عزیز شاهمحمدی: باتوافق حزب الله و رژیم صهیونیستی در لبنان آتش بس برقرار شد. حزب الله با آتش بس موافقت کرد تا جان افراد بیگناه لبنانی را نجات دهد که مورد حمله اسرائیل قرار می گرفتند اما در مقابل اسرائیل وقتی مطمئن شد با حمله به لبنان به هیچ وجه به اهداف خود دست نخواهد یافت با آتش بس موافقت کرد.
فراموش نکنیم اسرائیل روز جمعه چند ساعت قبل از تصویب قطعنامه 1701 چندین لشگر پیاده – زرهی به استعداد 30 هزار سرباز وارد خاک لبنان کرد.
اینکه گفته می شود، چون به دلیل اختلاف سیاسیون و نظامیان در اسرائیل حملات همه جانبه و گسترده زمینی ارتش صهیونیستی با تاخیر انجام شد، اسرائیل نتوانست به ا هداف اعلام شده خود دست یابد، سخنی بی پایه است.اسرائیل هر آنچه داشت بر ضد لبنان (کل لبنان و کل لبنانیها) به کار گرفت.نخست وزیر اسرائیل هدف حمله را نابودکردن حزب الله اعلام کرد.امادر عمل وقتی بیروت، صور، صیدا و نقاط مختلف شرقی و شمالی مسیحی نشین هدف بمباران هوایی اسرائیل قرار می گرفت، گفتند مواضع حزب الله هدف قرار گرفته است. از طرف دیگر اسرائیل نه تنها در عرصه نظامی بلکه در عرصه سیاسی و دیپلماتیک و حتی در عرصه افکار عمومی نیز در جهان شکست خورد.
به لحاظ دیپلماتیک دبیرکل سازمان ملل، جک استراو وزیر امور خارجه سابق انگلیس، دولت ایتالیا، روسیه و بسیاری دیگر، عملیات نظامی اسرائیل را غیرمتناسب توصیف کردند. عبارت «غیرمتناسب» تعبیری حقوقی و دقیق از جنایات جنگی و جنایات بر ضد بشریت است.در سطح افکار عمومی نیز آمریکا، انگلیس و اسرائیل در نبرد «تسخیر دل ها و مغزها» شکست خوردند. هیچکس ادعاهای اسرائیل و آمریکا و انگلیس را در جنگ لبنان نپذیرفت.جنگ لبنان دو قربانی بزرگ هم داشت که آثار آن برای مدتی طولانی بر خاورمیانه مؤثر خواهد بود.
قربانی اول حیثیت و اعتبار آمریکا در خاورمیانه است. کسی در خاورمیانه دیگر آمریکا را قدرتی منصف و متعادل وبی طرف نمی داند. اعاده این اعتبار زمان زیادی می برد که اگر در واشنگتن اراده ای برای احیای آن باشد، شروع به اعاده اعتبار از دست رفته تا قبل از پایان دوره ریاست جمهوری جرج بوش در سال 2009 امکان ندارد.
دومین قربانی جنگ لبنان اجماع غرب در برخورد با تحولات خاورمیانه است. اروپا و آمریکا که از قبل هم در مقابل تحولات خاورمیانه اجماع ممکن نداشتند چنانکه آمریکا در 58 سال گذشته در خاورمیانه همواره یک جانبه عمل کرده است و اروپا به احیا و اکراه به همراهی با آمریکا تن داده است. اما این بار شکاف در اجماع هم در اسرائیل، هم در روابط انگلیس و آمریکا درباره خاورمیانه و هم شکاف در اجماع بین سیاستمداران آمریکایی روی داده است و دولت جرج بوش بی اعتبار تر از آنست که بتواند اجماع جدیدی برقرار کند.اینکه گفته می شود چون ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل سابقه نظامی نداشته و مانند شارون در سیاست و حکومت اسرائیل مؤثر نبوده است، بنابراین نتوانست جنگ را خوب اداره کند، تلاش برای پوشاندن فقدان اجماع در اسرائیل و کتمان پدیده انکار تحولات جدید خاورمیانه و لبنان است. اسرائیل به همان دلیل که در سال 2000 یکجانبه از لبنان خارج شد و به همان دلیل که از غزه خارج شد، به همان دلیل نیز در تابستان 2006 در لبنان شکست خورد.
همه اینها یک طرف نکته جالب تر اینکه آمریکا در توسل به زور در عراق و اسرائیل در اقدام نظامی در لبنان با شکست مواجه شده اند و این غیر از شکستن پای اسب تروای آمریکایی در تبلیغ دمکراسی، آزادی و حقوق بشر در خاورمیانه است.
آمریکا قدرت نظامی و اقتصادی دارد اما قدرت ایدئولوژیک ندارد.
برای خاورمیانه دمکراسی، آزادی و حقوق بشر ضروری است اما مردم خاورمیانه نوع آمریکایی آن را اصیل و معتبر نمی دانند. از این رو به نظر می رسد تا تشکیل اجماع جدید و تا اعاده اعتبار جدید، سیاست غرب در خاورمیانه در مشروعیت زدایی از جریانات بومی و اسلامی منطقه خواهد بود تا از این طریق رشد، جریانات و الگوهای بومی توسعه سیاسی و اقتصادی را مختل کنند. جنگ لبنان مدتها موضوع بحث خواهد بود و تاثیر آن بر خاورمیانه، تحولات مهمی را رقم خواهد زد.