در خصوص واژه جهانی شدن دیدگاه های مختلفی وجود دارد که هر یک بر وجهی متمرکز شده است . برخی ، تغییرات اساسی در ساماندهی سرمایه داری جهانی در عرصه های تولید، توزیع ، تجارت ، مالیه و فناوری را که می توان آنها را در قالب گذار از سرمایه داری سازمان یافته به سرمایه داری بدون سازمان در مقیاس جهانی خلاصه کرد، خصیصه اصلی جهانی شدن می دانند. بعضی دیگر، آن را فرآیندی که در حال ساختن فضای جدید اجتماعی است ، تعریف می کنند. تعریف های دیگری نیز درباره جهانی شدن وجود دارد که بعضا از جامعیت بیشتری برخوردار است . این تعاریف جهانی شدن را مفهومی می شناسد که دلالت بر به هم فشرده شدن جهان در بعد زمان و مکان و کوچکتر شدن آن دارد. مفهوم «فرهنگ» همواره از رایج ترین و آشناترین و در عین حال پیچیده ترین و پرابهام ترین مفاهیم مورد استفاده در علوم مختلف است . رجوع به تعریف های مختلفی که درباره فرهنگ ارائه شده است ، نمایانگر تاکید بر نقش هنجارها، نهادها، ارزشها، ساختارها و بعضی موارد دیگر است . البته هر کدام از اینها جزیی از اجزای عینی و محسوس فرهنگ هر سرزمینی هستند، اما همگی از سرچشمه ای ریشه گرفته اند که وجه ممتاز انسان از سایر حیوانات است و آن ، قوه تفکر و تعقل بشری است . بنابراین فرهنگ را می توان این گونه تعریف کرد: «فرهنگ ، مجموعه ای از باورها، اندیشه ها و تراوش های فکری بشر است که در طول تاریخ زمینه ساز و تداومبخش رشد و تعالی انسان و شکل گیری هویت خاصی برای او بوده است».
ویژگیهای فرهنگی بومیگرایی
بی گمان باید پذیرفت که انسان ، فرهنگ را می آفریند و فرهنگ هم انسان را می سازد، فرهنگ به انسان یاری می دهد تا اندیشه های پایدار و ثابتی را بیاموزد ودرقالب گروههای پیچیده ای که دارای وظیفه های جداگانه و ویژه هستند، سامان یابد.اندیشه های ثابت و پایدار پس از آن که در ذهن جای گرفتند، دگرگون کردن آنها دشوار است ؛ اما سرشت رفتار انسان واکنشی است که او می تواند در برابر عنصرهای فرهنگی ای که به او عرضه می شوند، پاسخ گوید؛ یعنی می تواند از وی خواست آنها را بپذیرد یا دگرگون سازد. از دیرزمان که انسانها گاهی به علت کنجکاوی و یا برای به دست آوردن زندگی بهتر کوچ و به انسانهای دیگر در میان کوهها و دشتها، خواه با صلح و یا جنگ برخورد می کرده اند، برای آنها این انسانها متفاوت از خودشان قلمداد می شده اند و آن به علت فرهنگ آنها بوده است . فرهنگ ها از راههای مختلف با هم تبادل داشته اند و این تبادل و یا تهاجم وسیله تغییر و تحول و انتقال فرهنگ در طول تاریخ بشر بوده است . بدین گونه تدریجا تفاوت ها و شباهت ها میان فرهنگ ها شکل گرفته است . این که فرهنگ در همه جوامع بشری مشترک است یا دارای ویژگی های خاص هر جامعه بشری است ، موضوعی است که باید با توجه به اهداف این مقاله ، به آن پرداخته شود. از نظر محققان ، تفسیر یکسانی از دو واژه فرهنگ و جامعه انجام نگرفته است . حتی از نظر تقسیم بندی موضوعی ،عموما واژه فرهنگ در ادبیات مردم شناسی و واژه جامعه در قلمرو کار جامعه شناسی قرار می گیرد. جامعه یک مجموعه سامان یافته از افراد است که از شیوه زندگی مشترکی تبعیت می کنند؛ حال آن که فرهنگ به نحوه بینش ، اعتقادات و بالطبع آداب و رسوم و رفتار جامعه اطلاق می شود. با این حال باید پذیرفت که هر دو مفهوم (فرهنگ و جامعه) مانند تار و پودهای به هم تنیده از یک پدیده فراگیر و پیچیده هستند که معمولا فقط در اجتماعات انسانی ظهور می کنند. در حقیقت فرهنگ در مفهوم گسترده آن ، به همبافت یا زمینه اجتماعی ای که در درون آن مردم زیست می کنند، اشاره دارد. بر همین پایه ، برای هر فرهنگ ویژه و مشخصی ، یک جامعه ویژه و مشخص وجود دارد. در واقع نزدیکی و پیوستگی فرهنگ و جامعه با یکدیگر قابل توجه است . با وجود بعضی رشته های مشترک در فرهنگها، یکی از خصوصیات فرهنگ ، بومی گرایی آن است ؛ زیرا فرهنگ هر جامعه ، پاسخی شکل گرفته توسط انسانهایی است که در آن گروه با یکدیگر زندگی می کنند و آن را پذیرفته اند.
سابقه تاریخی جهانی شدن
یکی از نکات مهم در این مقاله ، پردازش تاریخی اصطلاح جهانی شدن است . مفهوم جهانی شدن از اوایل دهه 1980 به بعد متداول شد و در دهه 1990 ظهور و بروز عینی تری یافت . پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی سابق در تشدید روند جهانی شدن نقش اساسی داشت و زمینه های بسط و گسترش وجوه مختلف آن را بیش از پیش فراهم کرد. باید گفت این مفهوم به مقوله وابستگی متقابل که در دهه 1970 از سوی جوزف نای و رابرت کیوهن مطرح شد، شباهت نسبی دارد. در خصوص نظریه وابستگی متقابل هم در ابتدا دیدگاه های نوگرایانه و سنت گرایانه نظرات موافق و مخالفی نسبت به آن داشتند. در مرور نظریه های قدیمی اما معتبر با دیدگاه های رایزمن برخورد می کنیم که مراحل تکامل بشر را در 3دوره جامعه سنتی (باستانی )، جامعه تولیدی (جامعه ای که انسانها از درون هدایت می شوند) و جامعه مصرفی (جامعه ای که انسانها از بیرون هدایت می شوند) تقسیم بندی می کند. رایزمن شکل گیری مرحله سوم را ناشی از انقلابی می داند که در آن عصر تولید به پایان می رسد و عصر مصرف آغاز می شود. او می گوید: «در این جامعه مردم از فراوانی و اوقات فراغت برخوردار می شوند، ولی قیمت این پیشرفت را با قبول زندگی در جامعه متمرکز و بوروکراتیزه می پردازند، یعنی جهانی بشدت کوچک شده - که صنعتی شدن هم روز به روز آن را کوچک تر می کند - روابط میان نژادها، ملتها و تمدن ها را در هم می ریزد.»
جهانی شدن و تهدید حاکمیتهای ملی
بارزترین اثر جهانی شدن ، تشدید همگرایی در عرصه جهانی است . همان طور که می دانیم ، یکی از موانع مهم همگرایی جهانی ، موضوع حاکمیت ملی کشورهاست . از نظر طرفداران جهانی شدن ، از آنجا که نقش و دامنه اقتدار دولت در اثر جهانی شدن به طور جدی محدود می شود ؛ بنابراین بستر و زمینه اصلی برای همگرایی فراهم می گردد. بر این اساس برخی از اندیشمندان ایده کوچک شدن جهان را طرح و در قالب اصطلاحاتی چون دهکده جهانی به آن اشاره کرده اند. بدیهی است که در جهان کوچک شده کنونی ، دیگر نمی توان از حاکمیت ملی سنتی سراغ گرفت . این امر دیدگاه های متنوعی را نسبت به چگونگی اعمال حاکمیت در جهان آتی پدید آورده است که از این میان می توان به 3رویکرد زیر اشاره کرد: اول گروهی که به اعتبار حاکمیت ملی قائلند و حتی جهانی شدن را در چارچوب حاکمیت ملی تعریف و تفهیم می کنند. از این دیدگاه که بیشتر از سوی رئالیست ها مطرح می شود، تحقق آرمان های عالی جهانی شدن بدون همراهی حاکمیت های ملی ، امکانپذیر نبوده و در هر حال نقش بازیگران ملی حایز اهمیت است . دوم ، اندیشمندانی که عمر حاکمیت ملی را پایان یافته می پندارند و معتقد به بازتعریف حاکمیت در چارچوب اصول جهانی و خروج آن از گستره ملی هستند و از این منظر مرزهای ملی معنی و مفهوم گذشته را از دست داده و حاکمیت ملی نیز همچون گذشته نخواهد بود.از این رو می توان ادعا کرد که در عصر جهانی شدن در کنار تحول در ابعاد گوناگون زندگی انسانی ، حاکمیت نیز دچار تحول شده است . حاکمیت برای اعمال خود نیاز به دستیابی به روشها و ابزارهای جدیدی دارد که در شرایط جهانی پدید آمده و اهمیت یافته اند. سوم ،گروه اندیشمندانی را در بر می گیرد که قائل به جمع میان این دو دیدگاه هستند. از این منظر اگر چه مبانی حاکمیت ملی دیگر مانند گذشته چندان استوار نیست ، اما این بدان معنا نیست که حاکمیت ملی اهمیت خود را از دست داده و الگوی جهانی غالب است ، بلکه امکان شکل گیری سیستم های میانی نظیر منطقه گرایی بسیار زیاد بوده و بعید به نظر می رسد که جهانی شدن بتواند بسادگی جایگزین الگوی ملی شود.
جهانی شدن ، پذیرش یا عدم پذیرش فرهنگهای متعدد
درخصوص بعد فرهنگی جهانی شدن نیز نکات اساسی مختلفی می تواند مطرح شود، از جمله آن که آیا جهانی شدن موجب ادغام هویتهای فردی ، مذهبی ، محلی و ملی در هویت جدید و جهانی می شود؟ آیا اساسا هویت و فرهنگ جهانی وجود دارد؟ آیا نزدیک شدن آحاد بشر به هم به دلیل پیشرفت ارتباطات به یکی شدن ذهنیت های بشری یا یکسان سازی انسانها می انجامد؟ فرهنگ یکی از ویژگی های واحدهای اجتماعی مقید به سرزمین شناخته می شود. نمادهای مختلف هویت ملی همچون لباس ، زبان ، پرچم و غیره به ابزار اصلی تعیین ما در مقابل آنها تبدیل شده است . فرهنگ پویشی است که جوامع از طریق آن به لحاظ هنجاری یکپارچه می شوند. فرهنگ کانون و ضامن هویت ملی دولت ملت است . حال در چنین شرایطی ، آیا این فرهنگ ها در آستانه فروپاشی قرار گرفته اند؟ پاسخ به این پرسش دقت و مطالعه بیشتری را اقتضائ می کند. امروزه همه مردم جهان از یکدیگر آگاهی دارند و روند جهانی شدن ما را بر آن وا می دارد تا برای زندگی جهانی به یکدیگر نزدیک و نزدیکتر شده و همه در یک تمدن واحد ساکن شویم . از این رو، ما بیش از پیش از تفاوت های یکدیگر آگاه می شویم . اکنون ما می توانیم به یک نوع حقیقت و به یک نوع انسانیت بنگریم . بشر از یک ریشه مشترک برآمده است ، گرچه به شاخه های فرهنگی گوناگون جدا شده است . در واقع ، تفاوت میان فرهنگ ها در جهان مدرن ، بیش از هر زمان دیگر در دستیابی و برپایی یک زندگی انسانی اصیل جهانی نقشی مهم ایفا می کند و اگر بخشی از این تجربه فرآیند تعالی باشد، یعنی احترام انسان به چیزی که او را تعالی می بخشد و بدون آن او هیچ نیست و با آن بخش پیوسته و جدایی ناپذیری از کل انسانیت است ، این امر همانا اندیشه انسانیت است . در این صورت همه فرهنگ ها، صرفنظر از تفاوت های خود، اگر چنانچه بتوانند در انگیزه مشترک و بر زمینه ای مشترک استوار شوند، از روح آن احترام سرشار می شوند. این امر البته مستلزم آن است که نخست فرهنگ های گوناگون جایی برای آن انگیزه و نیز خلاقیت و گفتگو و نیز مسوولیت و مسوولیت پذیری باز کند. در این میان فرهنگ ها دیگر نمی توانند محمل مناقشه و تنفر، نارواداری و تعصب اندیشی باشند. با وجود این بعضی از دانشمندان و همچنین سیاستمداران درخصوص فرهنگ جهانی و فرهنگ های بومی ، وجوه دیگری را مطرح می کنند. در مقابل دیدگاه فوق ، نگرشهای دیگری در باب فرهنگ جهانی ، فرهنگهای ملی ، قومی و محلی و کارکردها و ارتباطات میان آنها وجود دارد که ناقض دیدگاه های مربوط به گفتمان غالب فرهنگ جهانی است . برای مثال ، می توان به دیدگاه فوکویاما اشاره کرد. فوکویاما این اندیشه را که جهانی شدن منتهی به همگونی می شود و از فرهنگ ها سنت زدایی و فرهنگ های محلی و ملی را محو می کند به نقد می کشد. وی اعتقاد دارد که جوامع علی رغم همکاری های اقتصادی ، خصوصیات فردی خود را حفظ می کنند. هرچند فرآیند جهانی شدن در بعضی زمینه ها همگرایی ایجاد کرده است ، اما عناصر عمیق تری در فرهنگ کشورها وجود دارد که همگرایی در آنها به آسانی بوجود نمی آید. در تحلیل این بحث باید گفت جهانی شدن با پیشرفت وسایل مدرن ارتباطی در جهت فشرده ساختن جهان ، فرصت مناسبی را برای مراکز و نهادهایی که دارای اندیشه و نظریه هستند، فراهم کرده است تا نسبت به برقراری ارتباطات گسترده و متقابل با مردم و بسط و گسترش فرهنگ های جدید و ایجاد نوعی هژمونی فرهنگی همت گمارند و یکپارچه سازی و یکسان سازی فرهنگ ها، غایت اصلی بعد فرهنگی جهانی شدن است . بررسی واقعیت های موجود، گویای این امر است که روند مزبور، فرآیندی انحصاری در جهان نیست و جهانی شدن در بعد فرهنگی فاقد یکپارچگی و انسجام است . به کلام دیگر، فرآیند و روندهای فرهنگی دیگری در جهان وجود دارد که در تضاد با یکپارچه سازی است .