خاورمیانه جدید را بازیگران و نیروهای جدیدی شکل خواهند داد که برای اعمال نفوذ و سلطه برآن باهم در رقابت هستند و واشنگتن باید بر دیپلماسی بیش از نیروی نظامی خود اتکا کند.
دوره حاکمیت آمریکا بر خاورمیانه که چهارمین دوره طی تاریخ معاصر منطقه محسوب می شود، به پایان رسیده است و حتی پیش بینی شکل گیری یک منطقه جدید تحت نام اروپایی آرام، مرفه و دموکراتیک هم تحقق نخواهد یافت. احتمال قوی تر، ظهور خاورمیانه جدیدی است که هم به امریکا و هم جهان آسیب خواهد رساند.
عصر و دوره بعدی خاورمیانه، دوره ای است که در آن عوامل بیرونی تأثیر نسبتاً ناچیزی دارند و عوامل محلی هم دست بالا را خواهند داشت و بازیگران بومی که قدرت را به دست می گیرند، تندروهایی خواهند بود که خود را به تغییر وضع موجود متعهد می دانند. شکل دادن به قالب خاورمیانه آینده، از بیرون کاری بی نهایت دشوار است، اما در کنار مدیریت یک آسیای پویا، چالش اصلی سیاست خارجی امریکا در چند دهه آینده خواهد بود.
انقلاب سال 1979 در ایران، که به سرنگونی یکی از ستون های سیاست امریکا در منطقه(شاه) ختم شد، نشان داد که عوامل بیرونی نمی توانند تحولات محلی را مهار و کنترل کنند. کشورهای عرب در برابر تلاش های امریکا برای ترغیب به پیوستن به طرح های ضد شوروی مقاومت می کردند. اقدام اسرائیل در سال 1982 در اشغال لبنان، بذر حزب الله را کاشت جنگ ایران و عراق نیز این دو کشور را برای یک دهه به خود مشغول کرد و توان آنها را تحلیل برد.
درمورد ویژگی این منطقه در آن زمان، می توان به عراق متجاوز اما سرخورده، ایران تندرو اما چندجناحی و نسبتاً ضعیف، وجود اسرائیل به عنوان قدرتمندترین دولت و تنها قدرت هسته ای منطقه، نوسان شدید بهای نفت، رژیم های نامتعادل عرب که مردم خود را سرکوب می کردند، همزیستی غیرمسالمت آمیز اسرائیل و فلسطینی ها و عرب ها، و به طورکلی سلطه و تفوق آمریکا در منطقه اشاره کرد .
آنچه به عمر این دوره در کمتر از دو دهه پایان بخشید، عوامل چندگانه ای است که برخی ساختاری، و برخی خودساخته اند. مهمترین عامل، تصمیم دولت «جرج بوش» برای حمله به عراق در سال 2003 و بعد هم اشغال این کشور بوده است. ازجمله تلفات این جنگ، عراق تحت سلطه سنی ها بود که برای ایجاد توازن در برابر ایران شیعه قدرت و انگیزه کافی داشت.
آمریکا به طور سنتی توانایی منحصربه فردی برای کار کردن با عرب ها و اسرائیلی ها داشته است، اما محدودیت های این توانایی درسال 2000 در کمپ دیوید آمریکا و مذاکره میان فلسطینی ها و اسرائیلی ها آشکار شد. از آن پس، ضعف جانشینان «یاسرعرفات»، ظهور حماس و اقدامات یکجانبه اسرائیل، همگی موجب به حاشیه رانده شدن آمریکا شده اند و بی میلی دولت فعلی بوش برای در پیش گرفتن دیپلماسی فعال نیز برآن دامن زده است.
عامل دیگری که به پایان یافتن عصر سلطه آمریکا کمک کرده است، شکست و ناتوانی رژیم های سنتی عرب برای مقابله با اسلامگرایی رادیکال بوده است، بسیاری در منطقه که در برابر دو گزینه رهبران سیاسی فاسد و رهبران مذهبی پرجنب و جوش قرار گرفته اند، دومی را انتخاب کرده اند. رهبران آمریکا پس از حملات 11سپتامبر متوجه شدند میان جوامع بسته و پرورش تندروها ارتباط وجود دارد. اما واکنش رهبران کاخ سفید به این وضعیت، برگزاری انتخابات، بدون درنظر گرفتن بافت و شرایط سیاسی محلی بوده است، این مسئله برای تروریست ها و حامیان آنها فرصت بیشتری جهت عرض اندام فراهم ساخته است. سرانجام، جهانی شدن نیز منطقه را تغییر داده است.تندروها اکنون با مشکلات کمتری می توانند پول، سلاح، فکر وعضو جذب کنند. ظهور رسانه های جدید و بالاتر از همه، تلویزیون های ماهواره ای، جهان عرب را به یک روستای منطقه ای و سیاسی شده تبدیل کرده است. بخش اعظم برنامه های آنها، به تصویر کشیدن خشونت و خرابی در عراق، تصاویر زندانیان عراقی و مسلمان، شکنجه های آنها و حملات اسرائیل به نوار غزه، کرانه باختری رود اردن و حالا هم لبنان است. همه اینها، به دوری هرچه بیشتر مردم خاورمیانه از آمریکا کمک کرده است در نتیجه، دولت ها در خاورمیانه اینک به سادگی نمی توانند اقدامات آمریکا را توجیه کنند و نفوذ آمریکا نیز در منطقه رو به افول است.
دوره جدید خاورمیانه هنوز درحال شکل گیری است، اما در این دوره ، تحولات گوناگونی در تحولات روزانه منطقه به وجود خواهد آمد.
اول اینکه، آمریکا همچنان بیش از هر قدرت خارجی دیگری در منطقه نفوذ و قدرت خواهد داشت، اما نفوذ این کشور بسیار کمتر از گذشته خواهد بود. این منعکس کننده تأثیر فزاینده مجموعه ای از نیروهای بیرونی، محدودیت های ذاتی قدرت آمریکا و نتایج انتخاب های آمریکا در سیاست خارجی این کشور است.
دوم اینکه، آمریکا به نحو فزاینده ای با چالش سیاست خارجی دیگر عوامل بیرونی مواجه خواهد شد.
اتحادیه اروپا کمک چندانی در عراق نخواهد کرد و احتمالا خواستار رویکرد متفاوتی برای مشکل فلسطینی ها خواهد شد. چین در برابر اعمال فشار به ایران مقاومت خواهد کرد و خواستار تضمین برای دسترسی به منابع انرژی خواهد شد. روسیه نیز در برابر درخواست ها برای تحریم ایران مقاومت خواهد کرد و به دنبال فرصت هایی برای نشان دادن استقلال خود از آمریکا خواهد بود. هم چین و هم روسیه و نیز بسیاری از کشورهای اروپایی خود را از تلاش های آمریکا برای تقویت اصلاحات سیاسی در کشورهای غیردموکراتیک خاورمیانه دور خواهند کرد.
سوم اینکه، ایران یکی از دو کشور قدرتمند منطقه خواهد بود، آنهایی که ایران را کشور آبستن تغییر و تحولات داخلی اساسی تلقی کرده اند، اشتباه نموده اند. ایران از ثروت سرشاری برخوردار است و نفوذ زیادی نیز بر حماس و حزب الله دارد. ایران یک قدرت امپراتوری کلاسیک است و از استعداد بالقوه ای برای محقق ساختن اهداف خود برخوردار است.
چهارم اینکه، اسرائیل دیگر دولت قدرتمند منطقه و تنها دولتی با اقتصاد مدرن خواهد بود که می تواند در سطح جهانی به رقابت برخیزد، و تنها دولتی است که در خاورمیانه زرادخانه هسته ای دارد.
اسرائیل امروز در مقایسه با قبل از بحران تابستان امسال در لبنان در موضع ضعیف تری قرار دارد.
پنجم اینکه، بعید است که در آینده نزدیک چیزی شبیه به یک روند صلح پایدار در منطقه متصور باشد. پس از عملیات جنجالی اسرائیل در لبنان، دولت تحت رهبری حزب کادیما به احتمال قریب به یقین نمی تواند حمایت داخلی را برای هرگونه سیاستی که مخاطره آمیز باشد، به دست آورد.
هفتم اینکه، بهای نفت همچنان بالا خواهد ماند و این نتیجه تقاضای فراوان چین و هند و موفقیت محدود تلاش ها برای مهار مصرف در آمریکا و ادامه چشم انداز کمبود احتمالی عرضه خواهد بود. این بسیار محتمل تر است که بهای هر بشکه نفت به بالای 100 دلار برسد تا اینکه به کمتر از 40 دلار کاهش یابد. ایران، عربستان سعودی، و دیگر تولیدکنندگان بزرگ نفت به نحو نامتناسبی از این افزایش قیمت سود خواهند برد.
هشتم اینکه، نظامی گری با شتاب ادامه خواهد یافت. ارتش های خصوصی در عراق، لبنان، و مناطق فلسطینی روز به روز قدرتمندتر می شوند، شبه نظامیان هرجایی که احساس شود دولت عملا قدرت و اقتداری ندارد، ظهور خواهند یافت. جنگ اخیر در لبنان به این روند دامن خواهدزد، زیرا حزب الله برای خود امتیاز کسب کرده است و از طرف دیگر، اسراییل نیز به سبب ناتوانی در دستیابی به پیروزی کامل، لطمه خورده است، و این حزب الله و حامیان آن را جسورتر خواهدکرد.
نهم اینکه، تروریسم که تعریف آن استفاده از زور بر ضد غیرنظامیان به منظور دستیابی به اهداف سیاسی است، همچنان یکی از ویژگی های منطقه خواهدبود.
دهم اینکه، اسلام به نحو فزاینده ای خلا سیاسی و فکری جهان عرب را پرخواهدکرد و پایه سیاست اکثریت ساکنان منطقه خواهدبود. ناسیونالیسم عربی و سوسیالیسم عربی به گذشته تعلق دارند و دموکراسی نیز در خوشبینانه ترین حالت به آینده دور منطقه تعلق دارد، وحدت عربی یک شعار است نه واقعیت، نفوذ ایران و گروه های مرتبط با ایران تقویت شده است و تلاش ها برای بهبود روابط دولت های عرب و اسراییل و آمریکا پیچیده شده است.
یازدهم اینکه، رژیم های منطقه احتمالا خودکامه باقی خواهند ماند و ضدآمریکایی تر خواهندشد. دو نمونه بارز آنها مصر وعربستان سعودی خواهندبود. مصر، که حدود یک سوم ازجمعیت جهان عرب را درخود جای داده است، اصلاحات اقتصادی سازنده ای را به اجرا گذاشته است، اما سیاست این کشور به همین اندازه موفق نبوده است. درعربستان سعودی دولت و نخبگان خاندان سلطنتی برای تسکین دادن کسانی که خواهان تغییرات هستند، به استفاده از درآمدهای نفتی متکی هستند. مشکل این است که بخش اعظم فشاری که آنها به آن و اکنش نشان داده اند فشار راستگرایان مذهبی بوده است نه چپگرایان لیبرال، و این آنها را مجبور کرده است دستور کار مقامات مذهبی را سرلوحه قرار دهند.
سرانجام اینکه، نهادهای سیاسی منطقه ای بسیار عقب خواهندبود و در شناخته شده ترین نهاد خاورمیانه، یعنی اتحادیه عرب، دو دولت قدرتمند منطقه یعنی دولت (نامشروع) اسراییل و دولت ایران حضور ندارند.
ادامه کشمکش اعراب و اسراییل موجب خواهدشد اسراییل همچنان درهیچ مناسبات منطقه ای پایدار مشارکت نداشته باشد.