سعداله زارعی
وضعیت عراق در دو هفته اخیر با تشدید اقدامات آمریکایی ها علیه جمعیت های شیعه در بغداد از یکسو و تشدید بعضی از اختلافات میان گروه هایی از اهل سنت با دولت نوری المالکی از سوی دیگر دستخوش تغییراتی شده است.
اگر بخواهیم ریشه این تغییرات را دریابیم باید کمی به عقب برگردیم. دو هفته پیش وزیر امور خارجه آمریکا بطور شتابزده وارد بغداد شد سپس سری به شهر کردی «اربیل» زد و بعد از 8 دور مذاکره با مقامات مختلف عراقی، راهی نیویورک گردید. همزمان و پس از این سفر، زمزمه «تغییر تاکتیک»های آمریکا به گوش رسید و حتی بعضی از خبرگزاری های وابسته به جناح جمهوریخواهان آمریکا از لزوم تغییر مالکی خبر دادند و در این ایام با برجسته سازی نقش آینده نخست وزیر سابق لائیک عراق- ایاد علاوی- که اینک ظاهرا به صورت منزوی در فرانسه زندگی می کند سعی کردند تصویر «آلترناتیو» دولت آینده را به رخ بکشند.
در همین ایام فاش شد که ماموران امنیتی عراق با رهگیری یک شبکه تروریستی به خانه رئیس فراکسیون سنی وفاق ملی عراق- عدنان الدلیمی- رسیده و مشاهده کرده اند که چندین ماشین آماده عملیات انفجاری در زیرزمین این خانه وجود دارد. آمریکایی ها و بخصوص سفیر این کشور در بغداد اصرار زیادی داشت که این ماشین ها ربطی به الدلیمی ندارد و راننده او بدون در جریان گذاشتن وی مقدمات چند عملیات مهیب انفجاری را فراهم کرده است! البته اوضاع امنیتی عراق هم به گونه ای نبود که ماموران امنیتی نوری المالکی این ماجرا را تا آخر تعقیب نمایند ولی حوادث دو هفته پس از کشف ماشین های انفجاری در زیرزمین منزل الدلیمی که عمدتا متوجه شیعیان بود، نشان داد که «برنامه» علیرغم کشف این سرنخ مهم ادامه پیدا کرده است.
حمله هلی کوپترهای آمریکایی به شهرک شهید صدر بغداد- که در آن حدود 5/2 میلیون نفر از شیعیان هوادار مقتدا صدر زندگی می کنند- و سپس بسته شدن حرم مطهر امامین عسکریین به بهانه فقدان امنیت نشان داد که ماجرا بصورت رسمی تداوم یافته است. همان نظامیان آمریکایی که علیه شهرک صدر وارد عمل شدند و برای آن که رد گم شود و موضوع به اختلاف مذهبی ربط داده شود، علیه مردم شهر کوچک فلوجه و شهر سنی نشین رمادی هم وارد عمل شدند و تعدادی از مخالفان آمریکا را در این دو منطقه به قتل رساندند. کما اینکه همان دست هایی که در زیرزمین منزل الدلیمی آن ماشین های آماده انفجار را ردیف کرده بودند در شهر مقدس سامرا- که محل نفوذ جدی حامیان صدام حسین و حزب بعث می باشد- هم وضعی به وجود آوردند که شیعیان- حدود 15 درصد جمعیت سامرا و 65 درصد جمعیت کلی عراق- نتوانند به قبور مطهر ائمه خود دسترسی داشته باشند.
ماجرا کاملاً مشخص است و به هوش سرشاری برای فهم آن نیاز نیست. آمریکا، حزب بعث، سلفی ها، نیروهای سازمان یافته ای که در ارکان دولت جدید حضور یافته اند- نظیر فراکسیون عدنان الدلیمی- برای حل مشکل خود دست به کار شده اند. آنان از طریق ارعاب و کشتار می خواهند صحنه سیاسی امنیتی عراق را به نفع خود دگرگون نمایند.
اما واقعیت این است که آمریکایی ها توانایی زیادی برای تحقق برنامه خود ندارند آنان به هیچ وجه نمی توانند شرایط را تغییر دهند. کما اینکه آمریکا با همکاری گروه های داخلی و خارجی خود در لبنان نتوانست معادله را دگرگون نماید. شرایط جاری عراق، تا آنجا که به ساختارها، زیربناها و رویه های منجر به هنجار و قانون باز می گردد به هیچ وجه در کنترل آمریکایی ها قرار ندارد. به تعبیر بهتر «عوامل ثابت» به گونه ای عمل می کنند که مصلحت اسلام و عراق را در آن می بینند نه آنگونه که آمریکا می خواهد. آمریکا با بهره گیری از فاکتورهای متغیر می خواهد با عوامل ثابت عراق مقابله کند و این به هیچ وجه میسر نیست علاوه بر این آمریکا باید دریابد - که قطعاً دریافته است- خود یک متغیر ناپایدار در صحنه تحولات عراق محسوب می شود.
فاکتورهای ثابت عراق عبارتند از: 1- موجودیتی بنام کشور عراق با حدود 24 میلیون نفر جمعیت، حدود 800 هزار کیلومتر مربع مساحت، قرار گرفته در کانون کشورهای اسلامی 2- موجودیتی بنام ایران با اکثریت قاطع همخوان با اکثریت عراق- مزیتی که شامل هیچ کشور دیگری در اطراف مرزهای عراق نمی شود- حکومتی با ثبات و مستحکم، مشترکات بسیار زیاد بین دو ملت و برنامه ای که برای تحقیر و اخراج متجاوزان فرامنطقه ای از منطقه دارد 3- اکثریت قاطع جمعیت شیعه عراق و تمرکز آنان در مناطق جنوبی و مرکزی عراق 4- تمرکز منابع سرشار اقتصادی عراق در جنوب این کشور 5- دولت و مجلس مردمی با اکثریت شیعی که برخاسته از آراء مردم عراق است 6- قانون اساسی عراق که اسلامیت و حسن همجواری با همسایگان در آن لحاظ شده است 7- مراجع شیعه که مهمترین نیروی بسیج کننده عراق محسوب می شوند 8- وجود عشایر متعصب و گوش به فرمان مراجع تقلید که حدود 30 درصد جمعیت عراق را شامل می شوند. 9- رسوخ بی اعتمادی نسبت به آمریکا در کل ملت های منطقه 10- اثبات پیروزی ملت ها- ولو با دست خالی- بر قدرت های اشغالگر 11- ناپایدار بودن پدیده اشغال یک کشور.
آمریکایی ها با این فاکتورهای ثابت چه کار می توانند بکنند؟ آنان و متحدانشان هیچ راهی جز کنار آمدن با این پدیده «عراق جدید» ندارند کما اینکه در طول 27 سال گذشته هیچ راهی نداشتند جز آنکه با پدیده جمهوری اسلامی ایران کنار بیایند و حتی مبارزطلبی های آن را نادیده بگیرند.
خیلی واضح است که آمریکا نمی تواند عراق را تجزیه کند چون نیروی ضد تجزیه، هر حرکتی را خنثی می کند. نیروهای ضد تجزیه عراق عبارتند از ایران، ترکیه، سوریه، دولت عراق، مجلس عراق، مراجع تقلید و اکثریت حدود 80 درصدی جمعیت عراق. خنثی کردن این همه نیرو برای آمریکا کار محالی است ولی برای اینکه به اهداف ضعیف تری -مثلا متقاعد کردن شیعیان به قبول یک دولت لائیک در بغداد- دست پیدا کند هر از چندی از «تجزیه عراق» سخن می گوید این درحالی است که هرکدام از عوامل مخالف تجزیه عراق به تنهایی می توانند هر حرکت تجزیه طلبانه را خنثی نمایند.
بر همین اساس بود که یک روزنامه آمریکایی نوشت: «هیچکس اجازه نمی دهد عراق تجزیه شود چرا که ثمره تجزیه پاکستان و هند از یکدیگر که شامل 2میلیون کشته و 11میلیون آواره می شود پیش روی همگان است.»
آمریکایی ها در عراق وقتی نمی توانند در روندهای ثابت تغییری ایجاد کنند، تلاش می کنند تا در روندهای متغیر نقشی ایفا نمایند تا مشخص باشد که آمریکا در عراق به انجام کاری سرگرم می باشد. این درحالی است که اینک 5/3 سال از ورود آمریکا به عراق می گذرد. در طول این مدت هیچ کاری از آمریکا برنیامده است. اینک آمریکا به زمان برگزاری دو انتخابات حساس -مجلس در ده روز آینده و ریاست جمهوری، حدود 2 سال دیگر- نزدیک می شود و عراق مهمترین پرونده کاری دولت بوش و نئوجمهوری خواهان است. وقتی نمره ثبت شده در این پرونده در حدود صفر باشد نتیجه کار بوش و نیروهایش کاملا معلوم است. آمریکایی ها برای اینکه از این وضع خلاص شوند ناچارند به «حد متوسط»ها بیاندیشند و با دستیابی به آن نیروهای خود را از عراق خارج نمایند و بعد جشن پیروزی خیالی! را در عراق برپا کنند.
آن حد متوسط که آمریکایی ها به دنبال آن هستند را می توان از لابلای مباحث کنگره آمریکا، حزب جمهوری خواه، مطبوعات وابسته به نئوجمهوری خواهان و بعضی از چهره های این گروه- نظیر هنری کیسینجر وزیر خارجه اسبق آمریکا- دریافت. خلاصه کلام آنان این است که مشکل آمریکا این است که ایران برنامه های آمریکا را بهم می زند لذا دولت بوش باید با دولت ایران در زمینه عراق به مصالحه دست یابد. «ری تاکیه» یک عضو جمهوری خواه شورای روابط خارجی آمریکا در کتاب جدید خود با عنوان «نیمه پنهان ایران» توصیه کرد دولت آمریکا همه مسایل گذشته را نادیده بگیرد و با ایران وارد مذاکره شود. آمریکایی ها درست یا غلط اکثریت شیعه عراق، مراجع معظم تقلید، اکثریت نخبگان سیاسی و مذهبی عراق را متاثر از ایران می دانند بر همین اساس آنان کلید مسئله عراق را در تهران جستجو می کنند.
اما مصالحه ای که آمریکایی ها با ایران مدنظر دارند، این است که تهران وجود دولت لائیک یا نیمه لائیک را در عراق بپذیرد و از اکثریت داشتن شیعه در عراق سخن نگوید و اجازه دهد تا اعراب سنی سهم برابر با جمعیت 65درصدی شیعه داشته باشند!
طرح مصالحه آمریکا دقیقا از همین زاویه قابلیت اجرایی ندارد چرا که تهران هرگز از وجود دولت لائیک در بغداد استقبال نمی کند و هیچ دلیلی هم ندارد که با هیاهوی آمریکایی ها به چنین چیزی تن دهد. در همان حال تن دادن به برابری جمعیت 17درصدی با 65درصدی هم برای تهران، شیعیان عراق، مراجع، نخبگان گروههای عراقی، دولت عراق و مجلس عراق قابل قبول نمی باشد.
آمریکا باید دریابد که این معادله اگر می خواهد صلح آمیز حل شود باید فارغ از نیروی نظامی و تهدیدات نظامی امنیتی شکل بندی شود، آمریکا باید عراق را ترک کند بی آنکه درصدد تحمیل خواسته ای بر مردم محروم عراق باشد. البته آمریکا توانایی تحمیل هیچیک از خواسته های خود را هم ندارد.