ایرج جمشیدی
موکول شدن هر نوع تحول در روابط تهران ـ واشنگتن به رئیسجمهور بعدی آمریکا آخرین امیدها برای گشایش در قفل 30 ساله روابط میان دو کشور را به ناامیدی تبدیل کرد و دستکم آن را تا سال آینده به تعویق انداخت و از آن مهمتر این تحلیل که بحث روابط تهران ـ واشنگتن به یکی از ابزارهای تبلیغاتی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در دستان جمهوریخواهان آمریکایی و اصولگرایان ایرانی تبدیل خواهد شد را به محاق برد. به خصوص اینکه در تازهترین تحرکات محمود احمدینژاد با مشاور رسمیو فردی که نقش رابط غیررسمیدارد که از قضا هر دو تابعیت آمریکایی دارند هم راهی سازمان ملل متحد شد تا بلکه به نحوی راهی برای انجام مذاکرات میان مقامات دو کشور پیدا کنند. البته محمود احمدینژاد در شرایطی پا به خاک آمریکا گذاشت که در آن سرزمین رقابتهای انتخاباتی به اوج خود رسیده است و مناظرههای داغی بین باراک اوباما کاندیدای دموکراتها و مک کین کاندیدای جمهوریخواهان در جریان است و حتی معاونان آنان یعنی جوزف بایدن و سارا پیلن هم وارد گود شده و هر یک سیاستهای دیگری را به چالش میکشند.
آینده روابط ایران و آمریکا و نیز چگونگی مواجهه کاخ سفید با پرونده هستهیی ایران همواره یکی از موضوعات مورد بحث در مناظره انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا بوده است به خصوص اینکه تمام این مباحث تحت الشعاع یک مساله مهم تر یعنی اسرائیل قرار دارد چرا که به گمان مردان سیاستمدار آمریکایی نظام جمهوری اسلامی نه تنها اسرائیل را به رسمیت نمیشناسد، بلکه طی سه سال اخیر فردی به ریاست جمهوری ایران رسیده که موجودیت اسرائیل را به چالش کشیده است. شاید گزاف نباشد اگر بگوییم اکنون مساله اسرائیل به مهمترین مانع سر راه گشایش قفل بسته روابط تهران ـ واشنگتن تبدیل شده و تمام تلاشها برای باز کردن این قفل نتیجه مورد نظر را نداشته است و شاید هم با علم به این مشکل بود که محمود احمدینژاد ترجیح داد پیش از سفر چهارمش به نیویورک تغییراتی در کادر مشاورانش بدهد و حمید مولانا را که دارای تابعیت آمریکایی هم هست به عنوان مشاور رسمیاستخدام کند و از مشاورههای خاص هوشنگ امیراحمدی هم بدون اینکه حکمیبرایش صادر شود، بهره ببرد.
ظاهراً آنگونه که مشاوران جدید نظر دادهاند کاخ سفید در شرایطی قرار ندارد که بدون تامین خواسته یهودیان آمریکا و دولت اسرائیل در راستای بهبود روابط با تهران گام بردارد، مگر اینکه در مواضع ضداسرائیلی دولت ایران تغییراتی رخ دهد. البته اگرچه با ماجرای اسفندیار رحیم مشایی برخی پالسها به کاخ سفید ارسال شد، اما آخرین اظهارنظرهای مقامات ارشد نظام جمهوری اسلامی حاکی از آن است که در سیاستهای ایران در قبال اسرائیل تغییری رخ نداده است. حتی محمود احمدینژاد طی نطق چهارمش در مقر سازمان ملل به گونهیی علیه اسرائیل سخن گفت که بسیاری آن را بیسابقه دانستند و برخی رسانههای غربی نوشتند برای اولین بار رئیس یک دولت عضو سازمان ملل از تریبون سازمان ملل علیه اسرائیل چنین حملات تندی را بیان کرده است. احمدینژاد در نطق خود از عناوینی چون صهیونیستهای آدمکش، غارتگران و بیرحمان به جان و مال فلسطینیان یاد کرد و اعلام داشت مشتی صهیونیست طبق یک پروتکل محرمانه که یک قرن پیش نوشته شده است درصدد سلطه بر منابع مالی و رسانهیی جهان هستند. بیان این جملات کافی بود تا آنچه طی یکی دو ماهه اخیر در داخل ایران و در نتیجه سخنان رحیم مشایی بروز یافته بود، کاملاً پاک شود و کشورهای حامیاسرائیل علیه ایران و سخنان محمود احمدینژاد موضع گیریهای تندی کنند.
به عبارت دیگر احمدینژاد که به نیویورک رفته بود تا با کمک افراد جدید یکی در کسوت مشاور رسمی و دیگری در کسوت رابط غیررسمی گشایشی را در روابط تهران ـ واشنگتن ایجاد کند نه تنها به این هدف نرسید، بلکه در نتیجه نطقی که از تریبون سازمان ملل متحد بیان کرد کشورهای مدافع اسرائیل را به تکاپو انداخت که نطق او را بدون پاسخ نگذارند. در این میان آمریکا بیشترین تلاشها را به کار گرفت و بالاخره توانست نظر مساعد روسیه برای صدور قطعنامه جدید شورای امنیت علیه ایران را جلب کند. هرچند در قطعنامه جدید که 18 سطر هم بیشتر نیست از تحریمهای جدید علیه ایران سخنی به میان نیامده است و از ایران خواسته شده سه قطعنامه پیشین شورای امنیت را بدون چون و چرا اجرا کند، اما با این وجود میتوان تصویب این قطعنامه را پاسخی به نطق محمود احمدینژاد دانست تا طی آن قدرت تاثیرگذاری اسرائیل در مصوبات شورای امنیت به نمایش گذاشته شود. هم از این رو بود که تمایل نسبی کاندیداهای انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا و معاونان آنان برای مذاکره با ایران به یکباره عوض شد و هر کدام سعی کردند مواضع تندتری اتخاذ کنند.حتی در یک مورد سارا پیلن معاون مک کین طی مناظره انتخاباتی چند روز پیشش با جوزف بایدن به سیاستهای اوباما در قبال ایران تاخت و از بایدن پرسید چگونه میخواهید با ایران وارد مذاکره شوید وقتی رئیسجمهور آن کشور از تریبون سازمان ملل اینگونه علیه اسرائیل موضعگیری کرد.
البته جوزف بایدن فوراً سیاست اخیر بوش ـ که همحزبی سارا پیلن است ـ را به او یادآور شد و گفت اگر مذاکره مناسب نیست چرا بوش دو ماه پیش یک مقام ارشد وزارت خارجه را راهی اروپا کرد تا در مذاکرات هستهیی ایران با اعضای 1+5 شرکت کند. اگرچه جواب جوزف بایدن که یک سناتور کارکشته و دیپلمات حرفهیی به شمار میرود تبعات حمله تبلیغاتی سارا پیلن را به او برگرداند و رسانههای آمریکایی نوشتند بایدن بر پیلن پیروز شد، اما با این وجود نمیتوان منکر کلید اصلی در گشایش قفل بسته روابط تهران ـ واشنگتن شد؛ همان کلیدی که اگر به دست آید این احتمال را که آمریکا به مانند سابق با فعالیتهای هستهیی ایران مخالفت کند، بیرنگ یا کمرنگ خواهد کرد و از آن مهمتر به جدال 30 ساله دو کشور پایان خواهد داد. اما ظاهراً خط قرمزها در دو کشور چنان قوی است که با چنین تحرکاتی کمرنگ نخواهد شد. از یک سو امکان کاهش حمایت آمریکا از اسرائیل وجود ندارد و از سوی دیگر تصور اینکه روزی نظام جمهوری اسلامی کشوری به نام اسرائیل را به رسمیت بشناسد، ممکن نخواهد بود.
احمدینژاد بدون آمریکا
به این ترتیب انتخابات ریاست جمهوری در دو کشور آمریکا و ایران که به فاصله چند ماه از یکدیگر برگزار خواهد شد، بدون برگی به نام روابط ایران و آمریکا به سرانجام میرسد چرا که جرج بوش جمهوریخواه هر نوع تحولی را در روابط تهران ـ واشنگتن به رئیسجمهور بعدی آمریکا سپرده است و از این طرف هم آخرین تلاشهای محمود احمدینژاد برای انجام مذاکراتی احتمالی بین دو کشور به نتیجه نرسید و به این ترتیب احمدینژاد که امید فراوانی بسته بود با برگ برندهیی به نام رابطه با آمریکا وارد رقابتهای انتخاباتی شود اکنون باید فکر این برگ انتخاباتی را از ذهن خود خارج کند و مانند همتای آمریکاییاش آن را به رئیسجمهور بعدی آمریکا بسپارد. با این تفاوت که رئیسجمهور بعدی حتماً کسی غیر از جرج بوش خواهد بود اما در ایران احمدینژاد این شانس را دارد که برای یک دوره چهار ساله دیگر بر کرسی ریاست جمهوری ایران تکیه دهد و هم از این رو است که بسیاری احتمال میدهند اگر احمدینژاد رئیسجمهور بعدی ایران باشد، شانس برقراری روابط تهران ـ واشنگتن به حداقل خواهد رسید چرا که اگر قرار بود با ریاست جمهوری احمدینژاد تحولی در روابط دو کشور رخ میداد هیچگاه شرایط به مانند امروز فراهم نبوده است زیرا در داخل ایران دیگر سخن از برقراری رابطه با آمریکا تابو نیست و مخالفتهایی که با روسای جمهور سابق میشد، دیگر وجود ندارد یا کمتر شده است. اما با این حال شرایط در سوی دیگر متفاوت است و آمریکاییان نیز اگرچه تمایل نسبی خود را برای انجام گفتوگو نشان دادهاند ولی مانع اصلی ـ مخالفت یهودیان و اسرائیل با برقراری رابطه تهران ـ واشنگتن ـ همچنان باقی است.