محمد بستهنگار
از زمانی که پرونده هستهای ایران در دستور کار قدرتهای بزرگ و آمریکا قرار گرفت تا هنگامی که سر از قطعنامه 1737 شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران درآورد، گروهها، احزاب و طیفهای مختلف سیاسی هشدارهای لازم را در جهت منافع ملی اعلام کردند و نه تنها از حق مسلم ملت ایران در مورد انرژی هستهای بلکه از حقوق مسلم دیگری که این ملت دارد سخن گفتند. اما این هشدارها یک روی سکه بود، روی دیگر سکه که بدان کمتر توجه شده است، نحوه برخورد قدرتهای بزرگ به ویژه آمریکا در ارتباط با این پرونده و دیگر مسائل جاری در رابطه با ایران است که باید به این موضوع هم پرداخته شود. به خصوص افراد، اشخاص و گروههای سیاسی، اجتماعی و دینی که وابستگی فکری و سیاسی به جریانی دارند که طی سالیان دراز در راستای منافع ملی هر جا که سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و نیز آمریکا این منافع را نادیده گرفته است با آن سیاستها، مرزبندی صریح و شفاف داشتهاند.
به عبارت دیگر باید بین اختلافنظر نیروهای داخل ایران و اختلاف با این قدرتها (در چارچوب منافع و مصالح ملی) تفکیک و تمایز قائل شد. لذا جا دارد از این زاویه این روی سکه نیز مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. آمریکا منافع ملی خود را براساس خصلت تمام حکومتهای اقتدارگر و سلطهطلب تاریخ برابر همه جهان تعریف میکند و لذا برای حفظ این جایگاه سلطهگری خود باید به انرژی فسیلی (نفت و گاز) دسترسی و تسلط داشته و اداره و کنترل آن را در اختیار داشته باشد. کنترل بر مرکز انرژی جهان یعنی منطقه سیبری، آسیای میانه و خلیجفارس (این منطقه مرکز انرژی جهان است) در حقیقت کنترل بر چین، هند، روسیه و اروپا است. اهمیت این قسمت از جهان در آن حد است نرمان شوارتسکف فرمانده نیروهای آمریکایی در جنگ خلیجفارس اعلام کرد که آمریکا میخواهد برای صد سال آینده انرژی ارزانقیمت به دست آورد و استراتژیستهای آمریکایی نیز معتقدند که رهبری جهان به دست آمریکا در قرن بیستویکم منوط به کنترل منطقه مزبور است.
بنابراین دخالت آمریکا در کشورهای جهان ماهیت دموکراتیک و خیرخواهانه و حقوق بشری نداشته بلکه برای حفظ، گسترش و توسعه منافع خود در جهان بوده و این یک اصل ثابت و تغییرناپذیر در سیاست خارجی آمریکا به شمار میرود و هیچ اندیشمند جهانشناس و واجد ژرفنگری در کورانهای اقتصادی، سیاسی و نظامی و تبلیغاتی جهان معاصر نمیتواند منکر این واقعیت اگرچه تلخ شود.
به همین منظور است که آمریکا از شورای امنیت و سازمان ملل بیشترین سوءاستفاده را میکند و بدهی مسلم خود را به این سازمان نمیپردازد تا آن را دچار مشکل کند. از یونسکو خارج میشود تا در معرض انتقاد اعضا قرار نگیرد. در عین حال که خود را متولی اجرای قطعنامههای شورای امنیت در مورد عراق میداند نسبت به قطعنامههایی که علیه اسرائیل صادر میشود بیاعتنایی نشان میدهد و چیزی نمیگوید. لذا این رفتارها بر اساس ماهیت سلطهطلبی وی است نه بر مبنای دموکراسی و حقوقبشر چنانچه سربازان آمریکایی به هنگام حمله به عراق از وزارت نفت عراق به دقت و با هوشیاری نگهبانی میکردند ولی موزه بغداد را که آثار باستانی هفتهزار ساله تمدن بشری در بینالنهرین را در خود حفظ میکرد بدون محافظ رها کردند و غارتگران حرفهای این آثار منحصربه فرد را به تاراج بردند و در بازارهای اروپا و آمریکا به فروش رساندند.
از آنجایی که ایران در قلب منطقه منافع آمریکا قرار گرفته است، موقعیت بسیار حساسی دارد که با توجه به این موقعیت، شناخت اهداف آنها که با منافع ملی و تمامیت ارضی کشور رابطه مستقیم دارد، از هر جهت لازم است. به خصوص که رابطه ایران و آمریکا یکی از پیچیدهترین چالشهای برخورد در نیم قرن اخیر است. کودتای 28 مرداد آمریکایی و انگلیسی در سال 1332 علیه دولت ملی مصدق، رابطه گسترده آمریکا با نظام شاهنشاهی از سال 1332 تا سال 1357، همراه با نفوذ نظامی آنان در ارتش ایران به لحاظ آموزشی، ژاندارم کردن شاه در منطقه پس از سال 1970 و... از یک طرف و تسخیر سفارت آمریکا در سال 1358 از طرف دیگر پدیدههایی بودهاند که چالش ما را با آمریکا در 27 سال پس از انقلاب در هر مقطع زمانی وارد مراحل جدیدی کرده است.
اما در نهایت برخورد آمریکا با ما به لحاظ منافع ملی و مصالح کشور صدمات و خساراتی داشته و عملکرد آمریکا در 50 سال گذشته لطمات زیادی به منافع ملی کشور وارد کرده است. صرف نظر از اشتباهات دیپلماتیک و سیاسی ایران دخالتهای مستقیم و غیرمستقیم آمریکا در سرنوشت ما غیر قابل دفاع و کاملاً از موضع استیلاطلبی و سلطهگری است و اگر هم برای کشانیدن ما به سر میز مذاکره گاهگاهی در باغ سبزی نشان میدادهاند ـ مانند عذرخواهی دولت گذشته از کودتای 28 مرداد و یا برخی کمکهای ارسالی در هنگام زلزله بم ـ در راستای منافع حاکمیت خود بوده، بدون اینکه با مساله برخورد جدی کرده و گامهای اساسی در این زمینه بردارند از جمله به عنوان مثال تحریمهای اقتصادی را به حالت تعلیق درآورند. البته در آن زمان باید با توجه به ماهیت عملکرد آنان هوشیارانه در جهت منافع ملی از فرصتهای به دست آمده استفاده میشد. بیگمان اتخاذ دیپلماسی وابستگی و سرسپردگی که در دوران پهلوی و نظام شاهنشاهی وجود داشت نه تنها مطلوب نبوده بلکه ننگآور هم بوده است. اما دیپلماسی ستیز و روشهای ماجراجویانه و غیرعقلانی نیز برای جامعه ما دستاورد سازندهای نخواهد داشت.
بنابراین باید به دنبال دیپلماسی گفتوگو و تعامل و راهبردی و کارگشا بود و در این راه باید با تدبیر و تدبر گام برداشت. از همین رو ابتدا برخی از صدمات و خسارات اقتصادی و سیاسی که در این سالها توسط آمریکا بر ما وارد شده است را برشمرده و سپس نظر خود را در برخورد با آن دولت بیان میکنیم.
الفـ صدمات و خسارات اقتصادی
1- از سال 1359 تاکنون کشور ما در حال تحریم اقتصادی از طرف آمریکا و غرب است و این را متاسفانه هیچیک از محافل حکومتی و اپوزیسیون و اصلاحطلبان داخلی و گروههای خارج از کشور اشاره نمیکنند. بهای کالاهایی که غرب به ایران به خصوص به نهادها و شرکتهای دولتی و نیمهدولتی میفروشد، گاهی چند برابر بهایی است که بین خودشان یا با چین، هند، پاکستان، ترکیه، عربستان، امارات و... حساب میکنند. باز به همین نسبت است کرایه حملونقل با کشتی بین تمام دنیا تا خلیج فارس و سواحل و بنادر ایرانی. (خرج حمل برای خلیج فارس در بنادر ایرانی چند برابر نرخ حمل به امارات، کویت، بحرین، عربستان و عراق است.)
2- به علت همین تحریمهای اقتصادی، سوءاستفاده غرب از ما به صورت غارت و تاراج درآمده است. به عنوان نمونه قراردادهای بیع متقابل فرانسوی چند برابر پیشنهاد کونوکو آمریکایی است و آمریکاییها مانع عقد قرارداد کونوکو با ایران و بالنتیجه باعث تاراج غرب از ایران شدهاند.
3- مجموعه خساراتی که از بابت دو قلم فوق طی 26 سال گذشته به ما رسیده است بالغ بر دهها میلیارد دلار است که به ابتکار آمریکا از سال 1359 به دنبال قطع رابطهاش با ایران تحریمهای اقتصادی است که انجام داده است.
4- هماکنون آمریکا تمام شرکتهایی که با ایران طرف معامله سلاح و ماشینآلات و غیره هستند را تحریم کرده است که این عمل بالاتر از قطعنامه اخیر شورای امنیت علیه ایران است و قطعنامه مزبور روند تحریمها را نیز تشدید کرده است.
5- حمایت از پدیده قاچاق در ایران و عدم مبارزه با آن.
پدیده قاچاق به طور عام، اعم از قاچاق مواد مخدر، کالاهای مصرفی وارداتی و کالاهای صادراتی داخلی، فحشا و غیره، آثاری بسیار مخرب و ویرانکننده بر اقتصاد، نیروی انسانی، اخلاقیات و... جامعه ایران گذاشته است. کشورهای غربی و مشخصاً آمریکا با در اختیار داشتن سیستمهای ماهوارهای پیشرفته قادرند به سرعت حتی تصادف دو خودرو را در جادههای ایران گزارش کنند و از آن دقیقتر انواع مارهای منطقه کویر ایران را تشخیص دهند و در جنگ عراق با ایران گزارش دقیقی از چگونگی آرایشهای جنگی و دیگر اطلاعات را به عراق بدهند. اما در امر مبارزه با قاچاق نه تنها کمکی به ایران نمیکنند بلکه با سکوت خود از این پدیده شوم حمایت میکنند.
قاچاق مواد مخدر که شهروندان کشورهای غربی هم از آن رنج میبرند و در منطقه ما در کشورهای افغانستان و پاکستان تولید و از طریق ایران و سایر کشورهای همسایه افغانستان به کشورهای اروپایی منتقل میشود به کمک ماهوارهها و تجهیزات آنها قابل کنترل و مبارزه با آن مقدور است.
6- علاوه بر قاچاق مواد مخدر همانطور که از یک تحقیق سازمان ملل متحد برمیآید برای انجام پولشویی سالانه 2/11 میلیارد دلار کالای قاچاق وارد ایران میشود تا تولید ملی را تخریب و یک عده دلال را پروار کند و میلیونها جوان را بیکار، معتاد و بیمار روانی سازد و در این کار عمد هم دارند تا اقتصاد یک کشور را به نابودی بکشانند و از توسعه درون آن جلوگیری کرده و مانع پیشرفت آن شوند.
بـ صدمات و خسارات سیاسی
1- آمریکا به دنبال موقعیت جهانی خود مقدم به قطع رابطه با ایران شد و به دنبال آن اقدامات تحریمآمیزی است که منجر به خسارات اقتصادی و سیاسی است که نسبت به ایران وارد شده است که این اقدامات همچنان ادامه دارد.
2- با وجود اینکه در جریان گروگانگیری آمریکاییها در لبنان، ایران باعث آزادی آنها شد، کمکهایی که ایران به براندازی طالبان در افغانستان کرد و این عمل مورد اقرار آمریکاییها قرار گرفته است و نیز در عراق، معذلک آمریکا همچنان ایران را جزء محور شرارت حساب میکند و رفتارهای ناشی از این موضع نسبت به ایران روشن است.
3- در مورد مساله هستهای، فشار آمریکا است که موجب مخالفت فضای جهانی با غنیسازی اورانیوم در ایران شده است والا اگر نگرانی حرکت ایران به سمت سلاحهای هستهای وجود دارد، نظارت دقیق آژانس بینالمللی انرژی هستهای میتواند ضامن رفع این نگرانی باشد.
4- آمریکا که مسبب اصلی کودتای 28 مرداد و سرنگونی یک دولت ملی و دموکرات در ایران میباشد، باعث شده است که دموکراسی در ایران آنچنان که باید رشد نکند. تا اینکه انقلاب اسلامی سال 1357 اتفاق افتاد. آمریکا بود که رژیم صد در صد استبداد فردی شاه را حمایت کرد و به این علت بود که برای خلاصی خود از هزینههای حضور در خلیجفارس (هزینههای سیاسی و اقتصادی) شاه و دولت او را به صورت ژاندارم منطقه درآورد.
5- آمریکایی که میگوید اگر ما به خاطر کودتای 28 مرداد به ملت ایران بدهکار هستیم، آنها هم به خاطر اشغال سفارت و گروگانگیری به ما بدهکار هستند، این استدلال غلط است زیرا کودتای 28 مرداد و آثار آن 25 سال مستقیماً و 30 سال بر سرزمین و ملت ایران بسیار تاثیرات منفی مادی و معنوی گذارده و آن کودتا را دولت آمریکا ترتیب داد. ولی اشغال سفارت و گروگانگیری حداکثر 444 روز طول کشید و آمریکا با قرارداد الجزایر و دادگاه بینالمللی لاهه خسارات فراوانی از ایران گرفت و با اینکه طبق این قرارداد میبایستی مجازاتهای اقتصادی وضع شده پس از اشغال سفارت و گروگانگیری را لغو کند، اما همچنان با اعمال تحریمهای اقتصادی که به برخی از آنها اشاره شد و دشمنیهای سیاسی که همگی تا به امروز ادامه دارد و خدا عالم است که تا چند سال دیگر هنوز میخواهد تاوان بگیرد و باز ایران را محور شرارت میشناسد و میشناساند،،
6- آمریکا در برابر انقلاب اسلامی سال 1357 که معلول تحمیلات استعماری، استثماری و استبدادی برای ایران بود، خود بنیادگرایی مسیحی کلیسای انجیلی را راه انداخت که موجب ستم فراوان و بیحد و حساب نسبت به کل جامعه مسلمانان جهان و به خصوص ایران شده است. چهره عیسی مسیح(ع) را که پیامبر رحمت و رافت بود به چهره یک پادشاه انتقام جوی خونخوار و خونریز درآورد و مسلمانان را به عنوان "کافر" و رسالت دین مسیح را نابودی "کفر" اسلامی میداند، این سیاست به ظاهر دینی آمریکایی، بنیاد جنگ و خشونت و خصومت را در دنیا به خصوص در خاورمیانه گسترش داده است و عملکرد عملی "جنگ تمدن"ها است.
7- در تمام قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم، انگلستان یک قدرت استعماری و ابرقدرت جهانی بود که به شدت با توسعه ایران و صنعتی شدن آن و پاگیری دموکراسی مخالفت برنامهریزی شده داشت و حتی پس از جنگ جهانی دوم با روسیه برای تسخیر ایران توافق کرده متاسفانه امروز به ویژه انقلاب سال 1357، آمریکا این موضع و رسالت را بر عهده گرفته است، یعنی به عمد و طبق برنامه و تصمیم مانع توسعه و اقتدار ایران شده است. با توجه به مسائل ذکر شده کشوری در موقعیت ما که در حساسترین منطقه جهان قرار گرفته است میباید با این امپراتوری توسعهطلب، سلطهگر نئوکان آمریکایی چگونه برخورد کند؟ هرگونه عمل افراطی احساسی و دور از نقشه و برنامهریزی در برخورد با آمریکا باعث رشد جنگطلبی و ناامنی در منطقه میشود.
اگر گفتمان زور و امنیت به جای گفتمان دموکراسی و رابطه برابر در منطقه حاکم شود آنگاه این گرایشهای افراطی هستند که بر اوضاع مسلط میشوند و در چنین شرایطی امکان توسعه و رشد برای کشور ما محقق نخواهد شد و منافع ملی و تمامیت ارضی کشور به خطر خواهد افتاد. برای نمونه تجربه عراق در پیش چشم ماست، امروز در عراق اوضاع به نحوی است که مخالفان اشغال عراق حاضر به خروج آمریکا از عراق نیستند، نه اهل تسنن، نه کردها و نه شیعیان عراق و نه کشورهای منطقه هیچکدام حاضر به ترک و خروج آمریکا از عراق نیستند. چون باور دارند که نمیتوانند شرایط را در جهت ثبات در عراق برقرار کنند و این در حالی است که در عراق آرامآرام شعار دموکراسی جای خود را به شعار امنیت میدهد و در چنین شرایطی آزادی برای مردم رنگ میبازد و حفظ امنیت مهم میشود. بنابراین سیاست خارجی که در قبال قدرتهای بزرگ به خصوص آمریکا اتخاذ شود باید دارای این شرایط باشد؛
1- بتواند در نزد افکار عمومی مردم آمریکا حقانیت ادعاهای ایران را اثبات کرده و موجب تقویت جناحهای میانهرو و علاقهمند به ایران بشود.
2- همچنین به کشورهای منطقه این اطمینان را بدهد که ایران خواهان دموکراسی و رفاه نسبی در داخل و تنشزدایی در منطقه و صلحخواهی در جهان است و قصد قدرت مسلط شدن در منطقه شدن را ندارد. به همین جهت باید پرسید که آیا سیاست خارجی ایران در این ایام در این راستا گام برمیدارد یا نه؟ در حالی که دیپلماسی ما نتوانسته از شرایط مناسبی که برای ما فراهم شده است استفاده لازم را بنماید، هیچ عقل سلیم انسانی تاریخشناس با وجدان ملی یا مذهبی تصویب نمیکند که یک ملت به تنهایی بار مسئولیت مقابله با سلطه جهانی را به دوش بکشد و مبارزه یا اصلاح چنین امپراتوری توسعهطلب و سلطهگری را آن هم به این شکل بر عهده خود بگیرد، بلکه این تمام ملتهای جهان هستند که تحت آسیب و استعمار مستقیم این ابرقدرت قرن بیستویکم هستند و هم این تمام ملتها هستند که میباید برای محدودیت این ابرقدرت اقدام کنند.
امروز همه جهان از جمله اروپای صنعتی پیشرفته در برابر این قدرت انحصاری و سلطهگر آمریکایی موضع دارند اما با تمام عقلانیت سیاسی و ملی، تلاش میکنند با آن مقابله منطقی کنند و بیشتر دولتها و ملتهای توسعهیافته یا نایافته غیر اروپایی هم به سهم خود نسبت به این موقع و موضع آمریکا، مقاومت یا مخالفتی از خود نشان میدهند. پس باید کوشید که گفتمان دموکراسی و رابطه برابر را ترویج کرد. اگر گفتمان روز و امنیت غالب شود، برنده جریانها و قدرتهایی خواهند بود که زورگوتر و سلطهگرتر هستند و میخواهند با موضع نسبتاً شدیدتری نسبت به گذشته وارد عمل شوند و نباید وارد روند مذاکراتی شد که حتی برخی از مسئولان آن را گفتوگوی باخت ـ باخت میخوانند، برعکس به منطقی کردن برخورد مشروع و متمدنانه در دنیای امروز نه ذلیلانه و از روی خفت و خواری و ننگآور بسنده کند.
3- تیم مذاکرهکننده ضمن استفاده از تجربه کارشناسان، هم باید حرفهیی و در کار خود ورزیده و هم نماینده تمامی قشرها و طبقات اجتماعی بوده باشد تا بتواند در چارچوب منافع ملی با قدرتهای خارجی به خصوص آمریکا مذاکره کند بدون اینکه در دام آنها بیفتد.
4- اما پیششرط و مقدمه همه اینها، تعمیق آزادیهای اساسی و قانونی، گسترش توسعه سیاسی ـ فرهنگی، بها دادن به نقش نظارتی مردم از طریق مطبوعات و دیگر رسانههای عمومی و در جریان کامل مذاکرات قرار گرفتن این ملت است تا بتوانند و بخواهند پشتوانه کسانی باشند که آنان در برخورد و مذاکره در حفظ منافع ملی و مصالح کشور کوشا باشند و طرف مقابل نیز وقتی اراده و عزم ملی یک ملت را پیش روی خود ببیند ناچار شود با برخورد برابر و احترام متقابل به خواست و اراده ملت ایران گردن نهد.