تاریخ انتشار : ۲۸ دی ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۲  ، 
کد خبر : ۷۲۰۵۲

لزوم ساختارشکنى در سازمان ملل متحد

حنیف غفاری اشاره: کشتار مردم بى‌دفاع غزه توسط اشغالگران صهیونیست همچنان ادامه دارد. طى روزهاى اخیر شاهد تهاجم گسترده “تل‌آویو” به خاک غزه هستیم. در عین حال سکوت سازمان‌ها و مجامع بین‌المللى از جمله سازمان‌ ملل متحد در این خصوص بسیار مرموزانه و بحث برانگیز است. شوراى امنیت سازمان ملل متحد که عملا به مجموعه‌‌اى در راستاى احقاق اهداف کاخ سفید و تل‌آویو در جهان تبدیل شده است در معادلات پشت پرده خود سعى دارد همچنان به سکوت آزاردهنده خود ادامه دهد. در این میان کشورهاى چین و روسیه نیز از ترس صرف انرژى دیپلماتیک و سیاسى خود در نظام بین‌الملل ترجیح داده‌اند همانند کشورهاى اروپایى همراه با واشنگتن از کنار وحشى‌گرى صهیونیست‌ها به آرامى بگذرند. بحث راجع به موضوع فلسطین و نوار غزه بسیار است.

چرایى تقارن حملات صهیونیست‌ها با جام‌جهانى فوتبال در آلمان و نحوه رفتار و رویکرد غرب نسبت به این تهاجمات گسترده مسئله‌اى است که تحلیل و واکاوى آن نیاز به تاملى بسیار دارد. اما در این جا قصد داریم تا نگاه خود را بر روى سازمان ملل متحد متمرکز نماییم. به راستى چرا سازمانهاى بین‌المللى تنها تا جایى که واشنگتن و تل‌آویو براى آنها محدوده خط قرمز را ترسیم مى‌کنند به پیش مى‌روند چرا کوفى عنان، پطروس غالى و پرز دکوئیار هریک در مقطعى از زمان با سکوت در برابر جنایات آمریکا میدان را براى مانور دشمنان عالم بشریت باز گذاشته‌اند؟
8 سال جنگ تحمیلى عراق علیه ایران را همه به یاد دارند. زمانى که رزمندگان و بسیجیان سرافراز کشورمان در برابر سلاحهاى میکروبى و شیمیایى که صدام حسین از آنها استفاده مى‌کرد قرار مى‌گرفتند و با اوضاعى وخیم در بیمارستانهایى با حداقل امکانات بسترى مى‌شدند، مجامع بین‌المللى و راس آنها سازمان ملل متحد سعى کرد با مخفى نگاه داشتن ابعاد و جوانب این حادثه فضا را براى ادامه جنایات صدام، بلوک غرب و بلوک شرق علیه ایران مهیا سازد. در این میان سازمان ملل متحد تنها پس از پایان جنگ تحمیلى عراق را مقصر و آغاز کننده جنگ شناخت و بس. در جریان جنایات صربها علیه مسلمانان بوسنى و هرزگوین و نسل‌کشى انسانهاى بى‌گناه در مناطقى مانند “سر برنیتسا” سازمان ملل در برابر جنایات صربها سکوت کرد تا انگلستان، فرانسه و روسیه همچنان به حمایت خود از صربها ادامه دهند.
هم اکنون در حالى که اوضاع فلسطین بسیار وخیم و رقت‌بار است کوفى عنان و دیگر سران سازمان ملل متحد بر روى پرونده هسته‌اى کره شمالى تمرکز کرده‌اند! گویا سازمان ملل در اولویت‌بندى مشکلات موجود در جهان با معضلى اساسى روبه‌روست ...
واقعا براساس کدام فرمول شناخته شده بر نظام بین‌الملل مسئله کره شمالى بر مسئله فلسطین اولویت دارد: اگر بر اساس “تهدید نظامی” به موضوع بنگریم مشاهده خواهیم کرد که خطر رژیم اشغالگر قدس براى مردم فلسطین و خاورمیانه نسبت به خطر بالقوه پیونگ یانگ براى همسایگان خود یعنى ژاپن و کره جنوبى بسیار بیشتر است. اگر بر مبناى تعداد تلفات انسانى به موضوع بنگریم دوباره به نتیجه قبلى خواهیم رسید. اگر نگاه خود را بر روى ساختارهاى منطقه‌اى استوار سازیم به این نتیجه مى‌رسیم که کنترل بحران‌هاى امنیتى در خاورمیانه باتوجه به حساس‌تر بودن موقعیت این منطقه و وجود بحران‌هایى مکمل بحران فلسطین (بحران عراق) و پراکندگى گروه‌هاى تکفیرى مخل امنیت منطقه) کنترل اوضاع در نوار غزه بدون اتلاف زمان یک ضرورت محسوب مى‌شود. اما امروزه مشاهده مى‌کنیم که شوراى امنیت سازمان ملل متحد و کشورهاى تصمیم‌گیرنده در آن ترجیح مى‌دهند با نهایت وقاحت چشمان خود را بر روى جنابات رژیم اشغالگر قدس بسته و زمان را در راستاى منافع خود تعریف نمایند. نکته جالب توجه اینکه تمامى این اقدامات در قالب سازمان ملل متحد صورت مى‌گیرد،سازمانى که کارشکنى‌هایش در مقاطع مختلف زمان از ابتداى تاسیس آن تاکنون موجب زیر سوال رفتن ماهیت آن شده است . هدف اصلى تاسیس سازمان ملل متحد ایجاد صلحى پایدار در نظام بین‌الملل و نظارت بر روابط میان کشورها براساس اصول مورد قبول جامعه جهانى است. اما گویا هم اکنون وظیفه اصلى سازمان ملل فراهم کردن جستجوى مطمئن براى آمریکا و غرب و اسرائیل در راستاى نیل آنها به مقاصد پلیدشان است. کاخ سفید با استفاده از حق وتوى خود بارها اجماع جهانى و حتى بعضا اجماع نسبى موجود در میان کشورهاى عضو شوراى امنیت سازمان ملل متحد علیه تل‌آویو را از بین برده است. پس از گذار نظام بین‌الملل به هزاره سوم نیاز داریم تا با باز تعریف سازمان ملل متحد و شوراى امنیت موجود در این مجموعه ساختار و هنجار غیرقابل قبول موجود را درهم شکسته و ساختارى نو را بر مبناى وفاق در جهان سیاست ترسیم نماییم. مسلما ساختار کنونى سازمان ملل متحد چه از ابعاد حقوقی، اخلاقى و سیاسى دچار مشکلات بسیارى است. این ساختار شکننده است و نیاز به درهم ریختن آن نیز احساس مى‌شود. به عبارت دیگر با رشد آگاهى در میان سایر کشورهاى جهان دیگر نمى‌توان ساختار سازمان ملل متحد را براساس مانور کاخ سفید و تل آویو فضاى جهانى استوار ساخت.
مسئله اصلى اینجاست که ساختار مطلوب چه ساختارى است و چگونه مى‌توان نسبت به ایجاد آن در سازمان ملل متحد اقدام کرد؟
ساختار مطلوب و مورد درخواست سایر کشورهاى صلح‌طلب موجود در جهان فضایى است که در آن تحرکات جریان‌هاى ضد امنیت جهانى به صورتى خودکار با اخلال مواجه شود. به عبارت دیگر در این خصوص باید ساختارى ترسیم شود که تهدیدات جهانى مانند ایالات متحده آمریکا و رژیم اشغالگر قدس در صورت اقدام براى مورد تهدید قرار دادن امنیت کشورها با واکنش سریع و سخت از سوى دیگران مواجه شوند. سازمان ملل متحد باید با تکیه بر دو عامل “زمان” و “قدرت عمل” چنین بستر و فضایى را در متن خود بوجود آورد. از سوى دیگر اولویت‌بندى مشکلات موجود در نظام بین‌الملل باید با اجماع کامل کشورهاى عضو سازمان ملل صورت پذیرد و نه با نظر چند کشور خاص.
در حقیقت باید اذعان کرد که وجود شورایى به نام شوراى امنیت سازمان ملل متحد چه از بعد ساختارى و چه از بعد عملى توهینى آشکار نسبت به دیگر کشورهاى جهان به شمار مى‌رود. تقسیم‌بندى کشورها و جریان‌هاى نظام بین‌المللى بر مبناى قدرت )POWER( و ترازبندى آنها براساس میزان قدرت آنها خود با اصل برابرى نظرها و آراء کشورها در تناقض است.
تاکنون نیز شوراى امنیت سازمان ملل متحد در این راستا کارنامه سیاهى را از خود به جاى گذاشته است.
تعیین سرنوشت کشورهاى دیگر جهان که بسیارى از آنها از بعد جغرافیایى و فرهنگى نیز هیچگونه سنخیتى با کشورهاى عضو شوراى امنیت سازمان ملل ندارند خود عین ظلم و بى‌عدالتى است که در قالب مناسبات تزیین شده ولى مسموم بر پیکره دیگر جریان‌هاى موجود وارد مى‌شود. در هم ریختن شوراى امنیت سازمان ملل و ایجاد ساختارى متوازن در راس هرم تصمیم‌گیرى این مجموعه همان مطلوبى است که بوجود آمدن آن بسیارى از خواسته‌ها و نیازهاى جامعه جهانى را تامین خواهد کرد. مسلم است که کشورهاى ایالات متحده آمریکا، چین، روسیه، فرانسه و انگلستان چنین ساختارى را قبول نخواهند داشت و با ایجاد آن سخت مخالفند. اما در هر حال نباید فراموش کرد که سازمان ملل متحد اگر بخواهد بر مبناى ساختار سست کنونى خود به تنظیم معادلات میان کشورها بپردازد ، در آینده‌اى نه چندان دور و توسط خود کشورهاى جهان محکوم به زوالى سخت خواهد شد.
اما در راستاى نیل به چنین هدفى باید بدون اتلاف زمان دو گام موثر را برداشت. این گامها باید به صورتى متوازن و مکمل برداشته شوند و رعایت تقدم و تاخر زمانى درخصوص آنها معنا و مفهومى ندارد. یکى از این گامها اتحاد جامعه جهانى براساس نیل به صلحى پایدار در جهان و دیگرى مبارزه با جریان‌هاى مزاحم در نظام بین‌المللى است. مسلما گذار از ساختار کنونى به ساختار مطلوب آسان و بى‌دغدغه و بدون صرف هزینه نخواهد بود و باید براى رسیدن به ساختارى ثابت و قابل قبول در سازمان ملل متحد از موانعى گذشت. در حال حاضر وجود قدرت‌هاى زورگو از جمله ایالات متحده آمریکا مهمترین این موانع به شمار مى‌‌روند . فرمول گذار از سازمانهاى بین‌المللى با هدف ایجاد سلطه بر روابط و مناسبات موجود در سایر کشورهاى جهان همان مطلوب آمریکاست. منتهى در زمان ریاست جمهورى‌خواهان چنین خواسته‌اى نسبت به زمانى که دموکرات‌ها بر سر کار است پر رنگ‌تر مى‌شود. اما نباید فراموش کرد که شاکله اصلى و فراسوى نگاه هر دو حزب دموکرات و جمهورى‌‌خواه در آمریکا بر مبناى سلطه بر جهان شکل گرفته است. برخى از کشورها و جریان‌هاى موجود در جهان با خطى دیدن روابط موجود در مناسبات سیاسى کشورها معتقدند که اگر جمهورى‌خواهان از صحنه سیاسى آمریکا حذف شوند خطر و تهدید کاخ سفید در قبال دیگران کمرنگ‌تر خواهد شد. این درحالیست که براساس مستندات موجود اگر بوش پدر در جنگ خلیج فارس و یا بوش پسر در جنگ افغانستان و عراق دست داشته است سردمداران حزب دموکرات نیز در بسیارى از جنایات موجود علیه عالم بشریت (از جمله کشتار مسلمانان در بوسنى و هرزگوین) دخالتى غیرمستقیم داشته‌اند. مناظرات میان بوش پسر و جان کرى بارها این وجه اشتراک را در دو حزب حاکم بر آمریکا به تصویر کشید...
پس باید با ایجاد پیوستگى و اتحاد عمومى براساس رفع تهدیدات مشترک جهانى از جمله آمریکا و صهیونیسم، اتکا بر اصول و عرف اخلاقى پذیرفته شده در نظام بین‌الملل و در نهایت براساس اشتراکات دیگر موجود میان کشورها به ترسیم سیستم پایدار، کارآمد و مطلوب در سطح جهانى پرداخت.
ساختارى که بتواند با احقاق حقوق سایر مردم دنیا از مانور آمریکا و کشورهاى عضو شوراى امنیت در معادلا‌ت جهانى جلوگیرى کند. ساختارى که در آن چند کشور بخواهند براى دیگران تصمیم‌گیرى کنند نتیجه‌اى جز آنچه امروز مشاهده مى‌کنیم نخواهد داشت:
قتل و کشتار در سرزمین فلسطین شدت گرفته است. موشک‌هاى اسرائیلى جوانان فلسطینى را به خاک و خون مى‌کشند و در مقابل سکوت آزار د هنده کوفى عنان مقامات سیاسى یک کشور به گروگان گرفته مى‌شوند. بحران‌ خاورمیانه را فرا گرفته است. و در عوض دبیر کل سازمان ملل متحد با تاخیرى قابل تامل تنها به محکوم کردن این جنایات اکتفا مى‌کند. کوفى عنان به خوبى مى‌داند که در صورت دخالت سازمان ملل در امور داخلى فلسطین و جلوگیرى از حملات صهیونیست‌ها از سوى سران کاخ سفید و تل‌آویو به شدت تحت فشار قرار مى‌گیرد.
اما کوفى عنان نباید فراموش کند که وى نیز روزى همانند دکوئیار و پطروس غالى از سمت خود کنار خواهد رفت و باید در برابر دیدگان هزاران کودک فلسطینى پاسخگو باشد. آیا در آن زمان وى پاسخى خواهد داشت؟ ...
ساختار موجود در سازمان ملل متحد و مناسبات تعریف شده در آن مطابق عصر امپریالیسم کهن و استیلاى چند کشور استعمارگر بر دیگران تعریف شده است. چنین ساختارى باید هرچه روزدتر توسط کشورهاى خواهان صلح درهم ریخته شود و ساختارى خود مطلوب جایگزین آن شود. مسلما با پیچیده‌تر شدن روابط موجود در نظام بین‌‌الملل پس از گذار بشریت به قرن جدید دیگر نمى‌توان در چارچوب ساختار شکننده کنونى به حیات سیاسى و بین‌المللى ادامه داد. کشورهاى جهان باید در چنین شرایط حساس اهمیت “اتحاد” در برابر جریان‌هاى نامطلوبى مانند آمریکا و صهیونیسم را بیش از پیش درک نمایند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات