تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۹  ، 
کد خبر : ۷۳۵۱۷

روند تغییر نظام‌های آموزشی در کشورهای اسلامی


یکی از منافذ تهاجم غرب به فرهنگ و هویت مسلمانان، آموزش و پرورش است و جهان غرب همواره کوشیده است تا با نفوذ از این طریق، استیلای خود را بر دنیای اسلام افزایش دهد. پروفسور «یوسف پراگلر»، دکترای مطالعات آمریکا، کارشناسی ارشد مطالعات خاورمیانه و علوم انسانی و کارشناس آموزش و پرورش، در این مقاله به بررسی تاریخی این حرکت پرداخته است. «پراگلر» پژوهشگر و نویسنده مسائل فرهنگی است و در دانشگاه های کلمبیا، بوفالو و سیتی نیویورک سابقه تدریس دارد. او چند سال پیش به ایران آمد و در مشهد در جمع پژوهشگران دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی سخنرانی کرد. با حضور استعماری و رو به گسترش آمریکا در جهان اسلام، که با جنگ خلیج فارس در سال 1991 آغاز شد و با اشغال افغانستان و عراق به اوج خود رسید، تلاش های بسیاری با هدف اصلاح برنامه های آموزشی مدارس و دانشگاه ها و بازنگری در متون درسی این مراکز صورت گرفته است.
مسئولان آمریکایی، دولت های اسلامی از عربستان گرفته تا اندونزی را تحت فشار قرار داده اند که هرگونه مطلب به قول خودشان مروج «خشونت و تروریسم» را از کتاب های درسی حذف کنند. اعضای حزب اقلیت پارلمان کویت در یکی از نشست های شورای همکاری های خلیج فارس در سال 1993، این حرکت را ترویج «اسلام جدید آمریکایی» توصیف کردند. در حال حاضر، افغانستان از نظرات مشاوران آمریکایی و اروپایی استفاده می کند که بسیاری از آنان در اصلاح برنامه های آموزشی این کشور مشارکت دارند. در عراق هم تلاش های بسیاری از این دست صورت گرفته است، هرچند مقاومت مردم در برابر اشغالگران و نیز فساد خود مشاوران غربی، این حرکت را با کندی مواجه کرده است. از این حرکت های فرهنگی و به علاوه تهدیدات نظامی آمریکا که در سرتاسر جهان اسلام به چشم می خورد با عنوان: «غربی کردن نظام آموزشی اسلامی» یاد می کنیم. وجود این حرکت، غیرقابل انکار و در عین حال، سابقه دار و تاریخی است. در واقع اگر قرار باشد این موضوع را جدی بگیریم، باید به نمونه های قدیمی تر تلاش های استعماری غرب در میان مسلمانان نظری بیندازیم؛ در آن صورت خواهیم دید که این برنامه ها چه تاثیر عمیقی بر نظام آموزشی کشورهای اسلامی گذاشته اند و نیز این که مهره های داخلی هم به اندازه اشغالگران خارجی در این تاثیرات نقش داشته اند.
نظام آموزشی اسلامی پیش از دوره استعمار
برای درک کامل تاثیر برنامه های استعماری بر نظام آموزشی کشورهای مسلمان، باید ویژگی های این نظام در دوره پیش از استعمار را به اختصار بیان کنیم. یکی از ویژگی های مهم نظام آموزشی سنتی مسلمانان، «رسمیت نداشتن» آن، چه از نظر قالب و چه از نظر محتوا بود. در این نظام، حتی در یک منطقه، مدارس، موسسات و دیگر مراکز آموزشی متعددی یافت می شد. به عنوان مثال در مصر، مقر دانشگاه بزرگ اسلامی الازهر، حکام، علما و رهبران گروه های مختلف اقدام به تاسیس و اداره مراکز آموزشی می کردند. در این فضا اندیشه های مختلف امکان بروز می یافت و هیچ ساختار واحدی بر دیگر ساختارها غلبه پیدا نمی کرد، هرچند برخی از حاکمان بعدی برای دولتی کردن نظام آموزشی تلاش کردند اما این اقدامات تا اوایل قرن نوزدهم میلادی، یعنی آغاز دوره استعمار، نتوانست در میان جوامع اسلامی ریشه دار شود. یکی از وجوه مهم رسمی نبودن نظام آموزشی سنتی مسلمانان، رابطه شاگرد و استاد بود. پیش از دولتی شدن آموزش، معلمان و استادان حقوق بگیر دولت نبودند و اصولا از راه تدریس امرار معاش نمی کردند. به علاوه، طالبان علم هم مدرکی رسمی دریافت نمی کردند، بلکه استادان به برگزیدگان آن ها «اجازه» تدریس آموخته هایشان را اعطا می کردند که آن هم جنبه غیررسمی داشت. این شیوه اعطای مدرک تا سال ها در میان مسلمانان رواج داشت. رویکرد اسلامی به پرورش کارشناسان دین، در کنار استفاده از کتاب، بیشتر بر منابع شفاهی و انتقال دروس از طریق گفتار تاکید داشت. در چنین نظامی، کتاب نقش واسطه دارد و فقط آنجا اعتبار پیدا می کند که استادی زنده آن را تدریس کند. یکی از پیامدهای متعدد این شیوه، این بود که دانشجویان با تقریر درس استاد، خود کتاب هایی مستقل می نگاشتند. حسن این تقریر آن بود که مباحث، پس از بحث و بررسی میان استاد و شاگرد، به صورت پخته تری ثبت می شد و مورد استفاده دیگران قرار می گرفت. در آن زمان، این مباحثات به زبان عربی، یعنی زبان اسلام ضبط می شد و از آنجا که در این زبان، حرکت آخر کلمات، نقش دستوری و در نتیجه معنی آن ها را تعیین می کند، بیان شفاهی استاد و فهم شاگردان از طریق شنیدن، اهمیت خود را بیش از پیش آشکار می کرد. بنابراین، متون مکتوب در آن نظام آموزشی در درجه دوم اهمیت قرار داشت. در واقع، برخی اساتید مسلمان در قرون وسطی، تکیه صرف بر کتاب را درامر یادگیری نادرست می دانستند. این دیدگاه را می توان در تشکیل حلقه های مباحثه شاگردان در غیاب استاد مشاهده کرد که دراین جلسه ها، شاگردان متن درسی را با صدای بلند می خواندند، چون به گفته یکی از استادان «آنچه که گوش می شنود، در قلب حک می شود.”بانگاه به این شیوه، می توان به یکی دیگر از ویژگی های نظام آموزشی مسلمانان در دوره پیش از استعمار اشاره کرد: اهمیت حفظ دروس. شاگرد پس از حفظ مفاهیم اساسی که به راحتی قابلیت بازتولید را داشتند، ترغیب می شد که توانایی خود را در به کارگیری نقادانه محفوظات در مسائل علمی و فقهی تقویت کند. این شیوه به عالمان مسلمان این امکان را می داد که به مسائل قدیم و نیز معاصر پاسخ های نقادانه بدهند و در مجموع، نقد اندیشه ها و مباحثه درباره مسائل جنجالی بازار داغی داشت.
سنگ بنا
به طور خلاصه باید گفت که نظام آموزشی در کشورهای اسلامی در دوران پیش از استعمار، رنگ و بوی سنتی داشت که این روح بر مراکز بزرگ علمی و مساجد روستاهای کوچک، هر دو حاکم بود. فرآیند آموزش در آن دوران بیشتر به عنوان بخشی از تجارت، حرفه یا صنعت عملی اتفاق می افتاد و از تعلیم و تعلم تشکل یافته، به طور کامل مجزا نبود. مثلا فرد برای یادگیری علوم دین، راهی مسجد می شد، حال آن که مشتاقان یادگیری دیگر تخصص ها و مشاغل، به محیط همان کارها می رفتند. آموزش تخصصی و حرفه ای به رده های کاملا مجزای استاد و شاگرد تقسیم نمی شد و بین آن ها روابط متعددی حاکم بود.
استعمارگران در قرن هجدهم در چنین فضای پویای علمی و آموزشی وارد دنیای اسلام شدند. رقابت قدرت های استعماری انگلیس و فرانسه بر سر تسلط بر سرزمین های اسلامی از یک سو و سست عنصری و سرسپردگی حکام کشورهای مسلمان از سوی دیگر، روز به روز استعمار را به اهدافش نزدیک تر می کرد. مثلا در مصر، «محمدعلی پاشا»، که از جانب امپراتوری عثمانی مأمور مقابله با استعمارگران فرانسوی شده بود، با دل و جان گوش به نصایح غرب سپرد و رهنمودهای آنان را به ویژه در زمینه آموزش و پرورش به کار بست. شیوه تدریس استعمارگران در کشورهای مسلمان مبتنی بر اطاعت بی چون و چرای دانش آموز و دانشجو از نظام جاری و حفظ طوطی وار متون درسی مورد تایید غربی ها بدون حق نقد و نظر بود. استعمارگران برای تربیت عوامل گوش به فرمان در سرزمین های اسلامی نیازمند همین نظام تعلیم و تربیت بودند حتی افراد بومی که در دستگاه آموزشی به جایگاهی دست می یافتند، حق نداشتند پا را از چارچوب های تعیین شده آقابالاسرها فراتر بگذارند. یکی از نخستین اقدام های مهره های داخلی استعمار در کشورهای مسلمان، تشکیل نظام آموزشی سه مرحله ای بود. در مرحله ابتدایی، هدف، باسواد کردن افراد بود. مرحله متوسطه به متمدن کردن جامعه اختصاص داشت و بالاخره، مرحله سوم یعنی آموزش عالی برای آموزش رشته های تخصصی طبقه حاکم تدارک دیده شده بود. در مجموع، این نظام آموزشی غربی شده دو هدف عمده را دنبال می کرد:
1 - تربیت ارتشی کاردان برای حفاظت از سرمایه گذاری های دول غربی در کشورهای اسلامی، که در گرو پرورش طبقه ای سرسپرده برای حکومت بر این سرزمین ها بود.
2 - تغییر نظام یافته فرهنگ بومی و القای نظام سیاسی و اقتصادی نشأت گرفته از غرب.
توفیق غرب در هر دوی این موارد به وجود حاکمان خودباخته ای بستگی داشت که به برتری دانش و فناوری غرب، اعتقاد کامل داشته باشند. زیرساخت های اصلی مدل اجتماعی غربی تا اواخر قرن نوزدهم میلادی در بخش های بسیاری از جهان اسلام تثبیت شد. تاثیرات این مدل تا به امروز هم دیده می شود، هرچند امروزه و به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، وابستگی فکری و اقتصادی مسلمانان به اروپا کمتر شده و آمریکا جای آن را گرفته است.
نمونه بارز این وابستگی را می توان در مدارس و دانشگاه های امروز مسلمانان دید که از الگوهای تحمیلی یا موروثی استعمار پیروی می کنند. بدتر از آن، این که همان الگوی استعماری هم به درستی و کمال پیاده نمی شود و لذا مراکز آموزشی مسلمانان از امکانات آموزشی و اهتمام به پژوهش غرب بی بهره اند. جهان اسلام در چنین نظامی رهبری فکری و اخلاقی جهان را از دست داده است یا در حقیقت، استعمار جهانی و در رأس آن، آمریکا این نقش را از چنگ مسلمانان درآورده اند.
تاثیر فرانسه
هرچند سال های پس از جنگ جهانی دوم، دوران استیلای آمریکا بر سرزمین های اسلامی است، اما تاثیرات فکری فرانسه نیز در طول قرن بیستم همچنان باقی بود. در میانه این قرن، «سیر قطب» و دیگر روشنفکران مسلمان به آثار فیلسوفان فرانسه از قبیل «آلکسیس کارل» روی آوردند. با این حال، در همین قرن در به کارگیری تفکر غرب تغییری جدی به وجود آمده، متفکران مدرن مسلمان مانند سیر قطب در مصر یا علی شریعتی در ایران (که در دوران تحصیل در فرانسه با «فرانتس فانون» دیدار کرده بود) تصمیم گرفتند به جای پذیرفتن بی چون و چرای نظام فکری غرب، از اندیشه های آنان علیه خودشان استفاده کنند. این تلاش ها در برخی موارد، بخشی از طرحی کلان تر یعنی بازیابی و به کارگیری یک چارچوب فکری مبتنی بر اسلام و در عین حال حذف نظام فکری برگرفته از غرب بود.
همین حرکت های اسلامی غرب گرا امروزه هدف انتقاد است. اهل سنت دستاوردهای سیرقطب در بیداری اسلامی و شیعیان، به ویژه ایرانیان، تلاش های شریعتی را مورد انتقاد قرار می دهند. از سوی دیگر، همین اندیشه است که در برخی موارد به سرنگونی کامل استعمار انجامیده است، که انقلاب اسلامی ایران را می توان بارزترین نمونه آن دانست. اما حتی در ایران هم اساس نظام آموزشی با دوران پهلوی تفاوتی نکرده و تنها مواد و منابع درسی اسلامی شده است. حتی نظام آموزشی مستقل ایران، یعنی حوزه علمیه هم تسلیم فشارهای مدرنیته شده و به طلاب خود مدرک معادل دانشگاهی می دهد.
مدارس در مدل اجتماعی مدرن
درس و مدرسه بخشی از مدل اجتماعی مدرن شده اند، تا حدی که این مدل، بازتاب ساختارهای دنیای مدرن است که خود این دنیای مدرن از تجربه غرب سرچشمه گرفته و از دوره استعمار تا عصر جهانی سازی در جهان گسترش یافته است. البته باید اذعان کرد که برای تعریف نظام آموزشی اسلامی تلاش های زیادی صورت گرفته است، اما این تلاش ها درعمل به جایی نرسیده است. این شکست عملی ناشی از ضعف نظریه ها نیست، بلکه از غلبه همه جانبه دید غربی نسبت به جهان آب می خورد، غرب، با عینک اقتصاد و ملی گرایی -نه ارزش مداری- به جهان می نگرد؛ در چنین دیدگاهی، هدف از تحصیل، امنیت اقتصادی و ملی است. این نکته مهم را نیز نباید از نظر دور داشت که نظام فکری و آموزشی غرب نیز، خود با ضعف و شکست مواجه شده و اجزای اصلی آن اعتبار خود را از دست داده اند. غرب نتوانسته با لالایی خود به خواب رود و نسخه ای که برای دیگران پیچیده به کار علاج خودش هم نمی آید. معضلات اقتصاد جهانی، بالا رفتن آمار جرم و جنایت و افزایش محرومیت های اجتماعی نمونه هایی از این ناکارآمدی هستند.
چالش
چالش پیش روی مسلمانان و دیگر کشورهای جهان سوم این است که در نبود نظام فکری و آموزشی غرب باید چه راهی را در پیش گیرند. از این منظر، سه گزینه پیش روست و باید:
1 - وانمود کرد که نظام غربی سالم و کارآمد و ضامن سعادت است و بر این اساس به زندگی با تصور برتری آن ادامه داد.
2 - یا تا هنگام سقوط نظام غرب صبر کنیم و پس از آن دست در دست نظام دیگری بگذاریم تا ببینیم بعد چه باید کرد.
3 - و یا همین الان، قبل از فروپاشی نظام غرب، از آن چارچوب بیرون برویم و در راستای شیوه کاراتری از زندگی تلاش کنیم که از حرص، نفاق و بی عدالتی، که مشخصه های دنیای امروز غرب اند، به دور باشد.
این شیوه جدید زندگی، که اشکال مختلف آموزش و پرورش، جزئی از آن خواهد بود، احتمالا به تناسب شرایط فرهنگی و زیست محیطی مسلمانان، متفاوت است. این شیوه جدید، محدودیت ها را شناخته و برای آنها احترام قائل است و به وجود معنایی فراتر از هنجارهای مادی مدرنیته غرب می بخشد. این شیوه جدید زندگی است که نظام نوین آموزشی خود را به عرصه ظهور می آورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات