عباس عبدی
وقتی که به مباحث جاری سیاست میپردازیم، بعضا مشاهده میشود که بخشی از عدم توافق ناشی از بیتوجهی به مباحث مقدماتیتر موضوع سیاست است، انتخابات پیشرو نیز از زاویهای این مشکل را بیشتر نمایان کرده است، من میکوشم که یکی از این مباحث که مرز میان عمل فکری (دانشمند)، عمل سیاسی (سیاستمدار) و عمل تبلیغی (بازاریاب یا ویزیتور) است را تا حدی بشکافم، بلکه بخشی از نارساییهای کلامی میان افراد در موضوع سیاست کمتر شود. هر یک از ما نقشهای مختلفی را در جامعه ایفا میکنیم، گاه در نقش پدر، گاه به عنوان کارمند و کارگر، گاه به عنوان دوست و گاه در نقش همسر و... هستیم.
هر یک از این نقشها الزامات و اصول خاص خود را دارد، وقتی در نقش پدر با فرزند خود رابطه داریم، نمیتواینم این رابطه را مشابه رابطه کارمند و اربابرجوع تعریف کنیم. در سطح سیاست هم سه نقش دانشمند، سیاستمدار و بازاریاب را باید تفکیک کرد، گرچه ممکن است یک فرد هر سه نقش را بازی کند، اما در ارزیابی و نقد عملکرد او باید معلوم شود که نقد ما معطوف به کدام یک از این سه وجه است. ماکس وبر جامعهشناس مشهور آلمانی در تفکیک دو نقش دانشمند و سیاستمدار دو سخنرانی مفصل کرد، که در قالب کتاب چاپ شده است که اگر فرصت و علاقه داشتید، حتما آن را مطالعه کنید، اما من در این مقاله ضمن این که برخی از مسایل این کتاب را هم در نظر دارم، اما فکر میکنم به نکات ریزتری هم باید پرداخت. فرق میان این سه نقش چیست؟ با یک مثال از تولید یک کالا میتوان به درک بهتری از موضوع دست یافت. یک کالا مثل خودرو و چگونه به دست مصرفکننده میرسد؟ بخش اولیه آن محصول دانشمند است. دانش فیزیک، شیمی، ریاضیات، مهندسی و اقتصاد و... از سوی دانشمندان تولید میشود.
این دانش عام است و ناظر به فهم و درک روابط میان پدیدهها و شناخت واقعیت و رفتار پدیدههاست. عمل دانشمند گرچه ممکن است جمعی و گروهی هم باشد، اما در ذات خود عموما فردی است، بویژه در حوزه دانش اجتماعی این تفرد بیشتر دیده میشود. استفاده از این دانش و تولید کالای مشخصی مثل خودرو اگرچه مستلزم دارا بودن دانش جدید است و فردی که میخواهد کالا تولید کند باید از یک منظر دانشمند باشد، اما دانش مدیریت او در مرحله بعد از دانشمندان پیشین است و در این مرحله حتی ملاکهای ارزشی نیز در استفاده از این دانش داخل میشود. در این مرحله باید پاسخ داد که چه کالایی با چه کیفیتی و در چه فرآیندی تولید شود. این مرحله عموما در ذیل یک سازمان تولید و عمل جمعی صورت میگیرد.
در این مرحله هدف، تولید کالایی است که اولا؛ ناظر به تامین یکی از نیازهای مردم باشد. دوم؛ اگر هم مردم چنین نیازی را در بدو امر احساس نمیکنند، تولیدکننده باید قادر باشد که چنین احساسی را در مردم ایجاد کند، در حالی که عمل دانشمند چندان ارتباط بیواسطهای با نیازهای مردم ندارد. سوم؛ تولید این کالا بهینه باشد، به معنای دیگر فواید ناشی از آن بر هزینههایش فزونی داشته باشد، چهارم؛ قادر به رقابت با کالاهای دیگر و مشابه باشد. اگر کالای خوب و با قیمت مناسب تولید ولی به نحو پسندیده و جذابی عرضه نشود، احتمالا در رقابت با کالاهای مشابه از دور خارج میشود، لذا در این مرحله بازاریابی و تبلیغات به کمک میآیند، حتی بهترین تولیدکنندگان دنیا هم بخش قابل توجهی از درآمد خود را به تبلیغات و بازاریابی اختصاص میدهند.
اما فراموش نکنیم که تبلیغات و بازاریابی شرط نسبتا لازم فروش یک کالاست و شرط کافی نیست. و حتی در صورت استفاده ناصحیح ممکن است نتیجه معکوس ببار آورد. اگر بتوان یک کالای جدیدی و بیکیفیت را به نحوی عرضه کرد که مردم به خرید آن رغبت پیدا کنند، اما فقط پس از خرید آن کالاست که سرنوشت این تبلیغات معلوم میشود، اگر فهمیدند که آن کالا نیاز آنان را تامین نمیکند، یا کیفیت یا قیمت مناسبی ندارد طبعا به دنبال کالاهای مشابه خواهند رفت. دانشمند، سیاستمدار و بازاریاب را میتوان در عرصه سیاست جایگزین سه نقش پیش گفته در تولید یک کالای فرضی دانست، فراموش نکنیم که کالای سیاست هم "برنامه اداره کشور" است. دانشمند حوزه اجتماع، به صورت فردی در کلاسهای درس آموزش میدهد، او گزارههای علمی را بیان میکند، در نقش دانشمند با باید و نبایدهای ارزشی کمتر سر و کار دارد، بلکه گزارههای علمی را نقد و آزمون میکند.
او در مقام بیان یافتههایش مصلحتسنجی نمیکند، او در مقام شناخت واقعیت است. او برخلاف یافتههایش حرف نمیزند، و به قول ماکس وبر سخن دانشمند چون بیلی است که زمین را برای پرورش افکار شخم میزند. اما سیاستمدار در مقام دیگری است. اولویتبندی ارزشها و اهداف، شناخت مخاطب اجتماعی و نیازهای آن، جبههگیری به نفع یا علیه گروهی خاص، ارایه برنامه برای اداره کشور وجه ممیز اوست. او در سازمانی به نام حزب عمل میکند، نتیجه پیشنهادهای او محصول عمل جمعی مذکور است. گرچه برنامههای او باید واجد چارچوب منطقی باشد، اما احتمالا بیشتر بر مبنای ارزش و قضاوت عموم و مردم شکل میگیرد. او باید سلامت تولید خود را تضمین (گارانتی) کند، و خدمات پس از فروش داشته باشد. او از مردم قیمت تولید خود را نقدا دریافت میکند (رای و اعتماد و حمایت). او نمیتواند در مقام سیاستمدار همچنان نقش دانشمند را بازی کند و مشغول بیان گزارههای "اگر" و "آنگاه" باشد.
ایفای نقش بازاریاب پس از سیاستمدار آغاز میشود، او میکوشد کالای تولیدی سیاستمدار را به بهترین وجه بستهبندی و تبلیغ نماید، و آن را چنانچه شایسته و حتی بهتر از آنچه که هست ارایه نماید. اما این بهتر ارایه شدن از آنچه که هست محدودیت دارد. حتی اگر عدهای را در کوتاهمدت بتوان فریب داد. نمیتوان همه مردم را برای همیشه فریب داد، و کلاغ را رنگ کرد و به جای بلبل به مردم قالب کرد. البته هر فردی میتواند هر سه نقش را ایفا کند، گرچه خیلی سخت است، اما اگر هم چنین کند، باید تفکیک نقشها را همیشه رعایت کند. وظیفه دانشمند، تولید علم و دانش و گزارههای علمی است. وظیفه سیاستمدار مثل کارگردان است که از آن سناریو یا علم و اندیشه بهترین استفاده را میبرد و با اتکا به واقعیتهای جامعه و ارزشها و مطلوبیتهای مردم و اولویتهای سیاسی، راهبردی موثر و مورد پسند و بهینه را عملیاتی و ارایه میکند. وظیفه بازاریاب یا تبلیغاتچی نیز معرفی هرچه بهتر این راهبرد و برنامه به مردم برای جلب موافقت آنهاست.
این سه حلقه مکمل یکدیگرند، از هیچیک بینیاز نیستیم، و بیتوجهی به هر یک موجب شکست حلقههای دیگر هم میشود. در واقع قدرت این سه حلقه برابر قدرت ضعیفترین حلقه است، و لذا نباید هیچیک را فراموش کرد یا آن را فدای حلقههای دیگر کرد. افرادی که در مقام دانشمند هستند، هنگامی که به کسوت سیاستمدار وارد میشوند، باید با کسوت دانشمندی وداع کنند، مردم دیگر سخن آنان را در قالبهای علمی نمیشنوند، بلکه منتظر اثبات و رد ادعاهای سیاسی آنها هستند، اگر در مقام دانشمند اثبات کنیم که حل مساله توسعه سیاسی در ایران مستلزم رعایت توازن و جمع میان دین و آزادی است، در مقام سیاستمدار باید آن را اجرایی کرده و به اجرا بگذاریم. اگر دانشمند اعلان کند که سوخت ناقص کربن و اکسیژن تولید گاز کشنده و خطرناک میکند، در مقام اجرا باید طرحی را ارایه کنیم که مثلا بخاری تولیدی ما چنین گازی را ایجاد نکند، نه این که بخاری تولید شده، گاز کشنده ایجاد کند و مهندس تولید باز هم به گزارههای علمی سوخت ناقص استناد و از خود رفع مسئولیت کند، و مدعی شود که؛ نگفتم گاز حاصل از سوخت ناقص خطرناک است!!
خوب مسئول چنین وضعی آقای تولیدکننده است که بخاری ناکارآمدی را تولید کرده است و تقصیر کربن و اکسیژن و مصرفکننده نیست. برخی تصورات نسبت به کارآمدی بازاریاب اشتباه محض است. سیاستمداری که با اتکا به دانش، کالای سیاست تولید نمیکند، و تولید او ناکارا و موجب "سوخت ناقص" میشود، نمیتواند با اتکای به وجود کالایی بدتر از کالای خودش که رقیب اوست مردم را تشویق به خرید کالای خود نماید، زیرا کالای او از نظر مردم تجربه شده است، به علاوه مردم ممکن است در بهترین حالت هر دو کالای کشنده را نخرند، اما ضرورتی ندارد که برای مخالفت با کالای غیر استاندارد جدید، به کالای قبلی که آن نیز تجربه شده است روی آورند، اگر روی آورند، صاحبان کالای قبلی این استقبال را به حساب خوب بودن کالای خود میگذارند و هیچ کوششی برای اصلاح و بهبود کالای تولیدی خود نمیکنند و لذا خریدن این کالای معیوب با هدف شکست دادن کالای معیوب و غیر استاندارد دیگر بدترین کاری است که در نهادینه کردن تولید کالای معیوب صورت میگیرد.
ویزیتورها باید در صدد اثبات مفید و کارآمد بودن کالای خود باشند، از نفی کالاهای دیگران نمیتوان اثبات کالاهای معرفی شده را استنتاج کرد. اصول حاکم بر قواعد بازار به نحوی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت، از دشمنی با کالای معینی رو به سوی کالای دیگری آوردن فقط در شرایط بسیار خاصی امکانپذیر است، مثل اتفاقی که بعضا در تحریم کالاهای خارجی در برخی کشورها صورت میگیرد، اما این کار قابل تداوم نیست، و حتی در آنجا هم مصرف کالا را کم میکنند، نه این که کالای دیگری که احتمالا به همان اندازه مضر است را جایگزین آن کنند، مثل عدم مشارکتهائی که معمولا شاهد آن هستیم. امیدوارم که این موضوع تا حدی زمینه لازم را برای درک بهتر وقایعی که پیشروی ماست فراهم کند.