*سرزمینهاى اشغالى فلسطین و لبنان شاهد حملات همه جانبه و سنگین ارتش رژیم صهیونیستى است؟ ارزیابى شما از این تحولات چیست؟
**این حملات یک دلایل ظاهرى دارد و یکسرى دلایل پیچیده که براى تحلیل صحیح این موضوع هر دو این دلایل را باید در کنار یکدیگر مورد مطالعه قرار داد. از جمله دلایل ظاهرى این است که پس از عملیات حزبالله و به اسارت گرفتن دو سرباز رژیم صهیونیستی، این رژیم در صدد انتقام برآمد و به لبنان حمله کرد. اما باطن مسئله چیز دیگرى است. که در این رابطه باید چند نکته را متذکر شوم. یکى اینکه اساسا جریان مقاومت، اسطوره شکست ناپذیرى رژیم صهیونیستى را شکست و اولین بار این اتفاق در لبنان و توسط حزبالله رخ داد. حزبالله لبنان در سال 2000 با مقاومت دلیرانه خود موجب شد تا رژیم صهیونیستى جنوب لبنان را به شکل مفتضحانهاى ترک کند و از جنوب لبنان خارج شود. همین خروج رژیم صهیونیستى باعث شد تا عملا جریان مقاومت در داخل سرزمینهاى اشغالى قوت بیشترى بگیرد و با روحیه بالاتر و با شدت و حدت بیشترى با رژیم صهیونیستى به مقابله برخیزد به طورى که مدل مقاومت و مقابله استشهادى در جنوب لبنان در سرزمینهاى اشغالى هم مورد استفاده قرار گرفت و آنقدر این جریان به شکلى قوى وارد عمل شد که آریل شارون به عنوان قصاب صبرا وشیلا و به عنوان کسى که منتقد نوع مشى مدارا کننده باراک بود، به پارلمان اسرائیل رفت و موافقت پارلمانىها را براى تخلیه نوار غزه جلب کرد و آنجا را در اختیار فلسطینىها قرار داد. تخلیه نوار غزه توسط رژیم صهیونیستى دومین ضربهاى بود که بر اسطوره شکست ناپذیرى اسرائیل خط بطلان کشید. سومین حادثهاى که اتفاق افتاد پیروزى حماس در انتخابات اخیر پارلمانى و نهایتا تشکیل دولت بود. این پدیدهاى بود که به هیچ وجه رژیم صهیونیستى حتى در زمانى که قرارداد اسلو1، اسلو 2 و بایریور را منعقد مىکرد، چنین تحلیلى را نداشت که روزى حماس دولت و پارلمان فلسطین را در دست بگیرد. آنها این حوادث را نشات گرفته از جریان مقاومت در لبنان و فلسطین مىدانستند و لذا رژیم صهیونیستى به دنبال برهم زدن زمین بازى و به دنبال انتقامگیرى از جریان مقاومت بود. بنابراین در گام نخست تلاش کرد تا از طریق مجامع بینالمللى بحث خلع سلاح حزبالله را پیگیرى کند. لذا در سپتامبر 2004 قطعنامه 1559 را در سازمان ملل متحد به تصویب رساندند که یکى از مفاد این قطعنامه خلع سلاح حزبالله بود. اما عملا نتوانستند این کار را انجام دهند. براى برهم زدن دولت مستقل فلسطینى هم تلاشهایى کردند. اولا تلاش کردند مشروعیت حماس را در پیروزى پارلمانى زیر سئوال ببرند. دوم تلاش کردند کمکهاى بینالمللى به حماس و دولت فلسطین را قطع کنند. سوم اینکه تلاش کردند بین حماس و فتح درگیرى ایجاد کنند که در هیچ یک از این پروسهها موفق نبودند لذا بحث حمله به نوار غزه را مطرح کردند و پس از حمله به آنجا، حمله به لبنان را در پیش گرفتند تا بتوانند به نوعى جریان مقاومت را مهار کرده و یا از بین ببرند.
*در خبرها آمد که رژیم صهیونیستى در حملات خود از سلاحهاى غیرمتعارف استفاده کرده است. تحلیل شما از روىآورى این رژیم به این سلاحها چیست؟
**به نظر مىرسد این رژیم احساس مىکند از یک پشتوانه جدى در عرصه بینالمللى برخوردار هست و خود را به هیچ وجه ملزم به رعایت هیچ یک از قواعد انسانى و بینالمللى نمىبیند و پروتکلهاى مربوط به خلع سلاح را امضا نکرده است این نشان مىدهد که عرصه بینالمللى امروز جولانگاه قدرتمندان بىمنطق و زورگو است و اساسا لابى صهیونیست است که تحولات را در عرصه بینامللى رقم مىزند و متاسفانه مجامع بینالمللى در مقابل این نوع جنایات و این حرکات غیر انسانى سکوت پیشه مىکنند. آمریکایىها از حق وتوى خود استفاده مىنمایند تا شوراى امنیت نتواند قطعنامهاى را حتى در مقام و شعار به تصویب برساند. این نشان مىدهد که عرصه بینالمللى عرصه منطق، گفتگو و عدالت نیست بلکه عرصه تاخت وتاز و زور و ظلم است.
*به نظر شما در فاز دیپلماتیک کشورهاى اسلامى با محوریت ایران چه فعالیتى مىتوانند داشته باشند و آیا کشورهاى جهان اسلام تا به حال توانستهاند نقش حمایتى خود را از مقاومت ملت فلسطین و لبنان ایفا کنند؟
**به هیچ وجه. متاسفانه ما با یک نوع واگرایى و در هم ریختگى در جهان اسلام مواجه هستیم. البته این درد سالیان و دهههاى درازى است که جهان اسلام از آن رنج مىبرد. البته باید بین ملتها و دولتهاى اسلامى تفکیک قائل بشویم. به نظر مىرسد که بین ملتهاى مسلمان تنفر از رژیم صهیونیستى و آمریکا یک واقعیت انکار ناپذیرى است که خود اسرائیلىها و آمریکایىها این مسئله را درک کردهاند. اما دولتهاى مسلمان در یک پارادوکس به سر مىبرند. از یک طرف ملتها را مىبینند که نوع نگاهشان به مسائل بینالمللى و به خصوص به آمریکا و اسرائیل با نگاه آنان متفاوت است و از طرف دیگر چون این دولتها از پایگاه مردمى برخوردار نیستند، عمدتا به دنبال لابىهاى قدرت در عرصههاى بینالمللى مىگردند و طبعا بزرگترین لابىهاى قدرت در عرصه بینالملل توسط رژیم صهیونیستى اداره مىشود. لذا ما واکنش مثبت و موثرى را از جانب دولتهاى مسلمان ندیدیم البته امیدوار هستیم سازمان کنفرانس اسلامى نقش خود را ایفا کند و در این خصوص بىتفاوت نباشد.
*همانطور که شما گفتید یکى از اهداف اسرائیل از حملات اخیر تضعیف حماس و رویگردان کردن مردم از این جنبش است. همچنین یکى از اهداف دیگرى که اسرائیل در لبنان دنبال مىکند ایجاد جنگ روانى علیه حزبالله است. به نظر شما اسرائیل در این راستا تا چه اندازه موفق بوده است؟
**این یک واقعیت است که اسرائیلىها دو تلاش موازى و همزمان را انجام مىدهند از یک طرف به دنبال القاى ناکارآمدى دولت حماس و از طرف دیگر جنگطلب جلوه دادن حزبالله لبنان هستند. فلسفه این کار هم این است که در بحث خلع سلاح حزبالله آنها این نکته را درک کردند تا زمانى حزبالله از مقبولیت عامه در لبنان برخوردار باشد اسرائیلیها نمىتوانند حزبالله را خلع سلاح کنند و حزبالله همواره به عنوان یک تهدید براى اسرائیلیها مطرح خواهد بود. لذا پروژهاى را تعریف کردند که حزبالله را از مقبولیت ساقط کنند. حال اینکه چقدر در این پروژه موفق بودند باید گفت که متاسفانه لابى صهیونیست امروزه سلطه خود را بر رسانههاى جهان تحمیل کرده است و اینها از پتانسیل بالاى رسانهاى برخوردارند. اما به نظر ما آنها نمىتوانند موفق باشند چرا که مردم لبنان سالهاست که با حزبالله عجین شدهاند و صداقت حزبالله را در صیانت از لبنان و آرمانهاى اسلامى کاملا درک کردهاند و با حزبالله بیگانه نیستند و با اهداف شیطانى رژیم صهیونیستى در این زمینه آشنا هستند.
*موضعگیرى کشورهاى اروپائى در قبال حوادث اخیر را چطور ارزیابى مىکنید و به نظر شما آیا آنان به این نتیجه رسیدهاند که تاریخ مصرف رژیم صهیونیستى تمام شده است؟
**به نظر مىرسد که آنها در حمایت از اسرائیل جدى هستند. اساسا صهیونیسم و لابى صهیونیسم است که عموما قدرتهاى بزرگ را در جهان اداره مىکند. لذا ما خیلى وقتها شاهد این هستیم که در آمریکا و بعضى کشورهاى اروپائى تصمیمهایى گرفته مىشود که این تصمیمها در راستاى منافع کشورهاى فوق نیست بلکه در راستاى منافع رژیم صهیونیستى است. یک بخش این موضوع به نوع تعاملات قدرت در عرصه جهانى و نفوذ صهیونیسم در تار و پود جریانات قدرت در عرصههاى جهانى برمىگردد. لذا تصور من این نیست که آنها اسرائیل را به عنوان یک آرمان بزرگ رها کنند و به سادگى براى اسرائیل قائل به یک تاریخ مصرف باشند.