تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۲  ، 
کد خبر : ۷۳۳۷۳
گفت‌وگو با محسن رهامی عضو انجمن اسلامی دانشگاه‌ها و وکیل مدافع دانشجویان حادثه 18 تیر؛

رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب عملگرا می‌خواهیم

زهره آشتیانی اشاره: پایان یک ترم تحصیلی فرصتی را فراهم آورد که به گفت وگو با یکی از اساتیدی بنشینیم که سال ها حاشیه نشینی را بر حضور در عرصه، انتخاب کرده بود. محسن رهامی حقوقدان، نماینده ادوار مجلس و عضو انجمن اسلامی دانشگاه ها رسالت خود در سه سال گذشته را تنها بر مبنای تدریس و مطالعه قرار داده بود که شاید این گوشه نشینی او را بتوان در انتقاد و اعتراض به عملکرد همفکرانش در جریان اصلاحات نامید. او بی اعتنایی اصلاح طلبان به خواسته های نخبگان را از دلایلی دوری قشر تحصیلکرده از جریان اصلاحات دانست ولی باز بر این اعتقاد است که کاندیدای اصلاح طلبان باید به جلب حمایت این قشر فراموش شده بپردازد. وقتی رهامی درباره ویژگی های یک کاندیدا سخن می گوید تنها بر واژه <برنامه> تاکید می کند و معتقد است که ایران اکنون به <نادرشاه افشار> نیاز ندارد تا به ساماندهی اوضاع بپردازد بلکه به مجموعه منسجم و برنامه داری برای اداره کشور نیاز دارد. در این میان وقتی نظر او را درباره تنها کاندیدای ریاست جمهوری دهم <کروبی> می پرسم، می گوید: <در شرایط فعلی ایشان تنها فردی است که اعلام کاندیداتوری کرده و در حال تدوین برنامه هایش برای اداره کشور است. آقای کروبی آدمی است که وقتی حرفی می زند پای آن می ایستد و تلاش می کند که بدان عمل کند.> البته او توانایی کروبی در رایزنی و تعامل با نیروهای مختلف را یکی از ویژگی هایی می داند که باعث می شود دولت او را از کارشکنی های بسیار مصون بدارد.

* دولت اصلاحات دو دوره متفاوت را پشت سر گذاشت؛ نخست دوره ای که سوار بر موج میلیونی آرای مردم 8 سال در مسند قدرت بود و سپس دوره ای که در سایه اشتباهات ناشی از اختلافات درونی چهار سال در حاشیه قدرت و سیاست قرار گرفت. در این چهار سال عملکرد دولت اصولگرای نهم به گونه ای بود که نارضایتی طیف گسترده ای از مردم را دربرداشته است ولی به نظر می رسد طیف گسترده ای از اصلاح طلبان در این مدت برنامه ای برای بازگشت از قدرت نداشته اند و تنها امیدشان به ایجاد هیجانات عمومی برای کسب آرای مردم بوده است. در این میان به نظر شما تا چه اندازه فضای سیاسی برای بازگشت دوباره اصلاح طلبان به عرصه قدرت فراهم شده است؟
** در چند سالی که دولت نهم تشکیل شده نشان داده جریانی که مدعی بهبود وضعیت زندگی و معشیت مردم است بیشتر شعار داده اما در دوره اصلاحات حداقل زندگی یومیه مردم در بسیاری از جهات و همچنین گردش اقتصادی بهتر از وضعیت فعلی بوده است. در دوره دولت نهم علی رغم بالاتر رفتن قیمت نفت مردم دیده اند که دولت آن طور که شعار می داده نتوانسته زندگی مردم را اصلاح کند. علی رغم آنچه دولت اصلاحات انجام می داد؛ از نظر فرهنگی و باز شدن فضای سیاسی، ایجاد روابط خوب و منطقی و برابر با کشورهای مستقل و پیشرفته دنیا را از دست دادیم. ما در خارج با قطع رابطه و با آشفته تر شدن روابط سیاسی و تیره تر شدن آن روابط روبه رو شدیم که از تبعات آن فرار سرمایه ها و جلوگیری از سرمایه گذاری جدید بوده است. در داخل کشور هم مردم در این چهار سال، از این شعارهای زیبای اصولگرایان، آنچه انتظار داشتند نصیب شان نشده است. از جهت دیگر هم نیروهای اصلاح طلب ملاحظه کردند و تشتتی که در انتخابات سال 84 با آن مواجه بودند باعث شد مردم از کل آن جریان فاصله بگیرند و این اتفاقات درسی بود که نشان داد اختلافات درونی و تشتت نه تنها آنها را از یکدیگر بلکه مردم را نیز از آنها دور می کند. بنابراین اکنون زمینه خوبی فراهم شده که نیروهای اصلاح طلب تشتت و اختلافات را کنار بگذارند و با هم همکاری کنند و از شرایطی که در سال 84 پیش آمده بود عبرت بگیرند. از سوی دیگر مردم هم به آخر خط فعالیت اصولگرایان رسیده اند بنابراین اگر بتوانیم از این شرایط استفاده کنیم و در این چند ماه باقیمانده تا انتخابات حرف هایمان را با مردم بزنیم این امکان وجود دارد که شرایط مناسب تری فراهم شود تا نیروهای اصلاح طلب بتوانند آن بخش از برنامه های خود را که نتوانسته اند در آن مدت 8 سال به خوبی ارائه کنند در این فرصت جدید ارائه کنند و مردم نیز خواهند توانست بعد از این چهار سال که دولت محافظه کار و اصولگرا بر سر کار بود باز هم برنامه های دولت اصلاحات را تجربه کنند.
* بنابراین شما معتقدید عرصه دیگری فراهم شده است تا مردم دوباره گزینه اصلاحات را انتخاب کنند، ولی به نظر شما چگونه اصلاح طلبان باید مطمئن تر از این بن بست عبور کنند تا مردم نیز با اطمینان به بازگشت این جریان سیاسی رای دهند؟
** اول اینکه باید اصلاح طلبان اعتماد مردم را جلب کنند زیرا مردم فرصتی 8 ساله به جریان اصلاحات دادند و برای حمایت از اصلاح طلبان چیزی کم نگذاشتند ولی توقع مردم بیشتر از آن چیزی بود که رخ داد. تشتتی که در میان نیروهای اصلاح طلب پیش آمد- که شروع آن در شورای شهر تهران بود- به بیرون هم سرایت کرد و ما شکست را در انتخابات دوم شورای شهر تجربه کردیم. از سوی دیگر تشتتی که در داخل مجلس ششم پیش آمد و در عین حال منسجم نبودن دولت اصلاحات و به تدریج چند شاخه شدن نیروهای اصلاح طلب باعث دل زدگی مردم شد و آنها اعتماد خود را نسبت به اصلاح طلبان از دست دادند. اما اصلاح طلبان برای بازسازی اعتماد از یک سو باید برنامه ای منسجم، حساب شده، عملیاتی و زمان بندی شده به مردم ارائه دهند و از سوی دیگر نشان دهند که برای پست ریاست جمهوری و کسب دولت اختلافی با یکدیگر ندارند. پس نه تنها در وهله اول باید اعتماد مردم را نسبت به جریان اصلاحات بازگردانیم بلکه باید به ویژه به جلب اعتماد نیروهای تحصیلکرده و دانشگاهی و نخبگان و جوانانی بپردازیم زیرا بی اعتنایی اصلاح طلبان به آنها، شعارها و خواسته هایشان و بی تفاوت گذشتن از کنار مشکلات و مسائلی که جدی بود مانند فضای کوی دانشگاه، تهدید و تجاوز به حقوق شهروندی مردم و دیگر مسائل جدی که در آن دوره ها پیش آمد باعث فاصله گرفتن این قشر از جریان اصلاحات شد. در مقابل روی دادن چنین مسائلی مردم نیز توقع داشتند که نیروهای اصلاح طلب به حمایت جدی از آنها بپردازند. بنابراین نیروهای اصلاح طلب باید به مردم نشان دهند که مساله آنها رئیس جمهور شدن آقای الف یا ب نیست بلکه برای آنها مهم اداره کشور است. آنها باید به مردم نشان دهند که قبل از آنکه فرد الف یا ب رئیس جمهور شود تدوین برنامه های عملیاتی و اجرایی شدن آنها و اینکه چه کسی برای اجرای برنامه ها تواناتر است باید مدنظر قرار گیرد و این موضوعات چیزی نیست که با یک سلسله سخنرانی بتوان اعتماد مردم را به آنها جلب کرد. کار سختی پیش روی ما است و زمان کمی برای بازسازی اعتماد مردم داریم ولی مردم ایران، مردم صادقی هستند و حتی اگر ما به خطاهای خودمان اعتراف کنیم و نشان دهیم که برنامه دیگری برای جبران خطاهایمان داریم و اگر برنامه های ما عملیاتی باشد، مردم با همان صداقت و محبتی که دارند از ما حمایت می کنند.
* یعنی همان ماجرای دوم خرداد 76 تکرار می شود؟
** خیر، من چنین چیزی نمی گویم بلکه می گویم با بازسازی اعتماد مردم باید زمینه حضور اکثریت را فراهم کنیم. اگر اکثریت مردم پای صندوق های رای بیایند ما برنده انتخاب هستیم ولی اگر اکثریت پای صندوق نیایند و انتخابات ایران با حضور 50 درصدی صاحبان رای تشکیل شود آنگاه ما نگران هستیم که کاندیدای ما از صندوق رای بیرون نیاید.
* به نوعی شما معتقدید اینکه چه چهره ای کاندیدا باشد مهم نیست بلکه مهم این است که برنامه ای مدون در راستای پاسخگویی به مطالبات مردم داشته باشد. آیا این بدین معنا نیست که در عصر مدرن دیگر ویژگی های یک فرد برای موفقیت در انتخابات مهم نیست بلکه تاکتیک و برنامه های وی ملاک موفقیت او خواهد بود؟
** بله دقیقا. اگر به کشورهای پیشرفته نگاه کنید نیز درمی یابید که دوره قهرمان پروری به پایان رسیده است. قهرمان پروری برای دوره ای بوده که <نادر شاه> داشتیم که بیاید کشور را از هرج ومرج نجات دهد بنابراین ما نیازمند نادرشاه افشار نیستیم بلکه به مجموعه ای منسجم و برنامه داری برای اداره کشور نیاز داریم؛ مجموعه ای که به برنامه ها نیز اعتقاد داشته باشند و این مجموعه یک مدیر می خواهد تا آن را مدیریت کند. در این صورت ما می توانیم به مردم بگوییم ما یک دولت خوب داریم نه یک شخص خوب به عنوان رئیس دولت.
* پس برای نجات کشور به یک چهره کاریزما و انقلابی نیاز نداریم، بلکه به مدیری نیاز داریم که به دنبال پیگیری و اجرای اهداف و برنامه اصلاحات باشد.
بله ما یک برنامه و دولتی منسجم و ملی نیاز داریم که بتواند از مجموعه مدیران توانمند در کشور استفاده کند. دولت باید نمایانگر تمام مردم ایران باشد بدین معنی که اهل سنت، برادران بلوچ، ترک ها و فارس ها احساس کنند که دولت، دولتی ملی است و مدیریت آن دولت مدیریتی علمی است. اگر کسی بتواند چنین دولت توانایی را تشکیل دهد و برنامه عملی برای اداره کشور و راه حل عملی برای هر یک از موضوعات داشته باشد و این برنامه ها را به مردم ارائه کند و اعتماد مردم را نسبت به برنامه ها و دولت جلب کند آن فرد موفق تر خواهد بود تا اینکه فردی با شخصیت کاریزماتیک بسیار بالابیاید اما برنامه ای عملی برای تشکیل دولت ملی و منسجم نداشته باشد. چه بسا چنین چهره ای بتواند بیاید، چند سخنرانی کند و مردم هم تحت تاثیر این سخنرانی تهییج شوند و رای هم بدهند ولی پشت این شخصیت کاریزماتیک یک دولت منسجم برنامه دار با پشتوانه عملی و تجربی منسجم و قابل اعتماد وجود ندارد بنابراین چگونگی امکان موفقیت این شخص جای سوال دارد.
* در واقع می توان گفت مردم ایران با اتکا به تجربه ای که از دوران اصلاحات و دولت اصولگرا دارند به اندازه ای از شعور سیاسی رسیده اند که آگاهانه انتخاب کنند، بنابراین با آوردن چهره ها نمی توان مردم را از انفعال خارج کرد؟
** در دوره دولت نهم شعارهای عوام پسندانه زیاد داده شده مانند اینکه گفته شد <ما پول نفت را بر سر سفره شما می آوریم> ولی کدام پول نفت سر سفره مردم آورده شد؟ اگر شما به تجربه کشورهای دیگر مانند آلمان نگاه کنید می بینید که یک حزبی می آید و برنامه ای ارائه می کند و مردم به برنامه ها رای می دهند و از آن افراد می خواهند که برنامه را عملی سازنند و آنها باید نسبت به این برنامه پاسخگو باشند و البته این برنامه باید مورد حمایت نخبگان و قشر صاحب نظر جامعه نیز قرار گیرد. بنابراین ما نیز پیش از آنکه به سوی توده مردمی برویم که ممکن است با یک سخنرانی تهییج شوند باید ابتدا دانشگاهیان، نخبگان، مدیران با تجربه و افراد صاحب نظر را برای رای دادن به برنامه ها قانع کنیم. در واقع اتفاقی که در دوره آقای خاتمی نیز رخ داد این بود که ایشان ابتدا توانست نظر نخبگان جامعه و دانشگاهیان را با خود همراه سازد. این قشر از جامعه آن برنامه ها را که تحت عنوان جامعه مدنی ارائه می شد پذیرفتند و سپس آنها توانستند مردم را برای حمایت از کاندیدای مورد نظرشان بسیج کنند. یعنی جایگاه گروه های مرجع در شرایط فعلی تغییر کرده است و علی رغم گذشته که گروه های مرجع کسانی بودند که مسوولیت های کلیدی داشتند اکنون گروه های مرجع، صاحب نظران دانشگاهی هستند. مردم در شرایط فعلی ایران دارای سطح تحصیلات بسیار بالایی هستند، بنابراین در این شرایط نخبگان می توانند مردم را برای پذیرش و رای دادن به برنامه ای بسیج کنند.
* شما به این نکته اشاره کردید؛ اول اینکه در کشورهای دیگر یک حزب برنامه ای را ارائه می کند و فردی که انتخاب می شود نماد آن مجموعه خواهد بود ولی این را فراموش نکنید که ما در ایران فاقد یک تشکل منسجم از نیروهای همفکر هستیم. به نظر می رسد در این دوره نیز ائتلاف میان اصلاح طلبان به بن بست رسیده است. فکر می کنید در این شرایط می توان الگوی موفق دیگر کشورها را اجرا کرد؟
** ما تجربه طولانی مدت در تحزب نداریم و احزابی که هم داریم آنچنان برای اداره یک کشور قدرتمند نیستند که امیدواریم روزی به این نقطه برسند. بنابراین حالاکه ما حزب منسجمی نداریم باید برنامه ها به تایید مدیران باسابقه کشور و طبقه تحصیلکرده جامعه برسد و اعتماد آنها نسبت به برنامه ها جلب شود تا آنها نیز به جلب حمایت مردم بپردازند.
* این حرف شما درست است و می توانیم از این طریق نقصانی را که در سایه نبود حزبی منسجم و قوی داریم برطرف کنیم و شما اشاره کردید که یکی از دلایل موفقیت آقای خاتمی نیز این بود که توانست حمایت نخبگان جامعه را نسبت به برنامه هایش جلب کند، ولی به نظر می رسد که اکنون نخبگان و دانشگاهیان از طیف اصلاحات فاصله گرفته اند، مانند خود شما. من چندین بار طی این سالیان گذشته با شما تماس گرفتم تا درباره مباحث مختلفی با شما مصاحبه کنم ولی شما درخواست مرا نپذیرفتید و گفتید من تمایلی به ورود به عرصه سیاست ندارم. من اینگونه استنباط می کنم که سهم خواهی طیفی از اصلاح طلبان باعث شد نخبگان و دانشگاهیان که اهدافی والاتر از پیگیری اصلاحات داشتند به تدریج از این جریان فاصله گرفتند. فکر می کنید چگونه می توان این قشر را به عرصه برگرداند؟
** همانطور که گفتم ما نمی خواهیم درکل تجربه اصلاحات را کنار بگذاریم بلکه معتقدم باید بر همان مبنای اصلاحات و تنها با اصلاح اصلاحات پیش رویم. باید نقاط ضعف برنامه های گذشته را برطرف کرده و نقاط قوت را تقویت کنیم. به عنوان مثال اینکه آقای خاتمی توانستند نخبگان را جذب کنند از نقاط قوت جریان اصلاحات بود که آن را باید حفظ کنیم ولی اینکه عده ای به دنبال سهم خواهی بودند و نخبگان را کنار زدند و تلاش کردند دولت را در قبضه خود درآورند را باید جزو نقاط منفی بدانیم. باید ببینیم برنامه ای که آقای خاتمی ارائه کردند تا چه اندازه اجرایی شد. تجربه ای که آقای خاتمی در هشت سال دولت اصلاحات داشتند باید مدنظر قرار دهیم، همچنین باید تجربه سه سال اخیر دولت اصولگرا نیز مورد استفاده قرار گیرد و برنامه ای عملیاتی تر تدوین کنیم و بتوانیم نظر نخبگان جامعه را نسبت به این برنامه جلب کنیم. از سوی دیگر وقتی شخصی را معرفی می کنیم به جای اینکه بگوییم او چهره ای کاریزماتیک دارد بگوییم او برنامه ای عملیاتی دارد. برای معرفی یک فرد باید بگوییم آیا این فرد در طول این 30 سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همواره نسبت به ملت صادق و پایبند به برنامه هایش بوده است یا اینکه بعد از اینکه بر سر کار آمد این مجموعه را رها خواهد کرد. این موضوعی نیست که با حرف زدن بتوانیم آن را به دست آوریم بلکه این مساله برمی گردد به شخصیت کسی که این اعتماد را نسبت به او بتوانیم داشته باشیم که دیگر به نخبگانش پشت نخواهد کرد و دیگر حامیانش را تنها نخواهد گذاشت. ما به کسی می خواهیم اعتماد کنیم که برای به دست آوردن امتیازات مسائل گروهی را فدای سهم خواهی ها نخواهد کرد. البته ما نمی خواهیم تنها به انتقاد از گذشته بپردازیم بدون اینکه نتیجه ای دربرداشته باشد زیرا می خواهیم این خیمه گاه اصلاحات را گسترش دهیم. اکنون بحث عملی انتخابات مطرح شده و می خواهیم از تجربه این چند سال استفاده کنیم و تلاش کنیم آن اتفاقاتی که در سال 84 روی داد، دوباره تکرار نشود.
* ولی به نظر می رسد طیفی از درون همین جریان اصلاحات اجازه نمی دهد که با اتکا به تجربه ها، وحدت و ائتلاف شکل گیرد و به نظر می رسد تکرار حوادث تلخ سال های نه چندان دور 84 دور از ذهن نیست؟
** اگر نتوانیم اختلافات را در درون خود حل کنیم و به کاندیدای واحد برسیم از همین حالامی توانیم شکست را پیش بینی کنیم.
* پس شما معتقدید که جریان اصلاحات به یک منجی نیاز ندارد بلکه به یک فرد عملگرا نیاز دارد؟
** ما به چهره اصلاح طلب عملگرا با برنامه جامع نیاز داریم؛ فردی که سعه صدر بالایی داشته باشد و بتواند افراد مختلف با گرایش های مختلف را در کنار هم جمع کند.
* فکر می کنم شما معتقد به اجرای مدل دولت ائتلافی هستید که از سوی آقای کروبی در چند ماه گذشته مطرح شد؟
** مدل ائتلافی حاصل بحث های چهار سال پیش ما و دوستان بود. من به دوستان گفتم به جای اینکه به دنبال این باشیم که رئیس جمهور چه کسی باشد باید به دنبال آن باشیم که دولت چگونه باشد. ما کسی را می خواهیم که بتواند مجموع نیروهای اصلاح طلب را با گرایش های مختلف که دارای هدف واحد هستند زیر یک چتر جمع کند و مانند تکیه های پازل در کنار هم قرار دهد؛ کسی که بتواند نیروها را خوب کنار هم بچیند می تواند موفق تر باشد بنابراین سعه صدر مهم تر از کاریزماتیک بودن شخص رئیس جمهور است.
* البته برخی معتقدند صداقت فردی که کاندیدا می شود مهم تر از این است که کاریزما باشد، شما هم این را می گویید؟
** صداقت یعنی اینکه به وعده هایی که می دهد پایبند باشد و همچنین با سعه صدر بتواند نیروها را مانند یک پازل کنار هم قرار دهد. نباید گفته شود در اصلاحات نیروهایی که در جبهه مشارکت هستند از طرفداران ضدانقلابند و نیروهای ارزنده در احزاب دیگر وجود دارند. اگر کسی امروز بخواهد تنها به حزب اعتماد ملی توجه کند و نیروهای دیگر مانند نیروهایی که در جبهه مشارکت یا سازمان مجاهدین یا تحکیم وحدت هستند را کنار بگذارد موفق نمی شود. امروز کسی می تواند موفق باشد که بتواند از تمام نیروها - تحت عنوان هر تابلویی - استفاده کند. تنها این سعه صدر است که در اینجا از اهمیت برخوردار است. درواقع اعتماد مردم به صداقت مهم تر از تخصص فردی است. شاید فرد کاندیدا فردی برنامه ریز نباشد ولی می تواند افراد متخصص و برنامه ریز را کنار هم جمع کند و برنامه ای مناسب و عملیاتی تدوین کند و خودش مجری آن برنامه ها باشد. ما دولتی می خواهیم که مدیریت علمی داشته باشد و مهم ترین موضوع احیای سازمان برنامه است. کشور ما به صورت یومیه اداره می شود. مردم وقتی شب می خوابند نمی دانند که فردا اجناس گران تر می شود یا ارزان تر. ما توصیه می کنیم کاندیدایی معرفی شود که معتقد به احیای برنامه ریزی باشد و برنامه ای قوی داشته باشد. من در آخرین مصاحبه ای که با روزنامه کارگزاران قبل از توقیف این روزنامه داشتم درباره مساله اجتهاد گفتم که نمی توانیم مجتهدی داشته باشیم که در هر موردی مجتهد باشد، این عملی نیست. من حتی برای حوزه علمیه و درخصوص حوزه مرجعیت پیشنهاد شورای مرجعیت کردم. در مساله ریاست جمهوری نیز به طریق اولی رئیس جمهوری باید شخصی باشد که از مجموعه نیروهای منسجم استفاده کند و به همه حوزه ها این اختیار را بدهد که برنامه هایشان را بیاورند و خودش به عنوان فردی که با سعه صدر کشور را اداره می کند برنامه ها را اجرا کند.
* ما در میان چهره های اصلاح طلب افرادی با ویژگی های متفاوتی داریم. خاتمی فردی بود که بیش از آنکه عمل کند شعار داد و از سوی دیگر مهدی کروبی به عنوان دیگر چهره اصلاحات فردی عملگرا است و تجربه نیز این موضوع را به ما ثابت کرده است. شما هم می گویید ما به رئیس جمهوری عملگرا نیاز داریم. فکر می کنید که آقای کروبی بتواند این خواسته را نمایندگی کند؟
** من به هیچ وجه نمی خواهم خدماتی را که جناب آقای خاتمی کردند نفی کنم و انتقاد از گذشته به معنای نفی خدمات گذشته نیست. مساله دیگر اینکه اگر ما راجع به برنامه های کاندیدایی حرف می زنیم به این دلیل است که هنوز فرد دیگری اعلام برنامه و کاندیداتوری نکرده است و در صورتی که فرد دیگری اعلام کاندیداتوری کرده و برنامه های خود را اعلام کند به مقایسه برنامه ها خواهیم پرداخت. بنابراین به نظر من تنها کسی که عملاکار می کند و حزبی تشکیل داده و روزنامه ای راه اندازی کرده، آقای کروبی است. ایشان با تمام مسائل و مشکلاتی که وجود دارد کار می کند و تشکیلاتی در شهرستان ها راه اندازی کرده است، البته اینها لوازمی هستند که برای رسیدن به دموکراسی و حضور در انتخابات لازم است. هر چند که مشکلات بسیاری نیز در این زمینه وجود دارد و من نیز از این مشکلات بی خبر نیستم. به هر حال در این شرایط اداره روزنامه و یک حزب بسیار سخت است. من آقای کروبی را قبل از دوره اصلاحات و به ویژه در طول دوره هشت ساله آقای هاشمی می شناسم. در آن دوران جریانی به نام خط امام(ره) فعالیت می کرد و من شاهد آن بودم که ایشان هر کاری از دست شان برمی آمد، انجام می دادند و در دوره مجلس نیز در مدیریت با جدیت کار کردند. البته به ایشان هم مانند هر فرد دیگری انتقاداتی وارد است و نمی توان گفت که هیچ نقصی وجود نداشته است. در دوره اصلاحات هم به دلیل اتفاقات سیاسی ای که پیش آمد و در خلال فشارهایی که وارد می شد شاید تنها جایی که وجود داشت و مانند چتر حمایتی بود آقای کروبی بود. حتی ایشان ملاحظه این را نمی کرد که اگر از آقای سحابی یا اعضای نهضت آزادی حمایت کرده و به آنها کمک کند چه مشکلاتی برایش به وجود خواهد آمد. در شرایط فعلی هم ایشان تنها فردی است که اعلام کاندیداتوری کرده و در حال تدوین برنامه هایش برای اداره کشور است. آقای کروبی چهره ای است که وقتی حرفی می زند پای آن می ایستد و تلاش می کند که بدان عمل کند. ایشان برای تدوین برنامه هایش از نخبگان دعوت می کند. بنده هم که در اینجا با شما صحبت می کنم اصلانه عضو حزب اعتماد ملی و نه عضو جبهه مشارکت و نه عضو دیگر احزاب کشور هستم بلکه بنده یک فرد دانشگاهی هستم که در این باره صحبت می کنم.
ولی به نظر من اکنون ما به حضور فردی در مسند ریاست جمهوری نیاز داریم که به برنامه هایی که ارائه می کند پایبند باشد و برای فرار سرمایه ها، مشکلات فرهنگی، افزایش لجام گسیخته تورم، بیکاری، مشکل اعتیاد و مشکلاتی از این قبیل راهکار و برنامه داشته باشد و بتواند بعد از یک سال از ریاست جمهوری یک چهارم و بعد از دو سال دوچهارم از برنامه هایش را عملیاتی کند. یعنی اینکه برنامه های ذهنی و شعارگونه، غیرواقعی و غیرمتعارف را نباید باور کرد و این موضوع برای قشر دانشگاهی بسیار مهم است که برنامه ها عملیاتی باشد. ما که با هیچ کاندیدایی عقد اخوت نبسته ایم. ما زندگی توام با عزت می خواهیم، ما زندگی ای می خواهیم که شخصیت ما در آن تخریب نشود زیرا اکنون شخصیت ما به عنوان یک ایرانی در مواردی تخریب شده است. من وقتی برای سخنرانی به دیگر کشورها می روم احساس می کنم که شخصیت ما خیلی شکننده شده و مدلی که از شخصیت ایرانی ارائه می شود یک شخصیت تخریب شده است و حرف های بسیار سبکی زده می شود بنابراین باید دولتی متناسب با شان و شخصیت و حیثیت ایرانی باشد.
* همانطور که به یاد دارید آقای خاتمی هنگامی که در مسند ریاست جمهوری بود اعلام کرد ما هر 9 روز با یک بحران رو به رو هستیم و از کارشکنی ها گلایه می کرد و اکنون نیز گفته می شود که تردیدهایش برای ورود به عرصه انتخابات به علت نگرانی اش از تکرار آن کارشکنی ها است. به نظر شما اگر آقای کروبی به عنوان نماینده جریان اصلاحات در مسند ریاست جمهوری قرار گیرد با چنین کارشکنی هایی رو به رو خواهد شد؟
** البته اینکه ما انتظار داشته باشیم رقیب بگذارد راحت کار کنیم- حالاهر کدام از این عزیزان باشند، چه آقای خاتمی و چه آقای کروبی- این طور نخواهد بود. منتها شخصیت افراد در رابطه با رایزنی ها و تعامل بسیار موثر است. من فکر می کنم آقای کروبی کسی است که با توجه به روابط شخصی اش از توانایی چانه زنی و رایزنی برخوردار است. البته باید رئیس جمهور اختیارات قانونی داشته باشد و وقتی کسی رای می آورد مردم باید کمک کنند که او برنامه هایش را پیاده کند اما در کشور ما به این شکل است که وقتی یک رئیس جمهور قانونی با رای 75 درصد مردم بر سر کار می آید رقبا نمی گذارند که او برنامه هایش را به خوبی اجرا کند و قصد دارند که نشان دهند او رئیس جمهور موفقی نبوده است. این مساله ای است که برای آقای خاتمی پیش آمد و ممکن است دوباره نیز پیش بیاید. من فکر می کنم قدرت تعامل آقای کروبی باعث می شود مقداری از این مساله جلوگیری شود، هرچند رقبا قواعد بازی را رعایت نمی کنند زیرا اگر رعایت می کردند هم دولت خاتمی موفق می شد هم دولت احمدی نژاد، بنابراین قواعد بازی سیاسی را هیچ گروهی رعایت نمی کند و دود آن به چشم مردم می رود.
* یعنی شما معتقدید که تردید های آقای خاتمی برای عدم ورود به عرصه انتخابات آگاهانه است؟
** البته جناب آقای خاتمی رسما اعلام نکرده است که چرا نمی آید، ایشان حتما معذوراتی برای خودش دارد که خودش بهتر می داند. من هم در مقام سخنگوی آقای خاتمی یا کروبی نیستم. ولی آقای کروبی اعلام کرده که آن معذورات را ندارد ولی ایشان از این اعتماد به نفس برخوردار است که گفته بخشی از مشکلات را حل می کند. شاید یکی از علت های آن هم این باشد که آقای کروبی از قبل از انقلاب با یک سری از نیروهای ارزشی و از سوی دیگر به دلیل حضورشان در پارلمان با نیروهای سیاسی ارتباط دارد.
* با توجه به شرایط فعلی که اصولگرایان نیز چند دسته شده اند و آقای خاتمی نیز با تردیدهای جدی برای ورود به عرصه انتخابات مواجه است، بهتر نیست که اصلاح طلبان با نظر واحد به اجماع روی کاندیداتوری آقای کروبی بپردازند؟
** در شرایط فعلی که دیگر کاندیداهای اصلاحات اعلام نشده اند من نظر شما را تایید می کنم زیرا ما هنوز نمی دانیم که چه کسانی خواهند آمد و شاید این درست نباشد که بگوییم ایشان بهتر از گزینه ای است که هنوز نیامده زیرا این خارج از قواعد بازی سیاسی است. بنابراین یا باید ما به ایشان اعتماد کنیم و یا اینکه راهکاری پیدا کنیم و اجازه دهیم که مردم در عرصه باز خودشان سبک سنگین و انتخاب کنند، ولی ما باید به این جمع بندی برسیم که در هر حال باید کاندیدای اصلاحات یک نفر باشد و اگر کسانی هستند که پایگاه رای و زمینه ای دارند تمام تلاش خود را برای تقویت آن یک نفر معطوف کنند و اگر حرفی برای گفتن دارند به جای آنکه شخص را تغییر دهند به تدوین برنامه اش کمک کنند. من هم بارها به آقای کروبی گفته ام که اگر شما می خواهید موفق باشید لازمه اش این است که دولت ملی تشکیل دهید به این معنا که اگر نیرویی دارید که حرفی برای اداره کشور دارد که در چارچوب قوانین نظام جمهوری اسلامی می گنجد از توان آن نیروها استفاده کنید اما اگر غیر از این صورت باشد به مفهوم شکست است.
* ولی این روزها انتقادات زیادی نسبت به اعلام کاندیداتوری کروبی وجود دارد و طیفی معتقدند که او با این اقدام به ائتلاف اصلاح طلبان خدشه وارد کرده است؟
** ائتلافی وجود نداشت که کروبی آن را به هم بزند. آیا روی کسی ائتلاف شده بود؟ آیا کسی اعلام کرده بود که کاندیدا می شود که زمینه خوبی برای کسب رای داشته است که ایشان اعلام کاندیداتوری کرده و ائتلاف را به هم زده است. امروز هنوز غیر از آقای کروبی هیچ فردی اعلام کاندیداتوری نکرده و هیچ حزبی برنامه خودش را مطرح نکرده است.
* به نظر می رسد غیر از حزب اعتماد ملی که کاندیدای خود را اعلام کرده و در حال تدوین برنامه هایش است، احزاب دیگر به جای اینکه  به دنبال تدوین برنامه ای عملیاتی باشند پیگیر آن هستند که کدام چهره از کاریزمای بالایی برخوردار است. به نظر شما آیا در انتظار نگه داشتن مردم کار درستی است؟
** این را بدانید که دولت اصولگرا که مسوولیت اجرایی دارد از این فضا کاملااستفاده می کند و در سفر به شهرستان ها برنامه هایش را اعلام می کند و در این شرایط هر روز که می گذرد ما فرصت ها را از دست می دهیم. پس در چنین شرایطی چانه زنی بر سر شخص تمام فرصت ها را برای برنامه ریزی از بین می برد. من فکر می کنم که مجموعه اصلاحات باید تلاش بیشتری روی پخته کردن برنامه ها کند و این طور نباشد که اگر چیزی که ما می خواهیم صد در صد نشد به سمت صفر درصد حرکت کنیم. متاسفانه الان برخی از گروه ها به این سمت حرکت می کنند که یا صد در صد یا صفر درصد؛ بدین معنی که یا آنچه ما می خواهیم بشود و یا اینکه اصلاانتخابات را تحریم می کنیم و این ضایعه ای برای دموکراسی در کشور است.
* اصلاح طلبان سه سال از قدرت بیرون بودند، به نظر شما اکنون نباید تغییری در رفتار و عملکرد خود برای جلب همان اعتمادی که شما از آن سخن گفتید داشته باشند؟
** باید برگردیم ببینیم چرا در شورای شهر شکست خوردیم؟ چرا دانشگاهیان که از اصلاحات حمایت می کردند در این چند سال از این جریان فاصله گرفتند. این مسائلی است که باید در جلسات داخی خودمان بررسی کنیم و در واقع در این فضای فعلی که اصلاح طلبان در حاشیه هستند می شود این مسائل را نقد کرد و به رفع آنها پرداخت.
* چرا در این چند سال گذشته این کار را نکردند؟
** در این سه سال گذشته باید این کار را می کردیم که نکردیم ولی در این روزها که در آستانه انتخابات قرار داریم می توانیم این کار را انجام دهیم و بسیار صریح با مردم حرف بزنیم. البته این را بگویم که برجستگی و نقد عملکرد خودمان به معنای نفی عملکرد خودمان نیست. در برخی از مواقع نیروهای اصلاح طلب به نفی عملکرد گذشته خودشان می پردازند به طوری که انگار دعوا در میان خودمان هست. ما نباید از این غفلت کنیم، رقیب اصلی ما در انتخابات نیروهای داخلی اصلاح طلب نیست، اینها باید بدانند که رقیب بیرون است و اینها همه در داخل خانواده هستند و این انتقادات باید به معنای بحث در خانه باشد و اگر نقدی می شود باید در جهت اصلاح باشد نه در جهت نفی عملکرد گذشته و طوری باشد که شکست را به گردن یکدیگر بیندازند.
* یکی از اشکالات این نبود که طیفی از نخبگان و دانشگاهیان چون شما در این سه سال درون خانواده اصلاحات نبودند که به نقد بپردازند تا راهکارهایی برای اصلاح گذشته طراحی شود.
** فضا به اندازه ای سنگین شده بود که این طیف احساس کرد نمی تواند کار کند زیرا فشارهایی بر این قشر از جامعه وارد می شد.
* فشار از سمت درون جریان اصلاحات یا از سمت اصولگرایان؟
** هم از درون اصلاح طلبان و هم از سمت بیرون. چندین سال در دوره اصلاحات چهره هایی بودند که درگیر شدند و پرونده سازی ها به آنها مجال فعالیت نداد و عدم حمایت جریان اصلاحات از این قشر باعت شد که اینها کنار بکشند.
* یعنی مقصر اصلی به انفعال کشاندن نخبگان و دانشگاهیان همین اصلاح طلبان بودند؟
** دوطرفه بود. هم فشارهایی از طرف بیرون وارد می شد و هم از اصلاح طلبان حمایت نمی شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات