مهران کرمى
اگر همین امروز تجاوز اسرائیل به لبنان پایان یابد، اقتصاد این کشور نخواهد توانست از شدت آسیب هاى وارد شده به آن دست کم در یک سال آینده کمر راست کند. اقتصاد کشورى که به جز فروش محصولات باغى بیشتر به توریسم وابسته است. ده ها هزار عرب عمدتاً از کشورهاى حوزه خلیج فارس پترودلارهاى خود را در فصل تابستان در بندرها، کلوب نایت ها و هتل هاى بیروت و اطراف آن خرج مى کنند و به همین تعداد یا شاید بیشتر از کشورهاى غربى پایه اصلى رونق را در کشور کوچک لبنان تشکیل مى دهند. اینک در فصل تابستان اقتصاد لبنان در زیر بمباران هاى پیاپى هواپیماهاى اسرائیلى کمر خم کرده است اما لبنان این پتانسیل را دارد که این بحران را هم از سر بگذراند. بیروت زمانى عروس خاورمیانه بود و پس از آن پانزده سال تا 1990جنگ خانگى را تجربه کرد. خانواده یا طایفه اى نبود که داغدار این جنگ نباشند یا سرپناهى نبود که زخم گلوله اى را برخود حک نکرده باشد، اما در مدت پانزده سالى که صلح برقرار شده بود این شهر توانست رونق پیشین را دوباره بازیابد و مردم لبنان به موقعیتى برسند که بتوانند با رسیدن به درآمد مالى سالانه 6 هزار دلار به همسایگان بزرگ ترى چون سوریه فخر بفروشند و نه بگویند. لبنان باز مى تواند رونق پیشین را بیابد، اما بعید است مردمى که یک جنگ داخلى را از سر گذرانده و ده ها سال است تجاوزات همسایه ستمگر جنوبى خود را تجربه مى کنند، تابستان 2006را فراموش کنند. جنگى که لبنان از سال 1982نمونه اش را ندیده بود. این جنگ همان گونه که در یاد مردم لبنان مى ماند براى خود پیامد هایى دارد که نه تنها در صحنه داخلى این کشور بلکه بر آرایش سیاسى و امنیتى منطقه خاورمیانه هم اثر خواهد گذاشت.
الف- لبنان؛ شهامت و شجاعت ققنوس وار حزب الله در برابر ماشین جنگى مرگبار اسرائیل و ارائه نبردى نسبتاً پایاپاى ستودنى است و بى گمان مردم لبنان به عنوان کوچکترین و آسیب پذیرترین همسایه اسرائیل تا مدت ها به آن خواهند بالید. لبنان کشورى است که ضعیف ترین ارتش را در میان همسایگان اسرائیل دارد، اما مقاومت اسلامى به رهبرى حزب الله در تاریخ جنگ هاى اسرائیل با اعراب از همین حلقه ضعیف، بزرگترین ضرب شست را به همسایه متجاوز نشان داده است. این مى تواند نشانه اى از قوت دموکراسى هم باشد، چرا که لبنان به عنوان تنها همسایه اسرائیل و بلکه پیشروترین کشور عربى، نمونه اى از دموکراسى را ارائه کرده است که نقطه قوت آن در منطقه اى سترون از نظر باورهاى دموکراتیک به حساب مى آید. اما این دموکراسى سویه دیگرى هم دارد. برخلاف تصور رایج ممکن است آن گونه که اسرائیل مى خواهد و آمریکا هم از آن حمایت مى کند، سرکوب حزب الله با حمله نظامى اسرائیل با پشتیبانى خارجى محقق نشود. اما اگر روزى خلع سلاح این جنبش تحقق یابد، به دست گروه ها و احزاب داخلى لبنان و البته با مشارکت خود حزب الله خواهد بود، بنابراین یکى از پیامدهاى جنگ جارى لبنان و شاید اولین آنها متوجه آرایش سیاسى داخلى لبنان خواهد شد.
ب- شدت عمل اسرائیل در حمله نظامى گسترده، نه تنها به زیرساخت هاى اقتصادى و ارتباطى لبنان بلکه به مراکز مسکونى و هدف قرار دادن غیرنظامیان آن هم به خاطر به اسارت درآمدن دو سرباز، نشان از شدت ترس این رژیم از شکست توهم قدرت و در واقع شدت ضعف آن است. اسرائیل با رودررو شدن با یک گروه سیاسى - نظامى در واقع خود را از حد یک بازیگر قدرتمند منطقه اى که نقشه هاى جهانى در سر مى پروراند به یک بازیگر خرد تنزل مقام داد بدون آنکه بتواند متحدان و حامیان حزب الله را به چالش جدى بکشد.
حتى اگر اسرائیل بتواند لبنان را شکست دهد و حزب الله را خلع سلاح و سرکوب کند، این حمله و تجاوز فاقد ارزش نظامى است. جنگى که یک طرف آن ارتش مسلح به پیشرفته ترین تسلیحات و با پشتوانه سلاح هاى استراتژیک است و طرف دیگر آن مردم کشورى است که ارتش آن قدرت یک پلیس محلى را هم ندارد. ارتشى که فاقد حتى یک هواپیماى جنگى است و یک گروه شبه نظامى بار چنین فقدانى را بر دوش مى کشد.
ج - مهمترین پیامد جنگ جارى به اثرات منطقه اى آن برمى گردد. موضع گیرى کشورهاى منطقه تاکنون نشان داده است که چه کسانى از گسترش آن سود مى برند و چه کسانى زیان. کشورهاى عربى برخلاف تصور رایج که در ایران ایجاد شده، از این نگران نیستند که حزب الله یا حماس قدرت بگیرد. آنها از این هراسانند که اسرائیل با ماجراجویى هاى نظامى اش به بهانه حملات حماس و حزب الله به تحکیم موقعیت خود در خاورمیانه و پیشبرد سریع تر نقشه هاى آمریکا کمک کند. روسیه نیز در این نگرانى با رهبران عرب همسو است. آنجا که ولادیمیر پوتین هدف حملات اسرائیل را گسترده تر از آن چیزى ارزیابى مى کند که پاسخى ساده به یک گروگانگیرى باشد. به نظر همه این کشورها اسرائیل اهدافى بزرگتر را در سر مى پروراند. این همان چیزى است که بسیارى از تحلیلگران به آن معتقدند؛ اگر حتى حزب الله دو سرباز اسرائیلى را نمى ر بود، اسرائیل براى حمله به لبنان یا پیشبرد اهداف خود، بهانه اى دیگر پیدا مى کرد. در واقع تجاوز گسترده اسرائیل برنامه از پیش طرح ریزى شده بود که عملیات حزب الله فرصت اجرایى آن را به تل آویو داد. البته این دیدگاه نیز در میان سیاستمداران غربى و برخى کشورهاى عربى از جمله لبنان وجود دارد که بحران لبنان یکى از ترکش هاى پرونده هسته اى ایران یا به عبارتى دیگر دست و پنجه نرم کردن ایران و ایالات متحده براى تعیین حدود و ثغور حوزه هاى قدرت آنها در خاورمیانه است که پیشتر در عراق یا دیگر حوزه هاى بحران خیز منطقه خود را نشان داده بود. بنابراین باید دید پایان جنگ لبنان که به نظر نمى رسد چندان درازمدت باشد چه تاثیرى بر پرونده هسته اى ایران خواهد گذاشت. نکته اینجاست که همه این پرونده ها چه در عراق، چه لبنان و یا فلسطین به هم ارتباط دارند و نتیجه هر یک از آنها مستقیماً بر بقیه اثر خواهد داشت. اما از آن مهمتر خلأ یا فقدانى است که منطقه خاورمیانه با همه فرهنگ ها و مذاهبش مسیحى، یهودى یا مسلمان دچار آن است و این خلأ موجد و موجب فرهنگى شده که مى توان آن را فرهنگ خاورمیانه اى نامید. در این فرهنگ به سبب ناملایمات و بى عدالتى هایى که منطقه شاهد بوده و همه خود را قربانى آن مى دانند، فرهنگى آشتى ناپذیر حاکم شده که نگاه صلح آمیز به جهان و انسانیت را برنمى تابد. مردم و دولتمردان در این منطقه چنان در جزئیات بحران ها درگیرند که نمى توانند متفاوت ببینند و بیندیشند براى این مردم قهرمانان تنها کسانى هستند که آنها را در نبرد نظامى به پیروزى برسانند. آنها به نیرویى در بیرون نیازمندند که فارغ از همه مشکلات آنها را به صلح راستین رهنمون شود. اما تنها کشورى که این توانایى را دارد آمریکا است که خود به یک طرف انتقام گیرى هاى کور تبدیل شده و از قضا یکى از سرکوبگرترین و ستمگرترین رژیم ها را حمایت مى کند و شایستگى منجى و میانجى بودن را از دست داده است.اروپا چه به لحاظ تجربیات تاریخى و به دست آوردن نگاه انسانى این شایستگى را دارد که بتواند میانجى و هدایتگر شرایطى صلح آمیز باشد که توان آن را ندارد و با همه ظرفیت هایش به دنباله رو آمریکا در سوگیرى هاى سیاسى تبدیل شده است. پس دست کم تا آینده قابل انتظار باید شاهد تداوم بحران هاى موجود در منطقه با همه فراز و نشیب هایش بود.