تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۸  ، 
کد خبر : ۷۳۱۵۰
گفت‌وگوى «ایران» با رئیس کل سازمان سرمایه‌گذارى و کمکهاى اقتصادى و فنى ایران در خصوص بحران مالى غرب

امیدى به نهادهاى بین‌المللى نیست

مهدی مهرپور مقدمه: بحران اقتصادى غرب همچنان به قوت خود باقى است. این بحران که به زعم بسیارى از صاحب نظران اقتصادى و سیاسى جهان بزرگترین بحران در هفت دهه اخیر به شمار مى آید بسیارى از مراکز اعتبارى و تولیدى امریکا و اروپا را به ورطه ورشکستگى و نابودى کشاند. در همین ارتباط با دکتر بهروز علیشیرى معاون وزیر اقتصاد و رئیس کل سازمان سرمایه گذارى و کمک هاى فنى و اقتصادى ایران درباره بحران غرب و علل آن به گفت وگو نشسته ایم. قسمت نخست این گفت وگو را از نظر مى گذرانید.

* آقاى دکتر به نظر شما بحران اخیر غرب از کجا نشأت گرفت و چه عواملى باعث شد تا در سال ۲۰۰۷ این بحران وارد کشور امریکا و حتى به سمت اقتصاد کشورهاى دیگر نیز سوق پیدا کند؟
** بحران مالى به دلیل ویژگى ها و خصلت هایى که دارد، ذات نظام سرمایه دارى است. اما اینکه ریشه هاى بحران مالى غرب کجاست، باید گفت که دوره هاى رونق و رکود در اقتصاد جهانى و در طول حیات آن مشاهده شده است. این چرخه ها دوره هایى هستند که گاه به سمت رونق و سپس به سمت رکود میل پیدا مى کنند و این نمایانگر چرخه هاى اقتصاد جهانى است. به زعم برخى صاحبنظران حتى این حرکت هاى چرخه اى مى تواند زمانمند نیز باشد. به طور مثال چرخه هاى معروف به کندراتیف هر ۵۰ سال یک بار در نظام سرمایه دارى تکرار مى شود و یا یک چرخه دیگر که بوسیله کامرون تعریف شده است، معتقد است که هر ۱۲۰ سال یک بار این چرخه ها، به صورت خطى، در نظام سرمایه دارى اتفاق مـــى افتد و خود شامل دو یا سه چرخه است. با این اوصاف آنها نتیجه مى گیرند که حرکات چرخه اى رونق و رکود و بروز بحران، ذات نظام سرمایه دارى است. تاکنون چهار مکتب مهم اقتصادى تلاش کرده اند تا علل بروز و نحوه شکل گیرى بروز حرکات چرخه اى در نظام اقتصادى جهانى را تحلیل کنند.در داخل هر یک از این مکاتب نظرى، صاحبنظران متعددى وجود دارند که به این مهم همت گماشته اند. این چهار مکتب اصلى اقتصادى عبارتند از مکتب سرمایه گذارى، مکتب نوآورى، مکتب بحـران سرمایه دارى و مکتب جنگ و هژمونى. اما در این میان به منظور تشریح بیشتر این موضوعات دو نظریه را درباره بحران به طور خیلى خلاصه بازگو مى کنم. نظریه نوآورى که پرچم دار آن شومپیتر است، معتقد است دوره رونق با یک نوآورى آغاز مى شود. بتدریج این نوآورى به سایر بخش ها و کشورها اشاعه پیدا مى کند و با فراگیر شدن این نوآورى، قدرت تحرک بخشى و شتاب دهندگى آن کاهش مى یابد. این نوآورى دیگر نمى تواند موتور محرک حرکت رشد و توسعه این اقتصاد یعنى نظام سرمایه دارى باشد و در این برهه زمانى اقتصاد به آرامى به سمت رکود سوق پیدا مى کند. بنابراین نظریه نوآورى معتقد است که موتور محرک اقتصاد غرب نوآورى مداوم است و اقتصاد غرب با نوآورى مداوم زنده است و تا جایى که نوآورى اشاعه نیافته و فراگیر نشده است، مى تواند به حیات خود ادامه دهد. اما نظریه دیگرى به نام مکتب سرمایه گذارى است که معتقد است که اقتصاد سرمایه دارى نظامى است که ذات آن سرمایه، سرمایه گذارى مداوم، انباشت دائمى و سرمایه گذارى مجدد است. بنابراین مى توان گفت که نظام سرمایه دارى با توسل به نهادسازى هایى مختلف، به دنبال مکانیزم هایى است که فرهنگ انباشت مداوم سرمایه و سرمایه گذارى مجدد را به نحو احسن انجام دهد. لذا در هر زمانى که سرمایه دارى در مسیر این انباشت مداوم با مشکل روبه رو شد، مى توان نتیجه گرفت اقتصاد به حالت رکود سوق پیدا کرده است.
* شما ریشه بحران اخیر را سیکل هاى تجارى عنوان مى کنید اما عده اى نیز معتقدند که ریشه بحران اخیر علاوه بر چرخه هاى زمانبر و دوره هاى اقتصادى عوامل دیگرى مانند حادثه ۱۱ سپتامبر و مسائلى که در درون خود امریکا بوده است نیز بى ارتباط با بحران اخیر نیست؟
** نظام اقتصادى غرب در مسیر حرکت دائمى خود براى گسترش، انباشت مداوم و غیره، به دنبال فتح بازارهاى جدید و یا ایجاد این بازارها است. یکى از ابزارهاى این کار، ایجاد یکپارچه سازى و همگون سازى نحـــوه نگرش ها، آرمان ها، تمنیات اخلاقى و حرفه اى در سطح بین المللى است. این همان پیام جهانى سازى و یا ایجاد دهکده جهانى است.
این اقدامات که خودش را در اشکال متعـــدد اقـــدامات بین المللى نظیر، تهاجمات امپریالیستى، استعمار جدید، یکپارچه سازى اقتصادى، یکپارچه سازى فرهنگى مطرح نموده است، همیشه با مقاومت هایى مواجه بوده است. این مقاومت ها هم در سطح جامعه غربى و هم فراتر از آن بوده است.
انقلابات رهایى بخـــش، موج جنبش هاى مردمى در سطح کشور هاى در حال توسعه، جنبش دانشجویى دهه ۷۰ اروپا، نظــریه جـــدید فرا مدرنیستـــى و همه اینها، مقاومت هاى درون سیــستمى در مقابله با ســیل یکپارچه سازى و ادغام در سطح نظام است. حادثه ۱۱ سپتامبر هم که نماد سرمایه دارى غرب و امریکا را هدف قرار داد، صرف نظر از علل و منشأ ایجابى آن، یک حرکت و جنبش ضد نظام غالب موجود تحلیل مى شود. نظام اقتصادى غرب، بویژه به دلیل رهیافت عقلانى آن، تلاش کرده است تا سر حد امکان بروز این جنبش ها را کم و یا آنها را محدود و اثرات آن را تخفیف دهد. حادثه ۱۱ سپتامبر هم موجب بروز بحران مالى، بویژه در بازارهاى سرمایه شد و این خود علت موجبه بروز رفتارهایى شد که امروز شاهد آن در عرصه اقتصاد جهانى هستیم.
* بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر آیا دولت امریکا براى درمان سقوط و شوکى که از این حادثه بازارهاى مالى امریکا را در بر گرفته بود، اقدامى انجام داد؟
** امریکایى ها بلافاصله پس از بروز حادثه ۱۱ سپتامبر و براى مقابله با بحران در پیش رو به تکاپو افتادند. همان طور که اطلاع دارید، بانک مرکزى امریکا در جلسه اى که با بانک هاى بزرگ این کشور ۱۰ روز پس از حادثه ۱۱ سپتامبر داشت، تصمیم گرفت تا نرخ بهره بانکى در این کشور را بشدت کاهش دهد تا بدین وسیله بازارهاى مالى در این کشور با رونق روبه رو شوند. بنابر این ۵ روز پس از این تصمیم، این دستورالعمل به تمامى بانک ها ابلاغ و اجرا شد. لذا از این به بعد اقتصاد امریکا شاهد اعطاى تسهیلات و وام هاى بسیار ارزان قیمت به مشتریان خود به واسطه دستورالعمل جدید بود.
* چرا جامعه امریکا دیگر توان بازپرداخت تسهیلات گرفته شده از بانک ها را نداشت؟
** در وهله اول یکى از دلایلش این بود که دریافت کنندگان این اعتبارات و وام هاى کم یا بدون بهره مردم فقیر بودند و هنگامى که مردم فقیر توانستند از بانک ها براى خرید مسکن، اعتبارى حدود ۹۵ درصد مبلغ مسکن مورد نیاز خود را اخذ کنند، بازار مسکن در این برهه از زمان دچار رونق چشمگیرى گشت و عمده مردم از جمله افراد فقیر در امریکا حداقل داراى یک خانه مسکونى شدند. رونق در بازار مسکن به علت دستکارى طرف تقاضا بشدت افزایش پیدا کرد. نکته دیگر این که پشتوانه و وثیقه وام ها نیز همان خانه هاى خریدارى شده توسط وام هایى که از بانک ها گرفته شده بود. ویژگى این وام ها نیز این بود که کاملاً ارزان قیمت، دراز مدت و با بهره بسیار پائین بود. نکته بعد این که نرخ بهره این تسهیلات تا سه سال اول ثابت و بسیار پائین بود، از سال سوم نرخ بهره شناور و توسط بازار باید تعیین مى شد. همین مسئله باعث شد تا شهروندان امریکایى قدرت بازپرداخت تسهیلات را در دوره بعدى تعدیل کارمزدها نداشته باشند. بنابراین اغلب آنهایى که وام ها را اخذ کرده بودند، از اواخر سال ۲۰۰۷ بتدریج اعلام کردند که توان بازپرداخت اقساط را ندارند و بانک ها در این برهه از زمان با انبوهى از مطالبات معوق روبه رو شدند. در این هنگام قیمت هاى مسکن به دلایلى که عرض کردم، بشدت افت پیدا مى کند و اقتصاد امریکا وارد مرحله جدیدى از دوران رکودى خود را تجربه مى کند.
* با اتفاقاتى که در دنیاى امروز در حال وقوع است، مى توان نتیجه گرفت که نظام سرمایه دارى غرب افول کرده است؟
** اصولاً این نظام بدنبال بازارگشایى مداوم براى فروش کالاها است. لذا در اقتصاد سرمایه دارى باید به صورت مداوم عادت مصرف کننده تغییر کند تا تولیدکننده بتواند زنده باشد. در غیر این صورت نظام سرمایه دارى غرب وارد فاز بحران خواهد شد. آنچه که امروز شاهد آن هستیم، عمق و گستردگى این بحران است. نظام اقتصاد لیبرالى در مسیر تحولــى خویش طــى دهه هاى اخیر، بویژه پس از جنگ دوم جهانى، گسترش همه جانبه یافته و به عبارتى جهانى شده است. همزمان با این گسترش جغرافیایى، حرکات و تصمیمات نظام هم، جهانى شده و در عین حال عمق یافته است. لذا بروز بحران در نظام هم، جهانى و تعمیق یافته است و هر چه این نظام به سمت جلو حرکت مى کند، خود را گسترش داده است و بروز بحران هم گسترش یافته است. سپس شیوه مقابله با آن هم سخــت تر و پیچیده تر مى شود. افــول نظام ســـرمایه دارى از لحظه اى آغاز خواهد شد که اقدامات انگیزشى براى حرکت صعودى در عرصه اقتصادى پاسخ ندهد و حرکت نزولى چرخه به خط مجانب یا نقطه صفر محور مختصات میل پیدا کند.
* آقاى رئیس جمهور در نامه اى به علما و دانشگاهیان درباره بحران غرب چندین سؤال را مطرح کردند. یکى از این سؤالات نقش دلارهاى بدون پشتوانه در اقتصاد امریکا و عدم کارایى دو نهاد بین المللى از جمله بانک جهانى و صندوق بین المللى پول است. تحلیل شما چیست؟
** یکى از دلایل اصلى بروز بحران انتشار اوراق براى تجهیز دلارهاى بدون پشتوانه براى اقتصاد امریکا است؛ اقتصادى که با انتشار اوراقى که هیچ پشتوانه اى واقعى نداشته است، حرکت کرد و بالاخره همان طور که پیش بینى مى شد، به سمت زوال پیش رفت. بانکهاى سرمایه گذارى به اتکاى سبد دارایى هاى خود به ویژه وثایق مسکن، و از طرفى بدلیل رتبه اعتبارى بالایى که از مؤسسات تعیین رتبه بین المللى اخذ کرده بودند، دست به انتشار اوراق رهنى در سطح وسیع براى تجهیز مجدد منابع زدند. این اوراق در بازارهاى جهانى عرضه و بوسیله بانکهاى اروپایى و آسیایى نیز خریدارى شد. بتدریج با کاهش بهاى مسکن سیر نزولى قیمت هاى آن، بروز واقعه نکول بدهى ها توسط وام گیرندگان، اوراق، پشتوانه خود را از دست دادند. افت دارایى ها موجب سقوط بازار سهام در سطح بین المللى شد و وثایق ملکى اولاً قدرت واقعى پیشین خود را نداشته و ثانیاً قدرت نقد شوندگى آنها کاهش یافت. بر این اساس بانک هاى سرمایه گذارى و تجارى در امریکا و سایر نقاط جهان با کاهش منابع و دارایى ها روبرو و دچار تراز منفى شدند و در آستانه ورشکستگى کامل قرار گرفتند. بخشى از این بانکها اعلام ورشکستگى کردند و برخى دیگر با تزریق منابع توسط بانک فدرال یا بانکهاى مرکزى سایر کشورها، در حال حاضر نیمه جان به فعالیت خود ادامه مى دهند.
* نقش دو نهاد بین المللى مانند بانک جهانى و صندوق بین المللى در بحران غرب را تا چه حد مؤثر مى دانید. آیا فکر مى کنید این دو نهاد مى توانند جلوى بحران ها را بگیرند؟
** فکر مى کنید نقش بانک جهانى و صندوق بین المللى پول، به عنوان نهادهاى معروف به برتن دورز، در ابتداى تأسیس چه بود نقش بانک جهانى در ابتداى تأسیس خود تزریق منابع براى مقابله با فقر موجود در میان کشورها بود و IMF نیز با توجه به بحران ایجاد شده دهه ۳۰ وظیفه داشت به عنوان یک زنگ خطر براى کشورها عمل نماید و جلوى بحران هاى جدید را بگیرد. اما سؤال اینجاست که آیا این ۲ نهاد توانستند وظایف اصلى خود را به طور کامل انجام دهند شاید بتوان گفت که صندوق بین المللى در دهه ۱۹۴۰ به دلیل این که نظام سرمایه دارى به طور کامل آنقدر بزرگ نشده بود به طور نسبى موفق بود و دوم این که بحران هاى به وجود آمده در آن زمان ها بسیار محدود بود. به طور مثال در بحران ۱۹۹۰ در آسیاى جنوب شرقى، IMF با تزریق حدود ۱۰ میلیارد دلار رونق را دوباره به آن کشورها بازگرداند لذا آن بحران با آن گستردگى که داشت خیلى مانند بحران اخیر وسیع نبود که نتوان جلوى آن را گرفت. لذا به نظر مى رسد هم بانک جهانى و هم صندوق بین المللى در وظایف خود کوتاهى کردند و از عمده وظایفى که بر عهده آنها گذاشته شده است نتوانستند برآیند. امروز اختلاف درآمد سرانه کشورها بسیار زیاد است. اختلاف درآمدى ۴۰ هزار دلار تا هزار دلار در میان کشورها وجود دارد. این امر نشان مى دهد که توسعه ناموزون، فقر و بى عدالتى روى دیگر سکه توسعه و توسعه یافتگى در این نظام است. اهداف توسعه هزاره تأمین حداقلى نیازهاى اساسى کشورهاى فقیر و در حال توسعه را هدف گیرى کرده است. این به آن معنا است که بخش عظیمى از کشورها هنوز در تهیه غذا، مسکن، بهداشت اولیه، آموزش و غیره با مشکلات جدى مواجه هستند. امروز صداى فقرا بیش از گذشته به گــوش مى رسد. بانک جهانى که مسئول تدارک منابع مالى توسعه اى براى بــرطرف کـــردن شــکاف هاى توسعه اى بوده به طور طبیعى ضعیف عمل کـــرده و مى توان گفت که موفق نبوده است.‎

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات