نویسنده: عبدالحسین حجتزاده
موضوع این مقاله «جایگاه سلاح هستهای در تأمین امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران» است. به عبارت دیگر پرسش پژوهش حاضر این است که «آیا سلاح هستهای میتواند امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را تأمین نماید؟». ایران از سوی دشمنانی بزرگ تهدید به تغییر رژیم سیاسی شده است، جمهوری اسلامی ایران از سوی ایالات متحده و شخص رئیسجمهور آن محور شرارت «Axis of evil» نامیده شده و به حمایت از تروریسم بینالملل از جمله القاعده و... و نیز به عنوان مانع بزرگ صلح خاورمیانه و ناقض حقوق بشر متهم گردیده است و هواپیماها و کشتیهای آن هدف قرارگرفته و گفته میشود حریم هوایی و دریایی و اخیراً زمینی آن توسط امریکا نقض گردیده است.
برخی براساس نظریه بازدارندگی تحلیل نموده، ایران را در محاصره چهار قدرت هستهای پاکستان و هند، امریکا و اسراییل دانسته، انگیزه در اختیارگرفتن سلاح هستهای را برای کسب اطمینان و ارضای غرور ملی و تمدنی توجیه نمودهاند، بخصوص تهدیدات اخیر حمله به سایتهای هستهای ایران توسط اسراییل که جمهوری اسلامی را (گفته میشود که) عصبانی نموده است.» به ویژه تعقیب طرح «خاورمیانه بزرگ» و «دموکراتیزاسیون» منطقه توسط ایالات متحده این احساس عدم امنیت جمهوری اسلامی را پیچیدهتر ساخته و انگیزه دستیابی را (گفته میشود که) پدید آورده است و در حالی که خاورمیانهای عاری از سلاح هستهای حداقل در حال حاضر دور از ذهن به نظر میرسد و اندیشهای آرمانی به حساب میآید، واقعگرایان بر آنند که هرج و مرج و فقدان یک اقتدار مشروع و مسلط بینالمللی که بتواند ضامن نظم بینالمللی باشد دولتها را در احساسی از ناامنی و رقابت دائمی وامیدارد که به دنبال حداکثرسازی قدرت خود باشند، چرا که براساس قاعده (Zero Sum game) هرچه بازیگر A قویتر گردد، بازیگر B و سایر رقیبان ضعیفتر میگردند، و لذا قدرت و منفعت اصل است و رقابت. در این میان سلاح هستهای علاوه بر تأمین اهداف فوق نوعی پرستیژ و غرور ملی عضویت در کلوپ دارایان «The haves» را به ارمغان میآورد که کمتر قدرتی است که اسیر وسوسة آن نشود. از طرفی گفته میشود که اسلام نیز «... و اعدولهم ماستطعتم...» یعنی هرچه در توان دارید... را به عنوان یک خطمشی کلی بازدارندگی و «فمن اعتدی علیکم...» را نیز به مثابه یک استراتژی مقابله به مثل مطرح نمـوده است و لـذا جمهوری اسلامی ایـران بایـد تـا بن دنـدان و بـه منظـور بـازدارنـدگی «Deterrence» و یا هرگونه اقدام مقابله به مثل «Retaliation» بدون محدودیت به سلاحهای کشتارجمعی و از جمله هستهای برای دفاع از اسلام یا حقوق مسلمین جهان و یا برای یاری ستمدیدگان جهان و مبارزه با کفر و استکبار جهانی مسلح باشد.
در نوشته حاضر در ابتدا مفهومشناسی Conceptulization مختصری از مفاهیم و واژههای کلیدی امنیت، امنیت ملی، امنیت از دیدگاه اسلام سلاح هستهای و گسترش آن ارائه گردیده است که به گمان من کمک شایانی به درک بیشتر مسائل و کسب آمادگی برای تحلیل و استنتاج مینماید. این کار طبعاً با روش کتابخانهای و مطالعه سوابق و منابع مختلف صورت پذیرفته است.
سپس مبانی نظری امنیت با استفاده از رهیافتهای سنتی و مدرن نظریههای روابط بینالملل، نظریههای گسترش هستهای و بازدارندگی بیان گردیده است که به انگیزههای کشورها برای دستیابی به سلاح هستهای و نهایتاً پیشینه و انگیزه هستهای جمهوری اسلامی ختم میگردد و در پایان هم به نتیجهگیری میپردازیم.
ناگفته نماند همانگونه که تعاریف ما از امنیت و سلاح هستهای به منظور تعریف امنیت صرفاً در ارتباط با سلاح هستهای است، اوضاع و شرایط محیط بینالمللی را هم حتماً مدنظر داریم. و آزمون فرضیههای خود را در این محیط انجام میدهیم و بعد به استنتاج و احیاناً ارائه راهکار میپردازیم: به عنوان نمونه تلاش هستهای ایران را در خلاء ارزیابی نمیکنیم، بلکه تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای را در شرایطی بررسی میکنیم که محیط بینالمللی در وضعیت گذار «Transition» از نظام دوقطبی مبتنی بر برداشت سنتی «آرمانگرایانه و واقعگرایانه»، به نظام نوینی است که ایالات متحده تحت نام نظم نوین تکقطبی «N.W.O.» دانسته و دیگران آن را نظام چندقطبی و یا جهانی میدانند و به هرحال متعلق به عصر مدرن و پسامدرن بوده و گرایشهای غالب آن تکیه بر قدرت نظامی را اولویت نمیدهد و فاکتها و عناصر اقتصادی - رفاهی - اجتماعی در معیاری جهانی بیشتر مدنظر قرار دارد و خود کشور جمهوری اسلامی ایران هم نگاهش را به تناسب و اقتضای محیط بینالمللی در فرایندی تاریخی تغییر داده است، ضمن اینکه مناسبتر میبیند که به دیگر عوامل تعیینکنندة «امنیت ملی» نیز توجه داشته باشد.
تعاریف:
1. چیستی امنیت ملی:
در خصوص مفهومشناسی امنیت «Conceptualization of Security» بایدگفت تنوع بسیار است. بری بوزان آن را مفهومی توسعهنیافته و ولفرز آن را مفهومی مبهم دانسته است، در حالی که مهمترین اولویت سیاستهای داخلی و خارجی هر کشور است و تشکیل و تداوم جامعه مدنی، برنامهریزی برای رشد و توسعه، حفظ و گسترش ارزشهای ملی، سرمایهگذاری و شکوفایی اقتصادی، تأمین رفاه اجتماعی و بهداشت، حفظ محیط زیست و... همه و همـه در گروه «امنیـت» است و سـازمـان ملل معنی آن را چنین اعلام نموده: «اینکه کشورها از حمله نظامی، فشار سیاسی و اقتصادی بیمناک نبوده و بتوانند آزادانه پیشرفت و توسعه خود را دنبال نمایند» و در فرهنگ علوم سیاسی آمده است: «امنیت یعنی تضمین ایمنی به معنی تنظیم قراردادهای تنظیمی سیاسی برای کاهش احتمال بروز خطر جنگ، برقراری مذاکره به جای محاربه به قصد حفاظت از صلح به عنوان شرط طبیعی میان دولتها، مصونیت از تعرض و تصرف اجباری و بدون رضایت و دورماندن از خطرات و تعدیات به حقوق و آزادیهای مشروع»(1)، یا اینکه در جایی دیگر گفته میشود امنیت یعنی برحذربودن از خطراتی که منافع و ارزشهای حیاتی را موردتهدید قرار میدهند، چه در مورد افراد و چه در مورد اجتماعات بشری و واحدهای سیاسی بینالمللی»(2) و اینکه لیپمن گفته است: «یک ملت وقتی دارای امنیت است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزشهای اساسی خود را حفظ کند، و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را پیش ببرد.»
«امنیت ملی: National Security حالتی است که در آن ملتی فارغ از تهدید از دستدادن تمام یا بخشی از جمعیت، قلمرو یا دارایی خود به سربرد»(3) و بالاخره «امنیت ملی عبارت است از مصونیت نسبی یا مطلق یک کشور از حمله مسلحانه، خرابکارانه سیاسی یا اقتصادی احتمالی همراه با واردکردن ضربهکاری و مرگبار در صورت موردحملهقرارگرفتن. امنیت ملی بیانگر تمام مقاصد سیاسی کشور است، یعنی آمادگی برای مخاصمه، برای بازداشتن از آن، یا دوریگزیدن از آن».(4)
2. امنیت از دیدگاه اسلام:
چنانکه از مفاهیم و تعابیر اسلامی و سنت پیامبر و ائمه برمیآید امنیت عبارت است از نبود هرگونه خوف و بیم و ترس چه در قلمرو فردی و چه در جوامع انسانی... من بعد خوفه امناً» و شهروند اسلامی هم کسی است که دیگر شهروندان از رفتار او اعم از بیان و قلم و یا کردار و عمـل در امان باشند المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه منظور از «سلم»، همان صلح است که به مفهوم عدم هرگونه تهدید و جنگ و تعبیری از «امنیت» است. شهروند اسلامی به مشارکت و تعاون در همة امور پسندیده دعوت میشود و از مناهی بازداشته میشود: «تعاونوا علی البر و التقوی و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان»، اسلام موانع امنیت را منع نموده و محکوم مینماید و به عبارتی ریشهیابی نموده، ظلم، تعدی، اجبار، تهدید و ارعاب را منع مینماید و دعوت به قدر مشترکها می نماید؛ قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم (آل عمران، 64). اسلام تن دادن به ظلم و ستم را هم نهی میکند و از طرفی مقابله با ظلم و ستم را هم امری همگانی میبیند. ستم و تجاوز و ارعاب (تروریسم) را از مصادیق منکر و امور و راههای منتهی به «امنیت» را از مصادیق معروف میشمارد و نهی همگانی از «منکر» و امر همگانی به «معروف» ا وظیفه همگان اعلام میداند. «اسلام بر شکلدهی توافقات گسترده در قالب پیمانهای دو یا چندجانبه تأکید دارد به گونهای که دوام مصالح و منافع ملی، ضمن تأمین منافع مشترک ملتها امکانپذیر گردد.»(5) لذا در این شیوه همگان علیه یک یا چند پیمانشکن بسیج و تشویق میشوند که از آن میتوان استنباطی شبیه این گفتة ارگانسکی نمود که «اصولاً این فرض که هیچ دولتی نمیتواند با موفقیت در برابر نیروی متحده تمامی دول دیگر مقاومت کند فرضیة صحیحی است.»(6) مجموعه دیدگاههای فوق نشاندهندة نزدیکی دیدگاه اسلام به نظریه «امنیت دستهجمعی» است. پیمان صلح حدیبیه و رعایت آن از سوی پیامبر اسلام الگوی قابلتأملی است برای انطباق بیشتر با نظام بینالملل و برونرفت احتمالی از بحران انزوا و الگوی مناسبی برای فهم و درک دولت از مفهوم عملی امنیت ملی و بینالمللی از دیدگاه اسلام.
3. مرجع امنیت
بری بوزان مرجع امنیت را دولت دانسته و سه نوع تهدید را متوجه دولت میداند:
«1- تهدیداتی که متوجه اندیشه دولت (ملتگرایی) است 2- تهدیداتی که بنیان فیزیکی دولت (جمعیت و منابع) را هدف میگیرد و 3- تهدیداتی که متوجه نماد نمادین دولت (نظام سیاسی آن) است.»(7)
امنیت اجتماعی ناظر بر پایداری الگوهای سنتی زبان و فرهنگ، همبستگی و هویت و عرفهای ملی و مذهبی در چارچوب شرایط قابلقبول برای تحول و تکامل آنها است.
کولوزیج «Kolodziej» مرجع امنیت را به نحوی از دولت فراتر میبرد:
«سیاست امنیتی عبارت است از تلاش دولتها برای تحتتأثیر قراردادن و تعیین ساختار کلی نظام امنیت بینالملل یا اجزای تشکیلدهندة آن مطابق آنچه خود مطلوب میدانند.»(8)
بری بوزان نیز در کتاب مردم، دولتها و ترس «People, States and fear»، ضمن تأکید بر «امنیت بینالملل»به جای امنیت ملی، ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی نظامی و محیطزیستی را مطرح میکند. به عبارت دیگر در نظام نوین جهانی کشورها دیگر تنها به مصالح خود نمیاندیشند چرا که برخی عوامل مانند محیطزیست تأثیرات همگانی دارند و در اینجا دیگر سود یک دولت زیان دولت دیگر و برعکس نیست، بلکه سود یکی سود همه و زیان یک دولت زیان همه دولتها به حساب میآید. از نظر او فروپاشی شوروی بر اثر واگرایی ناشی از مناقشات قومی و یا برعکس اتحاد 25 کشور در قالب اتحادیه اروپا به مثابه گذار از نظام سنتی مبتنی بر دولت ملت و دلیلی بر فراملیبودن پدیدة امنیت است و این پارادیمها نشانگر آن است که همه باید به امنیت همه بیاندیشند، چرا که امنیت فردی و امنیت ملی دیگر جداگانه کارساز نیست، بلکه در دنیای جهانیشدة امروز باید به جامعة امنیتی جهانی اندیشید.
4. سلاح هستهای
Nuclear Weapon سلاحی است که در آن از نیروی آزادشده ناشی از شکافت هسته عناصری که دارای جرم سنگین هستند مانند اورانیوم (u) و پلوتونیوم (pu) به سه صورت انفجار، گرما (تشعشعات گرمایی) و تشعشعات هستهای استفاده میشود. از اورانیوم با غنای زیر 5% برای تولید انرژی گرمایی استفاده میشود. «در حالی که اورانیوم موردنیاز برای ساخت سلاح هستهای اورانیوم 235 (U235) میباشد، 3/99 درصد اورانیوم موجود در طبیعت اورانیوم 238 (U238) میباشد که باید اورانیوم طبیعی (238U) را از طریق فرایندی به نام غنیسازی به U235 بدل نمود.»(9) زمانی که حجم اورانیوم 235 غنی شده به حدود 25 کیلوگرم (منبع IAEA) برسد میتوان بمب هستهای تولید کرد. پلولونیوم 239 (PU239) تنها در ساخت سلاح هستهای کاربرد دارد حدود چهار برابر اورانیوم انرژی دارد یعنی حدود 6 کیلو از آن برای یک بمب هستهای کافی است، اما در طبیعت وجود ندارد و در تجهیزات عملآوری (پردازش) مجدد و با استفاده از راههای شیمیایی از سایر مواد شکافتپذیر که در بازمانده سوخت مصرف شده در راکتور وجود دارد، جدا میگردد. بنابراین یک کشور برای دستیابی به بمب هستهای علاوه بر نیاز به دو ماده شکافتپذیر فوقالذکر به دانش فنی و مهارتهای پیچیده و تجهیزات مدرنی نیاز دارد. سلاح هستهای علاوه بر تأثیر عظیم در تنظیم توازن نظامی عامل مؤثری در چانهزنی سیاسی نیز هست لذا وسوسهانگیز است.
5. گسترش سلاحهای هستهای
در حالی که تا به امروز رسماً 5 کشور دارای حق وتو سلاح هستهای دارند و به دارندگان این سلاح معروف شدهاند، اما به دلایلی از جمله توان بازدارندگی آزموده شده در دوران جنگ سرد، پرستیژآوری، ضرورتهای داخلی، بالابردن قدرت چانهزنی، به ویژه با فروپاشی شوروی و ناپایداری اوضاع بینالمللی دوباره این بحث جان گرفته است که سلاح هستهای میتواند موجب امنیت پایدار گردد، لذا و علیرغم اینکه اغلب نظریههای پس از جنگ سرد طرفدار «خلع سلاح» یا «منع گسترش سلاح هستهای» است، دستیابی به سلاح هستهای همچنان جزو اهداف بسیاری کشورها جهت تأمین امنیت ملی بوده است.»(10)
مبانی نظری
الف: امنیت در نظریههای روابط بینالملل:
1. رهیافتهای سنتی:
پس از پیمان وستفالیا در 1648 که دولتها به عنوان بازیگران اصلی و مستقل صحنه روابط بینالملل ظهور یافتند، امنیت ملی رمز بقای همة کشورها گردید و امنیت همان امنیت دولت تلقی گردید، اما علیرغم وجود اندیشمندانی چون کانت که به صلح پایدار مبتنی بر ارزشها و اخلاقیات توجه داشتند و گرایش به سود و منفعت و قدرت را دونشأن انسانی میشمردند، غرب رفتهرفته تحتسیطره اندیشه متفکرانی همچون فرانسیس بیکن، ماکیاولی و بعد هابز ولاک قرارگرفت که همة نظریهها و راهکارهایشان مبتنی بر قدرت و مفعت بود. «هابز انسان را گرک انسان میدانست» و بر آن بود که به جای اعتماد به رقیب باید به قدرت خویش تکیه نمود و «هرکسی باید به فکر امنیت خود باشد و قدرت بیشتر یعنی امنیت بیشتر» و اینگونه اندیشیدن به بشریت و امنیت و روابط بینالملل واقعگرایی: Realism نام گرفت.
واقعگرایی به مفهوم تلاش برای دستیابی به سود بیشتر «Utilitarianism»، کسب قدرت و موقعیت برتر را سرلوحة کار خود داشت. هابز عقیده داشت در نهاد آدمی سه انگیزه برای منازعه و کشمکش وجود دارد که عبارتند از رقابت، ترس و افتخارجویی؛ علت نخست یعنی رقابت بشر را به ستم و تعدی وامیدارد، علت دوم یعنی ترس انسان را برای کسب امنیت به بیعدالتی و تعدی و علت سوم یعنی افتخارجویی آدم را برای کسب شهرت وادار به ظلم و ستم میکند.»(11)
واقعگرایان، اندیشمندان صلحطلب و ارزشمدار پیشین و معاصر خود را که باور داشتند از طریق تأسیس نهادهای حقوقی و هنجارهای مشترک بینالمللی میتوان جلوی جنگ را گرفت و صلح برقرار نمود، ایدآلیست و آرمانی «Idealist» و رؤیاگرا «Utopianist» میخواندند و معتقد بودند که طبع سرکش و فزونیخواه آدمی را با توصیههای اخلاقی نمیتوان مهار نمود. واقعگرایی پس از جنگ دوم، با این استدلال که جامعه ملل به دلیل اتکا به همین ارزشها و اخلاقیات و مسالمتگرایی نتوانست جلوی جنگ را بگیرد با اتکا به تکاثر و موازنه قوا و با تلاش اندیشمندانی همچون کار E.H.Carr ، مورگنتا و دیگران بسط بیشتری یافت.
2. رهیافتهای مدرن: نوواقعگرایی و جهانگرایی
نوواقعگرایان با تکیه بر اصول واقعگرایی و باور به حاکمیت وضعیت آنارشی بر جهان افزایش هرچه بیشتر قدرت به منظور کسب امنیت، بدگمانی و عدم اعتماد و نیاز به بقا را مبنای رفتار سیاست خارجی دانسته و امنیت ملی را همواره تحتتأثیر ساختار نظام بینالمللی ارزیابی نمودند و لذا امکان پدیدآمدن صلح پایدار به دور از جنگ را امری ذهنی میشمردند. در عینحال امنیت را تحتتأثیر عوامل مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی میدانستند مثلاً از نظر آنان فقر یک همسایه ممکن بود به جنگ آن با همسایه ثروتمند منجر شود یا منجر به هجوم مهاجران به کشور دیگر شود. یا کمبود آب در کرانه غربی یا جنگ بر سر کنترل منابع نفت عراق با کویت در 1991: «در حالی که تا اواخر قرن 19 مفهوم امنیت همان امنیت نظامی بود، اما آغاز قرن بیستم با تغییر تدریجی مفهوم امنیت همراه بود به طوری که در قرن بیستم جنبههای جدید امنیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و زیستمحیطی مطرح گردید و در نهایت از اهمیت مطلق آن کاسته شد»(12) و در عوض تأمین رفاه، توسعه اقتصادی، توجه به تولیدات فرهنگی، ارتقای سواد و افزایش سطح بهداشت، ترکیب و تعدیل جمعیت، رشد علمی و تکنولوزیک، بیمه، اشتغال و رفع بیکاری، میزان تولید و مصرف اطلاعات، رشد درآمد سرانه تولید ناخالص ملی و آزادیها از جمله آزادی اندیشه، بیان، قلم، مطبوعات و انتخابات و مشارکت سیاسی، تولیدات و محصولات استراتژیک و میزان حضور در بازارهای بینالمللی رفتهرفته و تا به امروز جزو متغیرهای دخیل در امنیت ملی شدهاند.
دیدگاهها و راهکارهای نوین طرفداران امنیت دستهجمعی «Collective Security» نوگرایان «Modernists» و پسانوگرایان «Post - Modernists»، مفاهیمی همچون گفتمان، همکاری و تعامل، به ویژه در میان تحصیلکردگان و دانشگاهیان را به منظور تغییر قدرتمدار به گفتمان مبتنی بر روابط و همکاریهای متقابل توصیه میکنند. در مجموع، دیدگاههای جهانگرا با توجه به وضعیت جهانیشدة کنونی نسبت به امنیت بینالملل معاصر سازگارتر به نظر میرسد. این دیدگاه با تأکید بر سپریشده انگاشتن دولت ملت به عنوان مبنای تحلیلهای سنتی روابط بینالملل بر این باور است که: «ظهور یک نظام جهانی اقتصادی، ارتباطات بینالمللی و اشاعه عناصر فرهنگ جهانی، شبکه وسیعی از روابط اجتماعی را بنا نهاده که فراسوی مرزهای کشور، مردم سراسر جهان را دربرمیگیرد. در عینحال خطرات ناشی از فقر و سلاحهای کشتارجمعی نیز بشریت و جامعه جهانی را به وحشت میاندازد.»(13)
در دیدگاه جهانگرا ضمن اینکه دولت هنوز بازیگر اصلی صحنه روابط بینالملل است، روابط بینالملل براساس رقابت محض و یا جنگ نیست بلکه، امنیت امنیت متقابل است و امنیت یکی برابر است با امنیت دیگری و براساس همکاری و به شیوههای مسالمتآمیز. در چنین شرایطی ضمن کاهش اهمیت تسلیحات و راهکارها و رهیافتهای نظامی، توجه به تأمین رفاه اجتماعی، توسعه اقتصادی و کمک به حل مسائل بهداشت، تغذیه، محیطزیست، سوادآموزی، موادمخدر فقرا و زنان و کودکان بیسرپرست میتواند پایگاههای حکومت و امنیت ملتها و جهان را تأمین نماید و لذا قدرت، بیشتر مبنای سیاسی اقتصادی پیدا میکند.
ب: نظریههای توسعه هستهای:
در مورد ضرورت گسترش و یا منع گسترش سلاحهای هستهای دو نظریه بیش از سایر نظریهها مطرح است:
1. نظریه سودمندی گسترش سلاحهای هستهای Kenneth Waltz که در اولین دهة 1980 مطرح شد. این نظریه که ریشه در نئورئالیسم دارد یعنی بر عوامل ساختاری تأکید زیادی مینماید بر این دیدگاه متکی است که واحدهای متشکله یک مجموعه بینالمللی باید امنیت خود را به بهترین وجه تأمین نمایند و این امر هم با سلاحهای هستهای میسر است، چرا که بازدارندگی بالایی دارند والتز معتقد است که با افزایش قابلیت بازدارندگی و دفاعی کشورها احتمال وقوع جنگ کاهش مییابد، زیرا وجود سلاحهای هستهای خود عاملی برای پیشگیری است.
والتز در برابر این خردهگیری که خود گسترش موجب غیرقابلکنترلشدن سلاحهای هستهای است میگوید:
- اولآً سلاحهای هستهای تنها در میان کشورهای دارنده تکثیر شدهاند و کمتر به دیگر کشورها سرایت نمودهاند.
- ثانیاً گسترش سلاحهای هستهای به دیگر کشورها روند کندی داشته و این کندی بسیارمهم است زیرا تغییرات ناگهانی خطرناک است.
- ثالثاً گسترش تدریجی سلاحهای هستهای هم از عدمگسترش و هم از گسترش بیمهار آنها بهتر است، زیرا کشورهای جدیدی که تازه به این سلاحها دستیافتهاند هم محدودیتهای متعاقب این دستیابی را میدانند و هم محتاط و سنجیده عمل کرده عجولانه از آن استفاده نمیکنند. تحلیلگران، هند و پاکستان را نمونه این الگو میدانند که دستیابی نهتنها تنش را در میان آنها کاهش داده، بلکه به نوعی ثبات استراتژیک روی آوردهاند. میرشیمر Mearsheimer نیز میگوید: اگر آلمان و ژاپن هم به این جرگه میپیوستند دنیای باثباتتری داشتیم.
2. نظریه ساگان: اسکات ساگان (Scott Sagan) ضمن خطرآفرینخواندن گسترش سلاحهای هستهای و خوشبیندانستن والتز و شیمر به تکثیر سلاحهاس هستهای میگفت: نظریه سودمندی ریشه در بازدارندگی عقلانی دارد، در حالی که نظریه او ریشه در نظریه سازمانی دارد. او بر این باور است که تکثیر ثبات نمیآورد، بلکه ثبات جهان را نیز به خطر میاندازد. او بهترین راه را کاهش نیاز به سلاحهای هستهای از طریق تقویت رژیم جهانی منع تکثیر به ویژه NPT میداند. ساگان احتمال جنگهای هستهای پیشگیرانه و خطاهای غیرعمدی را که همواره به قوت خود باقی است را مخل صلح و ثبات جهانی میداند. احتمال افتادن حکومت کشورهای هستهای به دست نظامیان یا غیرنظامیان ناتوان و در نتیجه فقدان سیستم نظارتی غیرنظامی و تعصبات نظامی در استفاده از سلاحهای هستهای و یا انعطافناپذیری از دیگر دلایل ساگان است.
راهکار سومی که امروزه دستورکار NATO نیز هست «دفاع جمعی» یا «استراتژی ضدتکثیر» است که بر اتخاذ تدابیر دفاعی در قبال تهدیدهای هستهای تأکید میکند که در حالحاضر بر سر استفاده دفاعی از موشکهای بالستیک بحث دارد.
ج: انگیزه کشورها برای دستیابی به سلاحهای هستهای:
علیرغم ریسک بالایی که نگهداری و احتمال خطای در محاسبات و خرابکاری در تسلیحات هستهای وجود دارد اما هنوز هم کشورها به دلایل متعددی در پی کسب سلاحهای هستهای هستند:
1. بیعدالتی و تبعیض حاکم بر روابط بینالمللی مثل اینکه کشوری را تا بن دندان به سلاح هستهای مجهز میکنند و حق آن کشور میدانند و از او نمیخواهند که عضو NPT شود یا پروتکل الحاقیاش را تأیید کند و اگر قطعنامههای متعددی را هم زیرپا گذاشت اهمیتی ندارد که نهادهای بینالمللی را زیرپا گذارد. و کشوری را هم هر وقت بخواهند بر آن جنگ تحمیل میکنند و هر وقت بخواهند هم باید همان جنگ را تمام کند و هر قطعنامهای را هم که نپذیرد به مثابه جنگ با شورای امنیت و جامعه بینالمللی تلقی کنند. یا اینکه ملل مظلوم را قتلعام و نسلکشی نمایند مثل بوسنی کوزوو، فلسطین و عراق و نژادی را هم در تمام دنیا حمایت نموده و به دلایل واهی به آن غرامت بپردازند. فراموش نکنیم هر دو جنگ جهانی هم در مناطقی از جهان آغاز گردید که نارضایتی از نظم حاکم بر جهان داشتند.
2. وضعیت آنارشی و هرج و مرج تجربه دوران جنگ سرد نشان داد که علیرغم انباشت شدید تسلیحات و جنگ سرد میان دو قطب حاکم، در عینحال امنیتی نسبی به واسطه نظم حاکم بر جهان برقرار بود، در دوره گذار «Transition» کنونی به ویژه نورئالیستها شرط احتیاط را حداکثر تسلیح میدانند.
3. بازدارندگی: اولاً میان بازدارندگی هستهای و متعارف تفاوت بسیار است: والتز میگوید عوامل زیر بازدارندگی هستهای از وقوع جنگ جلوگیری فرماید: با وجود سلاحهای هستهای پیروزی در جنگ بسیار دشوار است زیرا هرچه A به پیروزی نزدیکتر شود احتمال کاربرد سلاح هستهای را توسط B بیشتر مینماید. چون هزینه و خسارات بالا است خویشتنداری هم بالا است. کشورهایی که سلاح هستهای دارند هم تلاش کمتری برای حفظ امنیت مینمایند و هم امکانات کمتری را صرف میکنند. بازداردگی هستهای احتمال محاسبه اشتباه در توازن نظامی و دورنمای پیروزی در جنگ را کمتر مینماید، ولی در سایر موارد خیر.»(14)
4. ضرورتهای داخلی: در کشورهایی که به دلایلی از جمله شکست در جنگ، و یا عدمتحقق اهداف اقتصادی، انسجام داخلی و وحدت ملی در خطر فروپاشی است، دستیابی به موفقیتهای بزرگی همچون فنآوری هستهای انسجام داخلی و مقاومت در برابر بیگانگان و وحدت حول حکومت ملی را تا حدودی ترمیم مینماید و غرور ملی را تقویت میکند که این به نوبه خود فرایند توسعه را تسریع میبخشد و عناصر داخلی امنیت را تأمین مینماید و علاوه بر اینکه حفظ امنیت در داخل را آسانتر میکند هزینههای تأمین امنیت در داخل را نیز کاهش میدهد، ضمن اینکه مراحل تکوینی پروسه هستهای بسیاری دستاوردهای پزشکی، کشاورزی و تکنولوژیک را هم همراه خود دارد.
5. کاهش هزینهها و وسعت امکانات نظامی و نیروی انسانی: کشوری که به سلاح هستهای دستیافته نیازمند نیروهای نظامی با کمیت بالا نیست، ضمن اینکه خود بازدارندگی وجودی سلاح هستهای تا حد زیادی این نقیصه را مرتفع مینماید. علاوه بر اینکه خرید و نگهداری سلاحهای متعارف و بروز کردن دائمی و نوسازی آنها که بسیار پرهزینه است دیگر ضرورتی نمییابد.
6. اقلام تلافیجویانه: «Retaliative Attack»: پس از رقابتهای جنگ سرد و در دورة کنونی اغلب کشورهایی که در مظان اتهام و خصومت قرار دارند و در مجامع بینالمللی نفوذ قابلتوجهی ندارند برای حفظ امنیت خود و در صورت موردحمله قرارگرفتن، برای اقدام به تلافی در پی چنین سلاحی میروند، اما وضعیت تلافی باید به گونهای باشد که نیروی تلافی بزرگتر از نیروی ضربه ابتدایی باشد B> A و احتمال رویارویی با ضربه بزرگتر یا تلافی انبوه Massive Retaliation وجود نداشته باشد. اما در وضعیتی که یک کشور دارای زرادخانه کوچک هستهای است و یک اجماع بینالمللی و یا یک پیمان بزرگ مانند NATO و... را رویاروی داشته باشد کار مهمی از پیش نمیبرد. ثانیاً کسانی که با ایالات متحده مواجهند معمولاً از عهده یک جنگ بین قارهای Intercontinental برنمیآیند، و حمله به منافع امریکا هم صرفاً میتواند بهترین دلیل برای کسب اجماع بینالمللی علیه آن کشور باشد. و فرصت و بهانهای طلایی برای ایالات متحده فراهم آورد تا بتواند ادامة نقشههای سیاسی خود را برای منطقه و جهان عملی سازد.