محمود نکوروح
هنوز هم انقلاب 22 بهمن مساله روز است. به همین دلیل هنوز هم شریعتی معلم انقلاب است، اگرچه او معتقد بود که «انقلاب بدون آگاهی فاجعه است» ولی انقلاب معمولاً خود را به یک ملتی پس از اختناق و سرکوب مداوم تحمیل میکند. چه ما با فروش نفت که به علاوه غارت شدن با دنیای جدید آشنا شده، طلب حق و حقوق شهروندی میکردیم، تحمیل فوق در جهان زیر سلطه با کودتا، فضا را برای مدتی طولانی امنیتی کرده تا دست و پای ملتی را با انعقاد قراردادها برای غارت بیشتر ببندند و با بند و بستهایی از طریق دلالان و واسطهها، که حاصل نهایی آن «تحقیر و فقر» است، و شکلگیری طبقاتی رانتی با ثروتهای بادآورده که غالباً هم تبدیل به «ارز» شده و به حسابهای خارج سرازیر میشود و البته توجیه گرانی که از باورها بهره گرفته، خرافات را گسترش داده، در کشوری که تبلیغات از هرگونه یکسویه و در اختیار «قدرت» سیاسی است، قدرتی که القائات خود را به بهانه فرهنگ، اسطوره و... حقیقت مطلق معرفی کرده و درباره آن اجازه بحث و فحص نمیدهد.
حال اگر در چنین شرایطی و نظامی نان و آب مردم هم با فروش منابع طبیعی در اختیارش بود و از هر آن کس که اعتراضی داشت بعد از سرکوبها، خواست «پاسپورت بگیرد و برود» و با توپخانهیی که فقط «دروغ» شلیک کرده و اوضاع را در صحنه جهانی خوب قلمداد کرده. «چه باید کرد؟» در مبارزه با جهانی، که با نظام «رسانهسالاری» هر نادرستی را درست و هر بدی را خوب تبلیغ میکند، جهانی «یکبعدی» و انسانی «تکساحتی» که درصدد است تاریخ را به حساب خود «پایان یافته» و به سود یک جریان که با تبلیغاتچیهای خود «پایان اندیشه» را اعلام و به جای «حقوق بشر» حقوق مصرفکننده را در نظامات زیر سلطه به بهانه «لیبرالیسم» حاکم و «پولباوری»را به بهانه علم و بیاخلاقی و بیمسئولیتی را به بهانه «پولیتیک» و آزادیکشی را به بهانه «بیاخلاقی» در جهانی که به بهانه «سیاست» چون نیک بنگری همه تزویر میکنند.
واژه انقلاب که البته هیچکس تجویز نمیکند که این انقلاب داشت با گل پیروز میشد و با نامهیی تسریعش کردند تا چون پانزده خرداد با سرکوب مجدداً آب رفته به جوی باز آید. که هوشیاری رهبر انقلاب در این مقطع بر کسی پوشیده نیست، و این بار در به سود توطئهگران نچرخید وگرنه بارها رهبر فقید انقلاب در سخنان و نصحیتها واژه «اصلاح و اصلاحات» را به کار برد ولی گوش شنوا نبود. انقلاب و به قول «آندره فونتن» «سردبیر» لوموند «وقتی همه راهها بسته شد و گوش شنوایی هم نبود، چه باید کرد؟ که انقلاب نوعی واکنش در جامعه بسته است. که مهار اوضاع از دست همه کس خارج شده و تا مدتها انقلابیون از ترس بازگشت گذشته «فضای امنیتی» را حاکم کرده و چه بسیار انقلابیونی که در دام چنین شرایطی در صورت خوشبینی «جرات رهایی» و در صورت بدبینی، حاضر به توزیع قدرت و توزیع ثروت که مشروعیت سیاسی و اجتماعی در دنیای کنونی حاصل آن است نباشند. چنین انقلابی را ملت ایران یک بار در یکصد سال قبل، یک بار در نهضت ملی انجام داده ولی باز هم از حقوق اولیه خود «حقوق اقتصادی، سیاسی، و...» محروم ماند، زیرا که ما همیشه به خاطر منابع نفتی و مقت که دنیا بدان نیاز داشت با ابرقدرتی غارتگر روبهرو بودیم که این بار به قدرتهای نفتی که فراتر از دولتها عمل میکرد حتی برای ما دولت میآورد میبرد.
مساله ما ابتدا استقلال و سپس آزادی و عدالت بود که در شعارهای انقلاب خود را بازتاب داد ولی یکصد سال قبل مشروطه برای ایران «گذر از دوران پیشامدرن به دوران مدرن» به اصطلاح میتوانست باشد، اگرچه با کودتای سیدضیاء ـ رضاخان ناکام ماند، ولی از بعد اجتماعی گامی به پیش بود که ما دارای طبقات مختلف اجتماعی، و جامعه شهری شدیم. بعد از جنگ جهانی دوم رضاخان را بردند، در جنبش ملی شدن نفت دموکراسی و نظام «دولت ـ ملت» را تجربه کردیم. این روند تکاملی و شاید جبری به قول «هگل» با کودتای بیست و هشت مرداد با تلاش داخل و خارج و گروههای واپسگر برای مدتی متوقف شد، ولی در بطن جامعه از حرکت باز نایستاد. چه در هر فرصتی که در داخل و خارج پیش آمد واکنشهای جمعی و گروهی، خبر از فروپاشی نظام سلطنتی برای همیشه میداد که جهانی شدن هر جنبشی را از محدودههای مرزی فراتر میبرد. نظامی که دیگر حامیانش دزدان و لمپنها و غارتگران نفتی و جهانی بودند و فسادش جهانگیر شده بود، حتی اربابانش، گاهی از این فساد اعتراضشان بلند میشد و خطر را گوشزد میکردند.
«امالقراء ما تبدیل به امالفساد شده بود» تا جایی که سفیر انگلیس، پارسونز، یک بار گفت «دگرگونی ناگهانی در چنین کشورهایی نمیتواند مایه شگفتی باشد» و کندی در خاطراتش نوشت که «ما در دنیا پول دادهایم و نفرت خریدهایم» و آیزنهاور یک بار که مدت پنج ساعت به تهران آمد در کنگره، به هنگام گزارش گفت: «من نارضایتی را در چشمان این مردم دیدم.» چه در جلوی دیدگان او وقتی مقابل مجلس سنا در خیابان سپه مردم برای اعتراض هجوم آوردند، مورد سرکوب شدید قرار گرفتند «و اما زمانهها گذشت و نهضت ادامه داشت و بسیاری از نسل جوان آن روز که در دهه بیست سیاسی و عضو احزاب شده بودند را به اداره نظام وظیفه معرفی و از تحصیل باز داشتند، ولی اینها همه بعد از خدمت که یک سال بیشتر نبود به فساد نظام شاهنشاهی بیشتر واقف شدند.» که اینجانب جزء این نسل بوده و خدمت افسری را در چنین ارتشی تجربه کرده و شاهد بسیاری موارد ضد ملی و اخلاقی بودم.» خشونت در بستر فضای «میلیاریستی» با چنین نسلی زاده شد. که جهان با کودتاها و جنگ سرد حاصلی جز جنگ ویتنام و البته به سود اسلحه فروشها نداشت که از تجارت اسلحه نباید غافل شد.
در دهه چهل ما جنبشهای چریکی تا ایدئولوژیک، ناکجاآباد ارزش تا اتوپیای کنش را در بحثهای آرمانی روشنفکران و دانشگاهیان گاهی شاهد بودیم از مبارزات سنتگرایان تا نوگرایان که همه را در مقاطعی تجربه و البته همراه با زندان و حتی شکنجه لمس کردیم. به علاوه از انقلاب سفید با هدف سیاسی و مواد به ظاهر مترقی که کشاورزان را در شهرها سرگردان و بیکار کرد، همراه با «کاپیتولاسیون»که همه اینها جو اجتماعی را بیشتر به خاطر «تحقیر» انفجارآمیز میکرد، یعنی هر آمریکایی با هر جرمی در کشور ما آزاد و فارغ از محاکمه بود. و نظام پر از فساد «مست از پول نفت» سر در لاک خود داشت و از اطراف خود بیخبر بود، که به عناوین مختلف جشن و پایکوبی میگرفت، جشن هنر که بیهنران و مداحان بیشتر در آن به مدح خانواده پهلوی مشغول بوده و جشن دو هزار و پانصد ساله که در چهره بسیاری میهمانان «لبخند تمسخر» به هنگام رژه شترها موج میزد، زیرا شاه با «خودبزرگبینی» مثل اینکه در زمان نبود. به علاوه سرکوب «پانزده خرداد» که جامعه برای پانزده سال جز یکی دو ترور منجمد شد. اینها همه تاریخ معاصر ما را زیگزاگی و پر از تناقض کرده است. حل این تناقضها امروز و فردا میسر نیست.
درست سیسال قبل وقتی زبیگنیو برژینسکی رئیس شورای امنیت ملی آمریکا و مشاور کارتر سفیر شاه را در آمریکا «مایه ننگ» نامید، و در حدود شصت سال قبل دانشجویان ایرانی در سفارت ایران در ایالات متحده آمریکا بساط میهمانی نوروز شاهانه را به هم ریختند، اینها در مقاطع مختلف ناقوس فروپاشی شاهنشاهی ایران را پس از قرنها به صدا در آوردند زیرا «کلید» این انقلاب در کودتای ننگین 28 مرداد که شاه فرار کرد، خورده بود. که شاه دیگر شاه ایران نبود، که با دلارهای آمریکایی و توطئه عوامل انگلیسی داخلی و زور نظامیان خیانتپیشه که نه عرق ملی داشتند و نه اخلاق دینی و سیاسی، بازگشته بود. با کودتایی که دولت ملی را پس از قرنها که با برنامههای دموکراتیک، عدالتمحور و مهمتر از همه در آن مقطع استقلالطلبانه در برابر قدرتهای نفتی که به چالش کشیده بود، ساقط کردند. قدرتهایی که جز غارت و سلطه هدف و برنامهیی نداشته، هنوز هم ندارند و حق مسلم ما را هرگز به رسمیت نشناخته، حتی اگر به تمام قوانین بینالمللی گردن نهیم، که مصدق قبل از همه حقوقدان بود و طبق قوانین خودشان به ملی کردن نفت همت گمارد.
به همین دلیل این نظام پوسیده شاهنشاهی که حالا دیگر یک روز به انگلیس و یک روز به آمریکا و شاید روزی هم بنابر مصلحت به روسیه و چین متکی میشد و باج میداد، با اولین تندباد حوادث از شرق و غرب فرو میریخت که بالاخره هم دیدیم ریخت، تندبادی که فرصت به جهانی میداد که قرنها زیر سلطه بود و غارت میشد. دیکتاتوریها فرو ریخت که برای بسیاری در محافل آکادمیک حتی معما معرفی شد، زیرا مدعی شدند، «وضع اقتصادی مردم ما خوب بود» که به فرض محال اگر هم خوب بود مگر انسان فقط «اقتصاد» است»، معما تحقیر ملتی بود که توسط شاهی فراری و همیشه در انتظار فرار با اتکا به خارج مرتباً انجام میشد، شاهی که مشاورانش همیشه سفرای خارجی بودند، شاهی که هرگز پایگاه اجتماعی نداشت، شاهی که پدرش به وسیله انگلستان آمد و خودش به وسیله آمریکا و انگلیس و اینها را ملتی که ادعای تمدنی چند هزار ساله دارد به راحتی نمیتواند هضم کند.
علل این انقلاب هنوز برای بعضی پس از سالها و به خاطر مشکلات حاصله اجتماعی فراموش شده، مخصوصاً نسلی که البته با تمام آرزوها امروز انتظاراتی بحق داشته و نیازمند توجه بیشتر است و از جنجالهای سیاسی بیشتر سرخورده، و فضای کنونی جوابگوی مطالبات او که در درجه اول آزادی بیان و اندیشه است، نیست.
ولی در هر صورت این انقلاب از مدتها قبل با مبارزات فرهنگی، در حوزه دین «خرافهزدایی» در حوزه سیاست افشای سیاستها و بندوبستهای پشت پرده، در حوزه اجتماعی و بالا رفتن مطالبات در رابطه با حقوق اقتصادی، زمینه داشت که توسط عوامل آن رژیم با «نامهیی» تسریع شد تا درست و بدون خشونت انجام نشود پس از انقلاب مطابق فرمایش رهبر فقید انقلاب «میزان رای ملت شد» امری که مبنای اصلی دموکراسی در فلسفه سیاسی در دنیای مدرن است و مدل جمهوری ما «جمهوری فرانسه» بود که یکی از ویژگیهای آن وجود احزاب است وگرنه دموکراسی پوستهیی بیشتر نیست و حاصلش «پوپولیسم» و عوامگرایی است که بیشتر مشکلات امروز محصول فقدان «حزب» به معنای واقعی است. هرگز مسجد جای حزب را پر نمیکند، هر کدام اینها مشخصات خود را داشته و دارد و ملت ما امروز در مرحلهیی نیست که اینها را به جای هم جایگزین کند. مسجد خانه خدا و در باورهای ما مقدس است ولی حزب جای نقد و انتقاد حتی نفی و انحلال. «جمهوری اسلامی» در رابطه با زمان و مخصوصاً زندگی شهری و مدنی راهحل یک دوره از تاریخ مردم ایران شد که هنوز نیازمند اصلاح و تکامل و اجتهادات به روز و به ویژه علمی است.