نویسنده: مجید دیوسالار
ایران به عنوان یک کشور بزرگ آسیایی، با توجه به موقعیت ژئوپولتیک خود ناگزیر به داشتن روابط مناسب با کشورها و قدرت های آسیایی است.
با نگاهی گذرا به تاریخ روابط ایران با کشورهای آسیایی می توان دریافت که همواره روابط با این کشورها در ابعاد مختلف و درسطح مناسبی برقرار بوده است، هر چند که در مقاطعی با توجه به شرایطو تحولات سیاسی منطقه، این روابط فراز و نشیب هایی نیز داشته است.
در این رابطه می توان جاده ابریشم را از جمله نمادهای این همکاری، به ویژه در بعد اقتصادی دانست. بر این اساس سیاست نگاه به شرق به عنوان رویکردی ویژه در روابط خارجی ایران، سیاست جدیدی نیست وسابقه ای طولانی دارد. برخی تحولات ژئواستراتژیک موجب شد تا بسیاری از کشورهای جهان به بازنگری اساسی در سیاست خارجی خویش رهنمون شوند. این امر برای قدرت های بزرگ و منطقه ای که دارای منافع جهانی و یامنطقه ای بودند از اهمیت بیشتری برخوردار بود. در این راستا آسیا و منطقه پیرامونی ایران متأثر از تحولات اخیر بوده و از این مسئله مستثنانمی باشند. آسیا پتانسیل های انسانی و مادی فراوانی دارد که زمینه ظهورقدرت های اقتصادی جدید را در این قاره فراهم کرده است.
در این رابطه می توان به کشورهای جنوب شرقی آسیا به ویژه به لحاظ رشد اقتصادی که اقتصاد جهانی را تحت الشعاع خود قرار داده است، یا هند که توانسته جهش قابل توجهی در زمینه توسعه اقتصادی از خود به نمایش بگذارد،یا روسیه که ضمن دارا بودن پتانسیل های گوناگون سیاسی، اقتصادی وبین المللی، به لحاظ منابع عظیم انرژی اهمیت فراوانی دارد، اشاره کرد.البته در حال حاضر روسیه دومین صادر کننده نفت در جهان که دارای ذخایر عظیم گاز نیز می باشد. قدرت اقتصادی رو به افزایش قدرت های آسیایی نظیر چین، هند و روسیه موجب شده است تا این کشورها درعرصه های سیاسی و امنیتی نیز از اهمیت بسزایی برخوردار شوند.
اهمیت رویکرد سیاست نگاه به شرق، در واقع باز تعریف رویکردهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای در شرایطی است که تحولات عمده ای در چهار سوی مرزهای آن جریان دارد.
سیاست خارجی با رویکرد تنش زدایی و یا گفت و گوی تمدن ها در دو دوره هشت ساله ریاست جمهوری آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی، هر یک کارکردهای خویش را داشته اند و تا حدودی به انتظارات مورد نظر، با توجه به اهداف هر یک از این دولت ها در عرصه بین المللی پاسخ داده اند. لیکن در سال های اخیر با توجه به اینکه مذاکرات ایران با سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و انگلیس و پس از آن کشورها 1+5 در مورد برنامه هسته ای ایران به نتایج مطلوب نرسیده،گرایش قابل ملاحظه ای در دولت آقای احمدی نژاد برای بازنگری دررویکردهای سیاست خارجی و برقراری ارتباط نزدیک تر با کشورهای شرقی تحت عنوان سیاست نگاه به شرق ملاحظه شد.
در همین رابطه، موقعیت و توانمندی های ایران، به ویژه در زمینه انرژی، امنیت انرژی و ترانزیت، زمینه های مناسبی برای همکاری ایران با کشورهای شرقی را فراهم آورده است. با این وصف ایران به عنوان پل ارتباطی، از شمال به جنوب و از غرب به شرق مطرح بوده و در چار چوب رویکرد عملگرایانه به سیاست نگاه به شرق، می تواند به تقویت و تعمیق مناسبات دو جانبه با کشورهای شرق پرداخته و پیوندها و اتصالات دراز مدتی را که تأمین کننده منافع طرفین باشد برقرار سازد، تقویت مناسبات ایران با کشورهای شرقی و آسیایی تحت عنوان همکاری های منطقه ای به دلیل برقراری روابط همه جانبه و گسترده با چین، هند و روسیه و تعمیق همکاری های اقتصادی باکشورهای آسیایی در زمینه انرژی و ترانزیت قابل اهمیت می باشد.
بااین حال باید توجه داشت که سیاست نگاه به شرق، در واقع به جهت ایجاد توازن در برابر غرب و گسترش همکاری ها با شرق، مدنظر قرارگرفته است. با این حال، سیاست نگاه به شرق به معنای جایگزینی باغرب نمی تواند تأمین کننده منافع ایران باشد.
تاریخچه پیدایش سیاست نگاه به شرق
سیاست شرق یا نگاه به شرق، برای اولین بار توسط ویلی برانت، صدراعظم آلمان غربی، در اوایل دهه 1970 و در توصیف سیاست عادی سازی روابط با شوروی و بلوک شرق به کار برده شده است. در این سیاست به جای توجه صرف و انحصاری به غرب، به ضرورت روابطنزدیکتر با همسایگان شرقی آلمان تاکید گردید. سیاست نگاه به شرق که از زمان کمزاد آدنائر، اولین صدر اعظم جمهوری فدرال آلمان، مد نظرقرار گرفته بود، در واقع سیاستی برای تغییر وضعیتی بود که آلمان را به دوپاره تقسیم کرده بود، که این سیاست نهایتا به اتحاد دو آلمان انجامید.
در آمریکا نیز سیاست نگاه به شرق یکی از سیاست های مهم دولت نیکسون تلقی می شد. این سیاست که ابتدا برای حل و فصل جنگ ویتنام مطرح شد، سرانجام تنش زدایی و بهبود مناسبات آمریکا با چین و شوروی را به دنبال داشت. همچنین با این سیاست دولت نیکسون موفق گردید تا حدودی به زدودن تصویر ناخوشایند حضور نظامی آمریکادر آسیا بپردازد. سیاست مزبور با استقبال چین که انقلاب فرهنگی در آن کشور به تازگی به پایان رسیده بود، روبرو شد و زمینه برای آغاز مذاکرات میان آمریکا و چین با دعوت چین از تیم پینگ پنگ آمریکا فراهم شد،که در نهایت با سفر نیکسون به چین در سال 1972، سیاست نگاه به شرق آمریکا به ثمر نشست.
در راستای اتخاذ سیاست نگاه به شرق، شاهد آن هستیم که هند درنظر دارد تا روابط استراتژیک و اقتصادی گسترده ای با کشورهای پویای آسیای جنوب شرقی برقرار نماید. یا اینکه عربستان سعودی در چارچوب سیاست نگاه به شرق در صدد است تا شرکای تازه ای در کشورهای آسیایی بیابد تا از این طریق بتواند از روابط انحصاری و اتکای صرف به غرب رهایی یابد و در این فرایند شاهد حضور برخی شرکت های بزرگ عربستانی، به ویژه آرامکو در کشورهای آسیایی هستیم که بخشی ازمراودات تجاری خود را به آسیا منتقل کرده اند.
هر چند موارد ذکر شده حاکی از آن است که سیاست نگاه به شرق با درنظر گرفتن نیازها و واقعیات محیطی هر یک از کشورها تعریف شده است، اما وجه مشترک در سیاست های مزبور بر اهمیت یافتن شرق تاکید دارد.
رویکردهای سیاست خارجی ایران
رویکرد نگاه به غرب
یکی از دیدگاه ها در سیاست خارجی ایران همواره مربوط به گروهی است که تعامل با غرب را مهم ترین محور سیاست خارجی ایران تلقی می کنند. به طور کلی این گروه معتقدند که با توجه به عوامل مختلف، ازجمله شرایط ژئوپولتیک ایران، امکانات و توانمندی های غرب، این دوبه طور بالقوه متحد استراتژیک یکدیگر محسوب می شوند. از این دیدگاه، تعامل با کشورهای غیر غربی، از جمله در شرق فقط می تواند به عنوان تابعی از رویکرد اصلی سیاست خارجی ایران به غرب تلقی گردد;زیرا رابطه با شرق جدا از رابطه با غرب فاقد پویایی لازم برای تبدیل شدن به یک رابطه معنا دار و راهبردی است. به رغم غربگرایان، رابطه باشرق تنها می تواند به عنوان مکمل سیاست خارجی ایران باشد، امانمی تواند جایگزینی برای غرب در روابط ایران تلقی شود. در این رویکردشرق در برابر غرب یا در واقع شرق بر ضد غرب بی معنا است. در این دیدگاه که بیشتر متعلق به دوران پیش از انقلاب اسلامی در ایران است،به کشورهای غربی، به ویژه آمریکا توجهی خاص می شود. در واقع، در آن زمان که ایران متحد استراتژیک آمریکا به شمار می رفت، تحت تأثیرسیاست مزبور قرار داشت. از دیدگاه غربگرایان، کشورهای شرق و به طوراخص کشورهای منطقه خاورمیانه تحت تاثیر مستقیم سیاست های کشورهای غربی، به ویژه آمریکا قرار دارند و لذا چنین نتیجه گیری می شود که ریشه اصلی اصطکاک ها و مشکلات منطقه ای ایران درقاعده مند نبودن روابط ایران با غرب است ; زیرا که منبع اصلی قدرت درسطح جهانی نزد غرب می باشد و این طور استدلال می شود که ایران به شدت به بخش انرژی در درآمدهای ملی خود وابسته است. حتی درخصوص کشاکش کنونی میان ایران و غرب برخی از صاحب نظران ایرانی آن را جدی تلقی نکرده و معتقدند که مشکلات کنونی ایران باغرب جنبه ماهوی ندارد، بلکه این مشکلات ناشی از آن است که هنوزدرک صحیحی از فرهنگ غرب حاصل نگردیده و لذا نوعی تصویر غلطدر اذهان به وجود آمده که بیشتر آنها ریشه های تاریخی دارد. از این دیدگاه باید تمامی کشورهای جهان بر اساس منافع ملی ارتباط برقرارنموده طرفداران سیاست نگاه به غرب، درباره مسئله اسرائیل وحمایت های بی دریغ غرب و به ویژه آمریکا از آن عقیده دارند که ایران برای تضعیف اسرائیل باید به ابزارهای سیاسی متوسل شود و بهترین گزینه در این باره گسترش روابط با غرب است، به ویژه که کشورهای اروپایی انتقاد اساسی به اسرائیل دارند.
رویکرد نه شرقی ـ نه غربی
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران یکی از شعارهای محوری در بعدسیاست خارجی شعار نه شرقی نه غربی بوده است. این شعار، به ویژه دردوران انقلاب از آن جهت اهمیت داشت که بر تغییر وضعیت ایران ازوابستگی کامل به غرب تا استقلال همه جانبه تأکید می کرد.
شعار نه شرقی ـ نه غربی در واقع نفی دو ایدئولوژی حاکم بر جهان ;یعنی سرمایه داری و کمونیسم بود. پیروزی انقلاب اسلامی در فضای جنگ سرد و نظام دوقطبی رخ داد و در این قالب سیاست نه شرقی ـ نه غربی، سیاست های متعارف دولت های منطقه را که در اتحاد با یکی ازدو ابرقدرت بودند را نفی نمود. با این حال و به رغم تحولاتی که طی دودهه اخیر در عرصه نظام بین الملل رخ داده، عده ای در ایران همچنان براین سیاست تاکید دارند.
برخی در توجیه سیاست نه شرقی ـ نه غربی معتقدند که اساسٹ مفهوم متحد استراتژیک در دنیا تغییر یافته و مانند گذشته نیست. آنان بر این اعتقادند که هیچ کشوری متحد استراتژیک یک کشور دیگری به شمارنمی رود. از جمله در اتحادیه اروپا که بسیاری از مرزها برداشته شده،بازهم کشورها در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف دارند. همانطورکه در جنگ علیه عراق بین انگلیس و اسپانیا از یک طرف و فرانسه وآلمان از طرف دیگر اختلاف جدی وجود داشت، در حالی که این کشورهامتحد یکدیگر به شمار می روند، لذا باید تعریف جدیدی از متحداستراتژیک به عمل آید.
این دسته بر این عقیده اند که نداشتن متحد استراتژیک، منحصر به ایران نیست و مهم ترین مسئله برای ایران دارا بودن پشتوانه مردمی است، نه داشتن متحدی استراتژیک.
عده ای دیگر معتقدند: تحلیل سیاست نه شرقی ـ نه غربی، به معنای حفظ منافع عالی کشور در بحران ها است و با سیاست انزوا فاصله وتفاوت دارد و بر این اساس سیاست نه شرقی ـ نه غربی به معنای عدم رابطه با شرق و غرب نبوده، بلکه به معنای حفظ موازنه در سیاست خارجی در تعامل با قدرت های رقیب می باشد، صرف نظر از اینکه قطب های درگیر با یکدیگر ـ آمریکا و شوروی و یا هند و پاکستان ـباشند، منافع ملی کشور ایجاب می کند که درگیر رقابت های میان آنان نشویم. بنابراین سیاست نه شرقی ـ نه غربی، محدود به موقعیت زمانی خاصی نبوده و در تمامی بحران ها و منازعات بین المللی می تواند منافع ایران را تضمین نماید.
در حالی که بسیاری از کارشناسان همچنان بر سیاست نه شرقی ـ نه غربی تأکید دارند، گروهی معتقدند که نمی توان نام یک هویت التقاطی را نه شرقی ـ نه غربی گذاشت ; زیرا با وجود آنکه برخی معتقدند که گرایش های فرهنگی، تاریخی، ساختارهای اجتماعی، صنعتی وآموزشی ایران غربی است، و ناسیونالیسم ایران هم ریشه در تمدن ترقی خواهانه غربی دارد، اما برای ایجاد توازن، باید ساختار نظامی ـ امنیتی ایران شرقی شود. این دسته از کارشناسان معتقدند که کشورهایی ;همچون ایران باید حداکثر تعاملات را با تمامی قدرت های جهانی داشته باشند، ولی به هیچ کدام از آنها نباید وابسته شوند و هیچ یک رانباید بابت دیگری هزینه کنند. از این دیدگاه ایران نیز یکی از بازیگران عرصه جهانی است و باید در تعامل با تمام قطب های جهانی، به قدرت دست یابد.
بنابراین این عده تاکید دارند که نمی توان اقتصاد را از طریق غرب جلوبرد و ارتش را از طریق شرق تقویت نمود.
رویکرد نگاه به شرق
طرفداران سیاست نگاه به شرق معتقدند: گرایش ایران به شرق واتحاد با کشورهای قدرتمند آسیایی می تواند منافع ملی ایران را تأمین ومسئله فقدان متحد استراتژیک برای ایران را حل نماید. در این خصوص اغلب به چین و روسیه اشاره می شود، که طی سال های گذشته نشان داده اند که مایل به گسترش روابط اقتصادی خود با ایران هستند،هر چند که کشورهای مزبور به لحاظ هزینه های بالای همکاری استراتژیک با ایران رغبت چندانی به همکاری در این زمینه ندارند. درواقع آنها تعامل استراتژیک با غرب و همبستگی اقتصادی با کشورهای منطقه را دنبال می کنند. بر این اساس، چین و روسیه در عرصه بین المللی الگوهای جدیدی از گرایش های موازنه گرایی و تعامل بابازیگران منطقه ای را ارائه می کنند. در واقع سیاست این کشورها فاقدماهیت جدال آفرین با آمریکا است و آنها در تلاشند تا موقعیت خود را درسیاست و اقتصاد بین المللی تثبیت نمایند. در چنین شرایطی برخی معتقدند که اگر ایران، چین و روسیه بتوانند رهیافت مشترکی را در موردامنیت بین المللی و همچنین امنیت منطقه ای سازماندهی کنند، در آن صورت زمینه های همکاری سازنده و موثرتر بین این سه کشور در سطح بین المللی فراهم خواهد شد; زیرا چینی ها و روس ها رسالت تاریخی خود را ایفای نقش بین المللی و مقابله با یکجانبه گرایی امپریالیستی قرار داده اند و از این رو، جهت گیری سیاست خارجی ایران ـ در چارچوب الگوی تعامل، می تواند در نهادینه سازی روابط متقابل، نقش موثری ایفاکند. بر این اساس حتی برخی از مقامات ایرانی معتقدند که چین وروسیه به خاطر نفوذ استراتژیک شان می توانند نقش مهمی در تعامل سازنده ایران بازی کنند، به ویژه اینکه این دو کشور گرایش زیادی به ایجاد موازنه در نظام بین الملل دارند. به اعتقاد آنها، با وجود آنکه چین وروسیه در عملکردهای بین المللی خود با محدودیت هایی روبرو هستند،اما مقامات این دو کشور باید از منافع اقتصادی و استراتژیکی که درهمکاری با ایران به دست خواهند آورد، آگاه شوند.
در رویکردی دیگر و با نگرشی خوشبینانه درباره همکاری های استراتژیک ایران، چین و روسیه گفته می شود که اگر همکاری های امنیتی و بین المللی میان این کشورها هماهنگ شود و طیف گسترده ای از کشورهای دیگر از آنها حمایت کنند، می توان شاهد گسترش تعامل وهمگرایی منطقه ای بود. در این رویکرد، یکی از الزامات تعامل سازنده در سیاست خارجی ایران، گسترش طیف کشورهای همکاری کننده عنوان شده است. اما تحقق چنین هدفی منوط به تعدیل تدریجی مطلوبیت های استراتژیک ایران دانسته شده تا بتواند طیف وسیعی ازواحدهای سیاسی را با یکدیگر هماهنگ نماید.
بر این اساس، روسیه و چین از قابلیت های مؤثری برای چنین همکاری ای تلقی شده اند. هر چند که قابلیت های آنان همچنان تحت فشار آمریکا می باشد. در این میان برای کاهش تهدیدها و فشارهای آمریکا نیز گفته می شود که باید الگویی را به کار گرفت که دارای انتظارات اولیه محدودی باشد، اما اهدافی، از جمله موازنه سازی بین المللی و چندجانبه گرایی استراتژیک در سطوح منطقه ای و بین المللی را سازماندهی نماید. چنین روندی به عنوان بستر همکاری متقابل ایران، روسیه وچین در سطح دوجانبه و چند جانبه محسوب شده است. علاوه بر این،گفته می شود که در این صورت الزامات تعامل سازنده در حوزه های اقتصادی نیز می تواند متبلور گردد، از جمله اینکه چین دارای قابلیت های فنی و تجاری مناسبی در سطح منطقه است و گسترش پیمان شانگهای را می توان به عنوان اقدامی سازمان یافته در جهت حداکثر سازی همکاری های مشترک و متقابل دانست.
از سوی دیگر، در رویکردی راهبردی جهت همکاری با کشورهای شرقی، برخی معتقدند که باید انتظارات از این سیاست را به دو دسته انتظارات استراتژیک و غیر استراتژیک تفکیک نمود; زیرا قدرت های آسیایی با اروپا و آمریکا دارای تعامل فعال هستند. از این رو قدرت های آسیایی به برقراری پیوندهای استراتژیک با ایران، که به لحاظمخالفتش با سیاست های آمریکا وضعیت خاصی در عرصه بین المللی دارد، چندان راغب نیستند. در واقع ایران بر اساس دیدگاه خاصی که دارد، نمی تواند انتظار داشته باشد که به پیوندهای استراتژیک باکشورهای قدرتمند آسیایی ; همانند چین، روسیه و هند نایل گردد، هرچند که ایران از پتانسیل بالایی برای تعامل با کشورهای آسیایی درحوزه های غیر استراتژیک، به ویژه اقتصادی برخودار است، از جمله درحوزه اقتصادی مهم ترین زمینه همکاری ایران با آسیا، نیاز رو به افزایش انرژی در این قاره است، که ایران از مزیت های فراوانی در این زمینه جهت تعامل با کشورهای آسیایی برخوردار است، که خارج از حوزه کنترل آمریکا می باشد. بنابراین ایران می تواند به عنوان اصلی ترین منبع انرژی برای کشورهای بزرگی، همچون چین و هند درآید.
بر اساس چنین دیدگاهی نباید در توجه به سیاست نگاه به شرق راه افراط و تفریط را پیمود، بلکه باید با کنار گذاشتن عواملی که نمی توان درآن توفیق یافت بر پتانسیل های همکاری با آسیا، به ویژه در مسائل اقتصادی و یا حتی فرهنگی توجه کرد. لذا سیاست نگاه به شرق در این تعریف یک سیاست اقتصاد محور خواهد بود، که در اینجا بر تجربه موفق دیگران تأکید می شود. بنابراین بزرگترین اتحادیه در آسیا; یعنی آ.سه.آن در ابتدا در زمینه های اقتصادی فعالیت خود را آغاز نمود و بعدهامسائل امنیتی و سیاسی را نیز مورد توجه قرار داد، لذا چنین استدلال می شود که هر طرحی برای همکاری ایران با ملل آسیایی و شرقی و درچارچوب سیاست نگاه به شرق، زمانی از امکان موفقیت بیشتر برخوردارخواهد بود که مبتنی بر همکاری های اقتصادی و تجاری و پرهیز از به چالش کشیدن قدرت های بزرگ باشد.
از این رو برخی صاحب نظران با نقد سیاست نگاه به شرق دولت احمدی نژاد، آن را رویکرد مناسبی نمی دانند، زیرا کشورهایی، همچون هند و چین به هیچ وجه مایل به رودر رویی با آمریکا نیستند و حتی روسیه که در سیاست نگاه به شرق توجه خاصی به آن دارد، در واقع به دنبال منافع خویش است و فقط با کارت ایران بازی می کند. بر این اساس تنها در جایی می توان به سیاست نگاه به شرق تمایل یافت که ایران به صورت محدود مسائل اقتصادی و فرهنگی را مد نظر قرار دهد.
در سیاست نگاه به شرق ایران، همچنین می توان دیدگاه هایی رامشاهده کرد که در آن اتحاد با کشورهای آسیایی بر محور ضدیت باآمریکا مورد توجه است که از جمله می توان به طرح اتحاد میان ایران،هند و پاکستان و یا میان ایران، هند، چین و روسیه اشاره نمود. طرفداران چنین سیاست هایی معتقدند: ایران باید بکوشد تا با اینجا اتحادی ازکشورهای قدرتمند در شرق، آثار سیاست تهدیدآمیز آمریکا را در قبال خویش زایل سازد.
مقامات و مسئولان دولت نهم با تاکید بر سیاست نگاه به شرق به عنوان رویکرد اصلی سیاست خارجی ایران، معتقدند که این سیاست درواقع سیاست تنش زدایی با رویکردی جدید است که حول محور تعامل سازنده دور می زند. در این دیدگاه، تعامل سازنده در سیاست خارجی حتی مرحله ای پیش رفته تر از سیاست تنش زدایی می باشد، که نیازمندپویایی، تاثیرگذاری و جهت دار بودن بر اساس شناخت دقیق معادلات سیاسی است. برخی از مقامات ایرانی اظهار می دارند که سیاست جدید،این فرصت را به ایران می دهد که در صحنه روابط بین الملل در جایگاه مدعی قرار گیرد و بر این اساس اتهامات مطرح شده علیه جمهوری اسلامی ایران، به تعاملی فعال و سازنده با کشورهای دیگر تبدیل می شود. بنابراین چنین سیاستی باعث خواهد شد تا ایران ارتباط خود رابا دیگر کشورها، به خصوص کشورهای منطقه افزایش داده و درصحنه ها و جوامع بین المللی حضوری فعال و سازنده داشته باشد. ازطرف دیگر اولویت سیاست جدید، تعمیق مناسبات با کشورهای همسایه بر اساس سیاست تعامل سازنده است. با این حال بعضی ازمقام های ایرانی تأکید دارند که استراتژی ج. 1. ایران نسبت به قبل تغییر نکرده و همچنان استراتژی گذشته ادامه دارد، اما با این حال رویکردها متفاوت تر از گذشته شده است. در این دیدگاه، ایران ازسیاست تنش زدایی عبور کرده و اکنون در وضعیتی است که می تواندتعامل فعالی با جهان داشته باشد. بر این اساس سیاست نگاه به شرق به عنوان راهبردی برای برقراری تعادل و توازن بین نگاه به شرق و نگاه به غرب تلقی می شود. در واقع هر چند در گذشته نگاه به غرب از وزن بیشتری در مقایسه با نگاه به شرق برخوردار بود، اما دولت نهم خواهان برقراری روابط متوازن با شرق و غرب است. با توجه به این تعریف، برخی از کارشناسان معتقدند که نگاه به شرق، نادیده گرفتن غرب نیست، بلکه به معنای استفاده از توازن شرق، به ویژه کشورهایی، همچون چین،روسیه و هند است. برخی دیگر از مسئولان ایرانی نیز به ابعاد اقتصادی سیاست نگاه به شرق در کنار ابعاد سیاسی آن توجه دارند و بر این اعتقادند که ایران برای دستیابی به جایگاه برتر منطقه ای که طبق سندچشم انداز 20 ساله به عنوان هدف تعیین شده، باید در سال 1404، ازنظر توسعه یافتگی و پیشرفت های تکنولوژی به جایگاه اول اقتصادی،علمی و فناوری در منطقه، آسیای جنوب غربی تبدیل شده باشد، که برای رسیدن به این هدف باید متوسط نرخ رشد اقتصادی آن 8 درصدباشد. بر اساس این دیدگاه دستیابی به چنین رشدی جز از طریق همکاری های منطقه ای قابل تحقق نخواهد بود. بنابراین مقامات ایرانی تأکید دارند که تقویت نگاه به شرق و توسعه مناسبات باهمسایگان، کشورهای اسلامی و جهان سوم نیز از اولویت های این دولت است. دولت نهم همچنین بر تقدم نگاه منطقه ای در روابط بین الملل و تقویت و گسترش سازمان ها و پیمان های منطقه ای تأکیدمی نماید.
از طریق دیگر و به لحاظ سیاسی نیز مسئولان ایرانی معتقدند:مهم ترین باز دارنده های اقتصادی در برابر تهدیدات آمریکا و اسرائیل،تقویت تعامل با کشورهای تأثیرگذار بر تحولات جهان، به ویژه در جهان سوم است. تقویت تعامل اقتصادی با همسایگان به گره زدن منافع اقتصادی کشورهای همجوار با منافع اقتصادی و ثبات سیاسی کشورخواهد انجامید. بنابراین، دولت نهم، اقتصاد را در خدمت دیپلماسی دانسته و بر این اساس در تلاش است تا وابستگی ایران را به کشورهایی که همکاری لازم در مسائل سیاسی با ایران را ندارند کاهش دهد. درمقابل مسئولان دولت نهم تأکید دارند که باید به آسیا و کشورهای شرقی که تناسب بیشتری با ایران دارند، توجه بیشتری شود.
به گفته مسئولان بر این اساس بسیاری از همکاری های ایران باکشورهایی، همچون مالزی، چین، ژاپن و روسیه صورت می گیرد که البته این مهم در قالب پیمان های منطقه ای پی گیری خواهد شد.
از دید برخی مسئولان نظام، گرایش ایران به شرق از آن جهت که یک کشور شرقی محسوب می شود، اساسٹ گرایش قوی تری نسبت به سایرگرایش هاست. آنان معتقدند: کشورهای شرقی عملکرد قابل دفاع تری در روابط بین الملل داشته اند، لذا در این دیدگاه به تجارب تاریخی توجه زیادی می شود که در آن کشوری، همچون چین هیچ سابقه قابل ذکری از استعمارگری ندارد و مجموعٹ کشوری غیر مهاجم تلقی می شود. دراین دیدگاه مقامات ایرانی تاکید دارند که در مقابل شرقی ها، غربی هاسابقه ای 500 ساله در استعمارگری دارند که نمونه امروزی آن عراق است.
همچنین با گذشت شصت سال از جنگ جهانی دوم، آمریکا همچنان در ژاپن و کره جنوبی پایگاه نظامی دارد و این کشورها را مغلوب و مفتوح تلقی می کند. این دسته از مسئولان معتقدند که ایران باید در حاشیه همکاری ها ضمن انجام اقدامات گسترده اعتماد ساز، به حداکثر سازی منافع مشترک با شرق مبادرت کند ما که چنین هدفی در قالب همکاری های اقتصادی و گسترش مبادلات تجاری قابل تحقیق است.در این چارچوب است که ایران به دنبال طراحی و اجرای پروژه های مشترک در زمینه های گوناگون با کشورهای شرقی است. از جمله این پروژه ها خرید موشک های ضد دفاعی از روسیه است که این کشور درعین مخالفت آمریکا، همچنان قصد ادامه تجارت نظامی با ایران رادارد.
از سوی دیگر همکاری های تجاری میان ایران و چین در سال تجاری گذشته سه میلیارد دلار رشد داشته و به مرز ده میلیارد دلار نزدیک شده است، که این روند حکایت از آن است که همکاری با شرق در دستور کارسیاست خارجی کشور قرار دارد و باید برای حفظ منافع ملی با سرعت ودقت بیشتری حرکت کرد. در واقع برخی از مسئولان ایران تاکید دارند.در موقعیت هایی که غرب همکاری با ایران را محدود می کند و یا از آن سر باز می زند، راهی جز حرکت به سمت شرق باقی نمی ماند، بنابراین باید از همکاری با شرق استقبال کند; زیرا امکان دستیابی به تکنولوژی برتر با هزینه بسیار اندک مادی و سیاسی فراهم می گردد.
جایگاه سیاست نگاه به شرق در سیاست خارجی دولتهای ایران
به طور کلی در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ـ که با جنگ هشت ساله رژیم بعث عراق علیه ایران آغاز شد ـ توجه عمده ایران به شرق به منظور تأمین نیازهای خویش، به ویژه در زمینه تجهیزات نظامی بود و کشورهای چین، روسیه و کره شمالی در آسیا از تأمین کنندگان عمده نیازهای تسلیحاتی ایران بودند. همچنین پاکستان تسهیلاتی را در بندر کراچی در اختیار ایران قرار داد تا کالاهای وارداتی خود را از آن طریق به ایران ترانزیت نماید و به دنبال آن با پایان جنگ پاره ای از این همکاری ها همچنان ادامه پیدا کرد. با این حال نگاه به شرق به عنوان یک سیاست در دوره های بعد و در دولت های هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد با شدت و ضعف ادامه داشته است.
دولت آقای هاشمی رفسنجانی
در دوران بعد از جنگ، ایران تعامل و همکاری گسترده ای را با دنیای خارج به منظور بازسازی کشور و رفع خرابی های ناشی از جنگ آغازنمود. در این راستا و با توجه به محدودیت ها و مشکلات به وجود آمده درروابط با غرب و ضرورت های بازسازی اقتصادی کشور، برقراری نوعی همکاری میان هند، روسیه، چین و ایران که در مواردی از آن به عنوان اتحاد استراتژیک نام برده می شود، مورد توجه قرار گرفت. رویکرد اتحاداستراتژیک در این دوره ظاهرٹ مبتنی بر این فرض بود که ایران در دوران پس از انقلاب نیاز به متحدانی دارد تا بتواند با سیاست های خصمانه آمریکا مقابله نماید.
از نظرگاه روسیه ـ که به دنبال فروپاشی شوروی با نفوذ آمریکا در حوزه سنتی اش رو برو بود ـ ایران تنها کشور در غرب آسیا است که باسیاست های آمریکا مخالفت می کند. هر دو کشور از پیوندهای نظامی وسیاسی نزدیکی برخوردار بودند و ایران در بخش جنوبی روسیه می توانست نقش حائل را برای آن کشور ایفا کند و مانع دست اندازی آمریکا و احاطه استراتژیک روسیه از سوی جنوب گردد. همچنین جمهوری اسلامی ایران بازار خوبی برای فناوری های روسیه در صنایع دفاعی آن کشور محسوب می شد. در مقوله برنامه هسته ای نیز ایران به همکاری های روسیه علاقمند بود و از همه مهم تر اینکه ایران امکان دسترسی روسیه را به آب های گرم اقیانوس هند فراهم می نمود.
از دیدگاه چینی ها نیز دلایلی برای همکاری با ایران وجود داشت، زیراچین به عنوان یک کشور در حال رشد تمایل داشت تا علائق استراتژیک خود را در منطقه خلیج فارس گسترش دهد و ایران تنهاهمراه نظامی و سیاسی ارزنده چنین در غرب آسیا به شمار می رفت ونیروی دریایی ایران نیز به میزان قابل توجهی به ادوات و سلاح های چینی مسلح شده است.
بنابراین ایران در آینده می توانست به عنوان پایگاهی برای نیروی دریایی چین در منطقه اقیانوس هند و خلیج فارس محسوب شود. برخی از تحلیل گران ایرانی نیز چین را به این علت که آن کشور مانند ایران ازسوی ایالات متحده آمریکا به عنوان کشوری مخالف قلمداد می شود وهدف آمریکا قرار دارد، متحد طبیعی ایران به حساب می آورند.
هند نیز برای ایران جایگاه استراتژیک خاصی قائل است که آن رامبتنی بر روابط تمدنی می داند. سابقه همکاری نظامی هند و روسیه زمینه را برای همکاری های صنعتی ایران و هند در امر همکاری های نظامی تسهیل می کند. در صورت نزدیکی این دو کشور به هم، ایران بازار وسیع و قابل ملاحظه ای برای صنعت و تجارت هند خواهد بود. ازطرف دیگر ایران منبع وسیع و معتبری برای تأمین نیازهای رو به رشدهند در زمینه انرژی به شمار می رود و بر اساس چنین فرضیاتی بود که آقای هاشمی رفسنجانی در سال 1996 در سفر خود به هند بر تقویت پیوندهای میان ایران و کشورهای قدرتمند آسیایی تأکید فراوان نمود وطی این سفر طرح اتحاد استراتژیک از سوی دولت وقت ایران پیشنهادشد که با استقبال کشورهای آسیایی، روسیه، هند و چین مواجه نشد وعلت آن این بود که آنان هدف اصلی طرح مزبور را ایجاد بلوکی در مقابل آمریکا تلقی می نمودند.
دولت آقای خاتمی
اتخاذ سیاست اصلاحات داخلی و تنش زدایی با کشورهای جهان که به سیاست گفت و گوی تمدن ها موسوم گردید، بیشتر نگاه فرهنگی و تاحدی اقتصادی به جهان و از جمله به شرق داشت، اما با این حال برخی جنبه های سیاست خارجی نگاه به شرق، که در دولت آقای رفسنجانی پی ریزی شده بود، در دولت خاتمی نیز ادامه یافت. اما ایران در این دوره بیشتر علاقمند به گسترش روابط با غرب بود که این مسئله ازدیدگاه های دولت مردان دولت آقای خاتمی نشأت می گرفت در موردکشورهای آسیایی، ایران بر مشترکات قومی، زبانی و مذهبی خود باکشورهای آسیای مرکزی و قفقاز تاکید داشت و از سوی دیگر به گسترش روابط خود با روسیه ادامه داد.
یکی از کشورهای مورد توجه در سیاست خارجی دولت خاتمی درشرق، چین بود که تنها در دور اول ریاست جمهوری وی هشت سندهمکاری ـ برای توسعه روابط دو جانبه، به ویژه توسعه همکاری ها درمجامع بین المللی ـ با آن کشور به امضا رسید، به گونه ای که مناسبات اقتصادی ایران با چین در سال 1381 نسبت به سال 1376، به 7/3میلیارد دلار رسید، اما با این حال به نظر می رسد که تلاش های دولت خاتمی در گسترش مناسبات اقتصادی با چین نتوانست نتایج مورد نظررا به بار آورد، و علت اصلی این امر، نابرابری وضعیت اقتصادی چین وایران بود و اقتصاد چین به دلیل پویایی نیاز فراوانی به سرمایه گذاری خارجی دارد که ایران در این زمینه نمی تواند شریک مناسبی برای این کشور محسوب شود، از این رو اولویت چین گسترش روابط با آمریکا به عنوان یکی از کشورهای اقتصادی قدرتمند است. بر این اساس سیاست مداران چینی ترجیح می دهند تا مناسبات میان چین و ایران درحدی باقی بماند که به روابط چین با آمریکا لطمه ای وارد نسازد.
در راستای سیاست تنش زدایی، ما شاهد گسترش روابط اقتصادی ایران با هند، ژاپن، اندونزی، کره جنوبی، هنگ کنگ و سنگاپور هستیم،که بهره برداری کامل و مناسبی از فضای مثبت به وجود آمده نشد و ازسویی روابط ایران با این کشورها تحت تأثیر نفوذ آمریکا قرار داشت.بدین صورت باید گفت که سیاست نگاه به شرق خاتمی آثار قوی ای به دنبال نداشت ; زیرا سیاستگذاری ها، به طور همزمان با شرق و تنش زدایی و اعتماد سازی با غرب را دنبال می کرد.
دولت آقای احمدینژاد
از زمان انتخاب آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری ایران، سیاست خارجی ایران به شدت تحت تأثیر مسئله هسته ای ایران بوده است. دررویکرد دولت جدید برخی از سیاست های دولت خاتمی، به ویژه محوریت در روابط با غرب، به خصوص رابطه با اروپا مورد تجدید نظرقرار گرفت و از طرف دیگر، گرایش جدیدی در سیاست خارجی ایران تحت عنوان سیاست نگاه به شرق مورد توجه قرار گرفت. در پانزدهمین اجلاس شورای وزیران اکو، وزیر خارجه ایران تاکید کرد: (جمهوری اسلامی ایران ضمن تقدیم نگاه منطقه ای در روابط بین الملل و اعتقادبه ضرورت متوازن ساختن روابط خارجی خود که مستلزم تقویت نگاه شرق خواهد بود، در زمینه همکاری های اقتصادی گسترده و مفیدتر واستقرار صلح و امنیت منطقه ای، آمادگی همکاری صمیمانه را با سایرکشورهای منطقه دارد). همچنین وی با اشاره به جاده ابریشم تصریح نمود که منطقه اکو، فرصت تاریخی دیگری را به دست آورده تا بار دیگرهمانند دوران رونق، جاده ابریشم به یکی از کانون های مهم مبادلات اقتصادی در آسیا و جهان تبدیل شود.
تأکید بر سیاست نگاه به شرق در شرایطی صورت پذیرفته است که تلاش ها برای حل اختلافات با غرب تا کنون نتیجه مطلوبی در برنداشته است. بر اساس دیدگاه دولت نهم در سیاست نگاه به شرق، بایدتوجه ویژه ای به روسیه و چین داشت ; زیرا این دو کشور می توانند نقش مهمی در مبادلات منطقه ای، ایجاد موازنه بین المللی و تعدیل نظام تک قطبی داشته باشند، در واقع اگر ایران، چین و روسیه بتوانند به رهیافت مشترکی در زمینه امنیت بین المللی و منطقه ای دست یابند،می توان شاهد برقراری همکاری مؤثر و سازنده ای بود، اما برای تحقق چنین هدفی، ایران باید علاوه بر در نظر گرفتن محدودیت های چین وروسیه در صحنه بین المللی، مقامات این دو کشور را در کسب منافع اقتصادی و استراتژیک در همکاری با ایران تشویق نمایند، که یکی ازابزارهای موثر در این زمینه، سازمان های منطقه ای برجسته ای ;همچون سازمان همکاری های شانگهای است که می تواند در نظام مندکردن همکاری های چند جانبه کارآمد باشد.
البته در سیاست جدید به جای تعبیر گرایش به شرق بیشتر از مفهوم گسترش ظرفیت در دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران استفاده می شود.اما برخی معتقدند که این گسترش ظرفیت حاصل فشارهای بین المللی و همزمان با ناکامی تیم سیاست خارجی در برقراری رابطه ای معتدل ومبتنی بر اعتقاد متقابل با غرب است. به عبارت دیگر، در این نگاه،ناخشنودی دولت نهم از روند تعامل با غرب باعث شده تا نوعی دگرگونی ظرفیت صورت گیرد. به هر حال سخنگوی وزارت امور خارجه در این خصوص تصریح نمود که رویکرد سیاست خارجی کشور به سمت شرق هدف گذاری شده است.
بنابراین در چارچوب سیاست نگاه به شرق، شاهد گسترش روابط ایران با کشورهای آسیایی هستیم ; زیرا پتانسیل های بالای اقتصادی، به ویژه در زمینه نفت و گاز مسئله طرح خط لوله گاز از ایران به کشورهای آسیایی، از جمله هند و پاکستان و امکان امتداد آن به چین در روابط باآنها برجسته می باشد. ایران در تلاش است تا در تأمین انرژی مورد نیازکشورهای آسیایی مؤثر و مورد اعتماد باشد، اما با این حال با توجه به سیاست های مقابله جویانه آمریکا در قبال ایران، نباید تأثیر و نفوذسیاست های آمریکا در تقابل و ممانعت با پیشبرد سیاست نگاه به شرق ایران کم اهمیت جلوه داد و یا آن را نادیده گرفت.
جایگاه همکاریهای منطقهای و چندجانبه در سیاست نگاه به شرق
یکی از سیاست هایی که بیش از یک دهه قبل و در چارچوب سیاست نگاه به شرق مطرح شده است، سیاستی با عنوان برقراری اتحاداستراتژیک میان ایران و برخی قدرت های آسیایی، از جمله سه کشورقدرتمند آسیا; یعنی هند، چین و روسیه است. سیاست مزبور ظاهرا براین فرض مبتنی بوده که بین ایران و کشورهای هند، چین و روسیه زمینه های یک نوع تعامل راهبردی وجود دارد. از دید برخی کارشناسان،حضور گسترده نظامی آمریکا در بسیاری از نقاط جهان باعث قوت گرفتن احتمال شکل گیری اتحادهایی ; از قبیل اتحاد ایران با چین وروسیه شده است ; که چنین اتحادی نه تنها برای کسب منافع اقتصادی،بلکه برای مقابله با تسلط نظامی آمریکا مدنظر می باشد. چین به ایران به عنوان یکی از مهم ترین تأمین کنندگان انرژی در جهان توجه ویژه دارد و ایران در حال تبدیل شدن به یکی از وارد کنندگان عمده کالاهای چینی است. روسیه نیز همکاری نزدیکی با ایران ـ از اواسط دهه 1980 ـدر زمینه تامین تکنولوژی موشکی و ادوات نظامی برقرار کرده است.بنابراین روسیه مهم ترین شریک خارجی ایران در پیشبرد برنامه هسته ای تلقی می شود. و از سوی دیگر چین و روسیه سیاست خارجی خود را نه بر پایه خواست آمریکا که در تقابل با ایران می باشد، بلکه برپایه تضعیف مقاصد و جاه طلبی های آمریکا قرار داده اند.
در کنار چنین دیدگاهی، برخی صاحب نظران ایجاد هر نوع روابطی رادر سطح راهبردی، خواه به شکل اتحاد یا همکاری غیر قابل تحقیق می دانند; زیرا شرایط بین المللی و منطقه ای مطلوب و پیش زمینه های لازم برای حصول به این نوع روابط در سطح استراتژیک فراهم نمی باشد. در چارچوب سازمان های منطقه ای ; از قبیل اکو، گروه هشت کشورهای اسلامی موسوم به دی هشت، اتحادیه کشورهای حاشیه اقیانوس هند برای همکاری منطقه ای و سازمان همکاری های شانگهای با توجه به سیاست نگاه به شرق، خصوصٹ در دولت نهم و به دلیل شرایط جدید حاکم بر منطقه و جهان و تحولی که در نگرش امنیتی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشورهای منطقه ایجادگردیده، روند رو به رشد حضور ایران در سازمان های مذکور را شاهدیم.
در سوی دیگر روابط دو جانبه و چند جانبه ایران با هر یک از کشورهای عضو سازمان های مذکور به نوعی تأمین کننده منابع ملی ایران خواهدبود.
نتیجهگیری
به طور کلی سیاست نگاه به شرق از سوی کشورهای مختلف باانگیزه ها و اهداف مشخصی دنبال شده است. در دوران جنگ سرد،رویکرد راهبردی کشورها در سیاست نگاه به شرق در چارچوب سیاست تنش زدایی میان شرق و غرب تعریف شده بود، اما در دوران پس ازجنگ سرد کشورهایی که سیاست نگاه به شرق را در دستور کار سیاست خارجی خود قرار داده اند، به طور عمده انگیزه های اقتصادی را محوراصلی سیاست (خارجی) خود برگزیده اند، در هر حال وجه مشترک غالب در سیاست نگاه به شرق کشورهای مختلف، تأکید بر تعامل به جای تقابل در چارچوب نظام بین المللی کنونی تعریف و تبیین شده است.
سیاست نگاه به شرق زمانی در جمهوری اسلامی ایران مطرح گردید،که تحولات شگرفی در سطح بین المللی شاهد فروپاشی نظام دوقطبی و تلاش آمریکا برای تثبیت موقعیت خود به عنوان تنها ابرقدرت باقی مانده در جهان، و در سطح منطقه ای سقوط طالبان در افغانستان و رژیم بعث در عراق و در صحنه داخلی ایران نیز شاهد تحولاتی که در نتیجه ورود این کشور به عرصه شکوفایی و جهش بزرگ توسط نسل جدید درحال رقم خوردن است، هستیم.
با روی کار آمدن دولت نهم به نظر می رسد که سیاست خارجی ایران به افزایش سطح همکاری های خود با کشورهای جهان و بر اساس ضوابطی که به آن اشاره شد، اهمیت زیادی قائل است. در این سیاست افزایش همکاری ها با کشورهای همسایه، به ویژه کشورهای آسیایی وشرقی مورد توجه خاص قرار گرفته و مسئولان دولت نهم، سیاست خارجی این دولت را ادامه سیاست تنش زدایی با رویکردی جدید، حول محور تعامل سازنده می دانند. از این دیدگاه، تعامل سازنده در سیاست خارجی حتی مرحله ای پیشرفته تر از سیاست تنش زدایی تلقی گردیده ونیازمند پویایی، تاثیرگذاری و جهت دار بودن بر اساس شناخت دقیق معادلات سیاسی است. بر این اساس باید گفت: مهم ترین پارادایم سیاست خارجی دولت نهم در چارچوب تعامل با کشورهای شرقی باعنوان سیاست نگاه به شرق، مطرح شده و تقویت همکاری با شرق، برتنش زدایی با غرب اولویت یافت، به طوری که سیاست نگاه به شرق درسیاست خارجی دولت نهم برجسته تر گردید.