پروفسور حمید مولانا
درباره اضمحلال تمدن ها و امپراتوری ها نظریه های زیادی ارائه شده است.اما یکی از عواملی که موجبات اضمحلال امپراتوری را فراهم می آورد، وجود تناقضات داخلی زیادی است که علاوه بر وارد آوردن تناقضات مشروعیت امپراتوری از داخل، نهایتاً سقوط آن را موجب می شود. چنین شرایطی را نیزمی توان برای امپراتوری ایالات متحده صادق دانست زیرا تناقضات فراوان داخلی در این امپراتوری وجود دارد که اهم آن عبارتند از:
1) بیاعتقادی آمریکا به دموکراسی و احترام به سایر ملتها: آمریکا مدعی اعتقاد به دموکراسی و احترام به سایر ملت هاست اما تجربه عملی تاریخ سیاسی این کشور در طول 200سال گذشته ثابت کرده که آمریکاییان در خارج از مرزهای خود علیه دموکراسی توطئه و سعی در ساقط کردن حکومت های دموکراتیک می کند. افزون برآن در حالی که حاکمان آمریکا به مردم خود تا حدودی احترام می گذارند. لیکن برای سایر ملت ها احترامی قایل نیستند. فاجعه شیلی و برزیل در 1960 و مخالفت آمریکا با دولت های دموکراتیک بولیوی و شیلی از مهمترین مصادیق این امر هستند.
2) افزایش شکاف اقتصادی در میان طبقات جامعه آمریکا: ایالات متحده مدعی افزایش طبقات متوسط در کشور خود و دیگر کشورهاست. ازاین رو، همواره در قبال بالارفتن مصرف گرائی کشورهای دیگر، سیاست های تشویقی اعمال کرده است لیکن شاخص های اقتصادی هم در داخل آمریکا و هم در دیگر کشورها نشان می دهد که سیاست آمریکا شکاف اقتصادی را زیادتر کرده است.در دو دهه گذشته شاهد افزایش شکاف طبقاتی در آمریکا، افزایش نسبت مردم فقیر به ثروتمند، ازدیادبیکاری، بی سوادی، وخیم تر شدن اوضاع بهداشتی، افزایش تعداد ورشکستگان اقتصادی و افزایش میزان وابستگی مردم آمریکا و دولت این کشور به قرض های خارجی هستیم. اگر کشورهایی مثل چین، اروپای غربی و کشورهای عضو اوپک قرضه های ملی ایالات متحده را خریداری نکنند، آمریکا بلافاصله ورشکسته می شود زیرا حیات اقتصادی آمریکا نه برپایه پس اندازهای این کشور بلکه مبتنی بر بدهی های خارجی قرار دارد.درواقع کارکرد سیستم اقتصادی موجود بدین صورت است که چین با خرید قرضه های آمریکا این کشور را حمایت می کند و در مقابل به تجارت محصولات ارزان قیمت خود به آمریکا وابسته است. درواقع آنچه که باعث نگرانی اقتصاددانان شده است، تداوم این معادله است زیرا امپراتوری های سابق مانند فرانسه، اسپانیا و انگلیس تا بدین حد وابستگی نداشته اند. با وجود این، اگر یک رویداد اقتصادی که اثرات منفی روانی داشته باشد صورت بگیرد، تمام اقتصاد جهان برهم خواهد خورد.
3) تناقضات نظامی امپراتوری ایالات متحده: دکترین نظامی آمریکا براساس افزایش میزان توانایی ها و توانمندی های ایالات متحده قرار گرفته است به گونه ای که سایر قدرت های رقیب توانایی رقابت نظامی با این کشور را نداشته باشند.
تفوق طلبی نظامی ایالات متحده باعث شده تا این کشور به داشتن نزدیک به 20هزار بمب اتمی و پایگاه های نظامی متعدد در سراسر جهان راضی باشد لیکن با مسئله دفاع سایر کشورها از مرزهای خود در برابر تجاوزات آمریکا مخالفت کند. این خواست آمریکا نه تنها عقلایی نیست بلکه در درازمدت غیرقابل تحقق است.
4) رفتار دوگانه آمریکا در مواجهه با مسایل بینالمللی از قبیل تروریسم: مبحث مبارزه آمریکا با تروریسم بهترین موردی است که می تواند دوگانگی آمریکا در رویارویی با مسایل بین المللی را نشان دهد. زمانی که آمریکا به وسیله شهروندان خود در قضیه اوکلاهما و یا عوامل خارجی در حادثه تروریستی 11سپتامبر موردتجاوز قرار می گیرد، حاضر به مبارزه جهانی علیه تروریسم می شود اما درحالیکه اقدام به مداخله نظامی در امور سایر کشورها می کند، از به کارگیری عبارت تروریسم در قبال رفتار خود امتناع می ورزد. این درحالی است که در اثر تبلیغات سیاسی فراوان، جهالت مردم آمریکا از چنین اموری بالاتر رفته است.
روزی در دانشگاه واشنگتن از دانشجویان پرسیدم که میزان تلفات مردم در جنگ ویتنام چقدر بوده است؟ آنان بدون ابراز مخالفت برسر تعداد، میزان تلفات را 50هزار نفر عنوان کردند غافل از اینکه هیچ کدام به این فکر نکرده بودند که 2میلیون ویتنامی در جنگ ویتنام کشته شدند. از سوی دیگر، امروزه در روزنامه هایی چون واشنگتن پست به کرات از میزان کشته شدن سربازان آمریکایی در جنگ با عراق، آمار و ارقام مختلفی به چاپ می رسد و حال آنکه از میزان تلفات و کشتار مردم بی گناه عراق صحبتی به میان نمی آید.
5) تناقضات امپراتوری آمریکا در مورد حقوق بشر: متعاقب جنگ بوسنی و هرزه گوین به دلیل برهم خوردن توازن منطقه ای در منطقه بالکان ناشی از فروپاشی شوروی، کشورهای اروپای غربی به دلیل بالابودن جمعیت مسلمانان در بوسنی و هرزه گوین از به رسمیت شناختن این کشور امتناع ورزیدند. این امر مقدمات لازم برای صرب ها برای کشتار و قتل عام مردم مسلمان را فراهم آورد.
این اقدام اروپاییان درحالی صورت گرفت که با سقوط شوروی و اروپای شرقی، ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپای غربی به کشورهای کوچکی چون اسلوونی، صربستان، چک و اسلواکی اعطای استقلال کردند لیکن به دلیل ترس ناشی از شکل گیری یک کشور مسلمان مستقل در مرکز اروپا ناشی از بالابودن جمعیت مسلمانان، ایالات متحده و اروپای غربی حاضر نشدند استقلال بوسنی و هرزه گوین را اعلام کنند. امتناع غرب باعث شد تا ده ها هزار نفر از مسلمانان این کشور به دست صرب ها و کروات ها به قتل برسند.
از سوی دیگر، زمانی که اوضاع بالکان به وخامت گرایید و پایگاه های ایالات متحده در مدیترانه شرقی مورد تهدید قرار گرفتند، اروپا و آمریکا مصمم به مداخله شدند تا حدی که حاضر به بمباران صربستان و مونته نگرو گردیدند.
امروزه بوسنی و هرزه گوین تنها سرزمینی است که به 3 قومیت تقسیم شده و در قلب اروپا- جائی که اتحادیه اروپا داعیه به وجود آوردن یک جامعه مشترک را دارد- قوم گرائی توسط ایالات متحده و اروپای غربی تقویت شده است.
6) بیاعتنایی ایالات متحده به سازمانها و معاهدات بینالمللی: درحالی که آمریکا داعیه همکاری با سازمان های بین المللی را عالم گیر کرده، شاهد قطع همکاری آمریکا با این سازمان ها در مواردی هستیم که اقدام آنان در راستای منافع ایالات متحده نباشد.
امتناع مقامات کاخ سفید از امضای معاهده «کیوتو» در جهت جلوگیری از آسیب کشورهای صنعتی بر محیط زیست کره زمین، نپذیرفتن دادگاه بین المللی کیفری، لغو قراردادهای کاهش سلاح های اتمی میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی و توسل به اقدام نظامی یکجانبه آمریکا علیه رژیم بعثی صدام حسین در سال 2003 علی رغم عدم صدور مجوز اقدام نظامی توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد از مهمترین مصادیق معاصری هستند که بی اعتنایی ایالات متحده به سازمان ها و معاهدات بین المللی را نشان می دهند.
7) عدم سنخیت سرمایهداری رایج در آمریکا با سایر نظامهای سرمایهداری: سرمایه داری رایج در ایالات متحده آمریکا با سرمایه داری کشورهای اروپایی بسیار متفاوت است. وجود سرمایه داری دولتی، تفاوت در مسئله آزادی و مقبولیت دکترین سرمایه داری مبتنی بر ایده دخالت دولت در امور اقتصادی برای تأمین امنیت اجتماعی و رفاه شهروندان از مهمترین وجوه متمایزکننده اقتصاد سرمایه داری اروپا با سرمایه داری ایالات متحده است چراکه سرمایه داری رایج در آمریکا در نقطه مقابل سرمایه داری اروپا قرار دارد. تظاهرات بزرگ دانشجویان و مهاجران در فرانسه و ایالات متحده در چند ماه اخیر نتیجه این تفاوت سلیقه ای است که میان آمریکا و اروپا حاکم است.
جان کلام اینکه تناقضات پیش گفته در چارچوب یک دیدگاه بی طرفانه نسبت به این موضوع و اعتراف مقامات آمریکایی مبنی بر اراده ایالات متحده برای اداره دنیا مبتنی بر ارزش های تعیین شده آمریکایی، نشان دهنده ریشه های بحران های موجود در دنیای امروز است.