تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۳  ، 
کد خبر : ۷۳۶۵۶

همگرایی سه‌گانه


دکتر سید رسول موسوی
یکی از حوزه‌های مهم مطالعاتی در مسائل سیاسی و روابط بین‌الملل مجموعه مباحث مربوط به «همگرایی» است که درخصوص آن و موضوعات مربوطه‌اش مانند منطقه‌گرایی، اتحادیه‌ها و روندهای جهانی نظریه‌پردازان و صاحب‌نظران مختلفی دیدگا‌ههای خود را مطرح نموده‌اند.
اندیشمندانی چون ارنست هاس، امینای اتزیونی، لندن لنیدپروف، رونالد بوجالا، کارل دویچ و جوزف نای صاحبنظرانی هستند که نظریه‌های همگرایی را طرح و گسترش داده‌اند. تعاریف متعدد و مختلفی از مفهوم همگرایی وجود دارد اما می‌توان در تمامی این تعاریف فصل مشترکی یافت مبنی بر آن که همگرایی، شکل بخشی به گروه‌بندیهای بزرگتری از کشورهاست که در درون آن گروهبندی، کشورها به سمت تصمیم‌گیریهای مشترک حرکت می‌کنند. و به عبارت دیگر همگرایی روند تکوین تدریجی نوعی نظام تصمیم گیری جمعی است ایده کلی نظریه‌پردازان همگرایی در این راستاست که واحدهای ملی (کشورها) در عرصه روابط بین‌الملل در یک تجربه تاریخی مشترک به این جمع‌بندی می‌رسند که منافع عملی تصمیم‌گیری مشترک در یک یا چند موضوع بیشتر از تصمیم‌گیری انفرادی است و به این ترتیب از یک سطح پائین در همکاری مشترک به سطوح بالاتر حرکت می‌کنند.
تجربه تاریخی اروپا در تشکیل اتحادیه ذغال و فولاد پس از جنگ جهانی دوم و تسری و گسترش همکاری کشورهای تشکیل دهنده اتحادیه ذغال سنگ به موضوعات دیگر که منجر به تشکیل بازار مشترک، جامعه اروپا و بالاخره اتحادیه اروپا شد مهمترین فرایندی است که نظریه‌پردازان همگرایی به آن اشاره کرده و از تجربه عملی آن برای نظریه‌پردازیهای خود استفاده می‌کنند.
تأکید بر عمل‌گرایی و یافتن منافع واقعی در همگرایی کشورها پایه و اساس نظریه‌های همگرایی است و بر این نکته تأکید می‌شود که اتخاذ تصمیم همراهی یا مخالفت کردن با همگرایی به این امر بستگی دارد که گروههای عمده تشکیل دهنده واحد معطوف به همگرایی، چشم‌انداز همگرایی را ثمربخش و مفید می‌بیند یا زیانبار؟
به عبارت دیگر آن چه همگرایی را به پیش می‌برد فعالیتهای نخبگان در بخشهای دولتی، عمومی و خصوصی است که به خاطر دلایل عمل‌گرایی زیرا که واقع‌گرایی اساس حرکت کشورها را منافع ملی صرف می‌داند و کسب حداکثری منافع ملی را به کشورها محدود می‌سازد در حالی که نظریه همگرایی واقع‌بینانه در جستجوی منافع حداکثری در همکاری مشترک کشورها است و معتقد است که می‌توان در همکاری واقع‌بینانه با دیگر واحدهای ملی منافع بیشتری بدست آورد.
پیشنهاد کلی نظریه‌های همگرایی این است که همگرایی یک انتخاب است که باید آگاهانه و مدیریت شده انجام پذیرد و ابتدا در سطوح پایین و بخشهای فنی (کارکردی) آغاز شود و به مرور به سایر بخش‌ها تسری یابد زیرا آن چه برای همگرایی تعیین کننده است سیاسی شدن تدریجی اهداف بازیگران است یعنی اهدافی که ابتداد فنی و کارکردی و غیرمجادله آمیز است.
مطالعه علمی نظریه‌های همگرایی و تجارب بدست آمده از روندهای همگرایی موید این نکته است که وقتی صحبت از واژگان ترکیبی «همگرایی تمدنی» می‌شود در ابتدای امر باید این نکته مورد توجه قرار گیرد که همگرایی تمدنی زمانی عینیت می‌یابد که بر بستر واقعیتها حرکت کند.
تجارب حاصل از روندهای همگرایی موفق مانند اتحادیه اروپا بیانگر این نکته است که آن چه اروپا را از همکاری در خصوص ذغال و فولاد به بازار مشترک، جامعه اروپا و بالاخره اتحادیه اروپا رساند یافتن منافع واقعی مشترک بوده است. ولی نباید از یک بحث حساس غافل شد که در همه روزهای همگرایی موضوعاتی چون تقارن، برابری و همگن بدون اقتصاد واحدها، همفکری و هم جهتی نخبگان و پذیرش ارزشهای مشترک و توانایی واحدها برای سازگاری با روند همگرایی موضوعاتی هستند که زمینه‌ساز و بستر حرکت روند همگرایی محسوب می‌شوند. به عبارت دیگر فرهنگ، ارزش‌ها، زیان، تاریخ و تمدن مشترک عوامل موثر و تعیین کننده در سرعت و جهت روند همگرایی محسوب می‌شوند.
در یک بررسی تاریخی و تمدنی از مجموعه کشورهای منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم می‌توان به سادگی وجوه مشترک زیادی بین کشور خود و همسایگان پیدا کرد تا جایی که به سادگی می‌توان به هم پیوستگی جغرافیای تاریخی و هم فرهنگی و تمدن مشترک این منطقه را تشخیص داد و اعتراف نمود که ایران زمین مجموعه‌ای از واحدهای ملی مختلف و مستقل است که همانند ایران کشورهای مستقل دیگری را هم در این حوزه در خود جای داده است و همسایگان متصل و غیرمتصل کشورمان را بوجود آورده‌اند.
ایران زمین در عین کثرت در اقوام، زبان، آداب، رسوم، اعتقادات و شیوه‌های مختلف زندگی اجتماعی و سیاسی از نوعی وحدت تمدنی و فرهنگی برخودار است که به راحتی قابل شناسایی است. به عنوان مثال در این حوزه تمدنی زبان فارسی با هر اسمی (دری – تاجیکی) که از آن یاد شود زبان مشترک بین اقوام بوده است و در حال حاضر هم در سرزمین‌های گسترده‌ای در این حوزه تمدن زبانی فارسی همچنان جایگاه زبان مشترک بین اقوامی خود را حفظ کرده است. (نمونه افغانستان)
«نوروز» به عنوان یک جشن ملی و باستانی وجه مشترک دیگر این حوزه تمدنی است که در بسیاری از کشورهای این حوزه توجه ویژه‌ای به آن می‌شود و با رسوم مشابهی در تمامی آنها جشن گرفته می‌شود به گونه‌ای که بعضی‌ها این منطقه را «نوروزستان» به معنی مکان جغرافیایی که نوروز را جشن می‌گیرند نام نهاده‌اند.
متاسفانه علیرغم وجود چنین مبانی محکم برای همگرایی منطقه‌ایبه دلایل سیاسی موضوع همگرایی در این حوزه تمدنی مورد توجه جدی قرار نگرفته است و حداکثر در مباحث ادبی و فرهنگی به عنوان یک آرمان روشنفکری و آن هم فقط در بخشی از این حوزه وسیع تمدنی یعنی ایران، افغانستان و تاجیکستان مورد توجه قرار گرفته است در حالی که هم‌سویی و هم جهتی و نزدیکی فرهنگی و اجتماعی کشورهای دیگر آسیای مرکزی، قفقاز، افغانستان، شبه قاره و آسیای صغیر کمتر از مورد سه کشور یاد شده نمی‌باشد.
فخرالدین خال بیگ روزنامه‌نگار تاجیک در مقاله اخیر خود همگرایی سه کشور ایران، تاجیکستان و افغانستان را در قالب «مثلث پارسی» مطرح ساخته و این پرسش را نموده است که آیا اتحاد سه کشور فارسی زبان ممکن است یا خیر؟
خال بیگ با طرح موضوع ایران بزرگ و تاریخ، زبان، ادبیات و فرهنگ مشترک این سه کشور به عنوان مبانی مشترک اظهار عقیده نموده است که سرنوشت سیاسی متفاوت این سه کشور در عصر حاضر و نظامهای سیاسی و اقتصادی مختلف در این کشورها موجب شده است که روز همگرایی در این سه کشور عینیت نیابد. اما وی با امیدواری به آینده مبنایی بسیار مهم برای همگرایی سه کشور در آینده مطرح می‌سازد که در راستای نظریه‌های همگرایی است که قبلا به آنها اشاره شد.
فخرالدین خال بیگ تکمیل پروژه‌های راه‌سازی و پیوند شبکه‌های راه جاده‌ای و ریلی این سه کشور را مبنای مهم همگرایی می‌داند و پس از شبکه راهها همکاری در تولید و انتقال انرژی الکتریکی را عامل مهم در همگرایی معرفی می‌کند.
باید اعتراف کرد که همکار تاجیک ما راه بسیار خوب و عاقلانه‌ای را برای شروع همگرایی معرفی کرده‌اند. البته همگرایی در حوزه تمدنی ایران زمین، واقعی‌تر از تأکید صرف بر مثلث پارسی زبان است ولی باید پذیرفت که همگرایی مثلث پارسی زبان می‌تواند خود زیربنای همگرایی همدنی باشد. ضروری است تا همصدا با فخرالدین خال بیگ یادآور شویم که صرف با نوشته‌های روشنفکری و طرح‌های آرمان‌گرایانه نمی‌توان به سوی همگرایی رفت و ضرورت دارد تا شما برنامه‌ای عملی در سطوح فنی و کارکردی برای همکار و حرکت به سوی همگرایی وجود داشته باشد و شبکه راهها می‌تواند این برنامه عملی باشد. اتصال شبکه‌های راه جاده‌ای و ریلی زیربنای اصلی این روند همگرایی است. اگر شبکه‌های (جاده‌ای و ریلی) ایران، افغانستان و تاجیکستان به هم پیوند بخورند گام بسیار بزرگ در همگرایی فرهنگی و تمدنی برداشته شده است.
همگرایی باید هم در سطح نخبگان شکل گیرد و هم در سطح توده‌ها. اما آن چه موجب اقدام و پایداری روند همگرایی می‌شود همگرایی توده‌ها است. اگر زمانی یک همدانی با خودروی شخصی خود به زیارت میرسیدعلی همدانی در کولاب تاجیکستان رفت و با یک بخارایی مقبره شیخ‌الرئیس ابن‌سینا را در همدان زیارت کرد و یک بلخی از جاده‌های ایران به قونیه رفت تا مزار مولانا را زیارت کند و ادیبی شیفعه مسیر حرکت ناصر خسرو را در ایران زمین پیمود و پیوستگی راه‌ها، روستاها و شهرها را در واقعیت مشاهده نمود آن موقع موضوع «همگرایی تمدنی» موضوعی جدی‌تر و واقعی‌تر جلوه‌گر خواهد شد.
جای امیدواری است که تاجیکستان پس از استقلال گسترش شبکه‌ای ارتباط جاده‌ای خود را در اولویت برنامه‌های توسعه ملی خود قرار داد و افغانستان نیز مهمترین اولویت دوران بازسازی خود را احیاء و بازسازی شبکه راههای زمینی خود دانسته است و بسیار جای خوشحالی است که راه‌سازان ایران هم در افغانستان و هم در تاجیکستان در پروژه‌های مهم راه‌سازی هر دو کشور افغانستان و تاجیکستان حضور دارند.
با اتصال شبکه‌های راه در این سه کشور به یکدیگر و گسترش راه‌های ارتباطی در حوزه تمدنی ایران زمین می‌توان امید داشت که تجارت، مبادلات و ارتباطات در این حوزه افزایش خواهد یافت و موجبات همگرایی بیشتر را فراهم ساخت. همگرایی «مثلث پارسی» و حوزه تمدنی بر بنیاد اتصال شبکه‌های راه جاده‌ای و ریلی ممکن است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات