تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۱  ، 
کد خبر : ۷۳۳۰۷
گفت‌وگوی یالثارات با حسام‌الدین برومند، کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی

پایان سلطه‌گری غرب

محمد پارسا اشاره: بحرانی گسترده مالی غرب هر روز بیشتر و جدی‌تر می‌شود و ابعاد تازه‌ای به خود می‌گیرد تا جایی که دامن بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی را گرفته است. بسیاری از نظریه‌پردازان و هواداران نظام سرمایه‌داری از فروپاشی اقتدار مطلق و بی‌چون و چرای اقتصادی غرب در آینده‌ای نزدیک خبر می‌دهند. با توجه به اینکه زیربنای سیاست غرب را اقتصاد تشکیل می‌دهد می‌توان چنین نتیجه گرفت که دوران یکجانبه‌نگری و یکه‌تازی‌های دنیای استکباری غرب در معادلات جهانی و منطقه‌ای به پایان راه خود نزدیک شده و خوی ظالمانه و استکباری غربی که دولت ایالات متحده آمریکا نماد اصلی آن محسوب می‌شود برای همیشه از چرخه روزگار محو می‌شود. از نگاه تئوریسین‌های غربی این بحران آنچنان حاد است که به هیچ‌وجه قابل حل نخواهد بود و در آینده‌ای نه چندان دور دامن غرب را خواهد گرفت به زودی این ابهت پوشالی برای همیشه شکسته خواهد شد. برای تجزیه و تحلیل بحران با آقای حسام‌الدین برومند کارشناسی و تحلیلگر مسائل سیاسی گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در پی می‌آید.

* آقای برومند! چشم‌اندازی از وضعیت کلی بحران مالی غرب را ترسیم بفرمائید و بگویید این بحران از چه زمانی در اقتصاد غرب به خصوص آمریکا پدیدار گشته است؟
** درباره بحران مالی و اقتصادی غرب حرف و حدیث‌های فراوانی مطرح است، اما تقریباً دو ماهی هست که این بحران از پرده برون افتاده و به طور جدی مطرح می‌شود. اما اگر ریشه‌های این بحران را بخواهیم به درستی کارشناسانه بررسی کنیم این بحران به زمان ریاست جمهوری بوش در این هفت، هشت سال اخیر بازمی‌گردد. اما وضعیت کلی و دقیق بحران اقتصادی به حدی است که خود کارشناسان غربی آن را بسیار جدی و مهم تلقی می‌کنند؛ به عنوان مثال وام چامسکی که از تحلیلگران و کارشناس سرشناس و معروف آمریکاست این بحران را بسیار جدی می‌داند و البته بسیاری از نظریه‌پردازان غرب از جمله فوکویاما و برخی دیگر نظرات مشابهی را درباره بحران مالی و اقتصادی غرب بیان کرده‌اند.
* نتایج نشست رهبران گروه 20 برای حل بحران اقتصادی غرب به کجا انجامید؟
** ـ حدود پنج هفته پیش نشست رهبران گروه 20 برای جلوگیری از بحران مالی و اقتصادی در واشنگتن برگزار شد و در واقع در آن نشست بیست قدرت بزرگ اقتصادی جهان جمع شدند و به دنبال راهکاری برای برونرفت از بحران کنونی بودند؛ اما واقعیت امر این است که هیچ نتیجه مثبت و امیداورکننده‌ای از این نشست حاصل نگردید و فقط به یک همایش شباهت داشت که شرکت‌کنندگان فقط با هم عکس یادگاری گرفتند و تجدید دیدار نمودند!
چرا که این بحران بسیار وخیم‌تر از این حرفهاست و ریشه‌ای عمیق دارد و به همین سادگی قابل حل و فصل نیست.
* از نگاه تئوریسین‌های غربی ریشه این بحران کجاست؟
** ـ ببیند، اگر بخواهیم ریشه‌ها و علت‌های این بحران را بررسی کنیم خواهیم دید که خود تحلیلگران اقتصادی هم ریشه آن را در رکود اقتصادی آمریکا می‌بینند، آن هم در این هفت هشت سال اخیر؛ یعنی ریشه‌ این بحران لاینحل را در سیاست‌های غلط اقتصادی دولت بوش می‌بینند و در واقع می‌توان گفت همین مسئله عامل مهمی در به وجود آمدن بحران اقتصادی بوده است.
* لطفاً برای سیاست‌های غلط بوش که در به وجود آمدن بحران اقتصادی آمریکا دخیل بوده است، مصداقی بیاورید؟
** ـ مصداق در این‌باره فراوان است؛ به عنوان مثال نرخ بهره بانکی در آمریکا از سوی دولت کاهش داده شد و به تبع آن دریافت وام برای خرید و ساخت مسکن افزایش یافت، که به دنبال این مسئله قیمت مسکن سیر صعودی ناگهانی در پی داشت. افزایش قیمت مسکن در آمریکا بالا رود، این ساخت و سازها تا جایی پیش رفت که تعداد مسکن ساخته شده بیشتر از نیاز معمولی بود، سپس همین مسئله رکود و سقوط یک‌باره قیمت مسکن را به همراه داشت، در این شرایط قضیه کاملا برعکس شد و روند کاهش قیمت مسکن به شکل غیرقابل باوری اتفاق افتاد و افرادی که در چند سال اخیر و به وسیله وام بانکی اقدام به خرید یا ساخت مسکن کرده بودند در شرایط ارزان شدن خانه توان پرداخت وا‌م‌های بانکی را نداشتند و بانک‌‌ها نیز برای بازپس‌گیری پول خود مجبور به مصادره خانه‌ها هستند، اما در این میان بانک‌ها نیز به شدت متضرر شده‌اند، چون قیمت خانه‌ها سیر نزولی داشته و بانک پس پس از مصادره خانه می‌بیند که در وهله اول این خانه ارزان شده و در حد وام بانک نیست، در ثانی کسی دیگر خریدار مسکن در آمریکا نیست یعنی حتی فردی پیدا نمی‌شود که خانه‌های مصادره شده توسط بانک‌ها را خریداری کند و بانک هم به پولش نمی‌رسد، نتیجه این فعال و انفعالات سبب رکود اقتصادی و چنین بحرانی شده است.
به بیان دیگر باید گفت که وابستگی نظام سرمایه‌داری، به سیستم بانکداری سبب به وجود آمدن بحران مالی و اقتصادی در غرب و بالاخص آمریکا شده است و تازه این عامل یک عامل اقتصادی است و کارشناسان آمریکایی با صراحت به این بحران معترفند در حالی که همین بحران اقتصادی در عرصه سیاسی نیز به خوبی خودش را نشان می‌دهد.
* یعنی می‌خواهید بگویید که بحران مالی و اقتصادی غرب سقوط سیاست‌های غرب را نیز به همراه خواهد داشت؟ اصولاً چه رابطه‌ای میان اقتصاد و سیاست وجود دارد؟
** ـ پایه و اساس تمدن غرب بر عنصر و مولفه اقتصاد و سرمایه‌داری بنا نهاد شده و اصالت سود بر همه چیز تقدم و اولویت دارد، بر همین اساس کمتر نظریه‌پرداز و تئوریسین غربی افول کنونی این تمدن را پیش‌بینی می‌کرد. امروز بحران اقتصادی غرب و آمریکا که بسیار جدی است را باید به بحران سیاسی آن اضافه کرد و پیوند زد. کارشناسان و نظریه‌پردازان غربی از دیگر دلایل به وجود آمدن این بحران را سیاست‌های غلط بوش و تصمیمات سلطه‌جویانه و جنگ‌طلبانه کاخ سفید و سیاست‌های یکجانبه شخص بوش و همچنین هزینه‌های سرسام‌آور و بسیار سنگین جنگ در عراق و افغانستان را عامل اصلی و مهم این بحران می‌دانند.
اما عده‌ای دیگر فراتر از این موضوع بحران اقتصادی غرب نگاه می‌کنند و ریشه چنین بحرانی را در نظام‌های کاپیتالیستی و سرمایه‌داری می‌دانند و معتقدند که نظام سرمایه‌داری از درون به یک تضادهایی گفتار شده است یعنی ریشه بسیار عمیق و کاملا درونی است.
من برای مستند بودن عرایضم از سخنان بزرگان و نظریه‌پردازان غربی ذکر می‌کنم به عنوان نمونه فرانسیس فوکویاما، استراتژیست ارشاد بنگاه «راند» که زمانی نظریه‌ پایان تاریخ را مطرح کرده بود، چندی پیش در گفت‌وگو با هفته‌نامه آمریکایی نیوزویک از افول و فروپاشی غرب با صراحت تمام خبر داده بود و عملا حاشیه‌ای بر کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» خود نوشت که باید آن را پایانی بر پایان تاریخ نام نهاد؛ یعنی فردی که خود مدعی بود لیبرال سرمایه‌داری غرب آمال حکومت‌ها و یا به قولی مدینه فاضله بشریت محسوب می‌شود امروز از نظریه خودش عقب‌نشینی کرده و غروب چنین نظامی را خبر می‌‌دهد و صریحاً می‌گوید که نظام لیبرال سرمایه‌داری در آستانه فروپاشی است.
* به نظر شما نگاه آقای فوکویاما از علت‌های سیاسی و اقتصادی است؟
** ـ بله، ایشان خرابی علت‌های سیاسی و اقتصادی بلکه تضادهای درونی نظام سرمایه‌داری را در این قضیه دخیل می‌داند.
آمریکا که پس از فروپاشی کمونیسم در شرق یکه‌تاز عرصه‌های سیاسی و اقتصادی بوده و جولان داده، امروز با چالش‌هایی روبه‌روست و با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند که پیش از این تصور آن، در مخیّله سیاستمداران زورگو و جاه‌طلب آمریکا و حتی بسیاری از تئوریسین‌های آنان نمی‌گنجید.
* اگر از منظر دینی و اسلامی به این قضیه بنگریم آیا می‌توان گفت که در ابعاد دینی و مذهبی هم چالش پیش روی غرب قابل تحلیل است؟
** ـ بله، بنده معتقدم براساس آموزه‌های دینی و اسلامی فراتر از عوامل اقتصادی یا سیاسی که نظریه‌پردازان غربی بر آن اذعان دارند و حتی فراتر از آنچه که فوکویاما بدان اشاره کرده، این بحران یک علت‌‌العلل دارد که اگر این علت‌‌العلل را از منظر دینی و اسلامی بنگریم خواهیم دید که دین‌زدایی و حذف کامل دین در غرب اساسی‌ترین عامل به وجود آمدن چنین چالش‌هایی است، چون وقتی دین را در زمینه‌های مختلف حذف کرید باید براساس مسائل مالی همه چیز را بسنجید. در صورتی که آموزه‌های دین به ما می‌آموزد که در جهان هستی نمی‌توان همه چیز را مادی تصور کرد،‌ بلکه معنویات نهفته در مسائل مذهبی نقش محوری در زندگی انسان دارد.
* گویا رهبران کلیسای ارتدوکس هم در این زمینه بیانیه‌ای را صادر کرده‌اند و حذف دین در عرصه‌های مختلف اجتماع را عمده علل به وجود آمدن بحران اقتصادی عنوان کرده‌اند؟
** ـ بله، در همین ایام که این بحران مالی شکل گرفته خود رهبران کلیساهای ارتدوکس بیانیه‌ای را صادر کرند که در این بیانیه منشاء اصلی این بحران‌های مالی و اقتصادی را بی‌توجهی به ابعاد انسانی و بیرون کردن دین از زندگی اجتماعی دانسته‌اند و در واقع علت‌العلل این قضیه هم همین است. حضرت امام خمینی(ره) نیز در پیام تاریخی خود به گورباچف رهبر شوروی سابق در یازدهم دیماه سال 1367 در آن نامه هشدار دادند که برای خروج از وضعیت بحرانی حاکم بر شرق باید در سیاستی که براساس خدازدایی و دین‌زدایی است تجدیدنظر کرد. عین جمله حضرت امام(ره) چنین است که می‌فرمایند: «مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست، مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست؛ همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن‌بست کشیده و یا خواهد کشید.»
یعنی حضرت امام خمینی(ره) حتی در آن نامه نیز چنین آینده‌ای را حتی برای دنیای غرب پیش‌بینی کرده‌اند و با صراحت از به بن‌بست رسیدن شرق و غرب سخن گفته‌اند. چراکه این بحران‌ها ریشه در دین‌زدایی دارد، چون در عالم، عالم معناست و در نظام هستی و خلقت هر علمی قطعاً عکس‌العملی به همراه خواهد داشت.
* آیا می‌توان گفت که قبل از دولت بوش نیز این بحران وجود داشته اما تاکنون مسکوت مانده است؟
** ـ البته نمی‌توان به طور یقین چنین حرفی را زد، گرچه بعید نیست این موضوع ریشه‌‌ای‌تر از این حرفها باشد، اما آنچه که امروزه کاملا عیان است این است که کلید این بحران در هفت، هشت سال اخیر و در مواجهه با تصمیمات غلط دولت بوش عامل اصلی و مهمی در به چالش کشیده شدن وضعیت اقتصادی غرب و آمریکا بوده است.
* آیا این بحران به سمت مسائل سیاسی هم سوق پیدا می‌کند و می‌توان گفت که ادامه بحران اقتصادی بحران سیاسی و فرو ریختن ابهت پوشالی غرب در سطح بین‌المللی را به همراه خواهد داشت؟
** ـ قطعاً این بحران اقتصادی به عرصه سیاسی هم کشیده خواهد شد و نفوذ پیدا می‌کند، چون عنصر و مولفه اصلی تمدن غرب که آمریکا نماد و سمبل اصلی آن است همین مسائل اقتصادی است حال وقتی که این مسائل اقتصادی به بحران می‌رسد قطعاً در عرصه سیاسی هم غرب و خصوصاً دولت ایالات متحده آمریکا را در چالشی جدی و اساسی قرار خواهد داد و قطعاً آمریکا در عرصه سیاسی جایگاه ابرقدرتی و خوی استکباری خود را در خیلی از معادلات منطقه‌ای و جهانی از دست می‌دهد و البته نه تنها در معادلات جهانی بلکه در مسائل داخلی نیز متضرر خواهد شد و با مشکلات حاد و غیرقابل جبران روبه‌رو می‌گردد، گرچه این مشکلات حتی در ابعاد داخلی نیز تا حدودی گریبان آمریکا و بیشتر کشورهای غربی را گرفته و هر روز آنها را وارد یک بحران و چالش می‌کند.
* نظریه‌پردازان غربی دیدگاه‌ نهایی و کلی‌شان درباره این بحران چیست و آینده آن را چگونه ترسیم می‌کنند؟
** ـ ببینید، الان تحلیلگران و کارشناسان غربی هر کدام نظرات مختلفی دارند و دیدگاههای متفاوتی را بیان کرده‌اند اما وجه مشترک همه این نظرات این است که بحران کنونی بسیار جدی، عمیق و ریشه‌ای است و دنیای غرب هیچ راه گریزی در این زمینه ندارد و حتی اگر راه مداوایی هم برای آن بیابند حداقل به این زودی‌ها علاج‌ناپذیر نیست و حتی پیش‌بینی کرده‌اند که اگر راه علاجی هم برای مداوای این بیماری مهلک اقتصادی پیدا شود؛ و حداقل تا سال 2010 این مداوا به طول خواهد انجامید این در حالی است که برخی دیگر از نظریه‌پردازان بر این باورند که حتی تا سال 2010 و بعد از آن نیز این بحران نه تنها مداوا نخواهد شد بلکه شدیدتر می‌شود و غرب را به فروپاشی کامل خواهد رساند.
* پس همین فروپاشی در اقتصاد را می‌توان به فروپاشی در نظام سیاسی نیز تعبیر کرد؟
** ـ بله، همینطور است، قطعا این بحران مالی در اقتصاد غرب و ایالات متحده آمریکا همچنان که عرض کردم در سیاست‌های داخلی و خارجی آنان تاثیر خواهد گذاشت و حتی روند افول و فروپاشی غرب را آغاز کرده و تمدن غرب و در رأس آن آمریکا با این همه هیمنه و سر و صدا و شاخ و شانه کشیدن برای کشورهای عدالتخواه جهان در آستانه فروپاشی کامل است و این خبر را نه اینکه بنده شعار آن را بدهم بلکه خود کارشناسان و نظریه‌پردازان معروف و سرشناس غرب اعلام کرده‌اند. چندی پیش شورای ملی آمریکا در گزارش خود به اوضاع اقتصادی و بحرانی که دامنگیر دولت ایالات متحده آمریکا شده است اشاره کرده و آورده است: که آمریکا در آستانه افول و زوال قرار گرفته و مشکلات فراوانی پیش رو دارد، امروز اوباما رئیس‌جمهور منتخب آمریکا میراثی را که از بوش تحویل گفته بسیار میراث حاد، بحرانی و پرچالشی است و آمریکا امروزه به تنهایی قدرت مطلق جهان نیست، این را همان شورای ملی آمریکا در گزارش اخیر خود با صراحت آورده است و این مسئله به خوبی نشان می‌دهد که آن خوی سلطه‌طلبی و یکجانبه‌گری آمریکا به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و آن قدرت و بیا و بروی سابق در حال اضمحلال است.
* به عنوان آخرین سوال، آیا این زوال تمدن غرب را می‌توان نتیجه بیداری اسلامی در سراسر جهان دانست؟
** ـ بله، اصولا پیکار نهضت بیداری اسلامی با تمدن غرب که با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به نبردی همه‌جانبه مبدل گشته دستاوردهای ارزشمندی همچون خودباوری، اعتماد به نفس، نفی تمدن وارداتی و حرکت در مسیر پیشرفت و تعالی مادی و معنوی را رقم زده است که بدون شک خلق تمدن اسلامی را نوید خواهد داد.
* آقای برومند! با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات