تاریخ انتشار : ۱۲ دی ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۱  ، 
کد خبر : ۷۲۴۲۶
گذر و نظری بر زمانه و آراء شهید آیت‌الله مدرس(ره)؛

اندیشۀ مجاهد

شهاب خاکسار اشاره‌: بیش از 60 سال از شهادت عالم مجاهد آیت‌الله سیدحسن مدرس می‌گذرد. زندگی پربرکت شهید مدرس از زمان طفولیت تا شهادت، در تلاش و مبارزه خستگی‌ناپذیر در برابر ظلم و فساد پهلوی اول و گسترش نفوذ بیگانگان طی شد. آیت‌الله مدرس به ویژه در دوران پر برکت نمایندگی مجلس شورای ملی، فصلی باشکوه در جهت حراست از ارزش‌های اسلامی و ایرانی از خود بر جای گذاشت به گونه‌ای که حضرت امام خمینی(ره) درباره ایشان می‌فرماید: «در واقع شهید بزرگ ما مرحوم مدرس که القاب برای او کوتاه و کوچک است، ستاره درخشانی بود بر تارک کشوری که از ظلم و جور رضاخانی تاریک می‌نمود و تا کسی آن زمان را درک نکرده باشد ارزش این شخصیت عالی‌مقام را نمی‌تواند درک کند. ملت ما مرهون خدمات و فداکاری‌های اوست.» این گفتار به منظور بررسی آرا و اندیشه‌های سیاسی آن مجاهد نستوه نگاشته شده و تلاشی است برای آشنایی هرچه بیشتر با زوایای مغفول اندیشه آن «آقای شهید.»(1) نکته قابل ذکر در این باره آن است که به علت نبود رساله سیاسی مستقلی از ایشان (همانند بسیاری از رجال سیاسی در طول تاریخ) پژوهش در این‌باره نه به دنبال فلسفه سیاسی، بلکه به عنوان اندیشه سیاسی او صورت می‌گیرد. بنابراین مقصود بررسی آرای سیاسی آیت‌الله شهید سیدحسن مدرس است که به ویژه با کنکاش در سطور نطق‌های مختلف ایشان قابل استنتاج است.

مدرس در چه روزگاری می‌زیست؟
آن‌گونه که حضرت امام(ره) تأکید می‌کند، شرط برداشت صحیح از شخصیت و آرای شهید مدرس شناخت شرایط سیاسی دوران حیات و فعالیت اوست.
مدرس در دورانی وارد فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی شد که روحانیت معظم شیعه از زمان مرحوم آیت‌الله میرزای شیرازی وارد مقطعی جدید از نمایش قدرت فقه شیعی شده بود. نهضت تنباکو که در حقیقت خیزش سازمان‌یافته و فراگیر سیاسی روحانیت معاصر شیعه بود، علاوه بر آنکه روح مبارزه با استبداد و استعمار را در جامعه ایرانی دمید، دنیای استعماری را بیش از پیش متوجه قدرت فوق‌العاده فقه پویای شیعی نمود.
کاهش تدریجی پایبندی دستگاه سلطنت به تفکر سیاسی شیعه و گرایش آن به سوی برداشت‌های باستانی از شیوه‌ شاهنشاهی، باعث شد که پشتوانه روحانیون ـ که بعد از تأسیس کشور مستقل شیعی ایران در عهد صفوی تا اندازه زیادی به دستگاه «مقبولیت» بخشیده بود ـ برای سلطنت از بین برود.
نهضت مشروطه به عنوان دومین ائتلاف بزرگ ملی در آن روزگار، باعث شد آخرین روزنه‌های مقبولیت سلطنت نیز مسدود گشته و زمینه فریاد بزرگ مردانی چون مدرس فراهم گردد.
مشروطه به عنوان نهضتی که به سرعت تمامی گروه‌هایی را که به دنبال اصلاحات اساسی بودند، با خود همراه کرد، نقش روحانیت شیعه را در معادلات سیاسی کشور پررنگ‌تر نمود و گرچه خاطره تلخ قربانی شدن آیت‌الله نوری در پای انحرافات نهضت از تحقق کامل منویات تفکر اصیل شیعی در آن ایام جلوگیری کرد، اما تلاش هوشمندانه کسانی همچون مدرس از انحراف و شکست کامل فرهنگ اسلامی پیشگیری نمود.(2)
انتخاب مدرس به عنوان یکی از اعضای تراز اول مجلس، آغاز درخشش او به عنوان فریادگر مبارزه با استبداد و استعمار بود.
مدرس مبارزه در درون نظام را به عنوان شیوه خود برگزید و در این‌باره گفت: «ما از همان راهی که اموراتمان فاسد شد، از همان راه باید اموراتمان را اصلاح کنیم.»(3)
اصول اندیشه سیاسی مدرس:
مدرس(ره) در دوران حیات سیاسی خود اصولی را به عنوان مبانی اندیشه سیاسی خود، عرضه نمود که اغلب آنها الگویی بود برای نهضت‌های اسلامی پس از او. چنانچه با الهام از مشرب فکری و مبارزاتی او، همواره مدرس را به عنوان یک «سلف راستین»(4) می‌ستود.
این اصول که گرچه همگی استخراج شده از متن تفکر شیعه بوده و مختص اندیشه مدرس نیست، اما او در احیا طرح آنها به عنوان کلیدواژه‌های مبارزه، نقش کلیدی داشت.
ـ استبدادزدایی:
مدرس در پاسخ به یک استعلام سیاسی می‌نویسد: «اهالی ایران، مسلمان و مملکت، مملکت مشروطه است. من هم خادم مسلمانان و همان دولت مشروطه می‌باشم.»(5)
همچنین به منظور شکستن شکوه شاهی می‌گوید: «پادشاه هم مثل سایر اشخاص می‌ماند و فراتر از آن تمام این مقامات که از سلسله‌های مختلف هستند. شاه و رئیس‌الوزراء، پارلمان، حجت‌الاسلام، تمام اینها نوکر خلقند. یکی اسمش شاه است یعنی نوکر مردم، یکی اسمش رئیس‌الوزراء است یعنی خدمتگزار مردم. باید تمام اینها نوکری بکنند.»(6)
نوگرایی و توسعه
از آنجا که دوران فعالیت مدرس، همزمان با رشد سریع روشنفکری و توسعه‌طلبی در جامعه ایرانی بود، لازم بود او به عنوان مدافع تفکر شیعی و مرد مبارزه، در این مقولات صاحب ایده روشن و رسمی باشد.
مدرس با احاطه‌ای کم‌نظیر به عمق مسائل ساختاری تمدن حال و آینده وارد می‌شود و عزم خود را برای پرداختن به این مقوله چنین ابراز می‌کند:
«بنده بنا را بر این گذاشتم که دو چیز را مطمح نظر قرار دهم. یکی آن خلاف قانون‌هایی که به اصول قوانین مسلمه شده، یکی هم آن چیزهایی که به سیاست برمی‌خورد که در آتیه و حالیه به ضرر مملکت است.»(7)
او پیش از همه لازمه تجدد را احیاگری دینی می‌داند و می‌گوید: «حقیقت اسلام که ما مأمور به آن بوده‌ایم، منتها به آن عمل نکرده‌ایم و حالا که پیدا شده‌ایم، می‌خواهیم به آن عمل بکنیم.»(8)
بنابراین در بحث توسعه و اصلاح‌طلبی، مدرس به دنبال آرمانشهر جدیدی نیست، او سعی دارد واقعیت موجود را با طرحی جدید از مدینه‌النبی(ص) تطبیق دهد.
ویژگی دیگر مدرس، ریشه تفکر اصلاح‌طلبی وی در آموزه‌های تاریخی است:
«مفاسد و معایب اجتماعی، در میدان حیات و روابط جوامع، عوامل نوعی دارند. این عوامل نوعی را تاریخ به ما می‌شناساند تا در راه حیات از مفاسدشان برحذر و از محاسنشان بهره‌مند گردیم.»(9)
مدرس از تاریخ درس اصلاح‌گری می‌گیرد: «خواندن و شنیدن تاریخ برایم این مطلب را روشن کرد که باید به علم سیاست بیشتر فکر کنم.»(10)
اندیشه سیاسی مبتنی بر منابع دینی
منابع دین مبین اسلام به ویژه منابع شیعی از جمله نهج‌البلاغه اس و اساس تفکر سیاسی مدرس را تشکیل می‌دهند، به گونه‌ای که او را باید فروزاننده چراغ نهج‌البلاغه در حوزه‌های علمیه معاصر دانست:
«تدریس نهج‌البلاغه و تاریخ را در حوزه درس خود گنجاندم و حتی اینجا هم برای خود معاند و مخالف درست کردم آنان می‌گفتند بدعت است ولی معتقد بودم اگر هم این کار بدعت باشد، جهتی است به سوی تکامل اجتماعی.»(11)
مرحوم حاج میرزاعلی آقاشیرازی که یکی از اساتید مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی(ره) است، نقل می‌کند: «من از طریق مدرس(ره) بود که با اقیانوس نهج‌البلاغه آشنا شدم.» و شبیه همین جمله را استاد استاد شهید مطهری(ره) در ابتدای کتاب سیری در نهج‌البلاغه، درباره آشنایی خود با نهج‌البلاغه از طریق مرحوم حاج میرزاعلی آقا(ره) بیان می‌دارد.
جامعه؛ اساس حفظ وحدت ملی
مدرس در اندیشه سیاسی خود از «جامعه» همواره به عنوان کلید فتح و موفقیت نام برده و آن را حافظ قومیت و ملیت می‌داند:
«قومیت هر قومی و بقای هر قومی و شرافت هر قومی و ترقی هر قومی به چیست؟ قومیت یک قوم، از حفظ جامع آن قوم است، والا هر قومی که افرادی هستند مختلف، اگر در تحت یک جامعی نباشند و حافظ آن جامعه نباشند، عنوان قومیت از آن افراد منترع می‌شود.
بقای هر قومی به چیست؟ بقای هر قومی، به حفظ جامع بین افراد آن قوم است. اگر قومی صد میلیون افراد داشته باشد و حفظ جامع خودشان را نکنند، آن قوم کالجراد المنتشر، یک افرادی هستند متشتت؛ و هیچ اثر و فایده اجتماعی بر آن افراد کثیره مترتب نخواهد بود.»(12)
بنابراین، جامعیت از دید سید، هم علیت موجده و هم علت مبقیه گروه‌های انسانی است که مظاهر فرهنگی و اعتقادات دینی را می‌توان از مهم‌ترین عناصر آن دانست.
مدرس(ره) از این منظر به تأکید جمهوریت به عنوان یک پایه حکومت می‌رسد:
«من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلامی هم تقریباً و بلکه تحقیقاً حکومت جمهوری بوده؛ ولی این جمهوری که می‌خواهند به ما تحمیل کنند، بنابر اراده ملت ایران نیست، بلکه انگلیسی‌ها می‌خواهند به ملت ایران تحمیل نمایند و رژیم حکومتی را که صددرصد دست‌نشانده و تحت اراده خود باشد، در ایران برقرار سازند.»(13)
مدرس و سیاست خارجی
مدرس در روزگاری در عرصه سیاسی ایران ظهور کرد که به دنبال ضعف روز به روز حکومت‌ها‌ی ایران در سده‌های پیش از آن، دخالت نفوذ بیگانگان در ایران در اوج خود قرار داشت و ملت به ویژه با خاطرات تلخ جنگ‌های ایران و روس، نفرتی عمیق از استعمارگران غربی داشت.
در چنین فضایی مدرس واژه «توازن عدمی» که بعدها به عنوان اساس موازنه منفی در انقلاب اسلامی مورد بهره‌برداری قرار گرفت را مطرح نمود:
«من از هر دولتی که بخواهد دخالت در امور ما بکند، می‌ترسم و باید توازن عدمی دانست به همه مراعات کرد، نه توازن وجودی. یعنی شما برای خودتان، ما هم برای خودمان.»(14)
«وقتی ملت‌ها هرگونه قدرت و سلطه‌ای را در رابطه با خود نپذیرفته و آن را نفی نمودند، موازنه عدمی را رعایت کرده و آزادی و استقلال خود را در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی حفظ نموده و توازن آن را برقرار کرده‌اند.»(15)
این اصل بعدها به صورت «موازنه منفی» اساس استراتژی «نه شرقی، نه غربی» شد.
ـ اتحاد دین و سیاست
اتحاد دین و سیاست در اندیشه یک مرجع دینی شیعه، امری است عادی. با وجود این، پیشرو بودن و قاطعیت مدرس(ره) در اسلامگرایی و پیوند دین و سیاست به این بعد از اندیشه وی درخششی خاص می‌بخشد.
تأکید بر اصل «دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست»(16) توسط مدرس(ره)، این سخن را به بهترین وجه ممکن بر کرسی نشاند.
مدرس در حالی که در زمان تندترین جریانات سکولاریزاسیون ایران می‌زیست، با شجاعت و قاطعیت در مقابل این جریانات ایستاد:
«فکر می‌کردم چرا ممالک اسلامی رو به ضعف رفته و ممالک غیر اسلامی رو به ترقی؟ چندین روز فکر می‌کردم و بالاخره فهمیدم که ممالک اسلامی، سیاست و دیانت را از هم جدا کرده‌اند؛ ولی ممالک دیگر، سیاستشان عین دیانتشان، یا جزو آن است. ممکن هم هست اشتباه کرده باشند.
لهذا در ممالک اسلامی، اشخاصی که متدین هستند، دوری می‌کنند از اشخاصی که داخل در سیاست هستند. آنها که دوری کردند، ناچار همه نوع اشخاص رشته امور سیاست را در دست گرفته، لهذا رو به عقب می‌رود.»(17)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات