حنیف غفاری
"ولادیمیر پوتین" رئیسجمهور روسیه در جریان برگزاری کنفرانس مونیخ سعی کرد تا اوج نگرش منفی کاخ کرملین نسبت به دخالت کاخ سفید در امور کشورهای دیگر دنیا را به دیگر شرکتکنندگان نیز منتقل نماید. بدون شک کنفرانس مونیخ نقطه گذار از جهان نسبتا ناآرام به سوی جهانی ناپایدار است. بر این مبنا تضادها و دیالکتیکهای شکل گرفته از ابتدای هزاره سوم به گونهای پررنگ شدهاند که دیگر نمیتوان در قالب یک چالش صرف از آنها یاد کرد. بلکه دامنه این چالشها به اندازهای فراگیر شده است که زیرساختهای جهان امروز را مورد هدف قرار داده است.
در پاسخ به سخنان پوتین، وزیر دفاع ایالات متحده آمریکا سعی کرد دوران جنگ سرد را به رئیسجمهور روسیه یادآوری نماید، هر چند که این یادآوری تاثیری در گفتارهای پوتین نگذاشت. واقعیت امر این است که دیگر به سختی میتوان کشورهای قدرتمند جهان را در یک چارچوب و قالب جمع نمود و تعریف کرد. قرار گرفتن قدرتها در کنار یکدیگر همانند قرار گرفتن قطبهای همسوی آهنرباست. بر این اساس قدرتها تمایلی جهت پذیرش یکدیگر در سطوح کلان نداشته و سعی در دفع همهجانبه یکدیگر دارند.
روسیه که از ابتدای سال 2006 میلادی بازی با برگ برنده انرژی در اروپا را آغاز کرده است هماکنون لزومی نمیبیند که در مقابل سیاستهای واشنگتن سکوت کند. هر چند که این نوع نگاه هنوز در روسها نهادینه نشده است ولی کنفرانس مونیخ مقدمه مناسبی در این راستا بود.
در حدود سه ماه قبل با تشکیل مثلث مسکو ـ برلین ـ پاریس در دل کشورهای 1+5 برای اولینبار ضرباهنگ گرایش به سوی نوعی ناسیونالیسم اروپایی پس از پایان جنگ جهانی به صدا درآمد. تروئیکای اروپایی یعنی آلمان، انگلستان و فرانسه هنوز به اطراف خود از منظری تردیدآمیز مینگرند. مسلما برکناری تونی بلر و حذف "ژاک شیراک" از معادلات سیاسی کاخ الیزه و نیز انزوای مرکل در سرزمین ژرمنها چهره اروپای امروز را به طور کامل دگرگون ساخت. تمایل به گذار از کاخ سفید پس از شکست واشنگتن در عراق به تمایلی پایدار در فراسوی نگاه تئوریسینهای اروپایی تبدیل شده است.
با این وجود علائم چندان قابل توجهی در جهت نزدیکی کاخ کرملین و اتحادیه اروپا در آینده وجود ندارد. روسها و اروپاییها همچنان در پارادایم فکری بدبینانهای نسبت به یکدیگر مینگرند. کاخ کرملین اتحادیه اروپا را مسبب ایجاد ناآرامی در حیاط خلوت خود میداند و اتحادیه اروپا نیز حرکت مجدد روسها رو به قطبیت را خطرناک و غیرقابل تحمل میداند.
حال در چنین شرایطی میتوان نسبت به جمع موثر روسیه، اروپا و آمریکا در مجامعی مانند شورای امنیت سازمان ملل متحد و شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی امیدوار بود؟ آیا بر اساس بافت در حال گذار و نامنظمی که این کشورها در آن قرار دارند، میتوان نسبت به ضمانت اجرایی تصمیمات و بیانیههای آنها امیدوار بود؟
پاسخ این سوال را باید در نگاه خصمانه رابرت گیتس به چهره ولادیمیر پوتین در هنگام برگزاری کنفرانس مونیخ جستجو نمود. کنفرانس مونیخ بستری جهت انعکاس شکافهای موجود در نظام بینالملل بود. شکافهایی که هر لحظه عمیقتر و در عین حال گستردهتر میشوند.