سعید خوشرو
از زمان مطرح شدن صدور گاز طبیعی ایران به هند و پاکستان از طریق خط لولهای موسوم به خط لوله صلح سالها میگذرد. گروههای کارشناسی و سیاسی سه کشور وقت و انرژی فراوانی صرف کردند تا برای موانع امنیتی مشکلات تامین مالی و مهندسی این خط لوله چارهای قابل قبول بیندیشند. اما کار مذاکرات بر سر تعیین قیمت به نتیجه مطلوب نرسید تا اینکه سه طرف توافق کردند قیمت گاز طبیعی در بازار الانجی ژاپن را مبنای محاسبه قیمت قرار دهند. به این ترتیب که هزینه مایعسازی و حمل گاز طبیعی به ژاپن را از قیمت آن کسر کنند و هزینه انتقال گاز ایران از طریق خط لوله به پاکستان و هند را بر آن بیفزایند. محاسبه هزینههای یاد شده به یک مشاور خارجی مورد اعتماد هر سه کشور واگذار شد. حال که نتیجه نهایی محاسبات این مشاور اعلام شده است هند نه تنها از پذیرفتن مبنای محاسبه قیمت طفره میرود که با زیرکی خود را به کوچه علیچپ زده و چنان وانمود کرده که گویی با قیمت پیشنهادی ایران مخالفت کرده است.
برخی از رسانههای داخلی نیز در تله خبری هند افتاده و این خبر را چنان بازتاب ندادهاند که معلوم شود هند به توافق قبلی خود وفادار نمانده است. مذاکرهکنندگان هند و پاکستان همواره در تعیین قیمت گاز طبیعی دست پایین را میگیرند به گونهای که عبارت مفتخواهی در توصیف آن پربیراه نیست. پنج ماه پیش نیز قیمتی چنان اندک را برای گاز ایران پیشنهاد کردند که رئیس هیئت مذاکرهکننده ایران را به واکنش شدید واداشت و اعلام کرد که ایران حاضر نیست یارانه گاز هند و پاکستان را بپردازد. این مقدمه طولانی را برای شرح و بسط باتنای طرفین خط لوله صلح لازم دیدم. Besta ALtemative TO Negotiated Agreement به معنای بهترین بدیل توافق مطلوب در مذاکره ساخته شده است. باتنا تنها معیاری است که طرفین مذاکره را از پذیرش توافق نامطلوب یا رد توافق مطلوب باز میدارد. در واقع هر توافقی در مذاکره باید با محک باتنا سنجیده شود. اگر توافق حاصل شده بهتر از باتنا باشد باید آن را پذیرفت در غیر این صورت باید آن قدر به مذاکره ادامه داد که یا به توافقی رسید که دست کم به اندازه باتنا مطلوبیت داشته باشد و یا از مذاکره کنار کشید.
از این رو نه تنها دانستن باتناهای خود در هر مذاکرهای ضروری است بلکه آگاهی داشتن از باتناهای طرف مقابل نیز برای پیشبرد درست و موفقیتآمیز مذاکره لازم است. حال با اندکی درنگ در تشخیص باتناهای ایران و هند میتوان دریافت که موضوع در دست مذاکره به چه سمت و سویی گرایش خواهد یافت. نخست ببینیم که هند برای نپذیرفتن مبنای قیمتگذاری تازه چه انتخابهای دیگری دارد. اول این که شاید هند مبنای تازه را گران پنداشته و ذخایر تازه کشف شده گاز طبیعی خود را برای تامین نیاز آینده خود کافی دانسته است و ترجیح میدهد با توسعه ذخایر خود رشد شتابان مصرف انرژی کشورش را تامین کند. البته این احتمال دور از ذهن است. چون ذخایر گاز طبیعی هند به هیچ رو کفاف رشد روز افزونش را نمیدهد. انتخاب دیگر هند این است که گاز مورد نیاز خود را به بهایی کمتر از قطر تامین کند هر چند که گاهی میکوشد تا با تنور بیهیمه ترکمنستان نیز بازار گرمی کند.
شاید قطر مایل باشد برای به دست آوردن بازار هند به منابع طبیعی خود چوب حراج بزند اما نباید از ایران نیز انتظار داشت که چنین مسابقه خانمانسوزی که تنها برنده آن هند است شرکت کند. زمامداران صنعت نفت ایران متولیان امین و درستکاری هستند که در زیرکی و حساب و کتاب نیز کمنظیرند لذا نه میتوان آنها را در حساب و کتاب فریب داد و نه میتوان آنها را به خیانت به موکلانشان ترغیب کرد. پس هندیها باید حساب کار دستشان باشد و بیهوده با پافشاری بر مواضع غیرمنطقی مذاکرات را کشدار نکنند. اگر بخواهیم خوشبینانهتر بنگریم میتوان فرض کرد که آنها را در سنجش باتنای خود خطا نکردهاند اما در شناخت باتنای ایران به خطا افتادهاند. شاید هندیها با نگاهی به قیمتهای پایین گاز در بازار داخلی ایران گمان بردهاند که اگر ایران در مذاکره خط لوله صلح به نتیجه نرسد مجبور است گاز طبیعی را به قیمت یک بیستم بازار ژاپن به شهروندان خود بفروشد.
البته بهای گاز طبیعی در بازار داخلی پایین است اما منطق محاسباتی هند از منظری دیگر اشکال جدی دارد. فرض محال اینکه هیچ بازار دیگری برای گاز ایران وجود ندارد در این صورت برای پیشینهسازی منافع خود وادار میشویم با شدت و حدت بیشتری سیاست جانشینسازی گاز طبیعی با فرآوردههای نفتی را دنبال کنیم. در این حالت اگر چه از هموطنان بهای کمی بابت گاز مصرفی مطالبه میکنیم در عوض فرآوردههای نفتی آزاد شده را به آسانی فراوان و به قیمتی چند برابر بهای گاز در بازارهای جهانی به فروش میرسانیم. در نتیجه منافع حاصل از این جانشینسازی بیشتر از صدور گاز طبیعی به هند است. مگر اینکه هند مایل و قادر باشد گاز ایران را به قیمتی خریداری کند که برای ایران به صرفه نباشد این سیاست را پیش گیرد. البته فرض بیبازار بودن گاز ایران بسیار دور از واقعیت است.
با نگاهی به چشمانداز عرضه و تقاضای گاز طبیعی در مییابیم که بازارهای الانجی چنان رو به رشد و پررونق خواهد شد که به زودی گاز طبیعی به سهولت نفت در بازارهای جهانی قابل معامله میشود. برای نمونه آمریکا به عنوان بزرگترین مصرفکننده انرژی جهان در حال حاضر کمتر از سالانه 13 میلیون تن الانجی وارد میکند اما با برنامههای در دست بررسی و اجرا تا سال 2015 واردات الانجی خود را به 61 میلیون تن در سال خواهد رساند. رشد تقاضای دیگر مصرفکنندگان بزرگ انرژی نیز کم و بیش مشابه رشد آمریکا است. به گونهای که واردات الانجی هشت کشور بزرگ واردکننده عمده از 115 میلیون تن در سال 2005 به 265 میلیون تن در سال 2015 خواهد رسید. شواهد و قراین موجود نشان میدهد که بازارهای آینده ایران به مراتب بهتر از بازار هند و پاکستان است. هند طوری رفتار میکند که گویی در بازار انحصار خریدار قرار دارد و هیچ خریدار دیگری برای گاز ایران وجود ندارد.
تفاهمنامههای صدور گاز ایران به بازار پررونق اروپا چشمانداز امیدوارکنندهای در پیشروی ما قرار میدهد که هند آن را نادیده گرفته است. از قرار معلوم هندیها یا باتناهای خود را درست ارزیابی نکردهاند و یا باتناهای ایران را دستکم گرفتهاند و در سنجش آن دچار خطا شدهاند. شاید هم با کشدار کردن مذاکرات خود با ایران برای قطریها بازار گرمی میکنند. به هر تقدیر ایران برای صدور گاز خود شتابان عمل نخواهد کرد. میتواند گازش را اصلا صادر نکند و یا به بازارهایی صادر کند که هم مایلند گاز یران را در اختیار داشته باشند و هم قادرند بهای مناسب و منطقی برای آن بپردازند. ایران مشتریان پابرجاتر و متمولتر از هند نیز دارد. خوشبختانه بازار گاز به سرعت از بازار انحصار خریدار دور و به بازار انحصار فروشنده نزدیک میشود. در این صورت باید دید هندی که امروز گاز ایران را با دست پس میزند و با پا پیش میکشد آیا قادر است در میان انبوه خریداران رقیب در بازار انحصار فروشنده گاز مورد نیاز خود را تامین کند؟