* معمولا برای هر انقلابی یک نکته آغازین در نظر میگیرند. شما فکر میکنید برای انقلاب سال 57، این نقطه یا جرقه اولیه کجا بود؟
** سخن گفتن در این زمینه کمی دشوار است. از زمانی که سلطه مطلق بیگانه بر ایران آغاز شد و آنان برای بقای این سلطه به تحقیر هر آنچه ملت ایران داشت، پرداختند؛ این تحقیر همهجانبه شاید به نوعی زمینهساز اعتراض بود. البته این مساله در مقاطعی به صورت اعتراضاتی خود را نشان داد، اما هیچ کدام از این خیزشها به انقلاب تبدیل نشد تا سال 57 ملت ایران طی آن سالها از یک تحقیر رنج میبردند. یک تحقیر تاریخی.
برای نمونه دکتر مصدق در کتاب خاطرات خود مینویسد هر زمان که اظهارات انگلیسیها را در مورد ملی شدن صنعت نفت میخوانم بیاختیار اشک میریزم، آن هم به دلیل برخورد تحقیرآمیز انگلیسیها. اینان ملت ایران را فاقد فرهنگ، درک و هر نوع ارزشی جلوه میدهند تا بتوانند کشور را به طور کامل در اختیار داشته باشند. مجموعه این شرایط تحقیرآمیز باعث شد تا ملت ایران همیشه مترصد فرصتی برای پایان دادن به آن وضعیت باشد. مثلا شما دقت کنید پلیس مخفی سرکوبگری با کمک دستگاههای اطلاعاتی بیگانه به نام ساواک به وجود میآید. مبارزات سیاسی را میشد سرکوب کرد، اما حس تحقیر را نمیتوان کاری کرد و همین حس تحقیر موجب انقلاب شد. فکر میکنم آگاهی ملت به وجود این تحقیر، اولین دلیل خیزش ما بود. شاید بتوان این مسئله را در سال 42 دید، شاید ملی شدن نفت، و شاید کودتای 28 مرداد.
* پس شما معتقدید این حس تحقیر باعث انقلاب سال 57 شد؟
** بله حس تحقیری که در ملت وجود داشت و توسط بیگانگان به وجود آمده بود.
* در کانالیزه کردن این حس برای مبارزه سیاسی، کدام گروه را موفقتر میدانید؟ به هر حال احتیاج بود عدهای این حس را وارد مسیر درستی کنند تا بتوان به کمک آن با رژیم شاه مبارزه کرد.
** عمدهترین گروهی که توانستند با تودههای جامعه ارتباط برقرار کنند نیروهای مذهبی، معتقد به یک حرکت مردمی بودند. نیروهایی که بیاعتقاد به حرکت مسلحانه و تنها با اعتقاد به یک حرکت مردمی و بسیج تودهها ارتش را خلع سلاح کردند و یک مبارزه گسترده مردمی را رقم زدند.
* گروهای دیگر چطور؟ مثلا چپها نقشی نداشتند؟
** از ابتدایی که بیگانگان وارد کشور ما شدند، همواره ارتش ما را از تهاجم ارتش سرخ میترساندند؛ یعنی ارتش برای مقابله با ارتش سرخ آماده بود. به عبارت دیگر ارتش از همان ابتدا برای مقابله با کمونیستها آماده بود. طبیعی بود که در چنین فضایی گروههای چپ نمیتوانستند تغییرات عمدهای در کشور ایجاد کنند. زیرا در مقابل بسیج گسترده و امکاناتی که آمریکاییها داشتند، نمیتوانستند کاری از پیش ببرند، و نمیتوانستند به تقابل با آنها برخیزند. تودهایهای نیز پیوندی با مردم نداشتند و در حالت روشنفکری باقی ماندند.
* گروههای چریکی معتقد به حرکت مسلحانه چطور؟
** ببینید مرکز آسیایی موساد، سیا و اینتلیجنت سرویس، در ایران بود. اما گروههای مسلح فکر میکردند با چنین قدرتی، فقط باید از طریق مسلحانه وارد مبارزه شد، غافل از اینکه برای پیروزی چنین حرکتهایی نیاز به یاری مردم وجود دارد. اما آنان چون مخفی بودند نتوانستند تودهها را به سمت خود جذب کنند و حرکتی تودهای به وجود آورند.
* گروههای ملی چطور؟ به هر حال آنان در ملی شدن صنعت نفت نقش داشتند و مبارزه هم کرده بودند.
** نیروهای ملی که مبارزه میکردند، با استبداد مشکل داشتند و در پی برانداختن استبداد از طریق متقاعد کردن استعمار بودند. آنها تلاش داشتند نیروهای سلطهگر را راضی کنند تا به تغییراتی در شکل حکومت استبدادی در ایران تن بدهند. آنها اگر چه این احساس و تمایل را داشتند که کشور وضعیت بهتری پیدا کند، اما حاضر به دادن هزینههای لازم نبودند؛ ضمن آنکه حاضر نبودند با عامل اصلی استبداد، یعنی استعمار مبارزه کنند. مثلا بعد از کودتا وقتی امینی با فشار آمریکاییها روی کار آمد و سیاستهای خود را اعلام کرد، جبهه ملی سیاست سکوت و آرامش را در پیش گرفت. این مساله در خاطرات اعضای جبهه ملی همچون بختیار نیز آمده است. به عبارت دیگر نیروهای ملی عمدتا تابع سیاستهای دیگری بودند، یعنی عمدتا تا زمانی که چراغ سبز آمریکا را نمیدیدند واکنش نشان نمیدادند. مثلا در مجلس در سال 29 کسانی بودند که صحبت از ملی شدن نفت میکردند اما مصدق قبول نمیکرد تا زمانی که امامی، به عنوان یک عنصر وابسته، به او گفت این مساله را قبول کند. در واقع نیروهای ملی در هیچ زمانی اهل به مخاطره انداختن خود نبودند. از سوی دیگر نیز همواره به دنبال چراغ سبز آمریکا بودند تا کاری انجام دهند.
* در میان گروههای مذهبی مخالف شاید بتوان سه گروه عمده را شناسایی کرد: جریان حضرت امام(ره)، جریان آیتالله طالقانی و جریان آیتالله شریعتمداری. شباهتها و تفاوتهای آنها را در چه میبینید؟
** آقای شریعتمداری که اصلا تمایلی به مبارزه نداشت. آقای طالقانی هم تفاوتهایی با امام داشت؛ مثل تایید حرکت مسلحانه. در حالیکه اما هیچگاه حرکت مسلحانه را تایید نکرد. به طور مثال حتی قبل از سال 54 و زمانی که تقریبا بسیاری از روحانیون سرشناس از سازمان مجاهدین خلق حمایت میکردند، اما هرگز حاضر به تایید آنها نشد. امام به مبارزه سرسختانه معتقد بود، نه مسلحانه. البته آقای طالقانی هم بعدا نظرات امام را پذیرفت.
* در بحث رهبری حضرت امام خمینی(ره)، شما فکر میکنید بحث کاریزما تا چه حد باعث پیش رفتن جریان انقلاب شد؟
** ببینید آنان که در مورد امام بحث کاریزما را مطرح میکنند در واقع درک درستی از امام ندارند. امام جاذبه فردی داشت اما مساله اصلی جاذبه فردی نبود بلکه بحث اصلی احیای یک تفکر بود. یک تفکر اصیل. تفکری که شما بیشترین نمود آن را در امام میبینید. اگر بحث کاریزما مبنای درستی داشت، بعد از امام نباید این راه ادامه پیدا میکرد در حالی که ما عملا خلاف این مساله را شاهدیم. البته بحث امام بحث جدایی است. مثلا در همان زمان بودند روحانیونی که خیلی صریح میگفتند مردم نمیفهمند و ما باید برای آنها تصمیم بگیریم، که اما همیشه با چنین مسالهای مخالف بود. در واقع امام به نوعی بحث بازگشت به خویش را مطرح کرد و حالا شما میبینید مثلا توده ملت ما به راحتی در مقابل دولتهای غربی میایستد و این مساله جدیدی است.
* منظورتان بازگشت به خویشی است؟
** فردید که اصلا داستان جدایی دارد. نه. اصلا نظریه بازگشت به خویش متعلق به خود حضرت امام بود. این روایتها روایتهای دسته چندم بودند. امام بود که برای اولین بار نظریه بازگشت به خویش را مطرح و از آن استفاده کرد.