نویسنده: احمد احمدى
نظم و نسقدادن به مجموعهاى از مواد یا بازآرایى مجدد آنها به غرض ساختن یک ساختمان جدید را مهندسى مىنامیم.هر گونه تنظیمى اصولا معطوف به یک غایت است و مهندسى هم از این قاعده استثناء نیست. مهندسى فرهنگى جامعه به معناى تنظیم عناصر فرهنگ در یک جامعه است: به گونهاى که در تناسب با غایت مطلوب باشد. در فرایند مهندسى فرهنگى گاهى فقط به کم و زیادکردن مولفههاى موجود یک فرهنگ و بازآرایى آنها اکتفاء مىشود ولى گاهى لازم است مولفههاى جدید بر مجموعه اجزاى موجود آن بیفزائیم. مهندسى فرهنگى هم یک فن است و محتاج مهارتهاى زیادى علاوه بر علم و دانش است. تجربه و ذوق سلیم هنرى مىتواند در کنار دانش نظرى فرایند مهندسى را هنرى و زیبا و از سوى دیگر کمهزینه و پربار سازد. از آنجا که فرهنگ مقولهاى اجتماعى است و بدون مشارکت جمعى امکان مهندسى آن وجود ندارد و موضوعى نیست که بتوان با زور و تحمیل یک راى و سلیقه در موردش نتیجه گرفت، لاجرم باید در فرایند مهندسى آن هم از تجربه و خرد جمعى مدد گرفت.
اهمیت مهندسى فرهنگى به لحاظ نتایجى که براى سعادت فرد و جامعه دارد به گونهاى است که احتیاط در هر گونه اقدام و تصمیمگیرى در مورد آن را مىطلبد. البته از همین جا به پاسخ این پرسش مىرسیم که چه کسانى در طراحى نقشه فرهنگى جامعه و بالتبع مهندسى آن اولویت دارند؟ اهل فرهنگ عموما اعم از پژوهشگران عرصه دین، دانش تجربی، فلسفه، هنر و... و اساتید در یک گفتمان جمعى مىتوانند نقشه اولیه ساختمان جدید فرهنگى جامعه را متناسب با اهداف متعالى آدمى ترسیم کنند و البته از هر گونه جرماندیشى که با ماهیت چنین فنى در تعارض است اجتناب کنند. نقشه فرهنگ عمومى باید همواره در معرفى نقد و و بررسى عمومى قرار گیرد تا مسیر رو به رشد و پویایى داشته باشد. به دلیل ویژگى پویایى فرهنگ جامعه، مهندسى فرهنگى بر خلاف مهندسى یک ساختمان که با پایانگرفتن ساختمان پایان مىیابد، یک پروژه بىپایان است و همواره نیازمند بازنگرى و تصحیح است.
اساتید دانشگاه به ویژه آنها که دغدغه سعادت و رفاه اجتماع را دارند باید به تناسب رشته خود سهمى در بازآرایى فرهنگى جامعه داشته باشند. روح حاکم بر نقشه فرهنگى اجتماع و مهندسى آن، معنویت و دیانت است اما هیچ بخشى از آن نباید در تعارض با عقل و خرد بشر باشد و این جمع بین عقل و ایمان یا دین و خرد بشرى مقوله دشوارى است که نیازمند مشارکت اساتید است.
باید جایگاه علوم در مهندسى فرهنگى مشخص شود
حجتالاسلام و المسلمین دکتر احمد احمدى - عضو مجلس شوراى اسلامى و استاد دانشگاه: گفتهاند واژه هندسه مغرب لفظ اندازه فارسى است و مهندسى یعنى اندازهگیرى و بر اساس اندازه کارکردن. همه ما مىدانیم که در ساختن یک خانه باید نخست اندازه زمین معلوم شود سپس بر آن اساس نیاز آینده ساکنان خانه از اتاق خواب و هال و آشپزخانه و سایر نیازها بر روى آن، نقشهکشى شود و در حین ساختن هم سخت مراقبت بهعمل آید که بنا با نقشه منطبق باشد و اگر هر کدام از این مراحل نقصى داشته باشد، ساختمان به همان نسبت ناقص خواهد بود و حتى ممکن است اصلا قابل استفاده نباشد. اکنون پرسش این است که وقتى یک بناى فیزیکى بدون مهندسى دقیق ناقص و نابکار خواهد بود، یک فرهنگ، آن هم فرهنگ انقلاب، و بویژه فرهنگ انقلاب اسلامى با آن پیچیدگى نظرى و عملی، به مهندسى دقیق، نخست در طراحى و ترسیم نقشه جامع و سپس در اجرا و نظارت درست بر اجرا، نیاز ندارد؟ مىدانیم که انقلاب ما در مدتى بسیار کوتاه به پیروزى رسید زیرا نظام شاهنشاهى نظامى پوسیده بود و خیلى زود فروریخت از این رو ما براى انقلاب مهندسى جامع نداشتیم؛ با گروههاى الحاد و نفاق هم نه تنها وجه مشترک نداشتیم بلکه آنها شمارى از مهندسان و معماران انقلاب را از ما گرفتند. جنگ تحمیلى هم هشت سال بهترین نیروهاى مهندسى فرهنگى و وقت و توش و توان ما را گرفت. به همین جهت نتوانستیم براى انقلاب - از تدوین قانون اساسى گذشته - یک مهندسى جامع تدوین و اجرا کنیم، آرى در زمان تعطیلشدن دانشگاهها، به فرمان حضرت امام رضوانالله علیه ستاد انقلاب فرهنگى با شش نفر تشکیل شد که یکى از آنها توان این کار را نداشت و بیش از یکى دو جلسه هم، حضور نیافت، یکى هم که به گفته خودش اساسا براى انقلاب فرهنگى بلکه براى ممانعت از تحقق آن، آمده بود، بقیه هم با وجود آن ممانعت ناپیدا، بیشتر به حل مشکلات دانشگاههاى تعطیلشده و در حال بازگشایى پرداختند. [البته گزارش کار ستاد انقلاب فرهنگى و شوراى عالى انقلاب فرهنگى نیاز به فرصت ویژهاى دارد که امیدوارم روزى آن را بنگارم و منتشر سازم ] در آذر 63 هم که ستاد به شورا تبدیل شد تا 67 یعنى پایان جنگ، فرصت مهندسى فرهنگى و نیروى لازم براى آن نبود. در دوران بازسازى هم، وقت و توان، مصروف بازسازى شد. در هشت سال بعد هم آن باور و آن انگیزه و توان به این مهندسى فرهنگى نبود تا اینکه سرانجام خود مقام معظم رهبری، دستور این کار صادر فرمودند. به هر حال، اکنون که زمینه فراهم شده باید نقشهاى جامع براى فرهنگ به معناى فراگیر آن ترسیم شود. به این صورت که نخست جایگاه مسائل اعتقادى که بن و بنیاد و در واقع ستون فقرات فرهنگ ما است با دقت تمام و روشن و شفاف تعیین شود، مقام وحى و حقایق وحیانی، از مبدا و معاد و شناخت انسان و آغاز و انجام وى و نیز اخلاق برخاسته از وحى - که در بسیارى از موارد با اخلاق در مکاتب فلسفى به کلى متفاوت است - نیک تدوین شود. جایگاه فقه و فقاهت و اجتهاد، یعنى مواردى که یکسره مربوط به فقیه و مجتهد و عالم دینى است از مواردى که دین دستور مستقیم در آنها ندارد تفکیک شود. بر این اساس جایگاه عبادیات، فلسفه، کلام، اخلاق، تعلیم و تربیت، سیاست و شعبههاى مختلف آن، حقوق و شاخههاى گوناگون آن، مکتب اقتصاد، علم اقتصاد و اختصاص یا ارتباط هر کدام از آنها با فقه و علوم دینى روشن مىشود. رشتههاى دیگر علوم که پیوستگى کمترى با علوم که پیوستگى کمترى با علوم دینى دارند از قبیل روانشناسی، جامعهشناسی، مدیریت، جغرافیا، زبانهاى گوناگون، تربیتبدنی، هنر و... باید در جایگاه فراخور خویش قرار گیرند. علوم دیگرى از قبیل فیزیک، شیمی، زیستشناسی، طب، موسیقی، تربیت بدنی، ریاضیات و مانند اینها نیز، هر چند به لحاظ ساختار در چارچوب علوم دینى نمىگنجند اما از حیث اهداف و کاربرد و نتایج باید در جایگاهى برازنده آن هندسه کلى نظام، جاى گیرند. باید معلوم کنیم که ما در علوم بنیادی، صنعت، صنعت نظامی، شاخههاى نظرى علوم، شاخههاى عملى آنها چگونه باید عمل کنیم، آیا مىخواهیم مثل آلمان در شاخههاى نظرى و انتزاعى هر چه بیشتر و در شاخههاى کاربردى و فنى هم هر چه استوارتر پیش برویم یا مثل ژاپن باشیم که چندان به علوم نظرى محض نمىپردازد. به سراغ صنعت مىرود؟ در این میان اخلاق اسلامى که در سراسر رفتار و گفتار ما تاثیر بنیادین دارد باید درست و دقیق تبیین و دستهبندى و در جاى تا جاى زندگى ما - از رانندگى گرفته تا روابط خانوادگى و تا دادوستد تجارى و برخورد با ارباب رجوع و میانهروى در مصرف و... - پیاده شود. همین مسائل فرهنگى از آنجا که مهندسىشده نیست گروهها و ارگانهاى فراوانى به آنها پرداختهاند و یک فرماندهى واحد و یکپارچه میان آنها وجود ندارد که آنها را باهم هماهنگ سازد و هر کدام با همه حسننیتى که دارند به گونهاى عمل مىکنند که حتى گاه با هم رودررو مىشوند. هماکنون چندین مرکز در باب فلسفه اسلامی، آن هم با بودجه بیتالمال، کار مىکنند بىآنکه معلوم شده باشد که چه مقدار به همه اینها نیاز هست و آیا با یکدیگر تداخل ندارند. در باب علوم قرآنى همهمینطور است؛ البته با این تفاوت که در اینجا همه بودجه از بیتالمال نیست، اما به هر حال ممکن است کار تکرارى انجام گیرد. در هر زمینه مىتوان نمونههاى فراوانى آورد و رابطه هر کدام را با بقیه اجزاء و در کل به همپیوسته نشان داد. به هر حال طرح مهندسى فرهنگى سبب مىشود که هر جزئى از سراسر کل و مجموعه نظام به صورت متوازن و حسابشده در جاى متناسب خودش قرار گیرد و تا این طرح تهیه و پیاده نشود اجزایى از هم گسسته خواهیم داشت آنچنان که هماکنون در بسیارى از موارد داریم.
تحقق مهندسى فرهنگى نیازمند همکارى همه جامعه است
دکتر مصطفى فضائلی: عبارت «مهندسى فرهنگی» ترکیبى وصفى است که درک مفهوم آن متوقف بر فهم معناى هر یک از اجزاى آن است. واژه مهندسى از هندسه مىآید که علم اندازهها و اندازهگیرىهاست و در مورد مقولاتى مصداق مىیابد که متشکل از ابعاد اجزا و زوایاى متعدد و گوناگون است، و هنگامى که از مهندسى سخن مىگوئیم مفهوم سیستم به ذهن مىآید، سیستم کلى است متشکل از عناصر و اجزایى که به لحاظ کارکرد و ساختار به گونهاى تنظیم شدهاند که در خدمت هدفى واحد قرار دارند. در مهندسى سیستم جایگاه آن عناصر و اجزا و رابطه و نقش آنها به گونهاى که در راستاى هدف مشترک عمل کنند بررسى و مشخص مىگردد. اما واژه «فرهنگی» وصف منسوبه به فرهنگ است. فرهنگ از مفاهیم فوقالعاده پیچیده و با ابعاد و اجزاى متکثر است، به گونهاى که تعبیرى گویا و جامع از آن کارى بس دشوار است. البته تعاریف بسیار متنوعى از آن شده است، لیکن با توجه به حصول این مقام تعبیرى کوتاه و به نظرم پذیرفتنى از فرهنگ عبارت است از «مجموعه به هم پیوستهاى از شیوههاى تفکر، احساس و عمل، که کم و بیش مشخص گردیده و از سوى مجموعههاى انسانى فراگرفته و جریان مىیابد. به تعبیرى فرهنگ جامعه حاوى سه دسته عناصر است: عناصر مبنایی(باورهاى ارزشی)، عنصر رفتاری(عواطف، احساسات و...) و عنصر محصولی(اقتصاد، سیاست، حقوق، فرهنگ، صفت، فنآورى و...= تمدن.) مراد از مهندسى فرهنگى این است که مهندسى نظام جامعه(شامل نظامات فرعى اقتصادی، سیاسی، اجتماعى و فرهنگی) با رویکرد و جهتگیرى به سوى فرهنگ هدف باشد. در هر جامعهاى فرهنگى حاکم است که در همه نظامات آن سارى و جارى است. حال از نگاه درون فرهنگی، چنانچه میان عناصر فرهنگ جامعه تناسب و همسازى نباشد، نیاز به باز مهندسى خواهد داشت. مثلا، ما در باورهاى ارزشىمان اعتقاد به تعاون و کار جمعى داریم (تعاونوا على البروالتقوی، یدالله مع الجماعه ....) اما در عمل روحیه کار جمعى نداریم؛ آرمان شهادتخواهى داریم ولى در خیلى حوزههاى عمل خطرپذیرى نداریم؛ اعتقاد به قیامت و معاد داریم ولى روحیه گذشتن از منافع آنى در جهت منافع آتى را نداریم؛ طلب علم را فریضه مىدانیم ولى اهل مطالعه و پژوهش نیستیم؛ به کرامت و ارزش والاى انسانى به عدالت اعتقاد داریم این ارزشهایى است که در قانون اساسى مردم اعلام کردهاند، اما عناصر رفتارى و محصولى فرهنگى جامعه ما تجلى عینى آن ارزشها نیست. باید ببینیم چرا آن آرمانها و ارزشها به فرهنگ رفتارى و محصولى تبدیل نشده است. این نیاز به مهندسى معکوس و بازمهندسى نظام جامعه دارد. یعنى باید نظام موجود را تجزیه و تحلیل کنیم، ساختارها و کارکردهاى نظامات اقتصادی، سیاسی، اجتماعى و فرهنگى موجود جامعه را ترسیم کنیم تا نارسایىها و نقاط ضعف و قوت آن روشن شود، آنگاه به بازمهندسى آن بپردازیم و ساختارها و کارکردها را اصلاح کنیم. حال آنچه اهمیت فوقالعاده دارد و بسیار نیز دشوار و پیچیده است، چگونگى مهندسى فرهنگى است. این دشوارى به ویژه از آنجاست که ما از مهندسى فرهنگ و مهندسى فرهنگى براى جامعهاى سخن مىگوئیم که یک فرهنگ دیرینه و جارى دارد که در تمام تار و پود آن رسوخ یافته است، در ادارهاش، دادگاه اش، مدرسه و دانشگاه اش و... یعنى از مهندسى یک جامعه تازه متولد شده سخن نمىگوئیم.
این در حالى است که هرگونه تغییر و تحولى باید توسط همین نهادها و در همین جامعه اتفاق بیفتد، مسئله قدرى معماگونه و پارادکسیکال مىنماید که جامعهاى که با رفتارهایى خوگرفته خودش را متحول کند. بدیهى است به یک باره نمىتوانیم آنچه هست را براندازیم و طرحى نو دراندازیم. مهندسى فرهنگى یک پروژه محض نیست بلکه در عین حال یک پروسه است که تدریجى و دائمى خواهد بود. باید مقدمات فراهم گردد، نخست مهندسى فرهنگى انجام گیرد، فرهنگ آرمانى شناخته شود، همان که شاخصهاى ارزشى آن در اصول کلى و اصول اعلامى قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران آمده است. دیگر این که طرح آمایش فرهنگى کشور صورت گیرد یعنى نقشه جغرافیایى فرهنگى ترسیم شود آنگاه شاخصها و مختصات فرهنگ هدف تعیین گردد، سپس کارکردها و ساختارهاى متناسب اقتصادی، سیاسی، اجتماعى و فرهنگى مشخص شود. بدیهى است این مهم نیاز به یک پشتوانه نیرومند و همهجانبه مطالعاتی، تحقیقاتى و آموزشى دارد. اینجاست که نقش مراکز علمى و به ویژه دانشگاهها و حوزه ظاهر مىشود. مطالعات، پژوهشها و آموزشهاى علمى روشمند و هدفمند در حوزه فرهنگ با همه ابعاد و اجزایش باید انجام گیرد. این نیاز به بهرهمندى از همه تخصصهاى موجود و بلکه طراحى تخصصهاى تازه و گشودن حوزههاى مطالعاتى جدید در دانشگاه، حوزه و مراکز علمى و پژوهشى دارد. بنابراین مهندسى فرهنگى پروژهاى نیست که از عهده یک شخص، ارگان یا مجموعهاى به تنهایى برآید، بلکه همه جامعه باید با آن درگیر شوند و در راس همه، دانشگاهها و دانشگاهیان قرار دارند، البته به یک مدیریت و هماهنگسازى ستادى نیاز است که به شوراى عالى انقلاب فرهنگى محول شده است.
تشکیل دولت فکر مهمترین راهبرد تحقق مهندسى فرهنگى است
دکتر محمدجواد حیدرى خراسانى عضو هیئت علمى دانشگاه: مهندسى فرهنگى یعنى طراحى هندسه معضلات فرهنگى و نگرش سیستماتیک و نظاممند به مقوله فرهنگ. فرهنگ به معناى مجموعه باورها، آداب و رسوم و تربیت و آموزش و پرورش و اخلاق، اعمال و... است. براى طراحى هندسه معضلات فرهنگى با نگاهى سیستماتیک و نظاممند چهار مرحل باید تحقق یابد: -1 ترسیم وضعیت مطلوب فرهنگى در کشور -2 ترسیم وضعیت موجود فرهنگى در کشور -3 شناسایى و ترسیم فاصله وضعیت موجود با وضعیت مطلوب فرهنگى -4 شناسایى و ترسیم راهکارهاى انتقال از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب.
براى تحقق مراحل چهارگانه یادشده انجام امور زیر ضرورى به نظر مىرسد: -1 تشکیل دولت فکر: یعنى بسیج ظرفیت کارشناسى کل کشور در تمام ساحتهاى فرهنگ مانند جهانبینی، آموزش، پرورش، اخلاق، اعمال. دولت فکر یعنى شناسایى متفکران و صاحبان مغز در عرصههاى مختلف فرهنگ و استفاده از کارشناسى ایشان در هدفگذارىها و برنامهریزىها و تصمیمگیرىها زیرا فرهنگ یک سیستم است که اجزاى گوناگون دارد برخى از اجزاى فرهنگ، نظامها هستند، مانند: -1 نظام باورها، اعتقادات، مدعیات و مفروضات اساسى -2 نظام ارزشها و نگرشها (جهانبینى و ایدئولوژی) -3 نظام نمادها و رفتارها. مهندسى فرهنگ یعنى شناخت دقیق اجزاى سهگانه فرهنگى و طراحى و نوسازى و بازسازى مجدد آن بهگونهاى که ارتباط موزون و منطقى بین ارزشها و نگرشها با مدعیات و مفروضات اساسی، باورها و نمادها و رفتارها برقرار باشد و این مهم انجام نمىگیرد مگر با ترسیم مراحل چهارگانه وضعیت مطلوب، موجود، شکاف و فاصله میان دو وضعیت و راهکارهاى انتقال. بنابراین مهندسى فرهنگى کشور یعنى بازخوانی، نوسازى و بازسازى کلان نظام کشور، نظامها و دستگاهها، سیاستها، قوانین و سازوکارهاى لازم براى تحقق فرهنگ آرمان اسلام. براى رسیدن به مهندسى فرهنگی، مهندسى دولت فکر به عنوان اصلىترین و فراگیرترین کانون ایدهپردازى و کارشناسى قوه مجریه لازم است نظر به اینکه جامعه ایران و جمهورى اسلامى در اندیشه توسعه بسر مىبرد نخست باید با تشکیل دولت فکر به توسعه در اندیشه دست یابد و توسعه در اندیشه بدون تشکیل دولت فکر امکان ندارد. منظور از دولت فکر یک شبکه گسترده ملى ایدهپردازى و برنامهریزى کاملا علمى و سیستمى است که در کنار عالىترین سطوح قوه مجریه (هیئت دولت) تا پایینترین لایههاى آن (دهیارىها) قرار مىگیرد و با بسیج تمام ظرفیت کارشناسى کشور و حتى در صورت لزوم با استفاده از ظرفیت کارشناسى جامعه جهانى مجموعه شبکه اجرایى کشور را از نظر فکرى و فرهنگى تغذیه مىنماید. رسالت دولت فکر، کمک فکرى برنامهریزى شده و سازمانیافته به مجموعه حاکمیت در تمامى سطوح اجرایى جهت نگرش سیستماتیک و نظاممند در مقوله فرهنگ و بازخوانی، نوسازى و بازسازى کلیه نظامها و دستگاهها، سیاستها، قوانین و سازوکارهاى لازم براى تحقق فرهنگ آرمانى اسلام در جامعه است. مهمترین کار دولت فکر براى رسیدن به مهندسى فرهنگى ترسیم وضعیت موجود نظام باورها، اعتقادات و مدعیات و مفروضات اساسى و همچنین ترسیم وضعیت نظام ارزشها و نگرشها و نظام نهادها و رفتارهاست. به علاوه باید وضعیت مطلوب نظامها تصحیح گردد و راهکارهاى انتقال از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب نیز با استفاده از دولت فکر و شبکه گسترده ایدهپردازى و برنامهریزى علمى و کارشناسى صورت گیرد.
دانشگاهیان در اجراى فرهنگ نظاممند نقش مهمى دارند
زهرا خزائى عضو هیئت علمى و مسئول دفتر پژوهش واحد خواهران دانشگاه قم: در ابتدا لازم است تفاوت دو واژه مهندسى فرهنگ و مهندسى فرهنگى را روشن سازیم. معمولا فرهنگ هر جامعهاى را مجموعهاى از عناصر گوناگون تشکیل مىدهد که با توجه به لایههاى مختلف آن مىتوان پارهاى از آن عناصر را به عنوان روبنا مطرح کرد و دستهاى دیگر را به عنوان زیر بنا یا مبنایی. زبان، خط، آداب و رسوم و هنر از جمله عناصر رو بنایىاند که طبیعتا باید بر عناصرى مثل دین، ارزشها، باورها و عقاید مبتنى باشند. مهندسى فرهنگ در اینجا به معناى طراحی، نوسازى و بازسازى سیستم یک فرهنگ است یا قراردادن اجزاى هرلایه در جاى خود و برقرارى ارتباط سیستماتیک بین مبانى و عناصر ظاهرى یا ایجاد انسجام و هماهنگى بین لایههاى گوناگون براى رسیدن به هدف مطلوب یا همان فرهنگ ایدهآل. و لازمه تحقق این سازگاری، مدیریت صحیح فرهنگ مىباشد. اما مهندسى فرهنگى به معناى مهندسى کلان نظام کشور، یعنى طراحی، ساماندهى و بازسازى نظامهاى چهارگانه اقتصادی، سیاسی، اجتماعى و فرهنگى بر مبناى اهداف فرهنگى است. در این راستا باید فرهنگ مهندسى شده، بستر و زمینهساز کلیه نظامات، نهادها، سازمانها و رفتارهاى فردى و اجتماعى قرار گیرد و اینها در قالب و فضاى آن فرهنگ به بسط و توسعه بپردازند. نتیجه این حرکت، نهادینهکردن فرهنگ در همه ارکان نظام یا سلطه فرهنگ بر حوزههاى اجتماعی، اقتصادی، سیاسى و فرهنگى و لحاظ آن به عنوان پایه همه اشکال توسعه مىباشد. با توجه به اینکه در نظام دینى ایران، فرهنگ دینى - ملى یا اسلامى - ایرانى به عنوان فرهنگ اصیل و صحیح مورد پذیرش قرار گرفته، همه دستگاهها، نهادها و بخشهاى گوناگون یاد شده، علاوه بر اینکه باید در فضاى این فرهنگ دینى - ملى بازسازى شوند، موظفند با هماهنگى و انسجام و با یک جهتگیرى واحد، به سوى تحقق فرهنگ اصیل حرکت کنند. آنگونه که در سند چشمانداز به آن اشاره شده که ایران در بیست سال آینده باید متناسب با مقتضیات فرهنگی، به یک کشور توسعهیافته تبدیل شود و ایرانیان بر اصول اخلاقى و ارزشهاى اسلامى خود تکیه کنند. از این رو مهندسى فرهنگى لازمه تحقق یک فرهنگ است که به عنوان یک پروسه یا فرایند، به صورت تدریجى و در بلندمدت قابل تحقق است. و با توجه به اینکه این مهم تنها در صورتى محقق مىشود که این بازنگرى و بازسازى در همه حوزهها و بخشهاى جامعه صورت بگیرد، در نتیجه نمىتوان قلمرو مهندسى فرهنگى را محدود به یک حوزه یا نهاد اجتماعى خاص دانست، بلکه سطوح سهگانه فردی، اجتماعى و خانوادگی، در سه لایه باور، گرایش و رفتار را شامل مىشود که اینها باید بر اساس فرهنگ دینى - ملى مورد تحلیل و بازسازى قرار گیرند.
با توجه به توضیحات فوق، لازمه تحقق مهندسى فرهنگی، شناسایى فرهنگ و کاربست آن در همه دستگاههاى اجرایی، اقتصادی، سیاسى و فرهنگى خواهد بود. دانشگاه به عنوان یک موسسه فرهنگی، به لحاظ تمرکز نخبگان فکرى در آن، از دو جهت مىتواند در این فرایند موثر واقع شود. از سویى نخبگان دانشگاهى مىتوانند با آگاهى از عناصر متفاوت فرهنگ و نظامهاى اقتصادی، سیاسی، فرهنگى و اجتماعى و آگاهسازى نسبت به این عناصر و ارکان، مقدمات تحقق مهندسى فرهنگ را فراهم آورند. شناسایى عناصر ضعیف و ناسازگار با فرهنگ ملى - دینی، علاج ناهنجارىهاى فرهنگى و تقویت عناصر موجود و مرتبط با فرهنگ و تبیین نحوه ارتباط سیستماتیک و نظاموار بین عناصر زیرین و رویین و آگاهساختن دانشجویان و جامعه از این امر مىتواند به بسترسازى تحقق مهندسى فرهنگى کمک کند. علاوه بر این، نخبگان وابسته به هر یک از حوزهها و نظامهاى برشمرده، مىتوانند با طراحى و بازسازى اصول و عملکردهاى متناسب با نظامى که بدان تعلق دارند، بر پایه فرهنگ اصیل اسلامى و با رفع ناهنجارىها یا نواقصى که در این رابطه وجود دارد به اجراى فرهنگ نظاممند خود کمک کنند. ایجاد ارتباط و هماهنگى بین دستگاههاى مختلف و هم اندیشى براى رفع ناسازگارىها و مشارکتدادن دانشجویان در این پروسه و آگاهسازى جامعه از این تحول، از جمله فعالیتهایى است که دانشگاهیان، با توجه به جایگاه علمى - فرهنگى خود مىتوانند در این راستا ایفا کنند. تلاش هوشمندانه و آگاهانه، دلسوزى و احساس مسئولیت و صبر و تحمل از جمله مولفههاى اساسى است که براى تحقق این فرایند لازم و ضرورى است.
دانشگاه مهمترین بازوى تحقق مهندسى فرهنگى است
دکتر مهدیه سادات مستقیمی: براى تبیین مفهومى مهندسى فرهنگی، نخست باید به تحلیل مفهوم دو عنصر «مهندسی» و «فرهنگ» پرداخت و آنگاه بارهاى معنایى ویژه این ترکیب اضافى را مورد بررسى قرار داد.
گستره معنایى واژه مهندسى (صرفنظر از جزئیات دقیق مرتبط با آن)، القاکننده نوعى عملسازى سیستماتیک و الگوپردازى نظاممند و زیربنایى است. مدل نوعى نقشه کاربردى و طرح عملیاتى است و بر اساس مبانى و اهداف طراحى مىگردد و سیستم نیز مجموعهاى روشمند رعایتمدار است که تعامل سنجیده و دقیق اجزاء علاوه بر کنشهاى مستقل هر یک از آنها در آن مورد ملاحظه قرار مىگیرد. فرهنگ نیز آمیزهاى از جلوههاى اندیشهها و ارزشها و دین و قوانین، تلقىها و پندارها، سنتها و رفتارها و... در جنبههاى مهم زندگى یک فرد یا جامعه است و بنا به تعبیری؛ فرهنگ تمدنى زنده است. البته در مورد فرهنگ، حدود پانصد تعریف ارائه شده است و از بین آنها تعاریفى مقبولتر است که بر اساس زیرساختها و مولفهها و شاخصههاى فرهنگى خودمان، طراحى شده باشد و باید اقرار کرد که ارائه تعریف حقیقى از فرهنگ، سهل و ممتنع است. ترکیب اضافى مهندسى فرهنگى با توجه به مفهوم عناصر و اجزاى سازنده آن نوعى معمارى و بازسازى و نوسازى فرهنگ بر اساس مدلهاى سیستمى و الگوهاى نظامدار و تئورىهاى هندسهمند است. در قلمرو مهندسى فرهنگى حداقل باید به طراحى و مهندسى سه نقشه اصلى همت گماشت: 1) طرح دقیق وضعیت فرهنگ و واقعیتها و جریانهاى فرهنگى موجود «بر اساس فلسفه فرهنگ، علم فرهنگشناسی، انواع فرهنگپژوهىها و تحلیلهاى آمارى و جریانشناسىهاى فرهنگی»
2) طرح دقیق و مدلى واقعگرایانه (و نه آرمانگرایانه) براى ترسیم وضعیت مطلوب فرهنگى بر اساس ارزشها و اندیشههاى بنیادین و دین و فطرت الهى و معیار اصیل و حدیث ثقلین (قرآن و عترت)3 ) مدل مهندسى فرهنگى براى تغییر و تحول وضعیت موجود و وصول به وضعیت مطلوب «بر اساس توجه به مقیاسها، واقعیتها، امکانات و جایگاه اجزاء و عوامل فرهنگی، روشها، تناسبها و نسبتها، تعامل و ترابط اجزاء و روشها و غایات، و...»
قلمرو مهندسى فرهنگى نیز قلمرو وسیعى است البته مدارهاى مهندسی، سبب تغییر آن نیز مىشود.
بر اساس گرایش و محوریتى که در مهندسى فرهنگى وجود دارد مىتوان آن را به مواردى از جمله تقسیمات زیر تقسیم کرد: 1) مهندسى فرهنگى دینمدار 2) مهندسى فرهنگى فرهنگمدار 3) مهندسى فرهنگى مردممدار
اگر دین را بتوان به خوبى تعریف کرد و اگر بتوان در گرایش مهندسى فرهنگی، دینمدارى را برگزید و در تمامى ساحتهاى مهندسى فرهنگى به دیندارى پایبند بود، آنگاه مىتوان ادعا کرد که قلمرو مهندسى فرهنگى دینمدار، به وسعت قلمرواى است که دین در آن جلوه کرده است از این رو گستره این قلمرو همه ساحتهاى اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فردی، اخلاقى و... را در بر مىگیرد. در این نوع از مهندسى فرهنگی، براى گذر از وضعیت موجود در رسیدن به وضعیت مطلوب باید با شاخصهها و معیارها و سنجههاى دینى به ایجاد تحولاتى در زمینه فرهنگ همت گذاشت؛ مهمترین تحولاتى که در قلمرو مهندسى فرهنگى محقق مىشوند عبارتند از:
1) تحول توسیعی(تحول در پهنا) 2) تحول تعمیقی(تحول در ژرفا) 3) تحول تطبیقی(تحول روبنایى با توجه به تطابقها و تناسبها) 4) تحول تصحیحی(تحول به منظور تصحیح خطایا و انحرافات) 5) تحول تاثیرى (تحولى که تحت تاثیر پدیدههاى نوین مثل تکنولوژى و... پدید مىآید.
از سوى دیگر قلمرو مهندسى فرهنگی، سه مقوله 1) رهیافتها 2) راهبردها 3) راهکارها را شامل مىشود و مهندسى فرهنگى دینمدار همه اینها را از دین و دینمدارى به استعاره مىگیرد. به همین جهت مهندسى فرهنگى دینمدار، باید به سوى فرهنگىشدن قدسى پیش رو، و به تعبیر دیگر مدل فرهنگى مطلوب در جامعه دینى باید (فرهنگ قدسی) باشد، هر چند مقاومتهاى فزاینده و گستردهاى در مقابل فرهنگىسازى قدسى وجود دارد ولى تنها مدلى که مىتواند عالمگیر باشد همین مدل فرهنگى است زیرا این مدل متخذ از متن دینى است که با فطرت الهیه سازگارى دارد. آن چه که مهم است این است که دین باید فرهنگ شود و فرهنگ دینى در متعالىترین قرائتهاى آن همان «فرهنگ قدسی» است. قلمرو دین پهناى همه زمانها و مکانها را فرا مىگیرد و مهندسى فرهنگى دینمدار نیز در چنین قلمرواى به عرصه ظهور مىرسد. دین با وجود عنصر ثابت و متغیرى که در درون خود دارد، داراى این قابلیت است که انعطاف پیدا کرده و در همه گسترهها و مجارى و بسترهاى فرهنگى جارى مىشود.
چنانچه بیان شد در مهندسى فرهنگی، باید بر سه مقوله همتباری، همگرایى و همسویی؛ اجزای، عناصر، اهداف، غایات، پیامها، حقوق و مسئولیتها در سیستم فرهنگ و نظام فرهنگى تاکید کرد و در این بین باید به سه مقوله: 1) تعادل 2) تناسب 3) تعامل و ترابط اجزاء در سیستم فرهنگی، دقت فراوان مبذول داشت. شناسایى و مهندسى این مقولات، به توانمندى علمى عمیقى نیازمند است که دانشگاهها مىتوانند آن را تامین نمایند. شاید بتوان در یک کلام مختصر و مفید، نقش دانشگاهها در سه ساحت 1) بنیادها 2) نمودها 3) نهادهاى فرهنگ دینی، نقشى موثر و چشمگیر دانست و در هر سه ساحت فوق بدون مهندسى عمیق فرهنگى نمىتوان به موفقیت نائل آمد. شوراى عالى انقلاب فرهنگى نقطه شروع و اتکاى مهندسى فرهنگى است ولى دانشگاهها نیز مهمترین بازوهاى تحقق این امر مهماند. هر چند شوراى عالى انقلاب فرهنگى به منزله مغز و مرکز فرماندهى مهندسى فرهنگى است ولى دانشگاهها به منزله حواس ظاهر و رشتههاى مدار عصبى هستند که مىتوانند اطلاعات و مواد خام و الگوهاى اولیهاى را براى این مهندسى فرهنگى در اختیار این شورا بگذارند. البته نقش دانشگاهها به موارد فوق منحصر نمىشود، بلکه دانشگاهها در تصمیمگیرى و تعمیمسازى و برنامهریزى عملیاتى و تاکتیکى و حتى اجرا و بیان هندسههاى عملى و تبیین گزارهها و آموزههاى فرهنگى و جلوگیرى از خطا در تطبیق و تشخیص مصداق و موضوع و توجهدادن به ظرف زمان و مکان و بسیارى از موارد دیگر مىتوانند نقش چشمگیرى داشته باشند. البته در مهندسى فرهنگى دینمدارانه، مهمترین نقشى را که دانشگاه مىتواند ایفاد نماید در تعامل با حوزه است. احیاى فکر دینى در جریان مهندسى فرهنگى مهمترین رسالت مشترک حوزه و دانشگاه است. این رسالت در جهان جدید که منشور غرب از نظر فکرى و فرهنگى موجب جابجایى و تزلزل و از هم گسیختگىهاى فرهنگى و فکرى مىشود، از اهمیت بیشترى برخوردار مىشود. شاید این تعبیر شایستهاى باشد که بگوییم مهندسى فرهنگى در بعضى از بخشها و بنیادهاى فرهنگى باید فیلسوفانه و در بعضى از روبناها و ساختارها و روشها و نمودها باید پیامبرانه و در بعضى از ساحتهاى مدیریتى و سیاستگذارىهاى کلان باید اقتداگرایانه باشد و دانشگاهها با اقسام تحقیقات بنیادى و کاربردى و... نه تنها در بخش تئورى و نظرى بلکه حتى در بخش نظارت و اجرا مىتوانند فیلسوفانه و پیامبرانه و اقتداگرایانه به ایفاى نقش بپردازند.