یوسف محسنزاده
تهدید مسعود بارزانی رهبر حزب دموکرات کردستان عراق و رئیس نهاد خودگردان این استان در مورد اعلام استقلال این منطقه در صورت بروز جنگ داخلی در عراق، جزو تازهترین تحولات سیاسی این کشور است که نیازمند بررسی و تأمل بیشتری میباشد.
در وهله نخست باید به این نکته اشاره کرد که کردهای عراقی، حتی از سال 1990 میلادی به بعد و به دنبال قرار گرفتن کردستان عراق در چتر حمایتی آمریکا و اعلام آن به عنوان منطقه ممنوعه هوایی، اقدامات اساسی در جهت جداکردن خاک این منطقه از عراق به عمل آوردند و در حال حاضر از تمامی عناصر لازم برای تشکیل یک دولت مستقل مانند ارتش، پارلمان،مردم برخوردارند و بنابراین،برای اعلام استقلال این منطقه، نیازی به بروز جنگ داخلی در عراق آنچنانکه بارزانی اشاره کرده است، وجود ندارد. حال باید دید پس چرا بارزانی و کردهای عراقی ا ین گام را بر نمیدارند؟ واقعیت این است که بارزانی به خوبی از این امر مطلع است که در عراق، جنگ داخلی رخ نخواهد داد. ماه آینده انتخابات پارلمانی که طی آن دولت قانونی عراق را نمایندگان منتخب مردم عراق خواهند گزید، برگزارمیشود. این دولت گامهای اساسی در جهت ایجاد ارتش متحد و بازسازی نهادها و تاسیسات حقوقی و قانونی راخواهد برداشت وتا آنجاییکه به مسایل متعلق به پدیده تروریسم مربوط میشوداتفاق نظر کلی در مورد مبارزه علیه تروریستها وجود دارد. به ویژه اینکه تروریستها، رهبران کردهای عراقی را نیز مورد حملات خود قرار دادند. در چنین حالتی،اظهارات بارزانی را یابد انعکاس از تمایلات درونی وی و سایر رهبران کرد عراقی برای دستیابی به استقلال تلقی کرد. اما این امر، به دلایل متعدد، مقدورنیست.
حتی در صوتی که آمریکاییها با تمام قوا از این خواسته حمایت کرده و اروپاییها نیز مساعد ابراز نمایند،تحقق استقلال، برای خود کردهای عراقی، فاجعه آفرین خواهد بود. روشن اشت که یکی از نشانههای اصلی دنیای بعد از جنگ جهانی دوم، عبارت از عدم تغییر مرزهای جغرافیایی است از طرفی،هرگونه تغییر و تحولی که در چهار دهه گذشته در مرزهای جغرافیایی شناخته شده بوجود آمد،محصول اتفاق نظر بینالمللی،منطقهای و محلی بوده است. دست کم تا آنجاییکه به کشور عراق و مردم این کشور مربوط میشودگمان نمیرود که احدی از آنان موافق جدا شدن استان کردستان عراق از کشورمان عراق از کشورمان، باشد از طرفی، فضای منطقهای نیز به هیچ وجه، با تمایلات کردهای عراقی همسو و هم جهت نبود و حتی، چنین گامی را به منزله تهدید مستقیم امنیت ملی کشورهایشان به حساب میآورند از این رو کردهای عراقی باید با همسایگانی زندگی کنند که هیچگاه موجودیت مستقل آنان را به رسمیت نخواهد شناخت از این رو،برای رهبران کرد عراقی راهی شناخت تر از اینکه به تعمیق ساختار سیاسی عراق و مشارکت فعالی درآن در چارچوب حفظ فدراسیون کردستان عراق، وجود ندارد. هرچند که باید این واقعیت را پذیرفت که شیعیان عراق( با 65 درصد جمعیت) و کردهای عراق( با 10 درصد جمعیت ) بیشترین ظلم و ستم را از حکومت جابرانه و ضد انسانی صدام متحمل شده و هزاران نفر از مردم عراق ( از میان شیعیان وکردها) بدست سازمانهای امنیتی صدام به شهادت رسیدند، اما نتیجه دلخواهتر از محو آن رژیم و احیای حقوق آنان و بدست آوردن سهم موثر در قدرت سیاسی این کشور،نباید داشته باشند تمایل به سمت استقلال طلبی، همانقدر که کردهای عراقی را وسوسه میکند،شیعیان را نیز انگیزهدار کرده است و این به نفع عراق متحد و یکپارچه نخواهد بود.