تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۲  ، 
کد خبر : ۷۳۶۴۴

اصلاحات یا روشنگری


دکتر حسین دهشیار
در قلمروی که جهان سوم نامیده می‌شود، گستردگی کاستی‌ها، محدودیت‌ها و از همه برجسته‌تر عقب‌ماندگی کیفی در بسیاری از حیطه‌ها اغماض‌ناپذیر است. اینکه چگونه چنین فضای غیر انسانی حیات یافته است محققاً تفسیرهای متفاوت و متمایز را در برابر قرار می‌دهد. بسترهای داخلی و خارجی را می‌توان چارچوب تحلیلی قرار داد که این بستگی به تعیین اولویت‌ها از نقطه‌نظر تفسیرگران دارد. اما سئوال اصلی این است که چرا این وضعیت تاثرانگیز تداوم می‌یابد و کمترین چشم‌اندازی از بهبودی قابل رویت در فراروی نیست. دو نگرش و دیدگاه که از برجستگی فراوان برخوردار هستند مطرح می‌گردند در خصوص اینکه مطلوب‌ترین و موثرترین روش برای دگرگونی از نظر تحلیل‌گران چه هستند.
اصلاحات: بسیاری بر این اعتقاد هستند که مسیر گریز جهان سوم از شرایط حزن‌انگیز که در آن به سر می‌برد تنها از طریق اصلاحات است. اصلاحات در ساختارها و نهادها منجر به این می‌شود که به تدریج و بدون ایجاد موج‌هایی غیرقابل کنترل موفق به حرکت در جاده توسعه شد. کسانی که این دیدگاه را عرضه می‌کنند دچار دوگانگی شدید ارزشی و شخصیتی هستند. اینان از یک‌سو آگاه به منسوخ بودن کیفی و کمی ساختارها و نهادهای حاکم هستند و به این واقعیت وقوف وافر و کامل دارند که ساختارها و نهادهای حاکم کمترین هماهنگی را با نیازهای امروز تعریف می‌کنند و عملکرد آنها به هیچ وجه جوابگو نیست.
اما مشکل کسانی که طرفدار اصلاحات هستند این است که از نقطه‌نظر هویتی وابستگی شدید به تداوم و بقای نهادهای حاکم دارند چرا که بدون این نهادها در شکل متحول شده، آنها محققاً خود را در حاشیه جریان‌های اجتماعی خواهند یافت. طرفداران اصلاحات در ساختارها و نهادهای اجتماعی خواهان حفظ موقعیت اجتماعی خود در شکل کنونی آن هستند پس به این امید هستند که با دگرگون ساختن ساختارها به گونه‌ای که اهرم‌های کنترل را در اختیار داشته باشند، قادر به این خواهند بود که بدون برهم زدن توازن کنونی حاکم در جامعه به تحکیم ساختار قدرت بپردازند. از سویی دیگر کسانی که اصلاح نهادها و ساختارها را تنها مسیر مطلوب می‌یابند به شدت دغدغه موقعیتی دارند.
اینان بیش از هر چیزی به تداوم جایگاه متمایز خود در جامعه و بالاخص در هرم قدرت توجه دارند. به همین روی است که این نگاه محافظه‌کاران را اشاعه می‌دهند که نباید به ایجاد موج دست زد و باید با در نظر گرفتن نیازهای صاحبان قدرت به سوی دگرگونی و تحول حرکت کرد. علت اینکه فرآیندها و جریانات اصلاحات محور در بسیاری از کشورهای جهان سوم جواب نداده است قدرت محور بودن نیاز به اصلاحات است؛
اینکه اصلاحات شکل می‌گیرد و به هزار زاویه سرکشی می‌کند الا به متحول ساختن بنیادهای قدرت حاکم. علت اساسی صحبت از ضرورت اصلاحات در بسیاری از کشورهای جهان سوم این است که بتوان بنیادهای قدرت را بدون دگرگونی در چگونگی توزیع قدرت بین گروه‌های اجتماعی حفظ کرد. این نگرش محافظه‌کارانه به فرآیند دگرگونی در جوامع جهان سوم فاقد کمترین توان برای بهبودی اوضاع در حیطه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.
روشنگری: مسیر دیگری برای به جریان انداختن تحول و دگرگونی در کشورهای جهان سوم وجود دارد. در اینجا دیگر صحبت از تاکید بر ساختارها و نهادها نیست بلکه توجه معطوف به مقوله‌های فرهنگی است. در کشورهای جهان سوم آنچه به وضوح مشهود است احساس به نیاز ساختارشکنی وسیع در حیطه ارزشی است که اصولاً حرکتی در این زمینه به شکل اساسی صورت نگرفته است. کسری روشنگری معضل اصلی است که کشورهای جهان سوم با آن دست به گریبان هستند. برای اینکه جهان سوم متحول شود این اعتقاد در بین کثیری وجود دارد که می‌بایستی از حیطه فرهنگی آغاز به حرکت کرد.
می‌بایستی از حیطه فرهنگی آغاز به حرکت کرد. می‌بایستی ابتدا به متحول ساختن ارزش‌ها و مولفه‌های شکل‌دهنده فرهنگ توجه معطوف شود. این به معنای بسترسازی برای روشنگری است. در اینجا است که نقش وسیع روشنفکران نمودار می‌شود. حیات دادن به حاکمیت عقلانیت و به حاشیه راندن ذهنیت‌های غیرپویا و به شدت ایستا وجه مشخصه روشنگری است. این نیازمند آن است که ارزش‌های حاکم که در طول هزاره‌ها مشروعیت داشته‌اند با معیاری به نام عقلانیت محک بخورند، برای اینکه تداوم خود را تضمین کنند.
روشنگری به عنوان مسیر مطلوبی برای ایجاد دگرگونی در کشورهای جهان سوم انتخاب نشده است چرا که روشنفکران به مفاهیم اولیه عصر روشنگری که توجه به مقوله عدالت، آزادی، برابری، مساوات و از همه مهمتر تاکید بر ارجحیت «انسان مدنی» است توجه نکرده‌اند. اینان در این حیطه با شکست روبه‌رو شده‌اند چرا که در صورت حاکمیت عقلانیت آنان مجبور هستند که در ماهیت روابط خود با ساختار قدرت دگرگونی به وجود آورند و به جای اینکه در خدمت صاحبان قدرت باشند به جامعه مدنی ملحق شوند و در شرایط برابر با دیگر گروه‌های اجتماع مدنی قرار گیرند.
روشنگری مطلوب واقع نشده است چرا که به ضرورت می‌بایستی به مقابله با ارزش‌های منسوخ بپردازد و ارزش‌های متعالی را ارتقا دهد. این بسیار مشکل است زیرا که باید بسیاری از تابوها و محدودیت‌های تاریخی را به چالش گرفت. این وظیفه تاریخی روشنفکر در جغرافیای خارج از جهان سوم بوده است اما روشنفکران جهان سوم به جهت اینکه با ارزش‌های حاکم مانوس هستند و تداوم آنها را در جهت منافع خود می‌یابند به چالش آنها کمر نبسته‌اند. روشنگری به ضرورت، قواعد و ضوابط حاکم بر اجتماع را به زیر سئوال می‌برد و خواهان نگرش عقلانی به مقوله‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می‌شود.
این مسیر بسیار پرهزینه است چون که نیازمند قاطعیت در توجیه، اصالت در ارزش‌ها، باور در ارزیابی‌ها و جسارت در نقد خود است. در جهان سوم، اکثر قریب به اتفاق روشنفکران فاقد این ویژگی‌ها هستند و به همین علت اصلاحات را که تنها ساختار و نهاد را در تیررس قرار می‌دهد که هزینه و کم‌خطر است مطلوب می‌یابند. بدین روی است که عصر روشنگری هنوز پا به عرصه نگذاشته است و ویژگی‌های آن در جهان سوم متبلور نگشته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات