اگر عدهای از مردم تا امروز تردید داشتند که چرا دنیا باید با آمریکا تعامل داشته باشد، امسال دیگر پاسخ خود را دریافت کردند و متوجه شدند که سیستم مالی و اقتصادی جهان با آمریکا ارتباط مستقیم دارد. این حقیقت تلخ است ولی واقعیت دارد.
موسسه آمریکایی آمارگیری گالوپ در محدوده زمانی 12 تا 14 مهرماه سال شمسی جاری یک نظر سنجی در مورد کارکرد جرج بوش و میزان رضایتشان از اوضاع کنونی آمریکا انجام داد. در این نظرسنجی 91 درصد مردم از وضع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این کشور ناراضی بودند. براساس این گزارش رضایت 9 درصدی مردم از وضع اقتصادی در آمریکا پایینترین میزان رضایت در تاریخ نظرسنجیهای موسسه گالوپ است.
در این نظرسنجی 69 درصد سؤال شوندگان مسایل اقتصادی را مهمترین مسئله آمریکا و بقیه افغانستان و عراق، فساد حکومتی، مشکلات شبکه بهداشت و درمان، مسائل اخلاقی با وضع آموزشی و مهاجرت غیرقانونی را مهمترین مشکلات و مسائل آمریکا اعلام کردند.
بوش از نظر محبوبیت فاصله قابل توجهی با بیل کلینتون رئیس جمهوری سابق آمریکا دارد که پیش از پایان ریاست جمهوریاش 45 درصد مردم آمریکا گفته بودند که برای او دلتنگ میشوند.
یک نظرسنجی به سفارش <سیانان> توسط <موسسه جستجوی عقاید> در روزهای 19 تا 21 دسامبر انجام شد که حدود هزار نفر در آن شرکت داشتند، یک سوم از تمامی افراد نظرسنجی شده، خواستار آن بودن که بوش را در آینده در امور سیاسی و اجتماعی نبینند. 28 درصد از کسانی که در این نظرسنجی حضور داشتند جرج بوش را نامناسبترین رئیس جمهوری در تاریخ آمریکا میدانند. البته 31 درصد مردم نیز دوره ریاست جمهوری جرج بوش را دوره خوبی توصیف میکنند.
پل ریچر در مقالهای در روزنامه <لسآنجلس تایمز> مینویسد: <درحالی که دوره جرج بوش رو به اتمام است، آمریکا با وجود قدرت نظامی و اقتصادی شاهد افول نفوذ جهانی خود است.
در این مقاله تصریح شده است: <آمریکا که بعد از اتمام جنگ سرد به تنها ابرقدرت جهان بدل گشته بود و اهرمهای اقتصادی و سیاسی به آن اجازه میداد خواست خود را به دیگر کشورها تحمیل کند، اکنون برای انجام کارهای خود باید، با دیگران ائتلاف تشکیل دهد>.
در این گزارش با اشاره به مواضع آمریکا در تشکیل ائتلاف آمده است: آمریکا در تشکیل ائتلاف، قدرتهای دیگر را هم راستا با تمایلات خود مشاهده نمیکند>.
این مقاله میافزاید: <زمانی در دهه 1990 آمریکا قدرت خود را در گوشه و کنار جهان اعمال میکرد، اما اکنون بسیاری از مناطق را ترک کرده و دیگران خطوط مهم را تعیین میکنند>.
بنابراین گزارش، بوش بهطور گستردهای مسئول نابودی ابهت آمریکا است و افت نفوذ آمریکا نتیجه واکنش به تهاجم او به عراق، مقابله با شبهنظامیان اسلامی و تحقیر معاهدات بینالمللی است.
استوارت پاتریک یکی از مقامات پیشین مرکز مطالعات شورای روابط خارجی آمریکا میگوید: <دیگر به زمانی باز نخواهیم گشت که آمریکا قدرت بیچون و چرا بود، جهان به پیشروی خود ادامه میدهد>.
چارلز کوپچان یکی از اعضای شورای روابط خارجی و یکی از اساتید دانشگاه جرج تاون نیز عقیده دارد: آمریکا از جنگ جهانی دوم تاکنون، با قدرت نفوذ و توان اقتصادی خود جهان را اداره کرده اما ناراحتی دیگر کشورها از جنگ عراق وعملکرد دولت بوش در جنگ با تروریسم نشان میدهد که الگوی آمریکایی مشروعیت کمتری دارد و قدرت نفوذ آن درحال افول است>.
در اینجا میتوان به این نکته اشاره کرد که در شرایطی که وضع نامناسب اقتصادی، مهمترین مسئله مردم آمریکا است، دولتمردان این کشور تلاش میکنند تروریسم را به عنوان بزرگترین مشکل معرفی و توجه افکار عمومی را از مسائل داخلی منحرف کنند.
حمله خبرنگار عراقی به جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا با لنگه کفش، نشانگر انزجار عموم مردم عراق از وی و سیاستهای جنگطلبانهاش است. واکنشهایی که به این اقدام خبرنگار عراقی صورت گرفت، ثابت کرد که مردم اکثر نقاط جهان و به ویژه مردم منطقه با این خبرنگار هم عقیده هستند.
بحران اقتصادی
در سال 2008 اقتصاد آمریکا، دچار رکود کامل شد. شنبه 13 سپتامبر رسماً معلوم شد که <لیمن برادرز> یکی از بزرگترین بانکهای سرمایهگذاری ایالات متحده در آستانه ورشکستگی است. زیرا به دلیل رکود اقتصادی مردم نتوانسته بودند اقساط وامهای خود را بپردازند. در آن زمان اگر بانک آمریکا (بیای) این بانک را به خود ملحق میکرد، <لیمن برادرز> نجات پیدا میکرد ولی بانک آمریکا، بانک دیگری را خرید. در آن زمان بزرگترین بانک بیمه آمریکا (ایآیجی) اعلام کرد که دچار مشکل شده و نیازمند کمک است. دوران وامهای احمقانه و آسان زمان بوش بدین ترتیب به سر رسیده بود. دیگر به مرور صف دریافت کمک هزینههای دولتی برای بیکاران طولانیتر میشد. روزهای سیاه آغاز شده بود. مردم این وضعیت ناگوار را از قیمت خانه، وضعیت شغلی خود، کارت اعتباری و وضع تحصیلی فرزندانشان احساس میکردند، البته غولهای اتومبیلسازی هم وارد دوران نابسامان خود شده بودند.
بحران مالی آمریکا در عین حال پیامدهای بسیار بدی برای دنیا به همراه داشت. این شدیدترین بحران مالی و اقتصادی دنیا، پس از جنگ جهانی دوم است و عواقب آن تا سالها بر روی کشورهای مختلف جهان تأثیر خواهد داشت. در حالی که اشتباه اصلی در سیستم مالی آمریکا و توسط حکومتگران این کشور روی داده است. یکی دیگر از پیامدهای بحران 2008 فاش شدن اختلاس مدیر <نسدک> (دومین بازار بزرگ سهام آمریکا، بعد از بازار مبادلات نیویورک است) بود که 50 میلیارد دلار ضرر مالی در پی داشت.
بحران عظیم اقتصادی آمریکا، نظام پولی و ساختار اقتصادی - صنعتی و حتی اجتماعی آمریکا را به شدت تحت تأثیر قرار داد و طیف وسیعی از مشکلات سیاسی - اجتماعی و اقتصادی را به صورت زنجیرهای به همراه آورد. اقتصاددانان آمریکا پیشبینی کردندکه دوران رکود و بحران آغاز شده و این ارزیابی بیانگر آن است که اوباما و دستیارانش تا سالها مجبور خواهند بود با عواقب و آثار بحران اقتصادی کنونی مبارزه کنند. یکجانبهگرایی و سیاستهای ناپایدار بوش اوضاع را بر متحدان واشنگتن بسیار سخت کرده بهطوری که سران اتحادیه اروپا در آخرین گردهمایی رسمی خود، درباره اوضاع و احوال اقتصادی و سرنوشت آمریکا به گفتگو پرداختند. این بدان معنا است که نزدیکترین متحد آمریکا از رفتار سیاسی بوش و طیف نومحافظهکاران به شدت ناراحت است.
آمریکا از این پس باید خود را یک کشور مهم ارزیابی کند نه قدرت مسلط، و در همین قواره هم وارد عمل شود.
کشورهای عضو اتحادیه اروپا در خاتمه نشست وزیران امور خارجه خود نامهای تنظیم کردند و در آن نامه ازجانشین بوش خواستند که برخی مسائل را در رفتار سیاسی واشنگتن مدنظر قرار دهد. از جمله پرهیز از رفتارهای آمرانه و زورگویانه و تاکید بر همکاری مشترک و اشتراک در رایزنیها و تصمیمگیریها است. در این میان میتوان دریافت که اروپا بیشتر خواستار <تغییر زیربنایی> در رفتارها و روشها و اساس سیاست خارجی آمریکا است و از وارث دوران بوش و نومحافظهکاران میخواهد به این بازی بدفرجام خاتمه دهد و اروپا را هدف تحقیر قرار ندهد.
ژاپن یکی از کشورهایی است که به ویژه در زمینه اقتصادی تعامل تنگاتنگی با آمریکا دارد. وزیر اقتصاد ژاپن میگوید: توکیو همه تحولات اقتصادی آمریکا را به دقت زیرنظر دارد چرا که بحران بازارهای مالی و رکود بخش مسکن آمریکا تاثیرهای منفی زیادی بر اقتصاد ژاپن خواهد داشت. روزنامه هرالد تریبون ضمن اعلام این مطلب به نقل از هیروکو اوتا میافزاید: با ادامه بحران در صندوقهای مسکن آمریکا، سرمایهگذاری در بخش مسکن این کشور همچنان کاهش خواهد یافت. و این مسئله موجب گسترش رکود در اقتصاد آمریکا میشود. ما باید با دقت تحولات اقتصادی آمریکا را زیرنظر داشته باشیم. این توصیه هوشمندانه از طرف زمامدار کشوری است که رابطه نزدیکی با آمریکا دارد و توصیههای وی ارزش توجه و دقت را دارد.
انتخابات متفاوت
هیلاری کلینتون همسر بیل کلینتون رئیس جمهوری سابق آمریکا که از مدتها قبل خود را نامزد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا کرده بود، هرگز تصور نمیکرد که در انتخابات درون حزبی با رقیب توانمندی همچون باراک اوباما مواجه شود. همه نظرسنجیها پیروزی قاطع هیلاری بر سایر رقبایش را نشان میدادند. او میخواست به عنوان اولین رئیس جمهوری زن آمریکا وارد کاخ سفید شود. مقدمات کار هم فراهم شده بود. ولی سرنوشت گویا طرح دیگر ریخته بود. باراک اوباما از همان بدو ورود نشان داد که آماده هرگونه زورآزمایی است و همه امتیازات مربوط به تصاحب آراء را در اختیار دارد. از همه مهمتر شعار اصلی تبلیغات انتخاباتی او یعنی <تغییر> بود. آمریکاییها که دل خوشی از دوران زمامداری جرج بوش نداشتند و جرج کوچک آنها را دوبار با جنگ خانمانسوز در افغانستان و عراق مواجه کرده بود، از عمق وجود خواهان <تغییرات> بودند. هیلاری کلینتون در رقابت انتخاباتی با اوباما یک به یک مواضع خود را تسلیم حریف کرد. البته رسانهها بعدها پیروزی قدرتمندانه باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را اجتناب ناپذیر اعلام کردند ولی این نتیجه یک سال پیش از آن، غیرممکن به نظر میرسید. در هر صورت اوباما توانست در انتخابات درونی حزب دموکرات باتفاوت نه چندان زیادی بر هیلاری کلینتون پیروز شود. اوباما اینک دیگر در مقابل رقیبی (جان مک کین) قرار گرفته بود که وارث جرج بوش در بحران اقتصادی و دو جنگ بزرگ افغانستان و عراق بود. اوباما در تبلیغهای انتخاباتی خود قول داد که در حوزههای مراقبتهای بهداشتی و آموزش و پرورش اصلاحات به وجود آورد و مردم را از این بحران اقتصادی که نتیجه 8 سال حکومت بوش و مخارج هنگفت دو جنگ بزرگ بر مردم آمریکا بود، نجات دهد. آمریکاییهادر نهایت در 4 نوامبر 2008 آراء خود را به صندوقهای رای ریختند و اولین رئیس جمهوری سیاهپوست را به کاخ سفید فرستادند. در این میان نه تنها مرزهای نژادی شکسته شد بلکه در این تلاش حماسی که با ابتکار و ابداعات زیادی، در مبارزات انتخاباتی همراه بود <نسل جدید> توانمندیهای خود را نشان داد.
اهمیت انتخاب باراک اوباما زمانی ارزش بیشتری پیدا میکند که بدانیم در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، قوانین تبعیضنژادی به شدت در آمریکا رواج داشت. به عنوان مثال هر سیاهپوستی در اتوبوس باید همیشه جای خود را برای مسافر سفیدپوست خالی کند. مارتین لوترکینگ (جوانترین برنده جایزه صلح نوبل) با دیدن این بیعدالتیها، مبارزه خود را برای برابری حقوق انسانها، آغاز کرد.
او امید داشت که روزی در دنیا، انسان به خاطر ظاهر، جنس، مذهب، ملیت و رنگ پوستشان با تبعیض مواجه نشوند. با توجه به این پیشینه ملاحظه میکنیم که انتخاب باراک اوباما به عنوان رئیس جمهوری کشور قدرتمندی که روزی سیاهپوستان را به پارکهای سفیدپوستان راه نمیداد، از چه اهمیتی برخوردار است.
باراک اوباما، اینک باید زمام امور آمریکا رادر دست گیرد و برای نخستین بار در تاریخ آمریکا و غرب یک رنگین پوست براین کشور حکومت میکند. اوباما وارث حکومت جرج بوش و نومحافظهکاران است و با تعهداتی که در طول دوران تبلیغات انتخاباتی داده قاعدتاً باید در فکر <تغییر> در بسیاری جهات در صحنه داخلی و بینالمللی باشد.