گروه سیاسی: مارکس مدتها پیش به این افسانه که “وات” از طریق مشاهده یک کترى جوشان موتور بخار را اختراع کرد خط بطلان کشید. یونانیان تقریبا 2000 سال پیش از نیروى بخار آگاهى داشتند ولى از آن تنها براى عروسکهاى مکانیکى استفاده مىکردند. در واقع اختراع موتور بخار نتیجه فعالیت مستمر ذهنى اجتماعى و با اتکاء بر تمامى یافتههاى پیشین انسانى بود که نیاز بشر به نیروى محرکه جدید آن را متداول ساخت و سرانجام به اختراع ماشین کار working machine منجر شد.
انگلستان مهد انقلاب صنعتى در اروپا بود. نساجى اولین رشتهاى بود که انقلاب صنعتى در آن رخ داد. در آن زمان انگلستان به علت روابط تجارى رقابتى که با مستعمره خود هندوستان در عرصه منسوجات داشت و به دلیل توسعه بازار جهانى و افزایش تقاضا، تصمیم گرفت که تولید خود را افزایش دهد اما پاسخگویى به این تقاضاى فزاینده از مانوفاکتورها manu factory و ریسندهاى که با یک دوک کار مىکرد بر نمىآمد. درست در همین زمان اختراعات آغاز شد و تولید کلان ماشینى رشد کرد. به دنبال مکانیزه شدن ریسندگى و بافندگى در رنگرزی، سفیدکارى و چاپ پارچهها نیز انقلابى پدید آمد. به تدریج انقلاب صنعتى به تمامى بخشهاى اقتصاد کشیده شد. ارتباطات و حمل و نقل، کشتىهاى بازرگانی، راهآهن، کشتىهاى بخار اقیانوسپیما، تلگراف و ... به تدریج با شیوه تولید کلان صنعتى متناسب شدند.
با در نظر گرفتن تجارب تاریخ بشرى نمىتوان اختراعات و اکتشافات را که منجر به تغییرات اجتماعى شگرفى در عرصههاى مختلف زندگى شدهاند صرفا حاصل امیال و اهداف یک مخترع یا مکتشف دانست. بلکه این مسیر تغییرات کلان اجتماعى است که فرد را به سوى این اختراع رهنمون مىسازد.
کارل کائوتسکى Karl Kautsky از اولین کسانى بود که مىگفت در جریان یک اختراع و قبل از آن همیشه متوجه مىشویم که نه یک نفر بلکه اشخاص متعددى در همان جهت در جستجوى شکلهاى تازه هستند ولى ممکن است طرز کارشان یکسان نباشد. از سویى “س. الوود” مىنویسد: اختراعات چه فیزیکى و چه اجتماعی، بدون آفریدن مفاهیم و تصورات ذهنى غیر ممکناند. “ا. راس” نیز پیرو همین نقطه نظر است به عقیده او تکوین تغییرات اجتماعى به تغییرات روانشناسى اجتماعى وابسته است. حال با این پیشفرض که تغییرات اجتماعى که خود محصول نیازهاى بشرى در جوامع مختلف است بخش کلانى از مسیر اختراعات را مشخص مىکند مىتوان این نکته را مطرح کرد که اگر اختراعات که به خودى خود منجر به تغییرات اجتماعى مىشوند مبتنى بر ایستارهاى فرهنگى یک جامعه باشند منجر به نوعى “به سامانى اجتماعی” و رهیدن از “پس افتادگى فرهنگی” Cultural lag مىگردند.
“پس افتادگى فرهنگی” ناشى از عقب ماندن تغییرات فرهنگى نسبت به سایر تحولات به ویژه تغییرات فنى است و این عقب ماندگى به دلیل عدم تمایل فرهنگ نسبت به تغییر همگام با تکنولوژى است.
“آگ برن” را واضع نظریه “پس افتادگى فرهنگی” مىدانند. به نظر او بیکاری، کسادی، فقر، مرض، خیانت، از هم پاشیدگى خانوادگى و غیره، همه و همه از “پس افتادگى فرهنگی” برمىخیزد.
اما اینک چگونه مىتوان از این تجارب در مورد جامعه ایرانى بهره برد؟
شعار جنبش نرمافزارى امروز در سرلوحه فعالیتهاى علمى کشور قرار دارد. این جنبش نرمافزارى باید منجر به تولید علم در کشور شود، اما به علت شبه مدرنیسم وارداتى حاکم برجامعه ایرانى نوعى تشویش ذهنى اجتماعى در کشور وجود دارد. یعنى نیازهاى اجتماعى که مىتواند شقوق حرکت جنبش را بنمایانند به گونهاى کاذب پاسخ داده مىشوند. به سان کودکى که شیر مادر مىخواهد اما شیر خشک وارداتى نیز او را سیر مىکند اما تفاوت این دو شیر از زمین تا آسمان است.به علت این تشویش ذهنى اجتماعى و سکوت کاذب، صاحبان خلاقیت تمام سعیشان را یا مصروف همسانسازى داخلى اختراعات و اکتشافاتى مىکنند که قبلا در کشورها دیگر ساخته شدهاند و یا اصلا به سمت خلق موضوعى مىروند که به هیچ وجه با نیازهاى اجتماعى همخوانى ندارد و در جامعه مورد استقبال قرار نمىگیرد.
این ایراد به صاحبان خلاقیت بر نمىگردد بلکه باید راهى براى برون رفت از این تشویش اجتماعى جستجو کرد. در یک کلام در گام اول باید فلسفه تغییرات اجتماعى در کشور ما مشخص شود و سپس عوام فهم گردد که حتى این فلسفه براى کودکان نیز درونى شود. اروپا پس از رنسانس توانست فلسفه اومانیستى خود را با احتجاجات صحیح و سقیم به خورد جامعه خود دهد و مبتنى بر همین فلسفه چه درست و چه نادرست، تغییرات اجتماعى منظور را پى بگیرد. کشور ما در زمینه تحقیقات هستهاى به نقطه مطلوبى در جهان امروز دست یافته است و این امر ناشى از یک خواست اجتماعى و تمرکز تمام انگیزهها در این زمینه بود. در واقع ما نیازمند پرورش و بازتولید نگاه ملى و نوع احتیاجات و نیازهاى اجتماعى در روند ترسیم مسیر تغییر و تحولات جامعه هستیم. اما در مورد نظریه پس افتادگى فرهنگى آگ برن نیز باید به شدت دقت کنیم که مبادا در این مسیر در دامى که جوامع غربى افتادند، گرفتار شویم. انطباق تغییرات علمی، تکنولوژیکى که جبرا منجر به تغییرات اجتماعى مىشوند با ایستارها و هنجارهاى فرهنگی، یک جامعه را از “بىسازمانى اجتماعی” مىرهاند. تکنولوژى افسار گسیخته و حیوانى بشریت را به زمین مىزند اما همین تکنولوژى در صورت تطابق با روح انسانى مىتواند باعث تکامل بشرى گردد.