نویسنده: علی شیرخانی
آزادی بیان جزء آزادیهای فردی است که فرد با استفاده از آن قدرتها، بتواند هر چه در قوه دارد به فعل آورد و نیروهایی که در وی نهاده شده است، ظاهر نماید. به عبارت دیگر آزادی بیان آن است که افراد به موجب آن، حق نشر افکار و عقاید خود را از طرق گوناگون دارا باشند. بدون اینکه نشر آنها موقوف بر تحصیل اذن یا محکوم به سانسور باشد. آزادی مطبوعات، رسانهها، سخنرانی، اجتماعات از مصادیق آزادی فردی محسوب میشوند که در آنها افکار و عقاید نشر داده میشود. معمولاً این نوع آزادیها را قانون، دستگاه قضایی و دولت تضمین مینماید. آزادی بیان را میتوان به عرصههای ذیل تقسیم کرد. هر چند میتوان موارد دیگری نیز بر آنها افزود، ولی در مجموع از سه حالت زیر خارج نمیباشند:
الف. اظهار عقیده و مرام فردی افراد
ب. آزادی مطبوعات و رسانههای جمعی
ج. آزادی پیشنهاد و انتقاد
بر اساس موارد سه گانه فوق، انسان آزاد است، عقیده خود را بیان نماید و آنچه را برگزیده است بدان عمل نماید. «لااکراه فی الدین» نیز میتواند در اینجا معنا پیدا کند و درباره آزادی مطبوعات نیز گفته میشود این رسانه، نقش مهمی در رساندن بیان، دیدگاهها و مواضع اشخاص حقیقی و حقوقی به آحاد جامعه دارد، به گونهای که به مطبوعات و رسانهها، لقب رکن چهارم دموکراسی دادهاند. از سوی دیگر انتقاد از حاکمان و دولت مردان که امروزه از طریق احزاب و رسانهها و سازمانهای گوناگون انجام میشود، یکی از مظاهر اصلی آزادی بیان محسوب میشود. آنچه در این باره مهم تلقی میشود این پرسش است که آیا در آموزههای شیعی، به این نوع آزادیها احترامی نهاده میشود یا نه؟
در پاسخ به پرسش فوق باید از متون دینی استفاده کرد و در این زمینه میتوان به ادله نقلی (قرآن و سیره معصومین) و ادله عقلی، تمسک جست.
1. قرآن
از مجموع آیات قرآن میتوان چنین نتیجه گرفت که آزادی بیان و اظهار و عقیده و آراء آزاد میباشد و همین نوع نگرش با اصل اختیار انسان نیز سازگار میباشد. هر چند انسان، جهت تعالی و رسیدن به رشد، باید بهترین عقاید را بپذیرد و در صدد تبلیغ آن عقاید باشد و در آیات قرآن مشاهده میشود آزادی عقیده و بیان پذیرفته شده و انسان پس از شنیدن آراء گوناگون دست به گزینش بهترین آنها خواهد زد. (البته بهترین چگونه حاصل میشود. امری جداگانهای است که آموزههای شیعی بهترین را بر اساس تفسیر پیامبران و امامان میداند). در سوره زمر شنیدن آراء و عقاید گوناگون و گزینش بهترین آن بدین گونه بیان شده است: «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولواالالباب».
آیه فوق آزادی بیان را تأیید میکند، اما درباره آزادی انتخاب، مؤمنان و عباد الله را به گزینش بهترین ملزم مینماید. البته الزام در ادامه آیه بر اساس فطرت الهی (هداهم الله) و عقل، تفسیر شده است؛ یعنی انسانها بر اساس فطرت ذاتی و خدادادی و بر اساس عقل که در منطق آموزههای شیعی پیامبر درونی محسوب میشود، بهترین آراء را انتخاب مینمایند. شهید مطهری با توجه به این آیه و آیات دیگر معتقد است که رمز و راز بقاء اسلام و گسترش شگرف آن در جهان، همین آزادی بیان و فکر است و انقلاب اسلامی نیز برای بقاء خود نیاز به چنین آزادی میباشد او در این باره میگوید: «هر کس میباید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. اتفاقا تجربههای گذشته نشان داده است که هر وقت جامعه از یک نوع آزادی فکری و لو از روی سوء نیت برخوردار بوده است، این امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلکه در نهایت به سود اسلام بوده است. اگر در جامعه ما، محیط آزاد بر خورد آراء و عقاید به وجود بیاید، به گونهای که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرفهایشان را مطرح کنند، ما هم در مقابل آراء و نظریات خودمان را مطرح کنیم، تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هر چه بیشتر رشد میکند... به اعتقاد من تنها طریق درست برخورد با افکار مخالف همین است و الا اگر جلو فکر را بخواهیم بگیریم اسلام و جمهوری اسلامی را شکست دادهایم».
آیه دیگری که از قرآن برای آزادی بیان استفاده مینماید، آیه سوره نحل میباشد که کیفیت دعوت به اسلام را به پیامبر آموزش میدهد و تأکید دارد که این دعوت باید به طرق گوناگون صورت گیرد: «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن» آیه فوق چگونگی دعوت به اسلام را سه راهکار بیان کرده است. راهکار علمی و از روی حکمت که اختصاص به دانشمندان دارد، موعظه نیکو و پسندیده که برای توده مردم میباشد و جدال نیکو برای مخالفان واهل مجادله و مغالطه میباشد. به طور طبیعی پیامبر(ص) جهت معرفی اسلام باید بر اساس شیوه حکمت و جدال، آزادی بیان و اظهار عقیده را محترم میشمرد، تا بدان وسیله بتوان به آراء مخالفان گوش فرا داد.
سومین آیهای که میتوان در مورد آزادی بیان استفاده کرد، آیه پناه آوردن مشرکان به پیامبر (ص) میباشد. آیه خطاب به پیامبر (ص) میفرماید، مشرکان به تو پناه آوردند، آنان را به حضور بپذیر، تا آنان پیام الهی و آسمانی را بشنوند: «و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلام الله ثم ابلغه مأمنه ذلک بانهم قوم لایعلمون» این آیه به حکمت آزادی اشاره دارد و اینکه یک مشرک به سرزمین اسلامی پای نهاد و خواستار مذاکره با پیامبر اسلام گردید، لازم است ایشان به او آزادی بیان و اظهار عقیده بدهد و سپس کلام الهی که کلام حق است به او رسانده شود و پس از شنیدن پیام الهی به پناهگاه و مأمن خود فرستاده شود. آیه تأکید دارد که این کار صورت میگیرد به خاطر اینکه مشرکان قوم جاهل و ناآگاه هستند.
از آیات فوق، به ویژه آیه 18 سوره زمر چنین استنباط میشود که انسانها آزاد هستند تفکر بنمایند و در صدد کسب معارف دینی برآیند. آنگاه شبههای برای آنها ایجاد شد در این صورت لازم است، شبهه خود را در بحث و تحقیق گروهی به قرآن عرضه نماید و پاسخ را طلب نماید و در صورت حاصل نشدن باید به پیامبر(ص) و معصومین عرضه نماید. البته آزادی در عقیده و فکر به خاطر آن است که انسان بهترین را برگزیند. آیت الله جوادی آملی یکی از معاصران شیعی در این باره مینویسد: «گرچه قرآن انسانها را تشویق میکند که سخنهای گوناگون را بشنوند و سخن بهتر را برگزینند، اما در عین حال سخن بهتر را معرفی و دست انسان را در تعیین و تشخیص آن باز نمیگذارد».
2. سیره نبوی و علوی
مقصود و مراد از سیره در این نوشته اعم از سیره نظری و عملی میباشد. مراد از سیره نظری، اندیشههای معصومین است که در قالب روایات به ما رسیده است و سیره عملی، نوع مواجهه آنان با افراد در مقام عمل بوده است. آنچه از عمل معصومان به ما رسیده است، مدارای آنان با مخالفان بوده است. در زمان زعامت پیامبر(ص) در مدینه منافقان و اهل کتاب به راحتی اظهار نظر و عقیده میکردند و در زمان حکومت علی(ع) نیز همین گونه بوده است و شیوه برخورد ایشان با خوارج نیز تأییدی بر مدعای این نوشته است.
سید محمد طالقانی یکی از معاصران درباره سیره عملی معصومان در مواجهه با آراء و اظهار نظر مخالف، به داستان برخورد حضرت امام صادق(ع) با کسی که در باره خداوند شک کرده بود، اشاره کرده و بر اساس آن داستان نتیجه میگیرد که آزادی بیان به نحو اتم و اکمل در آموزههای شیعی وجود دارد او میگوید: «کسی آمد خدمت حضرت امام صادق (ع) عرض کرد: «یابن رسول الله هلکت»، من سقوط کردم، هلاک شدم. امام فرمود: برای چی هلاک شدی؟ حال اگر چنین آدمی میآمد پیش امثال ما، دستور میدادیم کاسه و کوزهاش را از در بیرون بریزند. گفت یابن رسول الله من در وجود خدا شک کردم. امام به جای اینکه تکفیرش کند، براند ـ این روش و منش بزرگان ما بود ـ فرمود: نه هلاک شدی. الله اکبر! هذا هو اول الیقین. این (شک به خدا) اول حرکت یقین تو است».
از این قبیل داستانها در سیره عملی انبیا در قرآن موجود است و همین طور درباره سیره اوصیا که در کتب مملو میباشد.
اما درباره سیره نظری میتوان آن را به چند دسته تقسیم کرد. برخی از روایات درباره نصیحت است که در این قالب ضعفها و کاستیها، بیان میشود، که این مسئله متضمن آزادی بیان است. نصیحت در آموزههای دینی شیعه آن قدر مهم تلقی شده که آن را معادل دین شمردهاند:«ان الدین النصیحة». نصیحت مورد نظر عام بوده و به تمام صور قابل سرایت است. برخی از روایات را نیز میتوان در قالب امر به معروف و نهی از منکر تجزیه و تحلیل نمود. نهی از منکر و امر به معروف شامل کلیه شئونات زندگی سیاسی و اجتماعی انسانها میشود. دسته سومی از روایات که در حقیقت سیره نظری معصومان است به روایات خاص در باب تضارب آراء و اظهار نظر و اندیشه میباشد. در این مورد نیز روایات بسیار میباشد. در ذیل به چند مورد اشاره میشود. البته قبل از اشاره به روایات ضروری، این نکته است که روایات عموما ناظر به مسلمانان است. هر چند برخی از آنها را میتوان به صورت کلی به افراد و انسانها انصراف داد و برخی از آنها نیز دال بر مقال و گفتار حق است. از حضرت امیر(ع) نقل مینمایند که از اصحاب خویش و مردم میخواست به جای تعریف و ثنا گویی سخن حق با او بگویند و مشاورتهای عادلانه در اختیار او قرار دهند. «فلاتکفوا عن مقالة حق او مشورة عدل» یا اینکه از ایشان نقل میشود که برای ارزیابی یک گفته و اظهار نظر به ماهیت آن توجه کنید نه اینکه چه کسی آن حرف و نظریه را بیان کرده است «انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال».
مهمتر از همه عهدنامه ایشان به مالک اشتر نخعی است که از او میخواهد، قسمتی از وقت خود را به مردم اختصاص دهد، تا آنان در کمال آزادی و بدون هیچ لکنت زبانی، نیازها، اعتراضات و شکایات خود را مطرح نمایند و تأکید میکند که مبادا محافظان تو مانع از رساندن پیامهای مردمی به شما شود: «پارهای از وقت خود را برای نیازمندان خود قرار ده که در آن وقت خویشتن را برای رسیدگی به امور ایشان آماده کنی. در مجلس عمومی بنشینی، برای خدایی که تو را آفریده تواضع کنی، لشکر و یارانت از گروه محافظان و پاسداران را از جلوگیری رسیدن صدای مردم به خودت بازدار، تا سخنگوی آنان در کمال آزادی و بدون لکنت زبان و ترس با تو سخن بگویند».
امام باقر(ع) از عیسی(ع) نقل میکند که مردم باید نقاد سخن باشند و لازمه نقادی سخن نیز آزادی بیان است: «کونوا نقاد الکلام».
3. دلیل عقلی
عقل همان طور که اشاره گردید جایگاهی بس رفیع در میان آموزههای شیعی دارد، به گونهای که در کنار قرآن و روایات از منافع و ادله استنباط احکام دین محسوب میشود. البته در بحث مبانی مطرح شد که عقل به طور استقلالی و منفک از نقل اهمیت ندارد، بلکه در طول نقل قرار میگیرد.
همان گونه که در ابتدای مباحث آزادی بیان، ذکر گردید، عقل، یکی از منابع استنباط است و حجیت احکام آن نیز ذاتی است. البته احکامی که به صورتی قطع باشد، و الا ظنون عقلی نزد شیعه اعتبار نداشت و ظنون عقلی را به قیاس، استحسان و مصالح مرسله تعبیر میکردند. هر چند پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی در قوانین عرفی از موارد فوق استفاده شده است و تأسیس مجمع تشیخص مصلحت نظام نیز در همین راستا بوده است.
در میان آموزههای شیعه تأکید شده است کسی که قطع عقلی دارد و لو اینکه به خطاء رفته باشد معذور خواهد بود. لذا عالمان دینی شیعه، در مسائل اعتقادی تقلید و پیروی کورکورانه از دیگران را نمیپذیرند و از پیروان این آیین خواسته شده است که با تفکر و تأمل در حقانیت دین و آموزههای آن، آنها را بر اساس تعقل و اندیشه ورزی پذیرا باشند. به طور طبیعی فراخوان به استدلال عقلی و پذیرش برهانی اصولی اعتقادی مؤید این مطلب است که فرد بتواند آن چه در درون دارد به راحتی اظهار نماید و لو اینکه مقدمات علمی خود را به ناصواب چیده باشد. البته اظهار نظر مخالف در راستای رسیدن به حق و حقانیت است. از این رو این گونه مسائل ـ به اصطلاح اصولی ـ موضوعیت ندارد که فرد همواره شک و شبهه نماید. شک و شبهه مقدمهای برای یقین باشد و نتیجه این گونه مسائل طریقیت پیدا میکند و راه رسیدن به یقین و سعادت خواهد بود. بدین سان عقل مورد پذیرفته شده آموزههای دینی، پس از فحص در منابع دینی، آزادی انتخاب دین را جزء آموزههای خود دین میداند که نقش عقل در آن کاشفیت است. و در این صورت شک و شبههای که برای رسیدن به سعادت و حقانیت مطرح میشود، به تعبیر پیامبر اسلام ایمان محض خواهد بود «ذلک محض الایمان».
از ادلههای سه گانه مذکور در صفحات پیشین چنین نتیجه به دست میآید که آموزههای دینی شیعه بر آزادی بیان تأکید دارد. ولی این پرسش در این قسمت مطرح است که آیا آزادی بیان به صورت مطلق مطرح است یا محدودیت هایی بر آن حاکم است. در پاسخ به پرسش فوق باید اذعان کرد که با توجه به مطالب پیشین این نوشته میتوان گفت که محدودیتهایی مطرح است و در ذیل نیز به محدودیتها پرداخته میشود.
محدودیتهای آزادی بیان
آزادی بیان در تمام دنیا به صورت مطلق نمیباشد و هر کشور و هر قومی برای آزادی بیان محدودیتهایی لحاظ مینماید. به تعبیر بهتر میتوان گفت اصولی که بتوان به صورت مطلق آن را تأیید کرد، به ندرت یافت میشود. درباره آزادی بیان نیز چنین اعتقادی وجود دارد. جان استوارت میل که تحولی اساسی در لیبرالیزم ایجاد کرد؛ آزادی مطلق را نمیپذیرد و در صورت تحریکآمیز بودن آن را مشروع نمیداند. وی در این باره مینویسد: «وقتی اوضاع و شرایطی که عقاید در آن ابراز میگردد، چنان باشد که اظهار عقیده را به صورت نوعی تحریک برای انجام کاری، مخل مصالح مشروع دیگران در آورد، آن وقت حتی اظهار عقاید هم مصونیت خود را از دست میدهد».
لذا میتوان گفت که در تمام آموزهها، محدودیتهایی برای آزادی وجود دارد و در اسلام و آموزههای شیعی نیز همین گونه خواهد بود. در ذیل به مجموعهای از محدودیتها اشاره خواهد شد.
الف. محدودیتهای مذهبی
در آموزههای شیعی ضمن پذیرش آزادی بیان، محدودیتها و به تعبیری خطوط قرمزی تبیین شده است و نمیتوان به بهانه آزادی بیان از آن خطوط قرمز رد شد. چرا که رد شدن از این خطوط قرمز موجب تضعیف مبانی دینی، تحریف، بدعت و توهین به مقدسات میگردد.
قبل از ورود به مباحث فوق و تبیین جایگاه هر یک از موارد ذکر شده لازم است علل رویکرد آموزههای شیعی به این مسائل پرداخته شود. در برخی صفحات اشاره گردیده است که آموزههای شیعی، انسان را موجودی دو بعدی میداند. بعد روحانی و بعد جسمانی. آنچه مهم است روح انسان است و همین روح ماندگار خواهد بود و باید به سعادت برسد. به تعبیر فلاسفه انسان موجودی است که «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء»صفت برجسته اوست. از این رو لازم است که به بعد مادی خود توجه دارد، به بعد معنوی نیز عنایت کافی داشته باشد. عموم اندیشمندان شیعه در این مورد مثال میزنند به امور خوراکیها. هم اکنون اگر کسی بخواهد موارد خوراکی تولید نماید و به بازار مصرف عرضه کند، باید از چندین مرجع رسمی و صلاحیتدار تأییدیه بگیرد و چنان چه مورد تأیید نباشد، از عرضه آن جلوگیری به عمل میآید. عالمان شیعه معتقد هستند که چگونه میشود که عرضه هر گونه اندیشه اعم از پاک و ناپاک، مخرب و سازنده، هدایت کننده و گمراه کننده و... به بهانه آزادی بیان، آزاد باشد و اگر کسی بخواهد در این زمینه منع و قانونی داشته باشد، متهم به سرکوب آزادی بیان میشود. اندیشمندان شیعه این پرسش را مطرح مینمایند که آیا اهمیت فکر و اندیشه کمتر از اهمیت خوراکی است و یا ارزش معده انسان بیش از ارزش قلب و روح اوست. مستندات آموزههای شیعه، کلام امام حسن مجتبی(ع) است که میفرماید: «عجب لمن یتفکر فی مأکوله کیف لایتفکر فی معقوله فیجنب بطنه ما یؤذیه و یودع صدره ما یردیه» (تعجب است از کسی که در خوردنیهای خود دقت میکند، اما در دانستنیهای خود دقت نمیکند، در نتیجه جسم خود را از ضررها حفظ میکند، اما روح خود را به پستی میکشاند).
تضعیف دین
آیات متعددی در قرآن وجود دارد که عرضه آزاد اندیشه و افکار را مضر به دین و ایمان مردم میداند و سرانجام ترویج این نوع اندیشهها را تحیر، گمراهی و بی دینی مردم میداند. در برخی آیات این نوع افکار را افترا بستن به خدا جهت گمراهی مردم میداند و حال آنکه ارائه کنندگان این نوع اندیشهها، از روی علم و تحقیق سخن نمیگویند و مطالبی علیه دین مطرح مینمایند که واقعیت ندارد. «فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا لیضل الناس بغیر علم». این آیه دلالت دارد که اسلام و شیعیان، افترا در دین و به خدای متعال و اخلاف در آموزههای دینی که منجر به گمراهی مردم شود، نمیپذیرد.
در آیه دیگری عرضه اندیشههای بی تحقیق و بی مبنا سخنان بیهوده قلمداد شده است که هدف آن گمراه کردن مردم از روی جهالت و کسانی که بدین وسیله مردم را به ضلالت و تحیر میکشند، وعده عذاب الهی خوار کننده داده شده است: «و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین».
در جمهوری اسلامی نیز که بر اساس آموزههای شیعی اداره میشود، مفهوم و منطوق آیات قرآنی عمل شده است و رهبر کبیر انقلاب اسلامی، آزادی رسانههای جمعی را در صورتی که موجب اخلال در نظام دینی و ایجاد تردید در باورهای اعتقادی مؤمنان نباشد، تأیید نموده است. او در این باره میگوید: «روزنامههایی که مضر به حال ملت نباشد و روزنامههایی که نوشتههایشان گمراه کننده نباشد، آزادند».
تحریف
در صورتی که دین و آموزههای آنکه صبغه الهی داشته باشد، از جانب خداوند به قلب پیامبران نازل شده است و دارای ویژگیهای خاصی میباشد و برای درست درک کردن دین لازم است به سرچشمه وحی که خود پیامبران و اوصیا آنان است، رجوع کرد. در تاریخ و آموزههای شیعی تأکید شده است که دانشمندان این مذهب، به امامان مراجعه میکردند و درباره هر یک از ابهامات خود سؤال میکردند. کتابهای اصول کافی، تهذیب، من لایحضره الفقیه و استبصار که کتب اربعه شیعه میباشند، مملو از این نوع پرسشهاست. ائمه نیز برای درک درست، راهنماییهایی مینمودند و معروف است که امام صادق(ع) فرموده است: «علینا القاء الاصول الیکم، علیکم التفریع» (برماست اصول و امهات درک دین را بیان کنیم و شما باید آن را فرع، فرع نمایید). اینجاست که اصول استنباط در آموزههای شیعی مطرح میشود و در آموزههای غربی نیز از شلایر ماخر به این سو، هرمنوتیک مطرح شده است. هر چند در هرمنوتیک شلایر ماخر روانکاوی مؤلف مطرح میشود و این نکته فرق اساسی آموزههای شیعی با هرمنوتیک شلایر ماخر میباشد. چرا که در آموزههای شیعی، به هیچ وجه من الوجوه به روانکاوی پیامبر و یا امام پرداخته نمیشود. هر چند این مسئله در مجتهدان و عالمان دین ممکن است محملی برای طرح داشته باشد. به هر روی، کسی که بخواهد دین را فهم نماید باید به اصول استنباط آگاهی داشته باشد. اصول استنباط مقدماتی از قبیل صرف و نحو عربی، منطق و برهان، معنا، بیان، بدیع، رجال، درایه، فقه، اصول و علوم عقلی میطلبد. لذا اگر کسی بخواهد درکی و فهمی از دین داشته باشد لازم است آن مقدمات را طی نماید و در صورت عدم طی طریق، منجر به تحریف و یا بدعت در دین خواهد شد.
تحریف و بدعت هر دو به معنای جابجا کردن میباشد. حال این جابجایی در سمت و سوی نقصان باشد و یا در کثرت. آموزههای شیعی حاکی از مذمت تحریف کنندگان و بدعت گذاران در دین هست. و در قرآن آمده است که «من الذین هادوا یحرفون الکلم عن مواضعه... لکن لعنهم الله بکفرهم فلایؤمنون الا قلیلاً» (یعنی یهود کسانی هستند که کلمات خداوند را از جایگاه خود تغییر داده چون در کفر خود باقی ماند، خداوند لعنت خود را بر آنان فرستاد). از این آیه چنین استفاده میشود که هر گروه و قومی که به تحریف و تغییر کلمات الهی اشتغال داشته باشد، شامل این آیه میشود. به طور مثال در ابتدای انقلاب اسلامی ایران، عدهای واژه «الغیب» در قرآن را که به معنای معاد و رستاخیز عمومی میباشد، به معنای رستاخیز و انقلاب محرومان علیه مستکبران تفسیر مینمودند. مرتضی مطهری یکی از ایدئولوگهای انقلاب اسلامی در همان زمان اعلام میکند که کسانی مواضع خود را آشکار و بدون نسبت دادن به دین بازگو مینمایند (تحریف و بدعتی در دین ایجاد نمیکنند) از آزادی بیان برخوردار هستند، اما اگر کسانی که بخواهند در زیر لوای اسلام، افکار و عقاید خودشان را بگویند، ما حق داریم که از اسلام خودمان دفاع کنیم و بگوییم اسلام چنین چیزی نمیگوید، حق داریم بگوییم به نام اسلام این کار را نکنید.
توهین به مقدسات
اهانت و توهین به آموزههای دینی یکی از محدودیتهای آزادی بیان، در آموزههای شیعه محسوب میشود. اهانت و توهین به معنای عام میباشد و به کلیه موارد توهین و اهانت اطلاق دارد و کیفیت شمول مصداقی توهین و اهانت را حاکم اسلامی تشخیص میدهد. در آیات قرآن مکرر درباره اهانت به آیات الهی از سوی مشرکان و کافران بحث شده و هر بار به آنان وعده عذاب الهی داده شده است و حتی در برخی از آیات خطاب به مسلمین میفرماید که حفظ مقدسات دینی و عدم توهین به حدی است که اگر شما در مجلسی بودید و مشاهده کردید که توهین و افترا صورت میگیرد، لازم است سریعا آن مجلس را ترک کنید و الا شما نیز مثل آنان خواهید بود«اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزأ بها فلاتقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذا مثلهم».
عدم توهین و اهانت به مقدسات تا حدی است که قرآن خطاب به مؤمنان میگوید: شما نباید به خدایان مشرکان، دشنام و ناسزا بگویید، چرا که آنان به خدای شما از روی جهالت و نادانی دشنام خواهند کرد: «ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبواالله عدوا بغیر علم». در آموزههای شیعی کسی که به پیامبر(ص) و ائمه اهل بیت علیهم السلام و حضرت فاطمه (س) که اصطلاحا چهارده معصوم نامیده میشوند، اهانت و توهین بنمایند، نیز مثل اهانت خداوند و مقدسات دینی خواهد بود و جزای آن را خواهد داشت.
محدودیتهای اخلاقی
در مباحث پیشین عنوان شد که آزادی جزء حقوق اولیه انسانی محسوب میشود و خداوند انسان را آزاد خلق کرده است. اصل آزادی انسان در آموزههای شیعی، با اصل دیگری معارضه پیدا میکند و آن اینکه آزادی انسان، با اصول اخلاقی معارضه نداشته باشد. بدین سان آزادی بیان در این آموزهها (از این حیث) وجود دارد، ولی مشروط به اینکه آزادی بیان منجر به تهمت، افشای راز، بدگویی ،غیبت و در نهایت ترویج فساد نباشد. در آیات متعدد قرآن کریم، تمسخر، استهزاء، عیب جویی در قالب آزادی بیان نهی شده و حتی القاب خاص بر افراد نهادن را آیات منع کرده است.در ذیل به آیه حجرات اشاره میشود که موارد ممنوعه آزادی بیان به طور کامل احصا کرده است که عبارتند از تمسخر، اهانت، عیب جویی، نامگذاری با القاب بد، سوء ظن، تجسس و غیبت:
«یا ایهاالذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرا منهم و لانساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن و لاتلمزوا انفسکم و لاتنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون * یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لایغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتا فکرهتموه».
و به ترویج کننده آن وعده عذاب داده شده است: «ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم».
در برخی از کتب روایی، آزادی بیانی که موجب ترور شخصیت مؤمنی بشود را معادل دخول در ولایت شیطان و خروج از ولایت الهی دانسته شده است.
بر اساس آیات و روایات فوق است که آموزههای شیعه آزادی بیان را به صورت مطلق بر میتابد و در صورتی که این آزادی با مبانی اخلاقی سازگار نباشد، به شدت برخورد میکند. امام خمینی بانی و معمار انقلاب اسلامی، پس از پیروزی نهضت خویش، آزادی بیان را محدود در چارچوبهای اخلاقی میداند و خروج از آن را جایز نمیشمارد: «آزاد نیستیم که فساد بکنیم، هیچ انسانی، آزاد نیست که کار خلاف عفت بکند، هیچ انسانی آزاد نیست که برادر خویش را اذیت بکنند».
محدودیتهای اجتماعی
آزادی در آموزههای فلاسفه سیاسی عبارت است که هر انسانی بتواند مصلحت خویش را به شیوه مورد نظر خود دنبال کند، مشروط به اینکه به مصالح دیگران، آسیبی نرساند. بدین سان اصل آزادی بیان و یا هر نوع آزادی دیگر افراد، با مصالح جمعی، تحدید میشود. در آموزههای شیعی نیز این تحدید بر اساس عرف شیعیان و مسلمین صورت میگیرد و این مسئله در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز تجلی کافی داشته و با صراحت اعلام میکند که یکی از محدودههای آزادی مطبوعات، اخلاق به حقوق عمومی میباشد. امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی با توجه به فقه شیعی معتقد است که آزادی بیان در صورتی است که قصد اخلال و براندازی وجود نداشته باشد: «در مملکت ما آزادی اندیشه هست، آزادی قلم است، آزادی بیان است، ولی آزادی توطئه و آزادی فساد کاری نیست. شما اگر توقع دارید که ما بگذاریم بر ما توطئه کنند و مملکت ما را به هرج و مرج بکشند، به فساد بکشند و مقصودشان از آزادی این است، در هیچ جای دنیا هم چون آزادی نیست».