تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۹  ، 
کد خبر : ۷۲۰۰۴

حق مسلم، شعارى دیرینه


محمد مقصود علی 
موضوع حق و تکلیف، از آن جهت که در متون دینى به کار رفته، از گذشته بسیار دور مورد توجه و دقت اندیشمندان اسلامى بوده است. اگرچه محور بحث در گذشته غالبا مسائل فقهى و حقوقى بوده، اما امروزه مناقشات سیاسى نیز درباره مفهوم، محتوا و کاربرد واژه حق و تکلیف بر مباحث افزوده شده است و لذا نیازمند دقت و تامل بیشترى است. از این رو یادداشت روزنامه شرق(1) با عنوان دیالکتیک شعار “حق مسلم” را با نگاه تحلیلى بررسى مى‌کنیم. نویسنده محترم با اشاره به وجود دو نیروى فکرى حق محور و تکلیف محور در میان جریانات سیاسى کشور و غالب بودن تفکر تکلیف محور و وجود نگاههاى انتقادى به تفکر غالب، چرخش کلامى نیروى تکلیف محور به سوى حق مدارى را تذکر داده و مى‌نویسند: “شعار انرژى هسته‌ای، حق مسلم ماست، سمبل ادبیات حق محور آن هم از نوع مسلم‌اش است ... مى‌تواند نشان گذار از دوران تکلیف مدارى امت به دوران حق مدارى ملت باشد”.
اشکالاتى که به این بخش از یادداشت روزنامه شرق وارد است عبارتند از موارد زیر:
اولا گزارش و برداشت مولف گرامى از گذشته و حال چندان رضایت‌بخش نیست تا بتواند “گذار از دوران تکلیف‌مدارى به حق‌مداری” را نشان دهد. سخن از حق ملت، از سال 42 توسط امام راحل مطرح شد و بر محوریت استیفاى حق مردم بود که انقلاب شکل گرفته و به پیروزى رسید. اما این تنها یک طرف قضیه و یک بعد مسئله بود. بعد دیگر انقلاب، تکلیف الهى بود که امام همواره از آن سخن مى‌گفت و مردم را مکلف به حفظ اسلام و دین الهى مى‌شمرد. بنابراین، سخن از حق ملت زدن و آن را محور امور قرار دادن، چیز تازه‌اى در ادبیات و گفتمان مسئولان نظام نیست تا شعار “انرژى هسته‌اى ....” نشان از آن باشد که مسئولان ارشد نظام، آرام‌آرام در حال وارد شدن به دوران حق محورى هستند!
ثانیا حق و تکلیف منطقا دو امر متضایف هستند و قابل انفکاک از یکدیگر نیستند. از مختصات دوره مدرن، تاکید بر حق و نادیده گرفتن یا کم اهمیت جلوه دادن تکلیف است. با نگاه اومانیستى حاکم بر مدرنیته، هر گونه مبادى ما بعد‌الطبیعى را براى حق انکار مى‌کنند و با دیدى کاملا سکولار بدان مى‌نگرند. اومانیسم با انسان محورى افراطى خود انسان را با تکلیف حداقلى و حقوق حداکثرى ترسیم مى‌نماید و بدین طریق، به دنبال کسب شرافت و کرامت براى انسان است. در حالى که عزت و شرافت انسان در عبودیت محض حضرت حق جل و علا و عمل به تکالیف در عین برخوردارى از حقوق است.
ثالثا از ایشان باید پرسید انفکاک میان حق و تکلیف، مبتنى بر یک مبناى فلسفى یا موضعى مدلل در زمینه حق و تکلیف است و یا صرفا از این آبشخور فکرى نشات مى‌گیرد که منشا حق را قراردادهاى اجتماعى مى‌دانند و بر این عقیده پاى مى‌فشارند که شکل‌گیرى جامعه بر مبناى قراردادهاى اجتماعى بوده و همه حقوق انسانها از اساس همین قوانین و مقررات اجتماعى انتزاع مى‌شود.
بر فرض قبول این نظر، سوال این است آیا همه حقوق بشر، از طریق قرارداد اجتماعى تامین مى‌شود؟ آیا قراردادهاى اجتماعى از جامعیت لازم در این امر برخوردارند؟
ایشان در ادامه مى‌نویسند: “آنچه موجب مى‌شود تا از شعار حق مسلم استقبال شود، تاثیر دیالکتیکى این شعار است که باعث مى‌شود تز این شعار، با تولید آنتى تز شعارها و مطالبات حق مدار دیگر، به سنتز توجه بیشتر ملت و درخواست حقوق مسلم دیگرشان از دولت منجر شود”.
باید دقت داشت که “شعارهاى حق مدار دیگر”، نمى‌تواند آنتى تز شعار “حق مسلم” تلقى شود، چرا که هر دو آنها داراى مضمون مشترکى هستند، در حالى که آنتى‌ تز باید ضد تز باشد. به علاوه، سنتز، هم آن گونه که ایشان بیان داشته‌اند تقریبا همان آنتى تز است (مطالبات حق‌مدار، همان “درخواست حقوق مسلم” است.) بنابراین اصولا دیالکتیکى در این میان دیده نمى‌شود.
شعار حق مسلم، شعارى دیرینه است. اگر امروزه، مردم و مسئولان همگى مى‌گویند انرژى هسته‌ای، حق مسلم ما است، در گذشته به هنگام جنگ هم مى‌گفتند وجب به وجب خاک ایران حق مسلم ما است، قصاص صدام حق مسلم ما است و در هنگام انقلاب نیز مى‌گفتند باز گرداندن اموال بلوکه شده ایران در آمریکا حق مسلم ما است، جلوگیرى از فعالیت‌هاى جاسوسی، حق مسلم ما است و پیش از انقلاب مى‌گفتند تعیین سرنوشت، حق مسلم ما است و تعیین نوع حکومت حق مسلم ما است ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات