سیدعلیرضا هندی
مفهوم توسعه سیاسی، رشد کیفی باورهای فلسفی است که به طور مستقیم با اداره امور جامعه مرتبط است. از دهه 1960 دانشمندان علوم سیاسی در مورد توسعه سیاسی به تحقیق و مطالعه پرداخته و به تعریف و تبیین مولفههای آن اقدام کردهاند. بعضی آن را بر توسعه اقتصادی مقدم دانستهاند و برخی توسعه اقتصادی را پیش نیاز توسعه سیاسی نامیدهاند. اکثر محققین علوم سیاسی امروزه بر این تعریف توافق دارند که توسعه سیاسی یعنی مشارکت سیاسی مردم در امور سیاسی کشور و رقابت گروههای سیاسی برای رسیدن به پستهای تصمیمگیری، به طوری که هر قدر در جامعهای مردم مشارکت سیاسی بیشتری بنمایند و گروههای سیاسی نیز رقابت جدیتر و واقعیتر داشته باشند آن جامعه توسعه یافتهتر قمداد میشود. دانشمندان علوم سیاسی توسعه سیاسی را به بیان دیگر استقرار دموکراسی در جامعه میدانند. دموکراسی یک سیستم اداره جامعه است. مولفههای یک نظام دموکراسی بنا بر تحقیقات آقایان بیتهام و بویل در کتاب «دموکراسی چیست» از انتشارات سازمان یونسکو عبارتند از:
1- انتخابی بودن همه کسانی که مسئولیت دارند و تصمیمگیری میکنند.
2- پاسخگو بودن
3- داشتن حقوق سیاسی و مدنی آحاد ملت
4- وجود جامعه مدنی
دموکراسی یک نظام فکری یا ارزشی نیست به همین دلیل میتواند با اکثر نظامهای فکری و ایدئولوژیک موجود در جهان مانند لیبرال دموکراسی، سوسیال دموکراسی حتی دموکرات مسیحی یک نظام کامل را به وجود آورد. لذا مقایسه آن با مکتب اسلام و یا مذهب تشیع قیاسهای نابجایی است. لذا هر قدر تصمیمگیران و تصمیمسازان و مجریان امور کشور در فرآیند انتخابات سالم، منصفانه و رقابتی توسط مردم برگزیده شوند، و هر اندازه مسئولین قوای مجریه، مقننه و قضائیه م دیران تراز نخست کشور در مقابل مردم، رسانههای عمومی و احزاب مستقل پاسخگوی اعمال خود باشند، به هر میزان حقوق سیاسی مردم شامل آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی اجتماعات و به خصوص حقوق مندرج در اعلامیه حقوق بشر بیشتر رعایت شود و اتحادیهها، انجمنهای مستقل، احزاب و گروههای سیاسی و NGOها بیشتر تشکیل شوند و به اداره امور اعضای خود و تاثیرگذاری بر تصمیمات دولت بپردازند، جامعه به همان اندازه دموکراتیکتر و یا توسعه سیاسی یافتهتر است. در زمانهای دول، تمام کشورها با نظامهای قبیلهای، خودکامه، الیگارشی، ملوکالطوایفی و مانند آنها اداره میشده است. طبق تحقیقات آقای هانتینگتون محقق سیاسی آمریکایی دنیا در سه دوره دارای سه موج دموکراسی بوده است که در هر یک از آنها کشورهای بیشتری دارای نظام دموکراتیک شدهاند. در موج سوم دموکراسی که در سال 1974 با کودتای پرتغال آغاز شد از 150 کشور 41 کشور دارای رژیم دموکراسی بودند (3/27 درصد) و تاکنون که از 193 کشور حدود 121 کشور (7/62 درصد) دارای نظام دموکراتیک شدهاند تحولات زیادی در دنیا اتفاق افتاده است و تعداد کشورهایی که به جرگه کشورهای دموکراسی درآمدهاند تقریباً سه برابر شده است و این نشان دهنده این واقعیت است که حدود 70 کشور دیگر نیز بالاجبار به سمت این سیستم از اداره جامعه خواهند رفت. امروزه ارزش داشتن نظام دموکراتیک تا آن حد است که نظامهای غیردموکراتیک یا شبه دموکراتیک نیز خود را دموکراتیک معرفی میکنند و یا نهادهایی از دموکراسی را در کشور خود به وجود میآورند. در ایران تا انقلاب مشروطیت ما دارای حکومتهای استبدادی شاهنشاهی بودهایم و انقلاب مشروطیت به منظور محدود کردن و قانونمند کردن قدرت حاکمان و پایان دادن به خودکامگی آنها و توسعه مشارکت مردم با ایجاد مجالس قانونگذاری و ایجاد عدالتخانه عملاً ایران را وارد دوران مدرنیته و انتقال به نظام حکومت دموکراسی کرد. ولی در دوران بیست ساله حکومت رضاخان ما دارای حکومت شبه دموکراسی یعنی قانون اساسی مجلسین قانونگذاری و تفکیک قوای سهگانه و حضور احزاب بودیم ولی عملاً رضاشاه بر کلیه امور کشور سلطه داشته و نظام استبدادی را بر کشور حاکم کرد. در دوران محمدرضا شاه نیز به رغم قبض و بسطهای سیاسی و حضور سیاستمداران دموکرات مانند دکتر مصدق به دلایل ذیل موفق به گذار به دموکراسی نشدیم:
- حاکمیت دولت مطلقه قدرتمند
- وابستگی کشور به آمریکا یعنی به یکی از قطبهای قدرتمند در دوران جنگ سرد و دخالتهای سیاسی آمریکا در ایران در رقابت با شوروی
- چندپارگی جامعه یا پراکندگیهای فکری و اعتقادی در کشور مانند اختلافات مذهبی، قومی، طبقاتی، ملیگرایی، غربزدگی و...
- عدم وجود زیربناهای کافی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی
- ایدئولوژی حاکم بر نخبگان حاکمیت و باور اینکه مردم باید تابع و مطیع حاکمیت باشند و در نهایت نظام غیردموکراتیک پهلوی با انقلاب اسلامی سرنگون گردید. معمولاً نظامهای غیردموکراتیک توسط نخبگان به نظام دموکراتیک تبدیل میشود که این عمل هم با مصالحه و سازش انجام میشود (اصلاحات از بالا)، یا با تحمیل و کودتا. نوع دیگر تغییر نظام غیردموکراتیک توسط تودهها است که آن هم به دو طریق انجام میشود یا با مصالحه و تغییرات تدریجی که اصلاحات از پایین نام دارد و یا با خشونت که انقلاب نامیده میشود. البته لزوماً هر نظام غیردموکراتیک به نظام دموکراتیک تبدیل نمیشود. در ابتدای انقلاب با به حاکمیت رسیدن دولت موقت با مشی دموکراتیک ارگانهای نظام جمهوری اسلامی شکل گرفت و قانون اساسی نوشته شد بعد از جنگ دوران توسعه اقتصادی بدون توجه به توسعه سیاسی آغاز شد و طی 8 سال شاخصهای اقتصادی در جهت اصلاح و رشد حرکت کرد. و در خرداد 76 با روی کار آمدن دولت اصلاحات امید گذار به دموکراسی در کشور به وجود آمد اما نیروهای بازدارنده و مخالف دموکراسی با بحرانآفرینیها، ایجاد انسداد در ارگانهای تصمیمساز و تصمیمگیر و عقیم کردن دولت شرایطی را فراهم کردند که در نهایت منجر به نتیجه مطلوب نشد. لذا برای توسعه سیاسی و رسیدن به شرایط گذار به دموکراسی و پیوستن به جرگه کشورهای دموکراتیک و نجات از عقبافتادگی تاریخی ضرورت دارد موانع گذار به دموکراسی در کشور مورد بررسی دقیق قرار گیرد و سپس با پیوستن به احزاب و گروههای سیاسی اصلاحطلب، تشکیل سازمانها و نهادهای صنعتی و علمی مانند انجمنهای فارغالتحصیلان و فعالیت در آنها به تشکیل و توسعه جامعه مدنی کمک کرد.