تاکنون هیچ موضع رسمى اى از سوى باراک اوباما، رئیس جمهورى منتخب ایالات متحده در برابر تحولات خاورمیانه اعلام نشده است. در حالى که به اعتقاد بسیارى وى باید در سیاست خارجى به ویژه قضیه درگیرى هاى اعراب ـ اسراییلى را در اولویت سیاست هاى خود قرار دهد. اما آنچه تا کنون شنیده ایم تنها توصیه ها و نصیحت هایى است که متوجه کابینه اوباما و گروه انتقالى او شده است.
به استثناى پرونده هسته اى ایران تا کنون هیچ چیز تازه اى از کابینه اوباما مشاهده نشده است. به ویژه در زمینه بحران اقتصاد جهانى که نقش بسیار مهمى در بقاى اوباما در چهار سال آینده کاخ سفید بازى مى کند. اگر اوباما نتواند از پس این بحران برآید باید انتظار وقایعى بسیار طاقت فرسا را داشته باشد. اما در اینجا چیزى که از سیاستهاى اوباما به نظر مى آید این است که با انتخاب هیلارى کلینتون به سمت وزارت امور خارجه آمریکا که در پى مشورتهاى مستمر و با میل خود هیلارى کلینتون انجام شد، سیاست خارجى ایالات متحده این بار از نفوذ پنتاگون (وزارت دفاع)، شوراى امنیت ملى و دفتر معاون رئیس جمهورى دورتر و مستقل تر عمل کند.
در مقابل مراکز پژوهشى و سیاست سازان در واشنگتن مسابقه نفس گیرى را آغاز خواهند کرد با این هدف که بتوانند تصورات کلى را براى رئیس جمهورى جدید آمریکا باراک اوباما به وجود آورند. به گونه اى که هم بتوانند نظریاتش را جلب کنند و هم این تصورات بر اساس استناد و واقعیتها باشد. به ویژه در زمینه خاورمیانه که از اهمیت ویژه اى برخوردار است. به هر حال در این حالت هم باید میان دو جریان عمده سیاسى تمیز قائل شویم. یکى طرفدار راه و روش سیاسى جورج بوش و شیوه جمهوریخواهان است که دیگر اکنون از شدت و حدت کمترى برخوردار است و به آرامش متمایل شده که آنها را موسسات راست گراى سنتى نمایندگى مى کند و از مهمترین آنها مى توان به «مرکز مطالعات خاور دور واشنگتن» و مرکز «هادسون» اشاره کرد که هر دوى آنها ارتباط بسیار تنگاتنگى با لابى یهودیان آمریکایى که مورد حمایت اسراییل قرار دارند، هستند. هر دو این موسسات اخیرا سلسله ملاقات ها و نشست هایى را برگزار کرده اند تا بتوانند تصورات کلى درباره تحولات خاورمیانه به ویژه پرونده فلسطین و پرونده هسته اى ایران را به باراک اوباما بدهند. بیشتر توصیههاى آنها همانهایى است که پیش از این به جمهورى خواهان در طول ۸ سال گذشته مى داده اند، اما جریان دوم تلاش مى کند تغییراتى را در سیاست ایالات متحده در برابر منطقه ارائه دهد و سیاستى قابل اعتمادتر، واقع گرایانه تر و پراگماتیک ارائه دهد. مهمترین این موسسات در این جریان مرکز پژوهشى «بروکینگز» است. این موسسه در روزهاى گذشته سلسله نشست هایى را برگزار کرده تا شاید بتواند نگرش تازه اى به ویژه در زمینه درگیرى هاى اعراب و اسراییل و تحولات خاورمیانه در اختیار باراک اوباما بگذارد. مشهور است که این جریان از دیدگاه هاى معتدل آمریکایى حمایت مى کند و نقش بسیار مهمى در دوران دولت دموکرات ها بر آمریکا در گذشته ایفا مى کرده است. این جریان همچنین در زمان ریاست جورج بوش و جمهوریخواهان بر کاخ سفید نقش بسیار مهمى به عنوان جریان مخالف سیاست هاى این حزب ایفا مى کرد. از این رو چندان هم جاى تعجب ندارد اگر باراک اوباما از پژوهشگران این مرکز مانند سوزان رایس، یکى از مهمترین پژوهشگران این موسسه را به عنوان مشاور خود انتخاب کند و سپس وى را نماینده آمریکا در سازمان ملل کند. با تمام این توصیفات باراک اوباما باید بداند که پرونده بسیار سنگین و ثقیلى را از جورج بوش به ارث برده است. پرونده اى که تمام سناریوهاى خاورمیانه را در بر مى گیرد که در مقدمه آن درگیرى اعراب و اسراییل قرار دارد. در همین جا باز یک اختلاف نظر وجود دارد. در داخل همین جبهه دو گرایش عمده به وجود آمده است. یکى معتقد است که باید موضوع هستهاى ایران در اولویت سیاست هاى ایالات متحده قرار گیرد زیرا نه تنها تهدید جدى اى در برابر موقعیت آمریکا و اسراییل در منطقه محسوب مى شود بلکه در بسیارى از پرونده هاى مسئله ساز منطقه تاثیر مستقیم مى گذارد. در حالى که در برابر این جریان جریان دومى وجود دارد که معتقد است دولت اوباما باید اولویت خود را به پرونده درگیرى اعراب و اسراییل متمرکز کند زیرا نه تنها پاشنه آشیلى براى بازسازى چهره آمریکا در منطقه به حساب مى آید بلکه در برابر پرونده هسته اى ایران نیز از اهمیت بیشترى برخوردار است و بر اساس گزارش ها شکنندگى آن مثلا در مورد پرونده سوریه به اندازه اى جدى است که نمى توان از آن به راحتى صرف نظر کرد. بدین ترتیب تحلیلگران سه دیدگاه کلى را در سیاست خارجى آمریکا در برابر منطقه پیش بینى مى کنند.
نخست، ضرورت بازگشت به دیپلماسى و کنار گذاشتن راه هاى زور به طور جدى در برابر بحران هاى منطقه. در این جا اشاره مستقیمى به موضوع ایران مى شود. تمام آنها بر این اعتقادند انتخاب گزینه نظامى در برابر ایران بسیار هزینه بر خواهد بود و از این رو معتقدند باید جلوى هر گونه بهانه جویى اسراییل براى حمله به تهران را گرفت و حتى مى گویند باراک اوباما باید به طور مستقیم و بدون هیچ پیش شرطى پاى میز مذاکره با تهران بنشیند. دوم، ضرورت اتخاذ این شیوه از سوى اوباما براى برگزارى مذاکرات صلح میان اسراییل و همسایگان عرب آن به ویژه سوریه است. در اینجا برخى معتقدند که باید پرونده فلسطین و سوریه را هم زمان به جریان انداخت اما رئیس جمهورى جدید باید اولویت را به پرونده هسته اى ایران دهد تا بدین ترتیب بتواند ارتباطات استراتژیک تهران را قطع کند و با محوریت ممانعت ایران بسیارى از برگه هاى برنده در مذاکره با ایران را از آن گرفته و بسیارى از ریشه هایش را قطع کند. یا حداقل زمینه اى فراهم شود که هر گونه سردى در روابط تهران و واشنگتن باعث به وجود آمدن مشکلات بیشتر و غیر قابل جبران براى ایران شود و سوم، ضرورت ایجاد حداقل توازن میان مبادى ایالات متحده و مصالحش در منطقه است. بدین معنا که از گروه هاى آزادى طلب و دموکراتیک حمایت کرده تا آنجا که بر مصالح استراتژیکش تاثیر نگذارند. به اعتقاد این افراد اتخاذ هر راهى از سوى دولت جدید آمریکا نمى تواند به نتیجه برسد مگر این که اعتماد استراتژیک طولانى مدت از طریق حمایت از گروه هاى دموکراتیک و موسسات مدنى و مراکز خصوصى در جهان عرب به وجود آید و این مسئله نیز نباید تنها به برگزارى انتخابات بسنده شود.
این سه دیدگاه دیدگاه هایى است که وزیر امور خارجه جدید آمریکا با آن مواجه است. وى باید با وجود مشکلات مالى که ایالات متحده با آن دست به گریبان است اهمیت ویژه اى به آنها بدهد. هیلارى کلینتون قصد دارد به کابوس نفوذ و حضور معاونت ریاست جمهورى آمریکا و وزارت دفاع که زیر نظر دیک چنى و دونالد رامسفلد اداره مى شدند پایان دهد. از این رو پیش بینى مى شود هیلارى کلینتون از استقلال و نفوذ قابل توجهى در دوران زمامدارى اش بر وزارت امور خارجه آمریکا برخوردار شود. به گونه اى که پیش بینى مى شود پرونده خارجى به طور کامل به دست او بیفتد تا کاخ سفید بتواند با آسودگى بیشترى به فکر حل بحران مالى کشور باشد. هیلارى کلینتون در روزهاى گذشته عملیات تغییر و دخل و تصرف در امور وزارت امور خارجه را با انتخاب معاونان و مشاوران جدیدش آغاز کرده است. به گزارش برخى منابع خبرى بیل کلینتون در راس دیپلمات هاى منتخب ایالات متحده قرار خواهد گرفت. انتظار مى رود براى پرونده هاى ایران، سوریه و موضوع فلسطین سه فرستاده ویژه تعیین شوند. بدین ترتیب کارشناسان این گونه تصور مى کنند که تنها تغییرى که در معادلات بازى کاخ سفید ایجاد شده تغییر شیوه ایدئولوژیک و آمدن نگاه هاى واقع گرایانه به جاى آن است. شیوه اى که مى توان آن را در برابر تحجر ایدئولوژیک تصور کرد. پیش بینى مى شود آمریکایى ها سقف سیاسى براى تحرکاتشان در منطقه ایجاد کنند. مثلا کشورهاى عربى هم پیمان با ایالات متحده به هیچ عنوان نمى توانند بپذیرند ایالات متحده وارد مذاکرات بدون پیش شرطى با ایران شود که ممکن است مصالحشان را قربانى کند. کما این که اسراییلى ها نمى توانند بپذیرند ایالات متحده در برابر آنچه آنها تهدید از جانب ایران توصیف مى کنند فروش سلاح به آنها را متوقف کند.از این رو همگان تصور مى کنند اوباما بر روى دو خط موازى پرونده هسته اى ایران و درگیرى اعراب و اسراییل هم زمان حرکت کند. اما با این وجود بیشتر حدس و گمان ها بر این است که یکى قربانى دیگرى شود، لااقل در چهار سال نخست ریاست اوباما بر کاخ سفید.