نویسنده: خالد معالی
مهمتر از پیروزی مقاومت در دو جبهه لبنان و فلسطین این است که در سایه توطئههای داخلی برخی طرفهای فلسطینی و لبنانی معلومالحال که در همسویی با منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی صورت میگیرد، چگونه باید از این پیروزی حمایت کرد و ثمره آن را چید؟
مقاومت آگاهانه در هر دو جبهه لبنان و فلسطین ناتوان و دست بسته در برابر این توطئهها نیست؛ زیرا مقاومت آگاهانهای که مقاومت و پایداری و ایثارگری و جانفشانی را میسازد.
مقاومت حزبالله و جنبش حماس در برابر جنایتهای رژیم صهیونیستی در لبنان و فلسطین ماجراجویی یا اقدامی نبود که عواقب و نتایج آن بررسی نشده باشد.
کسی که نتایج جنگ اخیر اسرائیل علیه لبنان و فلسطین را مورد بررسی و کنکاش قرار میدهد، به این نتیجه میرسد که پیامدهای شکست رژیم صهیونیستی به دست مقاومت همچنان ادامه خواهد یافت و این مسأله مربوط به زمانی خاص نمیشود.
درخت مقاومت لبنان و فلسطین که به خوبی آبیاری شده میوه لذیذ خود را همچنان به دست ما میدهد. یکی از نتایج این مقاومت پیروزمندانه، تأثیرهای آن بر رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی و غربی است.
در رژیم صهیونیستی پرواضح به نظر میآید که زلزلهای سیاسی در حال رخ دادن است و یک چنین زلزله قویای برای نخستین بار است که در طول تاریخ دولت عبری اتفاق میافتد؛ دولتی شکست خورده در لبنان و غزه که همه روزه و از هر طرف در معرض تندباد انتقادهای سیاسی قرار دارد و نمیداند در برابر آن چه واکنشی از خود نشان دهد. این رژیم قادر به توجیه نتایج جنگ اخیر علیه لبنان برای شهروندان خود نیست و نیز نمیتواند نظامیان اسیر خود در نزد مبارزان فلسطینی و لبنانی را بیآن که تاوان سنگین آن را که حتماً دیر یا زود آن را پرداخت خواهد کرد، آزاد کند.
دولت اولمرت نتوانست به رغم کم بودن مساحت غزه و تعداد زیاد جاسوسان خود، شالیط را آزاد یا حداقل اسارتگاه وی را شناسایی کند. احساس شکست و سرافکندگی صهیونیستها و غرور بیمورد آنان مانع از به رسمیت شناختن پیروزی مقاومت در هر دو حالت میشود.
از این شکست میتوان به عنوان یک شکست روحی و معنوی یاد کرد که برای نخستین بار است که در طول تاریخ پیدایش اسرائیل رخ میدهد.
بدیهی است که صهیونیستها از میزان خسارات و تلفات خود در جنوب لبنان و فلسطین به خوبی آگاهی دارند و این احساس شکست و زیان در نهایت به بحرانی سیاسی در عرصه دولت که قابلیت تبدیل شدن به زلزلهای را دارد که این بار ارکان دولت را خواهند لرزاند منجر خواهد شد و این مساله بر کشورهای غربی که دولت اسرائیل را به وجود آوردهاند پوشیده و پنهان نیست. تسریع در روانه کردن کشتیها و هزاران نظامی به لبنان برای تأمین امنیت اسرائیل، بالا بردن روحیه صهیونیستها و جلوگیری از تبدیل شدن شکست آنان در لبنان به یک فاجعه حقیقی، سفر بلر به منطقه و موافقت عباس با تشکیل دولت وحدت ملی به عنوان عاملی برای گذار از پیروزی لبنان و مقاومت و پایداری دولت کنونی فلسطین، گواهی بر این مدعاست که کشورهای غربی نیز نسبت به این مساله به خوبی آگاه هستند.
پیامدهای شکست صهیونیستها به دست نیروهای نوپای مقاومت را نه تنها میتوان در تسریع ورود نیروهای بینالمللی در لبنان دید که در این میان افزایش فشارهای داخلی برای محاصره حزبالله و جلوگیری از این حزب برای ابراز شادمانیاش به خاطر پیروزی مقاومت نیز مسالهای قابل ذکر است و این درست همان چیزی است که هنگام خروج نظامیان صهیونیست از غزه اتفاق افتاد. در آن زمان اینگونه تبلیغ شد که این عقبنشینی به مثابه شکست رژیم صهیونیستی نیست تا از این طریق حماس نسبت به پیروزی سرمست نشود.
خطرناکتر از آنچه که تاکنون برای غرب اتفاق افتاده این است که شکست مفتضحانه اخیر رژیم صهیونیستی و افزایش دستاوردهای مقاومت معادلات قدرت در خاورمیانه را به طور جدی تهدید میکند و برنامه آمریکا برای ایجاد خاورمیانه جدید را با مشکل مواجه میسازد.
اسرائیل همواره محور اصلی محاسبات استراتژیک غرب بوده است و اگر به این مساله سخت بودن تعامل با رویارویی با پرونده هستهای ایران و عقبنشینی رو به رشد از عراق و سومالی و سودان و افغانستان را اضافه کنیم، میتوانیم به این نتیجه برسیم که سیطره جهان غرب بر خاورمیانه دیگر ثبات خود را از دست داده است و در این میان ساماندهی روابط غرب با منطقه به سیاست و برنامههای کاملاً مغایر با سیاست و برنامه پیشین و نیز به حاکمانی جدا از حاکمان قبلی آمریکا و کشورهای اروپایی نیاز دارد.
آثار مقاومت آگاهانه و پیروز در جهان عرب امروزه به سرعت در حال رشد است. طرفهایی که به طور علنی یا غیر علنی برای شکست مقاومت لبنان دل بسته بودند، امروزه تلاش میکنند تا مبارزان را خلع سلاح کنند و آنان را در درگیریهای داخلی لبنان بکشانند و از نظر مذهبی تحت محاصره قرار داده و از جریانهای مقاومت فلسطین دور سازند. این طرفها همچنین با هماهنگی با گروههای فلسطینی برای به حاشیه راندن دولت فلسطین و آزادی بیقید و شرط شالیط و در تنگنا قرار دادن دولت به این خاطر که آن از مقاومت در برابر اشغالگری باز دارد تلاش میکنند تا به این ترتیب مقدمات فروپاشی دولت را هر چه سریعتر فراهم آورند.
آنچه که بیش از هر چیز همگان را شگفتزده و حیران کرده، تبدیل شدن مقاومت لبنان و فلسطین پس از شکست صهیونیستها در لبنان به سمبل عزت و کرامت است که همه شاهد آن باشند و این که مقاومت لبنان خود را به عنوان یک جنبش آزادیبخش در سرزمینی اشغالی چند قومیتی با مشکلات و روابط خارجی تاثیرگذار در تار و پود عرصههای سیاسی و اجتماعی آن معرفی کند. اما این مسأله هنوز آشکار نشده است که لبنان از این پیروزی تاریخی خود چگونه میخواهد بهره ببرد؛ پیروزی که از نظر حجم و تأثیرگذار بودنش بسیار فراتر از جنبش حزبالله است به ویژه در سایه اقدامات توطئهآمیز برخی حکام عرب و طرفداران غرب و رژیم صهیونیستی.
مهمتر از پیروزی مقاومت در دو جبهه لبنان و فلسطین این است که در سایه توطئههای داخلی برخی طرفهای فلسطینی و لبنانی معلومالحال که در همسویی با منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی صورت میگیرد، چگونه باید از پیروزی حمایت کرد و ثمره آن را چید؟ مقاومت آگاهانه در هر دو جبهه لبنان و فلسطین ناتوان و دست بسته در برابر این توطئهها نیست؛ زیرا مقاومت آگاهانهای که مقاومت و پایداری و ایثارگری و جانفشانی را میسازد، در نهایت نیز بر تمامی مشکلات هر چند که بزرگ باشند، پیروز خواهد شد.