تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۰  ، 
کد خبر : ۷۳۶۶۲
جبهه مشارکت ایران اسلامی

حذف بی‌ابهام


احمد شیرزاد
سخنان اخیر مصباح‌یزدی و شاگردانش درباره مفهوم جمهوریت و اسلامیت همه را به تب و تاب آورده است. حسن آقای مصباح آن است که حرف‌هایی را که بعضی‌ها به زبان پوشیده می‌گویند، با صراحت بیشتری مطرح می‌کند و این برای خودش امتیازی است. البته تسلط به اصطلاحات و برخی از مفاهیم فلسفی بعضی وقت‌ها کمک می‌کند که به صحبت‌ها ظاهری استدلالی بدهند، اما در این روزها مباحث آنقدر عریان و بی‌پیرایه طرح شد که ناخودآگاه طرف مقابل را به واکنش می‌کشاند. مثلاً در جایی جناب غرویان از شاگردان آقای مصباح به قول خودشان شبهه مطرح کرده است که «اگر مردم در رفراندوم اعلام کنند که اسلام را نمی‌خواهند آیا ما باید اسلام را بگیریم یا حرف مردم را؟» هدف آقایان از طرح چنین پرسشی آن است که مخالفان فکری خود را به نقطه‌ای برسانند که مسیرشان را مشخص کنند که بالاخره اسلام برایشان اصل است یا رای مردم و بعد چون کسی نمی‌خواهد یا نمی‌تواند بگوید اسلام برایش مهم نیست، نتیجه بگیرند که پس رای مردم نباید اصل باشد. اما اتفاقاً همین قبیل سئوال‌ها را عیناً می‌شود از خود آنها مطرح کرد.
بگذارید من این سئوال را یک جور دیگر از خود آقایان بپرسم. فرض کنیم در کشوری مثل ایران یا هر جای دیگر، اکثریت قاطع مردم به هر دلیل از دین (زبانم لال) یا از قرائت خاصی از دین یا از کسانی که مدعی دین‌داری هستند، گریزان شوند. مثلاً جامعه عرب زمان جاهلی را در نظر بگیرید که مسلمان‌ها در آن اقلیت محض بودند و یا یک کشور غیراسلامی با درصد کمی از مسلمان‌ها را در نظر بگیرید. در این حالت به دلیل آنکه اکثریت مردم با این دین همراه نیستند (حال خواه اسمشان مسلمان باشد، خواه نباشد) عملاً امکان اجرای احکام اسلام توسط حکومت وجود ندارد. حتی اصلاً امکان پا گرفتن حکومتی با صبغه اسلامی وجود ندارد. در چنین جامعه‌ای همفکران آقای مصباح چه کار می‌کنند؟ آیا می‌پذیرند که چون نظر اکثریت جامعه مخالف اسلام است، لاجرم اسلام را نمی‌شود و نباید بر آنها تحمیل کرد یا خیر؟ آیا آنها راهی جز تبلیغ اسلام یعنی معرفی و ابلاغ نظریاتشان به جامعه ایران اجرای اسلام می‌شناسند؟ آیا تبلیغ دین به این معنی نیست که باید اول رای آدم‌ها عوض شود و به دین متمایل شوند تا بعداً احکام شریعت امکان اجرا در جامعه بیابد؟ آیا در اینجا باید حکم کرد بدون توجه به رای مردم و با استفاده از زور و اجبار، دین را بر آنها تحمیل کرد؟ شاید در پاسخ گفته شود این کار در عمل قابل انجام نیست، بنابراین سئوال فوق قیاس مع‌الفارق است. بسیار خوب، فرض دیگری مطرح می‌کنیم. مثلاً فرض می‌کنیم مسلمانان در جامعه‌ای در اقلیت محض هستند اما بر اثر یک اتفاق، امکانات خاصی در اختیار آنها قرار گرفته است و توانسته‌اند قدرت را در اختیار گیرند. حال سئوال این است که آیا دوستان آقای مصباح این نحو حاکمیت شریعت را از طریق اعمال زور اقلیتی که به نحوی قدرت دست آنها افتاده است، تجویز می‌کنند یا نه؟ بگذارید حتی سئوال را از این هم لطیف‌تر مطرح کنم.
فرض کنید در یک دوره‌ای در یک جامعه‌ای مردم با رای خود گروهی از مسلمانان را حاکم کردند. اما پس از مدتی که دوره این گروه سرآمد، نظرشان از آنها برگشت و دیگر آنها را نخواستند. آیا اگر این گروه امکان این را داشتند که در موعد مقرر حکومت را به رقیب واگذار نکنند، تکلیف‌شان چیست؟ آیا حاضرند به عهد و پیمان وکالت با مردم رفتار کنند و پس از پایان دوره وکالت، آنها را رها کنند. یا با این استدلال که مسلمانان حق ندارند به دست خود قدرت را به دست غیر واگذار کنند، آنها را رها نخواهند کرد؟ معنای گزینه دوم آن است که اگر طرفداران تفکر فوق به هر نحوی از انحا بر مرکب قدرت سوار شوند، هرگز با اشاره و خواست مردم از آن پیاده نخواهند شد. نکته لطیف اینجا است که اصحاب تفکر آقای مصباح درست در واپسین ماه‌های مانده به انتخابات خبرگان راه افتاده‌اند و چنین افکاری را ترویج می‌کنند. معنای صریح این گفتارها در این زمان آن است که ای مردم، بیایید با رای خود ما را به قدرت برساند تا ما به اصطلاح مبسوط الید باشیم، اما بدانید که این انتخاب یک انتخاب ابدی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات