاری با نیروهای مذهبی مسلح، در زندان بود. در آستانهء انقلاب، دکتر سحابی مسئولیت تنظیم اعتصابات را در کمیتهای به همین نام برعهده گرفت. پس از پیروزی نیز او در دولت موقت وزیر مشاور بود و در زمینهء تدوین پیشنویس قانون اساسی فعالیت داشت. سحابی پس از آن در مجلس اول عضو فراکسیون اقلیت به رهبری بازرگان بود و پس از پایان مجلس اول نیز او در کنار دوستانش مجددائ در قامت منتقد برخی سیاستهای موجود ظاهر شد.
سحابی چهار سال پیش در چنین روزی پس از یک بیماری چند روزه درگذشت.