تاریخ انتشار : ۲۸ دی ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۴  ، 
کد خبر : ۷۱۹۴۴

صالحى نجف‌آبادى و تفکر انتقادى


عمادالدین باقى، wwww.emadbaghi.com
ساعت 10 صبح شنبه 16 اردیبهشت خانواده آیت الله صالحى نجف آبادى حال او را بحرانى توصیف کردند اما مانند دفعات پیش امیدوارى به دوام حیاتش بود. ساعت 45/11 صبح خبر دادند که او در بیمارستان بقیه الله جان به جانان تسلیم کرد. برخلاف همالان و همسالان وى که چشم نگران رسانه ملى در تعقیب بیمارى و بستر آنان است صالحى هیچ سهمى از این اطلاع رسانى و دوست نوازى نداشت. تا ساعاتى پیش این نویسنده پرآوازه در حیات بود و اینک دیگرى در باب مماتش مى نگارد. نویسنده هیچ گاه نمى میرد تا آثارش زنده است. در دیباچه کتابش با عنوان «نگاهى به حماسه حسینى» آمده است: در 1302 شمسى در نجف آباد متولد شد. در سن 15 سالگى جهت کسب علوم دینى به اصفهان رفت. رسائل و مکاسب را نزد حاج آقا رحیم ارباب و حاج شیخ محمدحسن عالم نجف آبادى آموخت. او همچنین در محضر اساتیدى چون آیت الله بروجردى، آیت الله سیدمحمد داماد، امام خمینى و علامه طباطبایى تلمذ کرده بود و چنان که در آن دیباچه آمده است خود نیز بعدها به تدریس ادبیات عرب و شرح لمعه و رسائل و مکاسب و کفایه پرداخت و برخى از آنان که در درس او حاضر مى شدند حضرات آیات مهدوى کنى، محمدى گیلانى، محفوظى، حسن صانعى، ربانى املشى، موسوى یزدى، لاهوتى اشکورى و هاشمى رفسنجانى بودند. اما آنچه درخور اهمیت است این نیست که وى نزد چه کسانى آموخت و یا چه کسانى نزد او آموختند. آنچه او را ممتاز مى کرد جلوه دیگرى از حیاتش بود که وى را نمادین مى ساخت. او نماد و مصداق بارزى از روشنفکر دینى بود. در باب ترکیب روشنفکرى دینى و ممکن یا ممتنع بودن آن بسى سخن ها گفته اند. اینکه در افق نظرى، جمع «روشنفکرى» و «دینى» بودن پارادوکسیکال است یا نیست، محل نزاع ما نیست. این دو واژه اعم از اینکه تناقض آلود باشند یا نباشند نافى وجود جریانى در عالم واقع نیست که روشنفکر است و دیندار.
«روشنفکر کسى است که از چارچوب هاى سنتى فراتر مى رود و ارزش هاى نو خلق مى کند و یا ساختارهاى سنتى و ارزش هاى گذشته را جامه نو مى پوشاند و تعریف مجددى از آنها ارائه مى دهد و با قدرت انتقادى خویش به رفع و رجوع و حل مشکلات اجتماعى و فکرى مى پردازد و از چنبره تفسیرها و چارچوب هاى رایج خارج مى‌شود.» او مى‌فهمد که جامعه واقعیتى زنده و پویا و دائماً متحول و ذى شعور است. روشنفکر دینى کسى است که با قریحه اجتهاد دین را و آموزه هاى دینى را روز آمد مى سازد و از تخدیر، تحذیر مى‌دهد. لازمه این اجتهاد، تفکر انتقادى است و لازمه تفکر انتقادى داشتن تحقیق و تفکر، استقلال راى و شخصیت، تحمل و سعه صدر و تبادل افکار و عقلانیت است.
روشنفکر دینى کسى است که به ابزار فهم دین مجهز و با منطق درون دینى به بازفهمى و اجتهاد مى پردازد. چنان که روشنفکر مارکسیست نیز باید با منطق درونى خویش امور را تحلیل کند.ما در اینجا در مقام ارزش گذارى بر روشنفکر دینى نیستیم و روشنفکر دینى یا لائیک یا مارکسیست را فارغ از داورى ارزشى مى‌نگریم فراگیرى اقوال و آراى هایدگر و پوپر و نیچه و مارکس و ده ها فیلسوف ارجمند مغرب زمین و کشیدن عایقى روایى و مذهبى بر آن و مونتاژ معارف، نمى تواند تعریف و مصداقى از روشنفکر دینى را بنمایاند.
روشنفکر دینى به مفهوم دقیق و حرفه اى آن را مى توان مطهرى و صالحى نجف آبادى و محمدتقى شریعتى و همانند آنان دانست. صالحى نجف آبادى را مى توان از پایه گذاران سنت عقل گرایى و عقلانیت مذهبى در این عصر نامید. او با کتابى آوازه یافت که با گذشت 35 سال از انتشارش هنوز خواندنى است. کتاب شهید جاوید را کتابى جنجالى خوانده اند. کتابى که در همان دهه 11 ردیه بر آن نوشته شد. شهید جاوید براى نخستین بار با اسلوب عقلانى به گزارش و تحلیل قیام امام حسین پرداخت. رویکرد رایج و مسلط تا آن زمان و حتى تا این زمان مبتنى بر فرضیاتى چون علم غیب و عصمت امام و در نتیجه آگاهى قبلى و حتمیت حادثه عاشورا است. از این رو آنان که بیرون از جهان بینى شیعى به حادثه عاشورا مى نگرند و این فرضیات را باور ندارند نمى توانند درک معقول و موجهى از آن بیابند. صالحى نجف آبادى که خود عمیقاً به آن مفروضات شیعى باور داشت بر آن بود که حماسه حسینى را باید از دایره شیعى به جهانى عرضه کرد که مطبوع عقل و خرد همگان افتد. به زعم او تنها با رویکرد عقلى به حماسه حسینى است که مى‌توان آن را درسى براى انسان ها ساخت.
او با این منطق به دفع بسیارى از شبهات بنیان برافکن برون دینى نسبت به حماسه حسینى و در نتیجه مکتب شیعى پرداخت. تا آن زمان سالیان سال بود که سوگوارى محرم دایر بود و حکومت از آن احساس خطر نمى کرد زیرا واقعه عاشورا جنبه اى عاطفى داشت اما صالحى نجف آبادى براى تئورى فقهى حکومت اسلامى بنیان گذار جمهورى اسلامى پشتوانه اى تاریخى تدارک دید و با همان اسلوب عقلانى نشان داد که هدف امام حسین تشکیل حکومت بود. این رویکرد از آن پس توانست دریاى سوگوارى هاى عاطفى میلیون ها انسان را به سیلى که بنیان حکومت شاه را بر مى‌افکند تبدیل شود لذا با تلاش هاى گسترده و پنهانى ساواک علیه شهید جاوید به راه افتاد و کوشیدند این کتاب را که عالمانى چون منتظرى و مشکینى و محمدتقى جعفرى و زنجانى و... بر آن تقریظ نوشته بودند به صورت ناموجهى به جریانات سیاسى دیگرى ارتباط دهند تا بد نام سازند و میان روحانیون و به ویژه روحانیون انقلابى فتنه انگیزند. گرچه پرآوازه ترین اثر صالحى، «شهید جاوید» بود اما عقلگرایى صالحى به این حوزه محدود نماند. او در سال هاى پیش از انقلاب «جمال انسانیت» را در تفسیر سوره یوسف نوشت. تفسیرى که با وجود اتکاى کامل بر نصوص قرآنى اما براى انسان عصر مدرنیته نیز داستانى جذاب، منطقى و قابل فهم و آموزنده روایت مى‌کند. پس از انقلاب اسلامى که جامعه در اوج شور انقلابى و جذبه و نشئه انقلابى و کاریزمایى امام خمینى بود . اما صالحى نجف آبادى در آنچنان فضایى کتاب «ولایت فقیه حکومت صالحان» را در سال 1363 انتشار داد.او در این کتاب درباره مفهوم وکالت و نسبت آن با نظریه ولایت فقیه بحث و بررسى انجام داده است. در این کتاب آیه «وشاورهم فى الامر» را دستور مشورت براى رسول خدا و براى استفاده از تجربه و تخصص اشخاص دانست نه اینکه مردم مشورت کردن را بیاموزند. در نیمه سال 1364 درس تفسیر قرآن را آغاز کرد. مباحث او نوعاً حاوى اجتهادها و نوآورى ها و حرف هاى تازه بود. پاره اى از تفاسیر گرفتار حاشیه پردازى و اطناب اند اما او در متن بود و از حاشیه روى پرهیز داشت. دوام درس هاى تفسیر قرآن او دیرى نپایید و باز هم همان حساسیت هایى که همواره چون بختک بر بخت او نشسته بود او را از مدرسه به خانه اش بازگرداند. در سال 1364 کتاب مجموعه مقالات وى به زیور طبع آراسته شد. مقاله اى در باب وحدت مسلمین داشت و تبیین این پرسش و پاسخ که آیا اهل سنت به سبب تفاوت اعمالشان با شیعه نزد خداوند مأجورند؟ او بر اساس نصوص صریح قرآن نشان داد که حتى یهود و صابئین و ستاره پرستان نیز اگر عمل صالح انجام دهند نزد خداوند مأجورند (بقره/62) و آن را مبناى پاسخ هاى خویش قرار داد. او مى خواست نشان دهد که وحدت شیعه و سنى تاکتیکى و مصلحتى نیست بلکه همگان اگر عمل صالح انجام دهند نزد خداوند ماجور به شمار مى آید و عملشان پاداش دارد. او نشان داد که جواز هتک حرمت غیرشیعه به هتک حرمت مسلمان و حتى شیعه نیز مى انجامد. این کتاب نیز با زمزمه هاى ابهام آفرین در دست انداز افتاد اما به دست طالبان نیز رسید. او مرد سیاست ورزى نبود و یک محقق به معناى دقیق کلمه بود. استنادات و استدلال هاى آثارش چنان بود که برخى حریفان ناتوان را برمى آشفت و چون در مصاف پژوهشى تهیدست بودند به حساسیت آفرینى و بایکوت و انزواى او مى پرداختند. او عقلگرایى دیندار و اهل ورع بود و از سخن چینى و تهمت هاى غیابى پرهیز مى کرد. مرورى بر آثارش نشان مى دهد که در سراسر عمر در کار پیکار با خرافه و خمود و جمود بود. همه چیز را از فیلتر عقل و پرسشگرى عبور مى داد. سخن گفتن در محضرش دشوار بود زیرا هر سخنى را به آسانى نمى پذیرفت و به سادگى بر زبان نمى آورد. اگر قول متواترى را حجت مى گرفتى مثال ها مى زد از اقوال متواترى که کذب بوده اند و حجیتى محکم تر مى طلبید. او شک دکارتى اش را بر همه چیز مى افکند و اصل بنیادین باورش این بود که من مى اندیشم پس هستم و با این اندیشه آغاز مى کرد. از پرسش هراس نداشت. سال ها پیش که هنوز کتاب حماسه حسینى اش دستنویس بود به رسم مالوف خویش که از آرا و دیدگاه هاى گوناگون نقد و نظر مى طلبید نسخه اى از آن را به نگارنده داد. او در این کتاب به استقبال کتاب حماسه حسینى استاد مطهرى رفته بود کتابى که پیشتر با عنوان «فریادهاى مطهرى بر تحریفات عاشورا» انتشار یافته بود. صالحى در نقد خویش (نگاهى به حماسه حسینى) آورد که فرمایش استاد را که گفته است محققان باید دروغ ها و تهمت ها را از اسلام بپیرایند امتثال کرده و به احترام او دست به کار نقد شده است. صالحى همه انتقادات مطهرى را در خصوص تحریفات عاشورا پذیرفته و ستوده اما افزوده بود که خود استاد نیز ناخواسته در برخى از حکایت هاى خویش گرفتار سخنانى شده اند که سال ها است به عنوان مسلمات پذیرفته شده اند و امروز مورد انتقاد اویند. چنان با احترام به استاد نقد کرده بود که گویى بهترین الگوى نقد است و در پایان کار نه تنها از ارج و منزلت مطهرى نمى کاهد که با حفظ منزلت او در ذهن و دل خواننده، نقد پایان مى گیرد. من نیز چند صفحه اى از باب امتثال امر استاد صالحى، چند صفحه اى را از باب ران ملخى نزد سلیمان بردن تقدیم کردم. چندى بعد گفتند که تمامى آنها را ترتیب اثر داده اند. این نیز آموزشى از فروتنى استاد در برابر شاگرد بود اما نکته نغز اینکه در باب نگاهى به حماسه حسینى گفتم مرحوم مطهرى به دانسته هایى تاخته اند که تاکنون براى بسیارى از مردم و اهل مسجد و منبر حکم حقیقت را داشت و شما نیز بخشى از آنچه را که استاد حقیقت مى پنداشتند متزلزل ساخته اید. خواننده هنگامى که کتاب شما را به پایان مى برد در آسمان تردید و پرسش به تعلیق درمى آید و هنگامى که مشاهده مى کند آنچه را تاکنون تاریخ اسلام و حقیقت مى‌پنداشته تنها نقشى بر آب بوده است، یقین خویش را به همه چیز از کف مى دهد بدون اینکه یقینى جایگزین آن ساخته باشید. او تنها یک جمله پاسخ گفت: «وظیفه شرعى اوست که پس از گرفتار شدن در تردید و پرسش، تحقیق کند.»
به زعم برخى، در فرآیند عقلانى شدن، ارزش‌هاى دینى ناتوان مى شوند و نیروى اجتماعى و نفوذ خویش را از کف مى دهند اما از نظر او دین قدرت خویش را بازمى یابد و حقیقت دین با نیروى عقل سنجیده و فهمیده مى شود. شریعتى تنها راه نجات دین را پالایش و تصفیه منابع فرهنگى مى دانست و این کار سترگى بود که استاد نعمت الله صالحى نجف آبادى طى سال ها انجام مى داد. او با مرکب عقل انسان ها را به دین و ایمان رهنمون مى شد .صالحى با همه علمیت و دیانتى که داشت گرچه هیچ گاه مرد سیاست نبود اما بى جهت قربانى حساسیت‌ها شده بود.
جهان پیر است و بى بنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون نیرنگش ملول از جان شیرینم
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسى گردش کند گردون بسى لیل و نهار آرد

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات