دکتر احمد پورنجاتی
این روزها عطر اثیری «مشروطه» همه جا را پر کرده است. اینجا و آنجا، همه جا مشروطه دست بالای دست، تریبون در برابر تریبون مشروطه اندود شدهایم
خلاف جریان آب نباید شنا کرد، این را می دانم، که نوعی تقلای بی حاصل است. اما اگر مقصد جریان آب، جایی از جنس هاون باشد، چه دست خودمان نیست، روح «مرثیه» و «نبش قبر» و «گذشته، چراغ راه آینده» تا ژرفای وجودمان نفوذ کرده. عادت کرده ایم برای فرار از لاعلاجی درد امروز به دالان تاریخ گذشته و به حوادث دیروز، پناه ببریم و نام مبارک «عبرت آموزی» را بر پیشانی این عجز پنهان حک کنیم.
«مرحوم مشروطه» واقعه ای بود با همه عرض و طول و اسمیت اش و البته با تمامی پیامدهای گوارا و ناگوارش که صد سال پیش آبی به خوابگه مورچگان انداخت.
میدانم که واقعه مهمی بود. نقطه پایانی بود بر یک دوره چندصدساله از مناسبات اجتماعی، ساختار سیاسی، ویژگی های فرهنگی، ادبیات و حتی خلقیات شخصی. فصل تازه ای را در تاریخ کشور ما گشود. بر تحولات سیاسی اجتماعی کشورهای این منطقه تاثیر جدی داشت و از این دست خواص و مزایا.
گفتهها و نوشته های بسیاری نیز در چند و چون واقعه و پیامدها و سرنوشت آن و نیز در تحلیل و تعلیل حوادث خوب و بد آن در سالیان پس از مشروطه انتشار یافت.
آیا پس از گذشت چند دوره تاریخی در تحولات اجتماعی ایران، هنوز و همچنان «مسئله مشروطه» پارادایم اصلاحات در این مرز و بوم را رقم میزند؟!
به گمانم اصل مسئله این است که برخی از ما دچار نوعی آسان طلبی شده ایم که به جای نقد حال و سنجش اوضاع معاصر که به هر حال نواخت و نوازش های خاص خود را دارد سر بی صاحب حوادث تاریخی را می تراشیم وگرنه «مشروطه» و «اوضاع و احوال امروز» چندان نسبتی جز جغرافیای مشترک ندارند. ادعای گزافهای است؟
البته اگر بخواهیم به سیره «مرحوم ابن خلدون» و جناب «توین بی » و اخیرا حضرات هانتینگتون و فوکویاما، اقتدا کنیم و پیشاپیش برای تاریخ تکلیف معین کنیم، مشروطه که جای خود را دارد، سقوط اصفهان به دست اشرف و محمود افغان و پایان سلسله صفویه نیز همچنان باید دستمایه همایش های رنگارنگ باشد. بی انصافی نمی کنم و بر آستان استادی بسیاری از صاحب نظران و پژوهشگرانی که در این سال ها و به ویژه در این روزها پیرامون مشروطه سخن گفتند زانوی فروتنی و شاگردی می زنم، اما به واقع حاصل جمع همه این نازک بینی ها و کالبدشکافی ها چه مایه بر نوشته ها و گفته های سی، چهل سال پیش اسلاف محترم استادان امروزین افزوده استهمچنان بیت الغزل همه حرف ها و برداشت ها، فریدون آدمیت است و احمد کسروی و ناظم الاسلام کرمانی.قضیه علما و روشنفکران یا مسئله سنت و مدرنیته و یا دعوای مشروعه و مشروطه و پدیده اختلاف میان رهبران نهضت و یا نقش عوامل و طیف های افراطی در مشروطه موضوعات تازه کشف شده ای نیستند که تا این حد دستمایه دلمشغولی پژوهشگران مسائل اجتماعی امروز ایران قرار گیرند.اگر هلوی آب دار و رسیده مشروطه سرانجام در کام سیاه استبداد رضاخانی افتاد و در نیم قرن حکومت پهلوی فروبلعیده شد به مقتضای علل و عوامل خاص آن روزگار بود که تفاوت هایش نسبت به روزگار ما بسیار بیش از شباهت ها است. آیا در پس کوچه های تاریخ جا خوش کرده ایمنه ساخت فرهنگی، اجتماعی جامعه امروز ایران و نه مختصات اجتماعی و صنفی روحانیت امروز و نه هویت اندیشگی و اجتماعی جریان روشنفکری ما و نه ساختار سیاسی و مناسبات قدرت در کشور ما و سرانجام نه مناسبات و معادلات جهانی قدرت، هیچ یک شباهت تعیین کننده و موثری با شرایط دوران مشروطه ندارد که بخواهیم از صدقه سری «روضه مشروطه» یا «جشن مشروطه» حل المسائلی برای چالش های امروزمان دست و پا کنیم.البته نتیجه گیری های اخلاقی و عبرت آموزی های آگوستین مآبانه همواره شان معنوی خاص خود را دارند.روی سخن این قلم، البته، برنامه های پرجلال و جبروت رسمی و همایش و نمایش های دولتی برای بزرگداشت «مرحوم مشروطه» نیست که این روزها به فراوانی برگزار شد و با همنوایی خیره کننده ای پایان پذیرفت که: «آتش همه فتنه ها در قضیه مشروطه و حوادث پس از آن، از گور روشنفکرجماعت برمی خیزد که غیرقابل اعتمادند»من درباره این برنامه ها و همایش ها هیچ تعریض و تعرضی ندارم روی سخن با دوستان اصلاح طلب است که به گمانم یا سوراخ دعا را گم کرده اند و دچار یک خطای آشکار معرفت شناسانه شده اند که براساس قاعده «این همانی» واقعه دیروز را با محک امروزی تفسیر می کنند و اشتراک لفظ را مبنای اشتراک معنا گرفته اند، و یا از سر اضطرار و برخی ملاحظات چنانکه افتد و دانید قضایای مشروطه را محملی مناسب برای اشاره به نزدیک یافته اند. که این دومی چاله هولناک تری است.آیا بهتر نیست روراست باشیم به واقع مسئله زمانه ما چیست؟
دعوای مشروعه و مشروطه؟ چون که شاهد سر برکشیدن بیرق تقدم اسلامیت بر جمهوریت شده ایم؟ به ویژه در سال های اخیر؟داعیه مطالبه حاکمیت قانون؟ چون که با برخی تفسیرها از قانون اساسی مواجه بودهایم؟
آیا اینها چالش های پیش روی ماست که باید برای حل و فصل شان از واکاوی «مشابه های تاریخی» آنها استمداد کنیم؟
این قلم بر آن است که اشکال اصلی در همین رویکرد «تاریخ زده» و «گذشته گرا» و «عبرت آموز شکلی» در مواجهه با دینامیسم تحولات اجتماعی است. مشروطه را باید خواند، همچنان که نهضت ملی را و همچنان که تمامی تلاش های ناکام یا اندک کامروای دوران مبارزات علیه استبداد پهلوی را. اما هرگز نباید دوبار در یک رودخانه شنا کرد چرا چون نه آب، نه بستر و نه مقصد و مصب رودخانه همان قبلی ها نیستند. چون حتی قاعده شنا کردن عوض شده است. مختصات امروز جامعه ایران را آنگونه که به واقع وجود دارند باید شناخت و مسئله اساسی زمانه را فارغ از عادات گذشته بی هیچ ملاحظه ای باید دریافت و به آن پرداخت. به این ترتیب نه «سیاحتنامه ابراهیم بیگ» و «رستم التواریخ» و «خاطرات حاج سیاح» و «یک کلمه» و نوشته های آخوندزاده و طالبوف و یحیی دولت آبادی و امثال اینها می توانند نقشی و تاثیر قابل اعتنایی در رازگشایی مسئله زمانه ما داشته باشند و نه حتی توجه به تجربه هایی از نوع بناپارتیسمما یک نظام قانونی و مشروع داریم که از دل یک نهضت مردمی برخاسته است. ساختار قدرت براساس نظم قانونی شکل گرفته است. بسیاری از عناصر عرفی مردم سالاری همچون انتخابات، پارلمان، تفکیک قوا، توازن مسئولیت و اختیار، برابری حقوق شهروندی، توازن حق و تکلیف و امثال اینها به رسمیت شناخته شده است. البته سایه سنگین سلیقه های ایدئولوژیک همواره بر سر نوع رفتار با این عناصر عرفی برقرار بوده است، خواه سلیقه های سوسیالیستی حتی اگر گویش و پوشش مذهبی داشته اند و خواه سلیقه های شبه سرمایه داری سنتی به تسامح، سلیقه های شبه لیبرال که آنها نیز در شمایل فقه و مذهب تجلی یافته اند.از نظر تیپولوژی و رفتارشناسی و موقعیت سنجی طبقات و گروه های اجتماعی نیز وضعیت ایران امروز مشخص است. هویت صنفی روحانیت در مقایسه با گذشته پیش از انقلاب اسلامی تغییر و تفاوت های بسیاری یافته است. گروه ها و کانون های مرجع نسبت به گذشته دچار جابه جایی هایی شگرف شده اند. دوران سروری رمانتیسیسم، خیال پردازی، مطلق گرایی، دلبستگی های عیارمآبانه و خلاصه نظریه «یا همه یا هیچ» به پایان رسیده و واقع گرایی، نسبی خواهی، «اندک بهتر از هیچ» قاعده های زمانه ما شده اند. پس چه چیز همچنان سائقه رجوع ما به مشروطه می شود اشتهای محترم آشنایی با تاریخ گذشته این البته نه تنها ناپسند نیست بلکه همواره مفید و پسندیده است. اما اگر مشروطه را دستمایه حل مشکلات امروزمان کنیم چه چیز عایدمان می شود جز آلیاژی از نوستالژیا و کوررنگی در سال های اخیر این دومین بار است که «مشروطه» به موضوع جذاب و پردامنه عرصه سیاست داخلی مبدل می شود. بار نخست در آستانه هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و به ویژه پس از ورود آقای خاتمی و همفکران او به عرصه رقابت ها بود که «خطر تکرار مشروطه» همچون تابلوی بزرگی به رنگ قرمز از سوی برخی بزرگان جناح موسوم به راست برافراشته شد. آن روزها نیز مشخص بود که این فوبیای ساختگی هیچ نسبتی با واقعیات امروز ایران ندارد. و بار دوم پس از ناکامی های اصلاح طلبان در عرصه قدرت و به ویژه پس از به حاشیه رانی سازمان یافته و گسترده آنان از مدار مدیریت اجرایی کشور. سخن اصلی این قلم پرهیز دادن از حرکت به سوی نشانی غلط است. لابد می پرسید پس نشانی درست کدام است من می گویم هنوز شخصیت طراز اصلاحات آفریده نشده است. به باور من از زمان رویش نخستین جوانه های اصلاح طلبی در ایران که به سال های پایانی حکومت ناصرالدین شاه قاجار بازمی گردد تاکنون و با وجود همه کوشش های ستودنی عالمان و روشنفکران و اندیشه وران ایرانی، یک گام بسیار مهم و کلیدی برنداشته و معطل باقی مانده است. کدام گام هنوز ادبیات اصلاحات ایرانی بخوانید مشروطه یا نهضت ملی یا هر حرکت اصلاحی دیگر آفریده نشده است تا اصلی ترین عنصر شخصیت طراز دوران اصلاحات یعنی ذهنیت فرهنگی او را قوام دهد.
میدانم که بی درنگ فهرستی از نوشته ها و گفته ها از تاریخ، سفرنامه، شعر، نمایشنامه، طنز، نقد سیاسی و اجتماعی و خطابه های چهره های برجسته مشروطه خواهی و اصلاح طلبی پیش روی من ردیف خواهد شد اما بخش عمده ای از آنچه به عنوان «ادبیات مشروطه» خوانده می شود در واقع معطوف به جنبه های خاص از قبیل جنبه اعتراضی یا مبارزاتی و انتقادی و نیز مرثیه سرایی و شرح حال نویسی و واقعه نگاری می شود. تنها بخش کوچکی از ادبیات مشروطه معطوف به جنبه ماهوی آن یعنی وجه اصلاح گرانه نهضت اجتماعی مشروطه می شود که آن بخش نیز عمدتا گرته برداری و اقتباس و ترجمه و ایرانیزه شده آثار غیرایرانی نویسندگان عصر روشنگری در غرب است.اگر نهضت روشنگری و اصلاحات در دنیای غرب هرچند در چندین سده بنیان های زندگی فردی و اجتماعی مردم را تغییر داد نه به اتکای تحولات سیاسی بلکه از اساس به اعتبار آفرینش شخصیت تازه ای بود که توسط اصلاح گران برای انسان غربی ترسیم شد و این آفرینش بی هیچ تردید وام دار موج گسترده ای از آثار نویسندگان و اندیشه وران غربی بود که در مجموع «ادبیات اصلاحات» را خلق کردند. عناصر اصلی نوشته های این دوران، خواه ادبیات داستانی یا درام و نمایشنامه و سفرنامه، شعر و گونه های هنر، همه و همه دستمایه ساخت شخصیت انسان طراز دوران روشنگری و اصلاحات دوران مدرن شدند. اما در سرزمین ما حداکثر کاری که شد بازتولید آثار دیگران بود. ترجمه آثار ژان ژاک روسو یا جان استوارت میل یا استاندال یا الکساندر دوما یا ولتر و یا نویسندگان و روشنفکران دوران روشنگری و اصلاحات در غرب با همه اهمیت و ضرورتی که داشت نتوانست به شکل گیری و آفرینش «ادبیات اصلاحات ایرانی» منجر شود. ما هنوز هم ادبیات مشروطه به مفهوم عام اصلاحات نداریم.ادبیات عصر روشنگری در غرب از انسان غربی شخصیتی پرداخت متناسب با هدف ها و انتظارات مورد نظر، انسانی محاسبه گر، دنیا طلب، معیشت اندیش، عقل گرا به مفهوم عقل ابزاری، نسبی گرا، لذت طلب و پای در رکاب امر واقع به مفهوم امر محسوس. قرارداد اجتماعی مبنای نظم جامعه شد. حاکمیت، کارگزار و برگزیده مشروط مردم. امر قدسی از حوزه عمومی به حوزه خصوصی هجرتکرد.وهمهچیز جامعه به عهده حساب وکتاب عرفی نهاده شد.انچیزی خوب تلقی شد که اکثریت بخواهند و منفعت خود را در ان بدانند . تقلید.از جایگاه اجبار به پایگاه اختیار و انتخاب فردی روانه شد .پس دیگر تقلید نبود و میل شخصی بود .ایا قرار بود مشروطه یا نهضت اصلاحات در ایران نیز چنین انسانی بیافریند؟ همین که تا کنون نیا فریده است نشا نه ای است بر اینکه اساسا نه چنین قراری بوده نه چنین امکانی داشته است .پس کجا است انسان طراز مشروطه ؟کجا است انسان طراز اصلا حات ایرانی؟اگر ادبیات مشروطه ایرانی و به تعبیر عام تر .اصلاحات ایرانی خلق می شد.ما امروز با شخصیت ایرانی متفاوتی مواجه بودیمو از ان مهمتر ناچار نمی شدیم برای رهیافتهای اصلاح طلبانه خود به گذشته هاپناه ببریم.راز و رمز گونه گونی رفتار اجتما عی مردم ایران و حیرت انگیزی برخی گرایش ها و رویگردانی های سیاسی انان را در برهه های حساس تحولات سیاسی ایران معاصر از مشروطه تا نهضت ملی و حتی در سالیان اخیر باید در همین مسله جست و جوی کرد .ذهنیت فرهنگی جامعه ما همچنان ژلاتینی باقی مانده است چون افرینش ادبیات دوران اصلاحات هنوز انچنان که باید تحقق نیافته است .این است مثله زمان ما.