آیا نابودی «آمریکا» به صورتی اتفاقی روی میدهد؟ و آیا ملت ما کورکورانه، برنامههای یک گروه کوچک ولی قدرتمند از بانکداران ثروتمند بینالمللی را که میخواهند بر ما همانند بردگان ولی با نام «نظم نوین جهانی» و یا یک «دولت جهانی» حکمرانی نمایند، دنبال خواهد کرد؟
تلاش اقلیتی کوچک به نام یهود در جهت سلطه بر تمام منابع و مراکز ایالات متحده آمریکا مدتهاست که آغاز شده است. این گروه با نفوذ در تمام مراکز تصمیمگیری، آموزشی و مالی آمریکا عملاً کنترل این کشور را در دستان خود گرفته است و میرود تا با تخریب زیرساختهای فرهنگی و اقتصادی آمریکا آن را به ورطه نابودی بکشاند. نویسنده آمریکایی این مقاله با پرهیز از افشای نام خود به علت ترس از این گروه، به تشریح چگونگی این سلطه و نقشههای آنان در جهت براندازی میپردازد. البته باید به این نکته اشاره نمود که در جامعه یهودی نیز افرادی هستند که از این گونه اعمال برحذر باشند.
دولت جهانی
آیا نابودی «آمریکا» به صورتی اتفاقی روی میدهد؟ و آیا ملت ما کورکورانه، برنامههای یک گروه کوچک ولی قدرتمند از بانکداران ثروتمند بینالمللی را که میخواهند بر ما همانند بردگان ولی با نام «نظم نوین جهانی» و یا یک «دولت جهانی» حکمرانی نمایند، دنبال خواهد کرد؟
پس از سالها مطالعه و بررسی، ما مطمئن شدهایم که طرحی بینالمللی وجود دارد تا یک دولت جهانی ایجاد گردد و اقتدار و استقلال آمریکاییان از بین برود. گروه بینالمللی حامی این نقشه، در وضعیتی کاملاً محرمانه کار خود را به پیش میبرد، اما چرا؟ زیرا آنان میدانند که اگر آمریکاییان درک نمایند که دشمن واقعی آنان کیست و این دشمن چگونه کار خود را انجام میدهد، آنگاه این آمریکاییان وطنپرست قیام خواهند کرد و همه آنانی را که در پس پرده این برنامه شیطانی هستند، از بین خواهند برد.
برای قرنهای متمادی، یک دار و دسته کوچک ولی قدرتمند تلاش میکند تا ایالات متحده و سایر ملتهای دنیا را به یک دولت جهانی تبدیل کند. در این میان، «سازمان ملل» تنها به یک آلت دست در بین این مجموعه از توطئهگران بدل گردیده است، آنان به دنبال تحمیل یک سیستم پولی جهانی کنترل شده از سوی خودشان بر همه کشورهای دنیا هستند تا همة مردم بردهوار درجهت خواستههای آنان و تحت نام نظم نوین جهانی کار کنند.
آنان از آغاز فعالیتهای خود میدانستند که برای برده کردن ما، باید ما را از مسیحیت دور نمایند. آنان در حوزه ایجاد محدودیت برای «مسیحیت» و «انجیل» که قطبنمای اخلاقی کشور ما شناخته میشدند، بسیار موفق بودهاند. از سوی دیگر، آنها با ایجاد «دادگاههای فدرال» و دور نمودن انجیل و مسیحیت از مدارس، نظام اخلاقی و همه سازمانها و مؤسسات ایالات متحده، اهداف خود را به صورتی موفقیتآمیز دنبال کردهاند. براساس طرح آنان، نظام اخلاقی و خانوادههای ما نیز به اضمحلال کشیده شدند. اما آنان چگونه این کارها را انجام دادند؟ باید به خاطر داشت که آنان کنترل تقریباً کاملی بر هالیوود، شبکههای تلویزیونی و تقریباً همه روزنامهها و نشریات و کتابهای منتشره در جامعه ما داشتهاند. همچنین آنان به طور مداوم با فیلمهای سینمایی مستهجن و همچنین شوهای تلویزیونی سخیف و مبتذل تولیدی رسانههای تحت سیطرهشان، به صورتی کاملاً هدفدار، ملت ما و افکار ما را بمباران میکنند تا شخصیت اخلاقی ما را بیش از پیش رو به انحطاط ببرند. از سوی دیگر، آنان با استفاده از اتحادیه آزادیهای مدنی آمریکا، در تلاشاند تا آخرین بقایای اعتقاد به «خدا» و «مسیحیت» را از اذهان مردم ما بزدایند.
در سال 1913 م. بانکداران بینالمللی، سیستم بانکی ملی ما را بنیان نهادند که امروزه ما آن را با نام «سیستم منابع فدرال» میشناسیم.
با استفاده از بانکهایی که برای قرنهای متمادی به صورت خصوصی فعالیت میکردند، این سیستم را ایجاد نمودهاند تا به عنوان وسیلهای جهت ربودن منابع طلای کشور ما به کار رود و در عوض، ما صاحب اسکناسهای کاغذیی شدهایم که روز به روز بیارزشتر میشوند.
بزرگترین انحصار مالی
«چارلز لیندبرگ» نماینده اسبق کنگره آمریکا در سال 1913 با توجه به تصویب «قانون منابع فدرال» در آن سال چنین گفته بود: «این قانون، باعث ایجاد بزرگترین انحصار تکقطبی مالی کره زمین خواهد شد. پس از امضای این قانون توسط رئیسجمهور وقت ایالات متحده (ویلسون)، دولت ناپیدای به وجود آمده توسط قدرت پول، شکلی قانونی خواهد یافت. با وجود این قانون جدید در هر زمان که صاحبان تراست بخواهند، به ایجاد تورم دست زده و به صورتی علمی، فعالیتهای خود را توجیه مینمایند. با این قانون، بدترین جرایم قانونی دورانها شکل خواهد گرفت.» اما «وودرو ویلسون» رئیسجمهور وقت آمریکا، با نادیده گرفتن همه هشدارهای اعلام شده از سوی میهندوستان آمریکایی، این قانون را در سال 1913 امضا نمود تا کنترل متمرکز پولها و منابع مالی آمریکا در دستان گروهی کوچک از مردانی که این شرکت کوچک را اداره مینمودند، بیفتد. یک دهه بعد، پرزیدنت ویلسون اظهار کرد که «من یک مرد بسیار غمگین هستم. من ناخواسته باعث نابودی کشورم شدهام.
یک ملت بزرگ صنعتی به وسیله سیستم مالی و اعتباری خود اداره میشود. سیستم کنونی اعتباری ما، اینک متمرکز گردیده است. رشد ملت ما و همه فعالیتهای ما در دستان چند نفر محصور است و کشور ما با یکی از بدترین روشها و به صورتی کاملاً کنترل شده و با دولتی تحت سیطره آنان، مدیریت میشود.
لذا ما دیگر دولتی با عقاید مستقل و آزاد، دولتی با حاکمیت رأی اکثریت و دولتی مردمی در دنیا با نام ایالات متحده نداریم و تنها صاحب کشوری هستیم که دولت آن با عقاید و سلطه و فشارهای گروه کوچکی از مردان سلطهگر و با نفوذ اداره میشود.»
«بارون روت چیلد» در قرن هجدهم چنین گفته بود:
کنترل سیستم مالی یک کشور را به من بدهید و دیگر برای من قانونگذاران کشور اهمیتی نخواهند داشت.
صد سال بعد، پرزیدنت «جیمز گرفیلد» (که بعدها ترور شد)، نظر بارون روتز چیلد را بدینگونه تکرار نمود:
هر کس که بر پولهای یک جامعه تسلط داشته باشد، حاکم مطلق بر صنعت و تجارت آن جامعه خواهد بود.
آنانی هم که کنترل نظم نوین جهانی را در دستان خود دارند، در طول قرنهای متمادی این برنامه را تنظیم و سازماندهی نموده و با زیرکی دریافتهاند که با کنترل سیستمهای مالی، میتوان کنترل یک جامعه را در دست گرفت. یکی از اقتصاددانان برنده جایزه نوبل به نام «پلساموئل» در چهارمین ویرایش کتاب خود با عنوان دانش اقتصاد چنین نگاشته است:
بانک مرکزی آمریکا یا «سیستم منابع فدرال»، یک مرکز تقلبی ولی قدرتمند در ایالات متحده است.