شاید در دنیا، هیچ کشوری را نتوان یافت که رهبران آن به اندازه مسوولان ایرانی از شرایط مدیریتی کشور خود انتقاد کنند. این وضعیت در نگاه اول عجیب به نظر میرسد و حتی ممکن است این پرسش را در برابر مردم قرار دهد که مدیران کشور از چه کسی انتقاد میکنند و از چه کسی توقع رفع مشکلاتا و به سامان کردن نابسامانیها را دارند!
البته وجود دولتمردان منتقد از یک منظر میتواند مثبت تلقی شود زیرانشان میدهد که این مسوولان به مشکلات آگاه هستندو قاعدتا برای رفع آنها تدابیری خواهند اندیشید. اما تداوم برخی کمبودها و تکرار انتقام توسط مدیرانی که یکی پس از دیگری بر سر کار میآیند، ثابت میکند بسیاری از مسوولان کشور ما در ریشهیابی گرفتارهای مردم و شناخت راهحلها دچار ضعف اساسی هستند.
تردیدی وجود ندارد که تمام رژیمهای گذشته حاکم بر ایران از نوعی بیکفایتی رنج میبردهاند، همانطور که نشانههای فراوانی رای اثبات دشمنیهای مداوم نسبت به نظام جمهوری اسلامی ایران در عرصه بینالمللی وجود دارد.
اما متاسفانه بیلیاقتیهای گذشته و توطئههای مستمر خارجیها، بیش از آنکه بعضی از مدیران ایرانی را به چارهاندیشی وادار کند، به حربهای در دست آنها تبدیل شده تا مشکلات ناشی از ضعف مدیریت خویش را نیز توجیه کنند و همه چیز را به گردن رژیم گذشته یا دشمنان خارجی بیندازند.
شاید بتوان گفت عرصه مدیریت کشور پس از روی کارآمدن دولت جدید، از این جهت شرایط پیچیدهتری پیدا کرده و ادعاهای جدیدی مطرح میشود و احتمالا در آینده شاهد توسعه لیست توطئههای مورد ادعا و تلاش برای انتساب کمبودها به این توطئهها خواهیم بود. البته میپذیریم که در برابر هر دولت تازهکار جبههگیریها و مخالفتهای قد علم خواهد کرد که بعضی از آنها نیز میتواند ناشی از اختلافها و مسائل شخصی باشد. بخصوص دولتی که مایل است برخی حلقههای بسته مدیریتی و اقتصادی را باز کند در این زمینه با مشکلات بیشتری مواجه است و برای پیاده کردن اهداف خود، به فرصت و همکاری نیاز دارد. اگرچه به تعبیر سیدحسن خمینی، دولت بیش از هرکس میتواند به خود کمک کند.
بر همین اساس بسیاری از بزرگان کشور، این توصیه منطقی را مطرح کردهاند که باید به دولت جدید فرصت کافی داده شود تا بتواند خود را بیابد و در مسیر صحیح انجام وظایف خود قرار گیرد. اما هیچکس، از فعالان سیاسی و مطبوعاتی نخواسته است که در برابر انحرافات احتمالی مدیریتی سکوت کنند.
همین وضعیت باعث شده که از میان نحلههای مختلف سیاسی، هشدارها و انتقادهایی مطرح شود. در سه ماه اولیه آغاز به کار دولت جدید این هشدارها و انتقادها - که گاه به مرحله گزندگی نزدیک میشود - بیش از آنکه از سوی اصلاحطلبان بیان شود بر زبان محافظهکاران و گروه موسوم به اصولگرایان جاری گردیده است و حتی جدیترین آنها منسوب به کسانی است که یکسال واندی قبل با حمایت گروه آبادگران نزدیکترین گروه سیاسی به رئیس جمهور به مجلس راه یافتهاند.
اما ظاهرا خصلت ساده سازی مشکلات و انتخاب کوتاهترین راه برای رهایی از انتقادات- که دامنگیر اکثر مدیران گذشته بوده است- در دولت جدید نیز جایگاه ویژهای دارد و از این جهت که اکثر انتقادات ومخالفتها با اتهام افکنیهای کلی پاسخ داده میشود، شاید بتوان گفت وضعیت دولت جدید بحرانیتر و نگرانیها برای آینده بیشتر است. مثلا طرفداران دولت به جای آنکه به بررسی عملکرد خود در مراحل شناسایی و معرفی نامزدهای تصدی وزارتخانههای مختلف بپردازند، رای نیاوردن وزرای پیشنهادی را ناشی از فعالیت مافیاهای اقتصادی و نفتی معرفی میکنند، بعضی از انتقادها را متاثر از عقده گشایی میدانند و بخش دیگر را نیز به مبارزات دولت علیه مفاسد یا بینظمیهای اقتصاید منتسب سازن.
متاسفانه بخشی از سخنان رئیس جمهور محترم در جمع ائمه جمعه را نیز باید در همین راستا ارزیابی کرد و یا حداقل نتیجه آن را در این راستا دانست.
آقای احمدینژد بدون آنکه برخی ازانتقادات را به حق بداند و خواستار اعطای فرصت کافی به دولت برای سامان دادن به اوضاع کشور شود، در اظهاراتی شبیه به آنچه برخی حامیان او میگویند، گفته است: ( …شخصی که در 15 هیات مدیره عضویت دارد واز هرکدام 2 میلیون تومان دریافت میکند طبیعی است که علیه این دولت حرف بزند. )
رئیس جمهور به جای آنکه مخالفتها- بخوانید انتقادات – علیه خود را ناشی از قطع حقوق 30 میلیون تومانی افراد بداند که قاعد تا دست آنها از مراکزقدرت کوتاه شده و قادر به کارشکنی در کار دولت نیستند. میتوانست به صراحت مفت خورهایی را که یک بخش از هزینه ماهیانه آنها برای مردم، حقوق 30 میلیون تومانی است، معرفی کند. البته شاید به نظر مشاوران رئیس جمهور، ادعای (توصیه دوستان شفیق به عدم معرفی مفسدان اقتصادی) و (ادعای کلی در مورد وجود افرادی که ماهیانه 30 میلیون تومان از 15 شرکت دولتی حقوق میگرفتهان و عدم معرفی مستقیم آنها) برای فضا سازی در جامعه مفیدتر باشد و بتواند با تحریک احساسات عمومی علیه مدیران گذشته، برای مدتی ذهن مردم را از عملکرد دولت فعلی غافل کند. همانطور که شاید عدهای گمان میکنند که توجه مردم به این سخنان، پرسشهای مطرح شده در مورد نحوه دسترسی یک وزیر پیشنهادی رئیس جمهور به ثروت 20 میلیارد تومانی را از ذهن آنان خارج خواهد کرد، اما به بعضی از مدیران تازهنفس یادآوری میکنیم که مردم ایران بسیار باهوش هستند، ضمن آنکه با توجه به فضای جدید ایجاد شده توسط دولت عدالت طلب، علاقه زیادی به کشف اسرار مدیران کشور خود دارند. لذا وقتی رئیس جمهور در کنار تاکیدات مکرر خود بر لزوم تطبیق زندگی مدیران کشور با سطح زندگی اقشار ضعیف و متوسط جامعه از قطع حقوق 30 میلیون تومانی برخی مدیران سخن میگوید و آن را عامل بعضی دشمنیها با دولت خود میداند، بلافاصله مندرجات دو هفته قبل برخی مطبوعات در ذهن مردم زنده میشود که از ثروت بیست میلیاردی یک وزیر پیشنهادی خبر داده بودند.
از شما چه پنهان، نگارنده نیز دچار همین احساس شدو به این نتیجه رسید که شخصیت معرفی شده توسط رئیس جمهور، اگر مثلا پنجاه سال سن داشته واز نخستین ماه تولد، همه ماهه سی میلیون تومان درآمد کسب کرده باشد- و حتی ریالی از آن را خرج نکرده باشد –امروز ثروت او 18 میلیارد تومان خواهد بود ونه بیست میلیارد تومان!
در نهایت باید گفت اگر تا دهها سال دیگر هم، انتقادات از رئیس جمهور و دولت ناشی از عقدهگشایی، تاثیرپذیری از مافیاهای نفتی و قطع حقوق سیمیلیون تومانی معرفی شود و درمقابل، منتقدان نیز ناچار به سکوت شوند و یا دست به مقابله به مثل بزنند، عوامل اصلی کمبودها، سوء استفادهها و بیبرنامگیها شناسایی نخواهد شد و آنچه در این میان قربانی میشود، فرصتهای غیرقابل بازگشت کشور و ملت است که هر لحظه از دست میرود و یا در اختیار رقبا و حتی دشمنان ایران قرار میگیرد.
شکی وجود ندارد که در کنار انتقادات دلسوزانه و هشدارهای وطن دوستانه، عدهای نیز عقدهگشایی میکنند و گروهی نیز مایل به کارشکنی هستند. اما آیا واقعا همه منتقدان اینگونه هستند؟ آیا نماینده اصولگرای مجلس که برخی تصمیمات دولت را ناشی از ضعف برخی مشاوران رئیس جمهور میداند(1)و نماینده اصولگرای دیگر که با اشاره به تبعات یکی از سخنرانیهای رئیس جمهور، خواستار دقت مقامات اجرایی درا ستخدام کلمات و جملا ت میشود(2) و همچنین نماینده منتسب به طیف آبادگران که در ایام تبلیغات ریاست جمهوری، به عنوان نماینده رئیس جمهور فعلی در تلویزیون حاضر و به دفاع از برنامههای او پرداخت و اکنون انتقاداتی را متوجه دولت و رئیس جمهورمیداند، آیا همه و همه تحت تاثیر مافیای قدرت و ثروت هستند؟ آیا در برابر هشدارهای مکرر رئیس قوه قضائیه در خصوص تبلیغات ناشیانه به بهانه مبارزه با مفاسد اقتصادی هم میتوان با چنین سخنانی فرافکنی کرد؟
همچنین با توجه به مسوولیتهای جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام در زمینه نظارت بر اجرای سیاستهای کلی نظام در قوای سهگانه، آیا هشدارهای هاشمی رفسنجانی را نیز میتوان در قالب ادعاهای که توسط رئیس جمهور و طرفداران او مطرح میشود، ارزیابی کرد؟
شاید بهتر باشد با تجدید نظر در برخی تحلیلها و اقدامات خود را تنها مدافع اسلام، انقلاب و ایران ندانیم و بپذیریم که ( همه چیز را همگان دانند!)
امور که دشمنان و رقبای خارجی، عزم خود را بر گسترش دشمنی علیه ایران جزم کردهاند، دشمن دانستن منتقدان داخلی، نه تنها هیچ گرهای از کار کشور نمیگشاید ، بلکه برای دولت نیز ثمری نخواهد داشت وتنها باعث خواهد شد. دولتمردان از رفتار آینهوار نیروهای دلسوز کشور محروم شوند. اگر خدای نخواسته اینگونه شود، دشمنان خارجی برای پیشبرد اهداف خود، به طراحیهای جدید نیاز نخواهند داشت و دولت نیز در غیاب همفکری، مساعدت و انتقاد نمایندگان مجلس نهدهای مدنی و مطبوعات مستقل، برای مقابله با تهدیدها و بهرهگیری از فرصتها توفیق زیادی کسب نخواهد کرد. در حالی که تمکین دولتمردان در مقابل انتقادهای سازنده، هم به رفع مشکلات کمک خواهد کرد و هم عقدهگشایی احتمالی را که با نام انتقاد و بعضا با هدف افزای توقعات از دولت سه ماهه مطرح میشود، در چشم و ذهن مردم هوشمند ایران بیارزش خواهد ساخت.