تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۸  ، 
کد خبر : ۷۲۶۴۵

اصول تئوری تضاد


نویسنده: رنادال کولینز
مترجم: مهدی قلی‌زاده

سطح تبادلات بین فردی همه‌شمول (all-inclusive) است. به همین دلیل بسیار انتزاعی است. مطرح کردن پیچیدگی‌های بی‌شمار آن به صورت ساده‌تر نیازمند نظریه‌پردازی در سطح دیگری از تجزیه و تحلیل است. پرثمرترین سنت (tradition) تئوری تشریحی (explanatory theory)، سنت تضاد (conflict tradition) است که از ماکیاولی و هابز تا مارکس و وبر ادامه داشته است. اگر بخواهیم تفاوت‌های اصلی آن را از دکترین‌های فلسفی و سیاسی نامربوط جدا کنیم چنین به نظر می‌رسد:
ماکیاولی‌و هابز موضع اولیۀ رئالیسم کنایه‌دار در مورد جامعۀ بشری را آغاز کردند. رفتار افراد براساس منافع شخصی در یک دنیای مادی تهدید و خشونت مورد بررسی قرار می‌گیرد. نظم اجتماعی مبتنی بر زورگویی سازمان یافته قلمداد می‌شود. یک قلمروی ایدئولوژیک عقاید (دین، قانون) وجود دارد که زیر آن دنیای نزاع بر سر قدرت نهفته است. عقاید و اصول اخلاقی مقدم بر تبادلات بین فردی نیستند بلکه به طور اجتماعی خلق شده‌اند تا در خدمت طرفین درگیر قرار بگیرند. مارکس عوامل تعیین کنندۀ ویژۀ دیگری را اضافه می‌کرد که در تعیین خطوط تقسیم‌کنندۀ منافع متضاد نقش داشتند. این عوامل نشان می‌دهد چه شرایط مادی‌ای باعث تبدیل برخی منافع خاص به عملکرد می‌شود که ابراز عقایدشان را ممکن سازد.
وی همچنین تئوری تکامل اقتصادی را ارایه کرد. این تئوری چرخ‌های این سیستم را به سوی یک نتیجۀ سیاسی دلخواه به حرکت در می‌آورد. اما این بخشی از کارهای مارکس است که تا حد زیادی خارج از فعالیت‌های وی در زمینۀ جامعه‌شناسی تضاد قرار می‌گیرد و بنابراین در این‌جا مورد توجه قرار نمی‌گیرد. به طور خلاصه جامعه‌شناسی مارکس این مطالب را بیان می‌کند:
1- از لحاظ تاریخی اشکال ویژه‌ای از ثروت (برده‌داری، مالکیت فئودال اراضی سرمایه) توسط قدرت زورگویانه دولت برپا نگه داشته می‌شود. از این رو طبقه‌هایی که در پی این تقسیم دارایی شکل می‌گیرند (بردگان و برده‌داران، رعیت‌ها و زمین‌داران، کاپیتالیست‌ها و کارگران) به عناصر رودرروی یکدیگر تبدیل می‌شوند و به مبارزه برای کسب قدرت سیاسی می‌پردازند.
2- امکانات مادی است که تعیین می‌کند طبقات اجتماعی تا چه حد در مبارزۀ سازمان یافته برای منافعشان موفق باشند. این شرایط بسیج کردن، مجموعه‌ای از متغیرهای دخالت‌کننده بین طبقات و قدرت سیاسی هستند.
3- سایر شرایط مادی که ابزار تولید ذهنی (mental production) هستند تعیین می‌کنند چه منافعی قادر خواهند بود تا ایده‌های خود را مطرح کنند و در نتیجه مسلط بر قلمرو ایدئولوژیک شوند.
در تمام این زمینه‌ها، مارکس اصولاً به تعیین‌کننده‌های قدرت سیاسی و فقط به طور غیرمستقیم به چیزی که تئوری قشربندی نبود علاقه داشت.
این اصول حاکی از این است که:
1- مسایل مربوط به امرار معاش، تعیین کنندۀ اصلی شیوۀ زندگی یک فرد است. از آن‌جا که برقراری روابط مبتنی بر دارایی‌ها برای حمایت از خود ضروری است، فرهنگ‌های طبقه‌ای (class culture) و رفتارها در کنار خطوط متضاد کنترل و یا دارایی تقسیم می‌شوند.
2- شرایط مادی مورد نیاز برای بسیج گروهی منسجم و با هم مرتبط بین طبقات اجتماعی مختلف متفاوت است. از این رو یکی دیگر از اختلافات عمدۀ بین شیوۀ زندگی طبقات، ناشی از سازمان یافتگی متفاوت جوامعشان و تجربۀ متفاوت آن‌ها با ابزار ارتباطات اجتماعی است.
3- طبقات در کنترل ابزارشان برای تولید ذهنی با هم تفاوت دارند که این نیز تفاوت دیگری در فرهنگ‌های طبقات ایجاد می‌کند. برخی بیشتر به صورت سمبولیک نمود پیدا می‌کنند و بر برخی دیگر ساختارهای سمبولیک طبقه‌ای دیگر از خارج به اجبار تحمیل می‌شود.
این اصول مارکسی با اصلاحاتی خاص، اصول تئوری تضاد قشربندی را تامین می‌کند. وبر می‌تواند توسعه‌دهندۀ این نوع تجزیه و تحلیل تلقی شود. وی پیچیدگی‌های بیشتری به دیدگاه مارکس در مورد تضاد می‌افزاید. وبر نشان می‌دهد که شرایطی که در بسیج (mobilization) و تولید ذهنی نقش دارند، جدا از دارایی‌هستند و به این ترتیب در اصول تضاد تجدیدنظر کرد و مجموعه‌ای جدید از عوامل را به آن افزود. دوباره برای این‌که این اصول را واضح‌تر نشان دهیم، می‌توانیم نظریات وبر را به این صورت خلاصه کنیم که وبر معتقد است چندین شکل مختلف تضاد دارایی‌با هم در یک جامعه وجود دارند و از این رو تقسیمات طبقاتی چندگانه پدیدار می‌شوند که اصول ارتباطات بین گروهی را پیچیده‌تر می‌کند، این خود یک «تئوری سازمان» (Theroy of organization) ایجاد می‌کند و همچنین حوزۀ جدید در تضاد منافع که این بار چند دستگی بین سازمانی است به وجود می‌آید.
همچنین تاکید می‌شود که اجبار خشونت بار دولت مقدم بر اقتصاد است و بنابراین کانون توجه به کنترل ابزار مادی خشونت انتقال می‌یابد.
وبر همچنین ناحیۀ دیگری از منابع را در این درگیری‌ها برای کنترل دخیل می‌داند و آن چیزی است که می‌توان «ابزار تولید عاطفی» نامید و همین است که دلیل قدرت مذهب است و آن را به متحدی مهم برای دولت و گروه‌ها را به status groups تبدیل می‌کند و همین کار را با جوامع مستقر در قلمروی خاص (قومیت‌ها) می‌انجام می دهد. همین عامل باعث می‌شود «مشروعیت» به کانون تلاش‌ها برای کسب تسلط تبدیل شود. در این‌جا وبر به رویکردی مشابه با رویکردهای دورکیم، فروید و فیشه نایل می‌شود. یعنی این‌که انسان نه تنها حیوانی است با تمایلات و آسیب‌پذیری‌های شدید عاطفی، بلکه دارای اشکال خاصی از تبادلات اجتماعی است که با هدف تحریک عواطف برای خلق عقاید محکم و حس یکپارچگی با جامعه خلق شده است. این تبادلات اجتماعی عمدتاً متشکل از برپا داشتن مناسک خاصی است. در این‌جا، این فرمولاسیون را بیشتر به سبک دورکیم بررسی می‌کنیم تا سبک وبر، چون تجزیه و تحلیل دورکیم از مناسک می‌تواند بهتر نشان‌دهندۀ مکانیسم‌های خلق تعهدات عاطفی باشد.
این به ویژه شامل انتشار عاطفی است که ناشی از physical copresense، متمرکز کردن توجه روی شیئی مشترک و هماهنگ‌سازی اقدامات و مواضع (gestures rituals) است.
متوسل شدن به دورکیم همچنین این امکان را به ما می‌دهد تا از کار گافمن (1967-1956) استفاده کنیم. گافمن در سطح مکان مناسک اجتماعی را (social) را بررسی می‌کند. در این تجزیه و تحلیل، تاکید روی مواد و تکنیک‌های صحنه‌پردازی (stage-setting) است که تاثیرگذاری تقاضاها برای یکپارچگی عاطفی را تعیین می‌کند.
دورکیم و گافمن به عنوان تقویت کننده‌های دانش ما دربارۀ مکانیسم‌های تولید عاطفی، قلمداد می‌شوند ولی در چارچوب تئوری تضاد وبر. بنابر نظر وبر خلق یکپارچگی عاطفی جانشین تضاد نمی‌شود، بلکه یکی از سلاح‌های اصلی است که در تضاد مورد استفاده قرار می‌گیرد. آن‌ها ابزاری هستند که به کمک آن‌ها ائتلاف‌هایی برای مبارزه علیه گروه‌های دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرند و آن‌ها می‌توانند برای تحمیل یک هرم اعتبار اجتماعی (hierarchy of status prestige) به کار گرفته شوند که در آن برخی گروه‌ها با ارایۀ ایده‌آل‌هایی در پی تسلط بر دیگران هستند. تئوری مذهب وبر تمامی این ابعاد تسلط را با هم در می‌آمیزد و این از طریق کار روی یکپارچگی عاطفی صورت می‌گیرد و در نتیجه نمونۀ آرمانی، برای اشکال مختلف طبقه‌بندی اجتماعی صورت می‌گیرد. کاست، گروه قومی، گروه آموزشی ـ فرهنگی یا خطوط حرمت اشکالی از قشربندی یکپارچگی، با توجه به توزیع متفاوت منابع تولید عاطفی صورت می‌گیرد. دینامیک اصلی در هرم نهفته در هرگونه هم و غم (religion) بین رهبران معنوی، پیروان و افراد غیرعضو جامعه است.
از این نسخۀ تجزیه و تحلیلی وبر، که اصول مربوط به مارکس، دورکیم و گافمن را با هم ترکیب می‌کند می‌توانیم به تئوری آشکار قشربندی حرکت کنیم. باید واضح باشد که تعداد بی‌شماری از جوامع قشربندی شده وجود دارد. هدف ما طبقه‌بندی آن‌ها نیست بلکه تبیین مجموعه‌ای از اصول سطحی (casua) است که در ترکیب‌های تجربی مختلفی می‌شوند. تاکید ما روی نقاط مهم این تئوری است، هر چقدر هم که کاربردشان در جهان تاریخی پیچیدگی داشته باشد.
در تئوری تضاد، درک اصلی این است که انسان‌ها، حیوانات اجتماعی ولی در معرض درگیری هستند، اما چرا درگیری وجود دارد؟ مهم‌تر از همه به این دلیل که اجبار خشونت‌آمیز همواره یکی از منابع بالقوه بوده است، اما این به چیزی دربارۀ ذاتی بودن تلاش برای تسلط اشاره نمی‌کند. چیزی که ما به یقین می‌دانیم این است که تحت زورگویی بودن تجربه‌ای است که به طور ذاتی ناخوشایند است و به همین دلیل هر گونه زورگویی، حتی توسط اقلیتی کوچک، زمینه را برای درگیری فراهم می کند و چیزی که این زمینه را فراهم می‌کند، ضدیت با هرگونه تحت تسلط بودن است.
از سوی دیگر این حقیقت وجود دارد که قدرت زورگو، به ویژه اگر در دولت تجلی پیدا کند می‌تواند باعث رسیدن کالاهای اقتصادی و تمجید عاطفی را برای یکی به ارمغان بیاورد در صورتی که دیگری را از همین‌ها محروم می‌کند و به این ترتیب درگیری در جامعه نهادینه می‌شود. وجود همزمان زمینه‌های عاطفی برای انسجام که می‌تواند زمینه‌ساز همکاری باشد، همانطور که دورکیم می‌گوید، فقط به تقسیمات گروهی و منابع تاکتیکی می‌انجامد که می‌تواند در این درگیری‌ها مورد استفاده قرار گیرد. همین بحث می‌تواند به حوزۀ پدیدارشناسی اجتماعی منتقل شود. هر فردی مطابق با منابعی که خود و رقبایش در اختیار دارند، جایگاه ذهنی خود را به حداکثر می‌رساند.
این یک اصل کلی است که در موارد مختلفی صدق می‌کند. منظورم این است که تجربۀ شخصی فرد از واقعیت، هستۀ اصلی انگیزش اجتماعی اوست. یعنی هر کس به نحوی دنیایش را می‌سازد که خودش در آن است، اما این واقعیت‌سازی اصولاً از طریق ارتباط (واقعی یا خیالی) با سایر مردم صورت می‌گیرد. به همین دلیل مردم نقش مهمی در ساختن هویت یکدیگر دارند.
این نظرات برای خوانندگان کارهای جورج هربرت مید و یا ارونیک گافمن عجیب نخواهد بود. باید بر تئوری‌های تضاد نیز تاکید داشت: «هر فردی اصولاً به دنبال منافع خود است و موقعیت‌های بسیاری وجود دارد (به ویژه در آن‌هایی که قدرت دخیل است) که منافع در تضاد با هم است. بنابراین بحث اصلی سه رشتۀ اصلی دارد، این که افراد در دنیای خیالی زندگی می‌کنند که خود ساخته‌اند؛ دوم این‌که سایرین نقش قابل توجهی در ساختن این دنیای خیالی دارند و سوم این‌که درگیری مداوم بر سر کنترل وجود دارد. زندگی اساساً مبارزه‌ای برای جایگاه است که در آن کسی نمی‌تواند نسبت به قدرت اطرافیانش بی‌اعتنا باشد. اگر فرض کنیم هر کس از تمام منابع در دسترس خود استفاده می‌کند تا سایرین را مجبور کند به او کمک کنند تا بهترین وجهه ممکن را پیدا کند، بنابراین می‌توانیم یک اصل راهنمایی کننده که می‌تواند توجیه‌کنندۀ هزاران نوع قشربندی باشد داشته‌باشیم.
اصول کلی تجزیه و تحلیل تضاد می‌تواند در سایر نواحی تجربی نیز به کار گرفته شود:
1- به فرمولاسیون انتزاعی بخشی از تبادلاتی که در زندگی واقعی دارید فکر کنید. به انسان‌ها مانند حیواناتی فکر کنید که در حال مانور برای سود و از لحاظ عاطفی آسیب پذیر هستند و مسیری را به سوی خشنودی و دوری از ناخشنودی طی می‌کنند.
2- به تدارکات مادی دقت کنید که بر تبادلات تاثیر می‌گذارد، مانند اماکن فیزیکی، شیوه‌های ارتباطی، تامین تسلیحات، ابزار بیان Impression Public ابزار و کالا‌ها میزان منابع دردسترس هر فرد را ارزیابی کنید: پتانسیل دسترسی به افراد برای مذاکره، جذابیت جنسی، مجموع ابزار فرهنگی برای ایجاد‌کردن یکپارچگی عاطفی و همچنین تدارکات فیزیکی که ذکر شد.
3- این پیش فرض را اعمال کنید که نابرابری‌های منابع منجر به تلاش‌های گروه مسلط برای سوءاستفاده از وضعیت می‌شود.
نیازی نیست که این اقدام براساس محاسبات آگاهانه صورت گیرد، بلکه نوعی گرایش کلی مسیر را به سوی منافع بیشتر تغییر می‌دهد، درست مانند گل‌هایی که به سوی خورشید می‌چرخند. ساختارهای اجتماعی بر اساس رفتاری تشریح می‌شوند که در پی تغییرات اجتماعی ناشی از انتقال منافع صورت می‌گیرد.
4- ایده‌آل‌ها و عقاید نیز باید براساس منافعی تشریح شوند که با استفاده از منابع باعث می‌شوند نقطه نظرات آن‌ها غالب شود.
5- موارد تجربی را مقایسه کنید: با جست وجوی شرایطی که تحت آن‌ها چیزهای‌خاصی اتفاق می‌افتد در مقابل ‌شرایطی که‌تحت‌آن‌هاچیزهای دیگری اتفاق می‌افتد فرضیه‌ها را آزمایش کنید.
در تفکر خود در مورد عوامل چندگانه آگاه باشید چرا که منابع درگیری پیچیده هستند. هیچ مثالی بهتر از قشربندی نمیتوان برای این اصول آورد. به ویژه در جوامع مدرن، ما باید حوزه‌های چندگانۀ تبادلات اجتماعی و عوامل چندگانۀ آن‌ها را جدا کنیم. می‌توان این تاثیرات را براساس اصول تئوری تضاد نظام بخشید. ما می‌توانیم پیش‌بینی کنیم هر فردی چه نوع جایگاهی برای خود تعریف می‌کند و این از طریق آگاهی‌ما از نحوۀ ارتباط او با سایر افراد برای امرار معاش صورت می‌گیرد؛ متغیرهای رایج در این زمینه در این فهرست ذکر شده‌اند:
شغل، شغل والدین، تحصیلات، قومیت، سن و جنسیت. در هر حوزه ما الگوی واقعی تبادلات فردی و منابع موجود برای فرد در هر جایگاه را بررسی می‌کنیم و این‌که چطور این منابع، خط حملۀ فرد را برای ارتقای جایگاهش تعریف می‌کند. بنابراین ایده‌آل‌ها و عقاید افراد در جایگاه‌های مختلف به عنوان ایدئولوژی وی ظاهر می‌شود که باعث تقویت تسلط آن‌ها یا حفاظت روانی از آن‌ها می‌شود.
من با وضعیت‌های شغلی شروع می‌کنم که می‌توان گفت اصلی‌ترین متغیرهای قشربندی است. آن‌ها براساس چند بعد تجزیه و تحلیل می‌شوند که بر طبق تئوری‌های مارکس، وبر و دورکیم تعیین شده‌است.
سایر انواع قشربندی‌محیط اجتماعی براساس سایر منابع سازمان‌دهی جوامع اجتماعی صورت می‌گیرد. مجموع این قشربندی‌های محیط‌های اجتماعی باعث تعیین جایگاه اجتماعی یک فرد می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات