* در کتابتان به موضوعاتى همچون حداکثر تولید نفت، کمبود آب و گرمایش جهانى پرداختید. این مسائل چه ربطى به هم دارند؟ آیا همه آنها از یک عامل بنیادى ناشى مى شوند؟
** حداکثر تولید نفت، کمبود آب و گرمایش جهانى از این جهت به هم مربوطند که هر سه از رشد چشمگیر جمعیت جهان و فعالیت هاى اقتصادى انسان ناشى مى شوند. با مصرف نفت ما در واقع منبع تجدیدناپذیرى را به پایان مى بریم که تولید آن با مقیاس هاى زمانى که انسان با آن سروکار دارد، محلى از اعراب ندارد. کمبود آب نتیجه تقاضاى بسیار روزافزون آن و بیش از همه براى تولید محصولات غذایى است. گرمایش جهانى نیز از افزایش بیش از حد مصرف سوخت هاى فسیلى و به دنبال آن افزایش انتشار کربن تا جایى که از توان ظرفیت جذب کربن زمین فراتر مى رود، ناشى مى شود.
در ابتداى قرن پیش، رشد اقتصادى جهان بر حسب میلیون دلار محاسبه مى شد اما اکنون رشد سالیانه اقتصادى برحسب تریلیون دلار برآورد مى شود. اما تاسف برانگیز است که روندهاى زیست محیطى مورد نظر ما نظیر کاهش جنگل ها، گسترش بیابان ها، افت منابع آبى، نابودى شیلات، خرابى علفزارها، فرسایش خاک، افزایش دما، ذوب شدن یخ ها، افزایش سطح آب دریاها، زوال صخره هاى مرجانى و نابودى گونه ها همگى از جلوه هاى تمدنى است که برپایه تقاضاى فراتر از حد تحمل زمین استوار شده است.
چالش بى چون وچرایى که اکنون پیش روى نسل ماست بازسازى اقتصاد جهانى است به طورى که تداوم پیشرفت اقتصادى نیز میسر باشد. منظورم تعویض اقتصاد مبنى بر سوخت فسیلى، ماشین محور و مصرف گرا با اقتصادى است که توسط منابع تجدید شدنى انرژى حمایت مى شود و داراى آنچنان سیستم انتقالى بسط یافته است که هر چیزى را به معنى واقعى کلمه بازیافت و از نو مصرف مى کند.
* شکوفایى چین چگونه بر معادلات جهانى تاثیر مى گذارد؟
** ظهور چین به عنوان مصرف کننده عمده منابع طبیعى جهان را مى توان به بهترین شکل از طریق مقایسه آن با ایالات متحده که ده ها سال جلودار مصرف منابع جهان بوده، درک کرد. چین اکنون کالاهاى اصلى- گندم و گوشت در بخش مواد غذایى، نفت و زغال سنگ در حوزه انرژى و فولاد در بخش صنعتى- به جز نفت را بیش از ایالات متحده مصرف مى کند. چین نزدیک به دو برابر ایالات متحده گوشت (67 میلیون تن در برابر 39 میلیون تن) و بیش از دو برابر فولاد (258 میلیون تن در برابر104میلیون تن) مصرف مى کند. این ارقام در حد مصرف ملى چین است اما اگر چین بخواهد خود را به سطح مصرف سرانه ایالات متحده برساند، لازمه اش آن است که یک میلیارد و 45 میلیون نفر از مردم جهان (جمعیت چین م.) معادل دو سوم کل محصولات حال حاضر جهان را مصرف کنند. بر همین قیاس مصرف کاغذ چین دو برابر تولید فعلى جهان خواهد بود و به خاطر آن تمامى جنگل هاى جهان از دست خواهند رفت.
اگر چین روزى بخواهد به ازاى هر چهار نفر سه خودرو داشته باشد (به شیوه آمریکاییان) آن وقت تعداد خودروهاى چین بر 1/1 میلیارد بالغ مى شود. این در حالى است که هم اکنون در سرتاسر جهان 800 میلیون دستگاه خودرو وجود دارد. براى تهیه جاده و بزرگراه و پارکینگ براى جا دادن به این لشکر عظیم اتومبیل، چین مجبور خواهد بود منطقه اى به وسعت کل زمین هاى زیر کشت برنج خود را به این کار اختصاص دهد. تامین سوخت این همه ماشین به مصرف 99 میلیون بشکه نفت در روز نیاز دارد. در حالى که تولید فعلى نفت جهان 84 میلیون بشکه در روز است و بعید است که از این حد فراتر رود.
الگوى اقتصاد غربى- اقتصاد مبنى بر سوخت فسیلى، ماشین محور و مصرف گرا- به هیچ وجه به کار چین نمى آید. همانطور که به درد چین نمى خورد براى هند نیز که تا سال 2031 جمعیت اش از چین هم بیشتر خواهد شد، به درد نمى خورد. به همین منوال به کار3 میلیارد نفر دیگر که در کشورهاى در حال توسعه زندگى مى کنند و در رویاى زندگى آمریکایى هستند هم نمى آید. و شاید مهمتر از همه این باشد که در یک اقتصاد جهانى بیش از پیش تلفیق شده که در آن تمامى کشورها براى دستیابى به نفت، گندم و فولاد برابر با هم رقابت مى کنند، مدل اقتصادى موجود حتى دیگر براى خود کشورهاى صنعتى نیز کارگر نیست. چین به ما مى گوید که نفس هاى اقتصاد کهن دیگر به شماره افتاده است. اکنون حفظ تمدن جهانى پیش از قرن ،21 بستگى به روى آوردن به اقتصاد مبنى بر انرژى هاى تجدیدپذیر، بازیافت و مصرف دوباره و یک سیستم انتقالى توسعه یافته دارد. تجارت به سبک معمول- «طرح A»- نمى تواند ما را به جایى که مى خواهیم برساند، اکنون زمان «طرح B» رسیده است، زمان ساخت یک اقتصاد جدید و یک جهان جدید.
* آیا اقتصاد جهانى مثلاً ما را نسبت به سومرى ها انعطاف پذیرتر نمى سازد؟
** اقتصاد جهانى ما را از برخى جهات انعطاف پذیرتر و از جهات دیگر انعطاف ناپذیرتر مى سازد. مزیت یک اقتصاد جهانى این است که بخش هاى مختلف تحت تاثیر هم آمیزى هاى متغیر روندهاى آسیب رسان زیست محیطى قرار خواهند گرفت، حال برخى بیشتر از بقیه. با این همه در یک اقتصاد جهانى درهم آمیخته، اوضاع هرجایى تا اندازه اى از جاهاى دیگر متاثر خواهد بود. تخریب جنگل ها و کاهش منابع آبى در هر جایى از جهان، کل جهان را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
اما ضعف عمده اقتصاد جهانى این است که ما فاقد یک پیکره جهانى حاکم براى هدایت و کنترل واکنش هایمان در قبال روندهاى زیست محیطى که پایه هاى اقتصاد جهانى را تضعیف مى کنند، هستیم. نبود یک ساختار اداره کننده جهانى براى تدارک یک واکنش کارآمد در برابر روندهاى زیست محیطى که آینده ما را متزلزل مى کنند، به طور قطع یک ضعف بزرگ است.
* نظرتان درباره تکنولوژى هاى جدید چیست؟آیا مى توانیم براى خلاص شدن از این وضعیت راه حلى اختراع کنیم؟
** تکنولوژى هاى نوین نقش عمده اى در امر تحول انرژى، یعنى روى آوردن از سوخت هاى فسیلى به منابع تجدیدپذیر انرژى دارند. براى اقتصاد سوخت صنایع اتومبیل سازى ایالات متحده، کلید کاهش عمده مصرف نفت و انتشار کربن، ساخت اتومبیل هاى دوگانه سوز بنزین- برق است. اتومبیل هاى جدیدى که سال گذشته در آمریکا به بازار آمده به طور متوسط به ازاى 22 مایل یک گالن بنزین مصرف مى کنند در حالى که تویوتا پریوس در هر 55 مایل یک گالن مى سوزاند. اگر ایالات متحده تصمیم بگیرد براى تامین بنزین و به خاطر تثبیت شرایط اقلیمى، کل وسایط نقلیه مسافربرى خود را طى ده سال آینده به دوگانه سوزهاى بنزین- برق فوق کارآمد تبدیل کند، آن وقت مى تواند مصرف بنزین را به راحتى به نصف کاهش دهد. براى این کار نیازى به تغییر در تعداد اتومبیل ها یا مسافت هاى طى شده نیست، تنها روى آوردن به کارآمدترین تکنولوژى پیش رانش اتومبیل ها که اکنون در دسترس است، کفایت مى کند.
وراى این، یک دوگانه سوز بنزین- برق با باترى انبارشى اضافه و قابلیت شارژ این امکان را به ما مى دهد براى رانندگى در فواصل کوتاه مثل رفت و آمد میان محل کار و خانه و رفتن به خرید عمدتاً از نیروى برق استفاده کنیم. و این خود مى تواند مصرف بنزین ایالات متحده را 20 درصد دیگر و در مجموع 70 درصد کاهش دهد. به علاوه اگر براى تامین برق ارزان شبکه فشار قوى، بر روى هزاران مزرعه بادى که در سرتاسر کشور وجود دارد، سرمایه گذارى کنیم، خواهیم توانست بیشتر فواصل کوتاه را با انرژى باد برانیم و این به طور چشمگیرى انتشار کربن و فشار بر منابع نفتى جهان را کاهش مى دهد.
با استفاده از تایمر براى شارژ دوباره باترى ها با الکتریسیته حاصل از مزارع باد، طى ساعت کم مصرف یک تا 6 صبح، مثل این است که به ازاى هر گالن بنزین فقط 50 سنت بپردازیم. به این ترتیب نه تنها جانشینى براى منابع روبه زوال نفت فراهم مى آوریم بلکه به منبعى ارزان و تمام نشدنى دست مى یابیم که متعلق به خودمان است.
در واقع، پیشرفت در طراحى اتومبیل هاى بنزینى- برقى و توربین هاى بادى، اساس تکنولوژیک خلق یک اقتصاد سوخت نوین را در ایالات متحده و بسیارى از نقاط دیگر جهان فراهم آورده است. سایر تکنولوژى هایى که روى آوردن به منابع تجدیدپذیر را تسهیل خواهد کرد عبارتند از سلول هاى فتوولتایى، نیروگاه هاى خورشیدى- گرمایى، آب هاى خورشیدى- گرمایى و هیترهاى فضایى، طرح هاى مهار نیروى امواج، تدابیر به دام انداختن انرژى زمین- گرمایى و فرآیندهاى تبدیل مواد سلولزى به سوخت اتومبیل.
* بالاخره به گفته شما کلید حل مشکل «واداشتن بازار به گفتن حقیقت بوم شناختى» است. براى رسیدن به آن چه اقداماتى را توصیه مى کنید؟
** کلید ساخت یک اقتصاد جهانى که پیشرفت اقتصادى را نیز حفظ کند، ایجاد یک بازار راستگو است که حقیقت بوم شناختى را بازگو مى کند. این بازار یک نهاد عالى است که منابع را با چنان کارآمدى اى توزیع مى کند که هیچ سازمان برنامه ریزى مرکزى نمى تواند از پس آن برآید. این نهاد به آسانى عرضه و تقاضا را متعادل مى کند و قیمت ها را طورى تعیین مى کند که هم نشان دهنده کمیابى و هم فراوانى است.
البته این بازار ضعف هایى اساسى نیز دارد. هزینه هاى غیرمستقیم تهیه کالاها و خدمات را در قیمت تمام شده لحاظ نمى کند، خدمات طبیعت را به معنى واقعى کلمه ارزش گذارى نمى کند و به حد آستانه محصولات پایدار سیستم هاى طبیعى به قدر کافى توجه ندارد. علاوه بر این التفات بیشتر آن به اهداف کوتاه مدت در مقایسه با اهداف درازمدت نشان دهنده کم توجهى آن به نسل هاى آینده است.
سیستم هاى حسابدارى که حقیقت را نمى گویند مى توانند بسیار گران تمام شوند. سیستم هاى حسابدارى معیوبى که هزینه هاى تمام شده را در دفاتر خود از قلم مى اندازند، برخى از بزرگترین شرکت هاى جهان را به ورطه ورشکستگى مى کشانند. متاسفانه سیستم حسابدارى معیوب اقتصاد جهانى ما پیامدهاى بسیار وخیم ترى در پى داشته است. رونق اقتصادى کنونى ما بعضاً با به بار آوردن کسرى هاى بوم شناختى به دست آمده است، اینها هزینه هایى است که در دفاتر ثبت نمى شوند اما در نهایت همه باید تاوان آن را بپردازند.
نخستین گام، محاسبه هزینه هاى غیرمستقیم کالاها و خدمات گوناگونى است که مى خریم. از آنجا که ما همه به عنوان مصرف کننده، طراحان شرکت ها، سیاستگزاران دولت و بانکداران سرمایه گذار، تصمیم سازان اقتصادى هستیم، اتکاى ما به قیمت هاى بازار تصمیم گیرى هایمان را هدایت مى کند. اما مسئله این است که بازار به ما اطلاعات بد مى دهد و نتیجه آن تصمیم گیرى بد است.
بگذارید با یک مثال این موضوع را شرح دهم. پژوهش صورت گرفته در «مراکز کنترل و پیشگیرى بیمارى ها» (CDC) در ایالات متحده، هزینه هاى اجتماعى سیگار کشیدن را که بر دو قسم است، محاسبه کرد: هزینه درمان بیمارى هاى مرتبط با سیگار و از دست رفتن توان سازندگى ناشى از این بیمارى ها. آنها به این نتیجه رسیدند که هزینه اجتماعى دود کردن هر پاکت سیگار 18/7دلار است.
اگر هزینه کشت و پرورش تنباکو و هزینه کارخانه اى ساخت هر پاکت سیگار را تقریباً 2 دلار فرض کنیم، آن وقت قیمت تمام شده هر پاکت سیگار بایستى 9 دلار باشد. این نه تنها افزایش مالیات بر سیگار را توجیه مى کند، که هر سال زندگى 4/9 میلیون نفر را در سرتاسر جهان مى گیرد، بلکه معیارهاى افزایش مقادیر مالیات ها را نیز فراهم مى آورد.
خب اگر هزینه اجتماعى دود کردن هر پاکت سیگار 7/18دلار است، هزینه اجتماعى سوزاندن یک گالن بنزین چقدر است؟ خوشبختانه «مرکز بین المللى برآورد تکنولوژى» آنالیزهاى مفصلى با عنوان «قیمت واقعى بنزین» انجام داده است. این گروه چندین هزینه غیرمستقیم شامل فرار مالیاتى صنایع نفت، هزینه هاى نگهدارى منابع نفت، هزینه هاى توقف صنایع نفت و هزینه هاى حفظ سلامتى و درمان بیمارى هاى تنفسى ناشى از دود اگزوز را برآورد کردند. مجموع این هزینه هاى غیرمستقیم در حدود9 دلار براى هر گالن بنزین، تا حدى بیشتر از هزینه هاى اجتماعى دود کردن یک پاکت سیگار است. به این هزینه بیرونى یا اجتماعى تقریباً 2 دلار هزینه متوسط هر گالن بنزین در ایالات متحده در اوایل سال 2005 را بیفزایید. بدین ترتیب هزینه تمام شده هر گالن بنزین بایستى11دلار باشد. این هزینه ها واقعى اند. اکنون که این هزینه ها محاسبه شده اند، مى توان از آنها براى تعیین نرخ هاى مالیات بر بنزین استفاده کرد درست مانند تحلیل هاى مرکز CDC که براى افزایش مالیات بر سیگار مورد استفاده قرار مى گیرند.
در تابستان ،1998 چین با سیلاب هاى بى سابقه اى در حوضه رودخانه یانگ تسه مواجه شد که تا مدت ها پیش از این تاریخ رخ نداده بودند. سرانجام میزان آسیب هاى حاصل از این طغیان ها از30میلیارد دلار، معادل ارزش محصول سالیانه برنج چین، فراتر رفت. چند هفته اى دولت علت این طغیان ها را نتیجه یک رخداد طبیعى مى دانست که واقعاً هم همین طور بود.
اما در نیمه آگوست یک کنفرانس مطبوعاتى در پکن برگزار کردند و نقش عامل انسانى را در این واقعه پذیرفتند: جنگل زدایى بالادست حوضه رودخانه یانگ تسه در به راه افتادن این سیلاب ها سهم داشته است. دولت چین پس از این دست به یک اقدام بى سابقه زد و بریدن درختان جنگل ها را در سرتاسر چین غیرقانونى اعلام کرد. مقامات رسمى چین این اقدام را با ذکر اینکه ارزش برجا ماندن این درختان سه برابر الوار آنها است، توجیه کردند. چیزى که آنها تشخیص دادند این بود که خدمات کنترل سیلى که این جنگل ها فراهم مى آورند سه برابر ارزشمندتر از الوار حاصل از بریدن جنگل ها است.
در جهان علم به چنین لحظه اى «لحظه آهان فهمیدیم» مى گویند. دولت چین حقیقت بوم شناختى این بازار را تشخیص داده است. به تعبیرى این همان چیزى است که باید کل جهان به شکلى همگانى درخصوص تمامى کالاها و خدمات انجام دهد.
* فکر مى کنید ضرب الاجل یا سررسید انجام این کار تا کى است؟ اگر از آن غفلت کنیم چه اتفاقى رخ مى دهد؟
** با نگاهى به رابطه به سرعت در حال تغییر بین تمدن جهانى 5/6 میلیارد نفرى قرن بیست ویکم، ما و سیستم ها و منابع طبیعى اى که به آنها وابسته ایم بایستى به فکر آستانه ها و ضرب الاجل ها باشیم.
متاسفانه زمانى که این آستانه ها پدیده هاى طبیعى اند و ضرب الاجل ها را خود طبیعت تعیین مى کند در واقع ما از انجام اقدام به موقع عقب مانده ایم. ما احتمالاً در تشخیص موعد مقرر دچار اشتباه مى شویم تا اینکه زمان از دست مى رود و خیلى دیر مى شود. یکى از مشهورترین مثال ها ناکامى در تشخیص به موقع آستانه کلیدى، مربوط مى شود به مدیریت شیلاتى ماهى کد (ماهى روغن) در نزدیک ساحل نیوفوندلند در کانادا که از قرن ها پیش در مقادیر بسیار زیاد به طور بى رویه برداشت مى شدند.
برخى زیست شناسان دریایى هشدار داده بودند که صید بى رویه و کاهش ذخایر، شیلات این ماهیان را به مخاطره انداخته است. اما وقتى تصمیم گرفتند که سرانجام صید ماهى کد قدغن شود دیگر موجودى این ماهى آن قدر کاهش یافته بود که موفق به احیاى آنها نشدند. اکنون پس از گذشت بیش از یک دهه، هنوز هیچ نشانه اى از احیاى آنها دیده نمى شود. این شیلات احتمالاً براى همیشه از دست رفته است.
مثال دیگر، مى تواند ذوب شدن یخ هاى قطب شمال باشد. ذوب شدن این یخ ها به خودى خود تاثیرى بر سطح آب اقیانوس نمى گذارد، چرا که این یخ ها هم اکنون در آب غوطه ورند. اما با ذوب شدن تکه هاى قاره مانند و پهناور یخ که طى سه دهه گذشته بیش از 20 درصد آن در تابستان ها آب شده و اگر به همین منوال پیش برود کل آن آب مى شود تغییرات بسیار شدیدى در شرایط اقلیمى منطقه پدید خواهد آمد. زمانى که نور خورشید به سطح یخ و برف مى تابد، تقریباً 80 درصد آن دوباره به فضا باز تابانده مى شود و 20 درصد به شکل گرما جذب مى شود. وقتى این یخ و برف ذوب شود و نور خورشید به سطح آب بتابد این نسبت برعکس شده بدین ترتیب که فقط 20 درصد از نور خورشید باز تابانده مى شود و80درصد باقى مانده به شکل گرما جذب مى شود. این همان چیزى است که مدل سازان از آن به عنوان چرخه بازخورد مثبت یاد مى کنند که دائماً خود را تقویت مى کند. ذوب شدن یخ هاى قطب شمال نگرانى دانشمندان را برانگیخته است زیرا مى تواند منجر به بروز گرمایش در این منطقه و ذوب شدن پهنه یخى در گرینلند شود. اگر قرار باشد چنین اتفاقى رخ دهد احتمالاً چند قرن طول مى کشد اما این رویداد سطح آب دریاها را تا 7متر افزایش مى دهد. برخى دانشمندان حدس مى زنند که آب شدن پهنه یخ گرینلند سطح آب دریاها را با نرخ یک متر به ازاى هر نیم قرن بالا مى برد. اگر گرمایش در منطقه قطب شمال تا جایى برسد که پهنه یخى گرینلند را به نابودى بکشاند، آن وقت باید منتظر آینده اى باشیم که در آن بیشتر شهرهاى ساحلى جهان تا حدى یا به تمامى زیر آب فرو خواهند رفت. بدین ترتیب دلتاى رودها و جلگه هاى سیلابى زیر کشت برنج در آسیا زیر آب خواهند رفت و این منطقه از منابع برنج شان محروم مى شوند. برخى از دانشمندان معتقدند که ما اکنون به نقطه اى رسیده ایم که راه بازگشت ندارد. اما بعضى ها هم فکر مى کنند که اگر به سرعت جلوى انتشار گاز گلخانه اى کربن را بگیریم شاید بتوانیم پهنه یخى گرینلند را نجات دهیم. حقیقت این است که این ضرب الاجل توسط طبیعت تعیین مى شود. فقط موقعى خواهیم فهمید شکست خورده ایم که بدانیم دیگر این مسئله بازگشت ناپذیر شده است. اگر چند سال دیگر معلوم شود که ذوب شدن یخ هاى قطب شمال به راستى منجر به آب شدن پهنه یخى گرینلند شده است و ما نمى توانیم آن را نجات دهیم، آن وقت براى نخستین بار در تاریخ با از هم پاشیدگى جوامع انسانى طى نسل ها مواجه مى شویم. ما پیش از این فروپاشى اجتماعى نژادى، مذهبى و قومى را از سر گذرانده ایم اما هیچ گاه نابودى جوامع از نسلى به نسل دیگر را تجربه نکرده ایم.
نسل هاى آینده که مجبور خواهند بود با افزایش سطح آب دریاها که ما در دامن آنها گذاشته ایم، دست و پنجه نرم کنند، از ما خواهند پرسید که چرا به موقع دست به کار نشده ایم؟ آنها خواهند پرسید که چطور توانستید با ما این کار را بکنید؟ آنها مى توانند همان مقالات علمى و هشدارهاى جوامع علمى را بخوانند که اکنون ما مى خوانیم.
اما ما با پرسشى فراتر از اینها مواجهیم؛ ما درباره خودمان چطور فکر و قضاوت مى کنیم اگر معلوم شود که نسل ما مسئول آب شدن پهنه یخى گرینلند بوده است.