تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۴  ، 
کد خبر : ۷۲۰۱۱
گفت‌و‌گو با همسر جلال طالبانی

از زندگى در چادر تا کاخ ریاست‌جمهورى

ترجمه: سعید آقا علیخانی اشاره: صداى جسورانه‌اش نمى‌توانست لرزش و درد نهفته در آن را پنهان کند چنانکه لبخند تلخش حزن عمیقش را. «هیرو ابراهیم احمد» همسر جلال طالبانى رئیس جمهور عراق براى اولین بار مصاحبه با یک نشریه عربى را پذیرفت. او عاشق گل و گیاه است و این را با مشاهده انبوه گل هایى که در اتاقش (واقع در هتلى در لندن) گذاشته است، مى توان فهمید. هیرو ابراهیم احمد در این اتاق و در هوایى آکنده از گل ها و دود غلیظ سیگارش از بیم و امیدهاى خود گفت.

* چرا شما از رسانه ها فرارى هستید. شما حتى در اولین کنفرانس جهانى زنان بازرگان در لندن حضور نداشتید؟
** این مسئله دو دلیل مشخص دارد؛ اول اینکه من علاقه چندانى به مصاحبه با مطبوعات ندارم. من مدت زمان مدیدى است که در دنیاى رسانه و تصاویر مستند فعالیت دارم و برایم دشوار است که خودم را جلوى دوربین ببینم. راستش را بخواهید، دوست دارم همچنان پشت دوربین و مشغول تصویربردارى باشم تا جلوى آن. بنابراین شما از من مى خواهید که نقشى متضاد با آنچه خود مى خواهم را بازى کنم... دلیل دیگر آن است که من اصولاً اهل تعارف و نان قرض دادن به این و آن نیستم و این رک گویى ها باعث شده است که بسیارى از مطبوعاتى ها علاقه چندانى به مصاحبه با من نداشته باشند.
* اما بسیارى مى خواهند بدانند«هیرو ابراهیم احمد» یا به عبارت دیگر«بانوى اول عراق» کیست؟
** پاسخ دادن به این سئوال دشوار است چون هیچ کس نمى تواند به تنهایى در مورد خودش اظهارنظر کند. رفتار من از زمان مبارزه در کوهستان هاى عراق و مقاومت در تبعید گاه، تا زمان انتخاب اولین رئیس جمهور عراق هیچ تغییرى نکرده است. من زنى کرد هستم که دوران کودکى ام در فضاى سیاسى دگرگون و بى ثبات و جوانى ام در رفت و آمد میان لبنان، سوریه، مصر و ایران سپرى شده است و این وضعیت حتى پس از ازدواج و بچه دار شدنم نیز ادامه پیدا کرده است. زندگى من همواره در سختى و مشقت سپرى شده است و تا این لحظه رنگ راحتى و ثبات را ندیده‌ام.
* چرا شما برخلاف دیگر زنان منطقه، اصرار دارید به جاى نام خانوادگى همسرتان نام پدرتان «ابراهیم احمد» را بر خود داشته باشید؟
** این یک ظلم تاریخى است که زنان را از اسم و شهرت خود محروم کنند و به نام همسرشان بخوانند. اصلاً چه اشکالى دارد زنان نام خانوادگى خودشان را داشته باشند؟ من با این نام به دنیا آمده ام و به این نام معروفم پس چرا نام خانوادگى دیگرى را بر خود بگذارم و هویت خود را انکار کنم. من چنین اقدامى را به هیچ وجه در تعارض با محبت و احترام به همسر و فرزندانم نمى‌بینم.
*زمانى که از انتخاب همسرت -جلال طالبانى- به عنوان رئیس جمهور عراق باخبر شدید چه احساسى داشتید؟
** راستش دوست نداشتم نامزد این سمت و در نهایت پیروز شود. شاید من تنها کسى بودم که او را به خدا قسم دادم که رئیس جمهور نشود. او به خوبى از موضع من آگاهى دارد و مى داند که همچنان مخالف انتخابش به سمت ریاست جمهورى عراق هستم.
* دلیل مخالفت‌تان چه بود؟
** من با نامزدى او براى سمت ریاست جمهورى مخالف بودم زیرا در دوره هاى سخت و طولانى مبارزه در کنارش بوده ام و به خوبى از افکار، دیدگاه هاى سیاسى و آرمان هاى جلال طالبانى آگاهى دارم و در عین حال مى دانم که این آرمان ها با دیوار پولادین واقعیت سر ناسازگارى دارد به ویژه آنکه شرایط داخلى، منطقه اى و بین المللى بهبود اوضاع و موفقیت را دور از دسترس قرار داده است.
* آیا با فعالیت سیاسى پسرانت -بافل، شلال و قباد- نیز مخالفى؟
** بافل و شلال البکر با خانواده شان با من در سلیمانیه هستند اما «قباد» در آمریکا زندگى مى کند و در آنجا ریاست دفتر حزب اتحاد میهنى کردستان را بر عهده دارد. من هیچ گاه در زندگى به خود اجازه نداده ام که در تصمیم گیرى هاى فرزندانم دخالت کنم- همچنان که پدرم هیچ گاه در برخورد با فرزندانش چنین نمى کرد- بنابراین فرزندانم در آزادى کامل براى آینده خود تصمیم گیرى مى کنند. البته ابراز تمایل قباد براى انجام فعالیت سیاسى براى من و پدرش به شدت ناگهانى و تعجب‌آور بود.
* زندگى شما چطور از فضاى زندگى همسرى مبارز به فضاى زندگى همسر یک رئیس جمهور تغییر کرد؟
** تغییرى نکرده است و نخواهد کرد! من همچنان خودم هستم و زندگى من نیز همین طور. عنوان «بانوى اول» واجد هیچ چیز ویژه اى نیست بلکه فقط یک مسئولیت است. مقام نیازمند فعالیت مستمر و به دور از هیاهو و تبلیغات است. من پیش از اینکه همسرم رئیس جمهور شود در سلیمانیه و کردستان عراق فعالیت هاى اجتماعى گسترده اى داشته ام که همچنان ادامه دارد. البته اعتراف مى کنم که بابت کم کارى هایم در بغداد شرمنده ام زیرا به دلیل عدم ارتباط لازم با این شهر و دورى از وطن در فعالیت هاى اجتماعى- عمرانى آن بى اثر بوده ام و اکنون دوست دارم هرکارى که از دستم برمى آید براى این شهر انجام دهم.
* از دیدارها و دوستان عالى رتبه‌تان بگویید؟
** یکى از امور مورد علاقه ام حشر و نشر با زنان رهبران جهان است، افرادى همچون ملکه رانیا همسر پادشاه اردن که بانویى موقر، زیبا و پرنشاط است. نجابت، فرهیختگى و اصالت این زن مرا به شدت تحت تاثیر خود قرار داده است. لورا بوش همسر رئیس جمهور آمریکا و شرى بلر همسر نخست وزیر انگلیس ازجمله دیگر افرادى هستند که با آنها دیدار داشته‌ام.
* شما- در ایام مبارزه نظامى- با دانیل میتران (همسر رئیس جمهور سابق فرانسه) معروف به «مادر کردها» دیدار کردید. از آن دیدار بگویید؟
** اولین بار خانم میتران را در دفترش در پاریس ملاقات کردم. در این دیدار گروهى از زنان کرد مرا همراهى مى کردند. دانیل میتران زنى با شخصیت، آرام و در عین حال شجاع بود. دفتر کار او عبارت بود از اتاق بزرگى که گوشه آن میزى چوبى و چند صندلى بود و فضاى سایر نقاط اتاق را گلدان هاى ساده اى از گل هاى زیبا و شاداب اشغال کرده بود. او هم مثل من دیوانه گل ها بود. در آن دیدار بیش از همه خاطره آن گل ها در ذهنم مانده است. در آن دیدار من و او قرار گذاشتیم که دفعه بعد- در اوایل دهه نود- در کردستان با یکدیگر دیدار کنیم.
*ناپلئون مى گوید: «پشت سر هر مرد بزرگى، زنى است که او را جلو مى برد».آیا این در مورد شما و همسرتان نیز صدق مى‌کند؟
** بگذارید بگوییم که در مورد ما برعکس است و اگر جلال طالبانى مرد روشن و دموکراتى نبود من به هیچ کدام از آرزوهایم نمى‌رسیدم.
* از زمانى که همسرتان رئیس حزب اتحاد میهنى کردستان بوده تا کنون که رئیس جمهور عراق است شما چه نقشى در زندگى او داشته‌اید؟
** من در طول مبارزه در کنارش بوده ام، چه در زمان مبارزه مسلحانه در حمل گلوله خمپاره و سلاح و چه در زمان غربت و تبعید و هنوز هم کماکان در کنار اوهستم.
* از تجربه هاى مبارزاتى خود در کنار جلال طالبانى بگویید؟
** زندگى من شبیه رابینسون کروزوئه بوده است. ما زندگى ابتدایى و همواره در حال حرکتى را سپرى کرده ایم. در خیمه، آلونک هاى گلى و سنگى و... زندگى کرده ایم و انواع مختلف زندگى را تجربه کرده ایم، از گرسنگى و سرما و گرما گرفته تا دلشوره و نبود سوخت و مواد غذایى. بیشتر اوقات زندگى ما معطل یک تکه نان، سیب زمینى یا مشتى برنج بود و گاهى ماه ها طول مى کشید که رنگ گوشت را ببینیم با این وجود سخت ترین لحظه زندگى ام زمانى بود که مجبور شدم به دلیل ادامه مبارزه پدر و مادرم را در سلیمانیه ترک کنم.
* آیا در مسائل سیاسى با همسرتان دچار اختلاف و بگو مگو نیز مى‌شوید؟
** در بسیارى از مسائل سیاسى ابراز عقیده مى کنم و طبیعى است که برخى اوقات با او مخالف یا موافق باشم، اما این به این معنا نیست که هر کدام از ما در پى تحمیل ایده خود به دیگرى باشیم. البته همسرم گاهى براى شوخى عامدانه در جبهه مخالف من قرار مى گیرد و به دست و پا زدن من براى دفاع از دیدگاهم مى‌خندد.
* چگونه با جلال طالبانى آشنا شدى؟ در نگاه اول چه مشخصه اى در او باعث جلب توجه شما شد؟
** او و پدرم، هر دو عضو حزب اتحاد میهنى کردستان بودند و جلال به خانه ما رفت و آمد داشت. آنچه بیش از همه مرا مجذوب او کرده بود حسن خلق و رفتار احترام آمیزش با خانواده ام بود. مى دانید، من اصولاً دختر لجباز و یک دنده و خلاصه یک دختر کرد به تمام معنا بودم و مطمئن باشید اگر کسى به جز طالبانى با آن رفتار دموکراتیکش شوهر من مى شد زندگى زناشویى ام چندان دوام نمى‌آورد (مى‌خندد).
* بنابراین تمایل به امور رسانه‌اى و مطبوعاتى را از مادر به ارث برده‌اید؟
** بله... اما آنها هیچ وقت سعى نکردند که ما را به انتخاب مشى سیاسى، شغل یا شیوه اى خاص از زندگى مجبور کنند. ما پنج برادر و دو خواهر بودیم که پدرم به ما آزادى کاملى داده بود. در این میان من بیش از همه با مبارزه بیگانه بودم اما مصیبت و ظلمى که دچارش بودیم مرا واداشت که زبان روزنامه و رسانه را براى شرح مصائب خود و قومم انتخاب کنم، چون با این کار به سرزمینم اداى دین مى کردم. در اینجا باید به این حقیقت نیز اعتراف کنم که همواره سعى کرده ام آلوده سیاست نشوم و اگر این مصیبت ها نبود به شما مى گفتم تا چه اندازه از سیاست و سیاستمداران متنفرم.
* چطور به دنیاى رسانه و تصاویر مستند راه پیدا کردید؟
** وقتى از اقامت در غربت دوباره به کوهستان هاى عراق برگشتیم، سعى کردم که نقشى در مبارزه داشته باشم. برخى از دوستان به من پیشنهاد کردند که مراقبت و پرستارى از مجروحین را عهده دار شوم اما من نپذیرفتم چون به شدت از دیدن خون مى ترسم (البته سعى کرده ام که بر ترسم غلبه کنم اما موفق نشده ام). اوایل دهه 80 بود که با یک دوربین فیلمبردارى کارم را شروع کردم و به تدریج بر تجربه‌هایم افزودم.
* پدر مرحوم شما «ابراهیم احمد» نویسنده و شاعر بود و خاطرات سیاسى او نمایانگر بخش مهمى از تاریخ کردستان عراق است. مادر شما کلاوریج (سهیله) نیز داستان نویس بزرگى بوده است. آیا روح نویسندگى آنان در شما نیز اثر گذاشته است؟
** تاثیر آنان را بر خود انکار نمى کنم اما باید بگویم که در بسیارى از علایق و شیوه ها متکى بر تمایلات شخصى خود بوده ام تا جایى که مادرم مرا «ابراهیم احمد کوچک»صدا مى کرد. در مورد نویسندگى هم باید بگویم که نوشتن در خون من است. من تاکنون چند سناریو براى فیلم هاى کودک نوشته ام. همچنین ستون ثابتى در یکى از مجلات وابسته به مجموعه رسانه اى «خاک» دارم. مجموعه رسانه اى «خاک» مجموعه اى داراى ایستگاه رادیویى و تلویزیونى و چندین مجله و روزنامه است. اما دنیاى تصویر و فیلم مستند چیز دیگرى است.
* شما به عنوان یک تصویربردار و عکاس، مجموعه ارزشمندى از فیلم هاى مستند سال هاى طولانى جنگ در کردستان را در اختیار دارید. آیا این مجموعه نقش موثرى در بهبود اوضاع کردها دارد؟
** اگر به عرصه رسانه برسد، آرى. زیرا در این صورت رخنه بزرگى در انزواى رسانه اى کردها به وجود مى آید. من تصاویرى در اختیار دارم که با دیدن آن مو بر اندامتان راست مى شود مانند تصاویرى از کشتار کردها در«گاوایتى» و تصاویر دهشتناکى از کشتار در منطقه «مورغا». بسیارى از این تصاویر نمایانگر مظلومیت هموطنان من است. البته برخى خواستار نمایش این صحنه ها و عکس ها شده اند که تاکنون به دلیل ماهیت ضد انسانى و خشونت کور به کار رفته در آن، از نمایش آن سر باز زده‌ام.
* در هیاهوى کشمکش ها و ترورهاى کور در عراق، آیا به آینده آن خوشبین هستید؟
** بله، چون خوشبینى جزیى از ایمان ما است. تجربه ما در کردستان نشان مى دهد که اگر مردم عزم خود را جزم کنند مى توانند بر زخم هاى گذشته مرهم بگذارند و آینده خوبى را بسازند. مردم عراق مى توانند، به شرطى که برخى کشورها دست از صدور تروریسم بردارند و بیکارى و فقر به عنوان آبشخور تروریسم از میان برود.
* سخن آخر؟
** من معتقدم سخن از تجزیه عراق بى مورد است و فدرالیسم الگوى مناسبى است که براى رسیدن به آن راه دشوارى داریم و نیازمند اراده اى جدى هستیم. این حق مردم عراق است که آزاد باشند و سرنوشت خودشان را به دست بگیرند و حالا وقت آن رسیده است که این مردم به چیزى فراتر از تکه هاى نانى که کارمندان سازمان ملل میانشان توزیع مى کنند، دل ببندند. زمان زندگى آرام و آزاد براى ما عراقى ها فرارسیده است و دیگر خون و خونریزى بس است. بس است! بس است!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات