مواردی که از قبیل فرهنگ،تهاجم فرهنگی،فعالیت فرهنگی، انفعال فرهنگی، رشد و توسعه فرهنگی، انحطاط فرهنگی و فرهنگ پذیری همه و همه از اموری است که هر جامعهای به تناسب موقعیتهای مختلفش با آن مواجه است. اما آنچه در این میان مهم است، این است که ما برآنچه با آن روبه رو میشویم اشراف و احاطه داشته باشیم به عبارت روشنتر، فرهنگ و شقوق آن همیشه در جوامع حضور و وجود داشته است و امور فرهنگی در هر جامعهای انجام میشده و میشود؛ اما آنچه قابل ملاحظه است این است که بدانیم این موجودی که بیاعتنا به آگاهی یا ناآگاهی آدمیان از او به حیات و بقای خویش ادامه میدهد، چگونه موجودی است و چه مختصات و ویژگیهایی دارد.
در واقع فرهنگ یا شناخت آدمیان از فرهنگ، متولد نمیشود، فرهنگ در هر جامعه و ملتی وجود دارد. آنچه بواسطه شناخت آدمی از فرهنگ متولد میشود، شیوه ارتباط و برخورد نوین او با فرهنگ است. به همین علت است که میتوان گفت:ارزش پرداختن به شناخت دقیق و عمیق از فرهنگ را نباید کمتر از پرداختن به خود فرهنگ دانست. به همان میزان که فرهنگ یک گروه یا ملت در سازندگی یا تخریب سعادت ایشان تاخیر دارد، شناخت تفصیلی از فرهنگ و اجزا و ابعاد آن و نبود این شناخت، در هدایت یا ضلالت آنها سهم دارد. از این مطلب متوجه میشویم گرچه توجه به فرهنگ امروزه در جامعه ما از حساسیتی دو چندان برخوردار است؛ اما اگر عملا این حساسیت نیز که به جهات سیاسی، اجتماعی به وجود آمده ابراز نمیشد، مبحث و موضوع فرهنگ، مستقل از این حساسیتهای موسمی از مسائل مهم و قابل توجهی بود که هر جامعه خواهان پیشرفت و کمال باید به بررسی و تحلیل آن بپردازد، بررسی و تحلیلی که از استمرار و دوامی به اندازه دوام و بقای همان جامعه برخوردار باشد.
حال که مشخص شد توجه به امر فرهنگ و امور فرهنگی فیحدنفسه مطلوب است و باید به طور مستمر مورد ملاحظه باشد، لازم است روشن شود که تحقیق و توجه تفصیلی آن درباره هر جامعهای چگونه میتواند تحقق یابد و دیدگاههای مختلف در این بررسی، از چه قرار است؟ بنابر نوعی تقسیمبندی،توجه به فرهنگ به 2 صورت کاربردی و نظری انجامپذیر است. در توجهات کاربردی در باب فرهنگ و امور فرهنگی، عملا مفهوم فرهنگ، ابعاد فرهنگ، ملاک کار فرهنگی و بحثهایی از این قبیل به طور اجمال،حل شده و مفروض در نظر گرفته میَشود. لذا در تاملات کاربردی فیالمثل چنین مسائلی مطرح نمیشود که معنی فرهنگ چیست؟ معیار کار فرهنگی چیست؟ علامت پویایی یک فرهنگ یا نشان نقصان یک فرهنگ چیست؟ سرمایههای فرهنگی چیست؟ آفات رشد فرهنگی کدام است؟ و خلاصه به حل و فصل این گونه پرسشها و بحثها توجه نمیرود، بلکه عملا فرض میشود چون ما بر معنی اجمالیای از فرهنگ و کارفرهنگی و امثال آن واقف هستیم؛ لذا باید به فعالیت و کار فرهنگی به شکل عینی و ملموس بپردازیم.
در بحثهای کاربردی،عمده فعالیت محققان مربوط به آن است که طرحهای فرهنگی قابل اجرا ارائه کنند. فیالمثل سعی میکنند طرحی ابراز کنند که در عمل موجب پویایی یک فرهنگ شود یا طرحی برای جلوگیری از انحطاط و سقوط یک فرهنگ و دفع آفات وارده بر آن عرضه میکنند. برای این که معنی و مفهوم تاملات و توجهات کاربردی روشنتر میشود، مثالی میزنم.
فرض کنیم هنرمندان جامعه ما مثلا نقاشان، خطاطان و سینماگران پس از ارایه محصولات فرهنگی، هنری خود اگر خسارتی به هر صورت متوجه محصول فرهنگی، هنری آنها شود،اعم از این که اثر هنری آنها ربوده شود، مورد استقبال هنر دوستان قرار نگیرد یا به نوعی خراب و نابود شود و موجب ورشکستگی مالی و معنوی هنرمندان شود، هیچ مرکز و نهادی وجود ندارد که مسوولیت جبران این خسارت را به عهده بگیرد. در همین خصوص،نبود مرکزی برای تقبل جبران خسارت وارده بر هنرمند، آفتی است که به طور عینی و ملموس باعث میشود تا حدی هنرمند نسبت به آینده فعالیت و محصول هنری – فرهنگی خود دلمشغولی و عدم اطمینان داشته باشد و همین آفت که نگرانی و تشویق روانی و فکری هنرمند را به دنبال دارد، به نوبه خود روی محصولات هنرمند و نحوه فعالیتش تاثیرات نامطلوب دارد؛ چرا که در واقع تشویق و تزلزل فکری و روانی هنرمند در واقع تشویق و تزلزل هنر و فرهنگ است،لذا برای برطرف کردن این آفت و جبران خسارتهای احتمالی محصولات هنری هنرمندان، از توجه و تامل کاربردی در باب فرهنگ و هنر استفاده میشود و آن به این صورت است که مثلا در قالب طرح بیمه محصولات هنری هنرمندان با تدابیری در قالب آیین نامه و مواد حقوقی، آثار هنری هنرمند را به طور رسمی و قانونی از مزایای حقوقی برخوردار میکنند و علاوه برآن، امکانات و تسهیلاتی برای هنرمند و محصول فرهنگی، هنری از قائل میشود که او را در هرچه بیشتر شکوفا کردن استعداد هنری خویش و ارایه محصولات هنریاش، کارآمدتر و مطئمنتر میکند. به این ترتیب این تامل و توجه کاربردی،فعالیتی فرهنگی است که به طور عینی و علمی یکی از آفات رشد هنری،فرهنگی را برطرف میکند. به نظر میرسد با بیان این مثال تا حدی مفهوم تامل یا توجه کاربردی به فرهنگ، روشن شده باشد.
نهایتا در باب بررسیهای علمی و کاربردی فرهنگ میتوان گفت در این نوع توجه به فرهنگ، همت بر آن است که در عملف یک کار و فعالیت فرهنگی انجام شود و یا حداقل، عملی که به تحقق یافتن عینی و عملی یک امر فرهنگی منجر شود، انجام پذیرد. اما توجه نظری و غیر کاربردی به فرهنگ چگونه است؟ که مستقیماً نتیجه کاربردی عمیقا و دقیقا مرتبط است. قابل ذکر است که عدهای معتقدند بررسی نظری فرهنگ، تحقیقی است که نه تنها هیچ ثمره عملی فرهنگی به ارمغان نمیآورد، بلکه تحقیقات و تاملات نظری اساسا هیچ ارتباطی با بررسیهای کاربردی فرهنگی ندارد. نزد ایشان تاملات نظری درباره فرهنگ، صرفا باریک نگریها و ظریف اندیشیهای علمی است و بس. در این دیدگاه هرنوع مباحث کاربردی با مباحث تئوریک،عموما و مباحث کاربردی فرهنگ با مباحث تئوریک فرهنگ خصوصاً هیچ پیوند و ارتباطی ندارد و یا ارتباط آن،آنقدر اندک و ناچیز است که قابل چشم پوشی و اغماض است.
فیالمثل به نظر قائلین به عقیده مزبور،هرفرد یا گروهی با هر مبنای نظری و از دیدگاهی دیگر حتی بدون مبنای نظری،میتواند طرحی کاربردی و عینی با عنوان بیمه آثار هنرمندان ارائه کند. اما آیا حقیقت چنین است؟
به نظر میرسد دیدگاه فوق راه صواب نمیپوید؛ چرا که اگر مباحث نظری فرهنگ نباشد، مباحث کاربردی فرهنگ نمیتواند راه حقیقی خود را پیدا کند؛ چه رسد به آن که آن راه را با موفقیت به پایان برد. مباحث و طرحهای کاربردی فرهنگی آگاهانه یا ناآگاهانه،خواسته یا ناخواسته، بر مبنای مباحث نظری بنا میشود و به تعبیر رساتر، زیربنای مباحث و طرحهای کاربردی همان مباحث دقیق نظری است.
تا آن زیر بنا نباشد، این روبنا استوار نمیشود و اگر روبنا( یعنی طرحهای کاربردی) بیتوجه به ارتباط معقولی با زیربنا (یعنی مباحث نظری) استوار شد، آن بنای فرهنگی با کمترین تغییرات فرهنگی و غیر فرهنگی دچار زوال و نابودی میشود. اگر عدهای معتقد شدهاند که مباحث نظری فرهنگ با مباحث عملی آن ارتباط ندارد. غالب از آن جهت است که به دلایل و علل مختلف به ارتباط ظریف آن طرحها و تاملات کاربردی با مباحث نظر مربوطهاش وقوف نیافتهاند.
البته میزان ارتباط مباحث کاربردی به بحثهای نظری در همه موارد و همچنین در امور فرهنگی همیشه یکسان و به یک اندازه است؛ اما گاهی معرفت و آگاهی ما به وابستگی توجهات عملی فرهنگ به توجهات نظری آن عمیق و گسترده است و گاه ممکن است این آگاهی ضعیف و اندک و بعضاً مفقود باشد،ولی اصل ارتباط مباحث عملی به تئوریک و از جمله در موضوع فرهنگ تابع آگاهی و ناآگاهی ما نسبت به آن ارتباط نیست. برای این که تا حدودی میزان ارتباط بحثهای کاربردی با بحثهای نظری در فرهنگ مشخص شود،مجددا از مثال قبلی استفاده میکنم. در طرح کاربردی فرهنگی بیمه آثار هنرمندان در نگاه اول گمان میشود که هنرمندی است واثر و محصول هنریای عرضه میکند و با این طرح بیمه،آن اثر از مزایای حقوقیو اجتماعی برخوردار میشود. کجای این طرح به مباحث نظری مربوط به هنر ربط دارد؟
ظاهر مطلب این است که بحث از طرح کاربردی فرهنگی درباره بیمه محصول هنری هنرمندان ربطی به مباحث نظری متناسب با این طرح ندارد و اگر مقداری با احتیاط بخواهد نظر بدهند، میگویند ربط آن را چندان مهم و اساسی برای مطرح شدن نمیدانیم اما در نگاهی دقیقیتر و مال اندیشانهتر ملاحظه میکنیم تا مفاهیم نظری مرتبط با این طرح کاربردی روشن نباشد،این طرح نمیتواند به طور بیعیب و معقولی در مقام نظر طراحی و در مقام عمل در خارج اجرا شود. اما آن مباحث نظری مربوط کدام است؟
در پاسخ به طور اجمال میتوان گفت: اولا باید به طور مدلل روشن و ثابت شود که هنر یکی از مقولات فرهنگی است؛ چرا که فیالمثل اگر اثبات شود هنر هیچ ربطی به فرهنگ ندارد، اساسا توجه به طرح کاربردی مذکور از بحث خارج است. یعنی طراح طرح کاربردی مذکور، چون این عقیده را در ذهن خود مفروض و مسلم گرفته که هنر و اثر هنری از مقوله امور فرهنگی است؛ لذا طرح کاربردی فوق را به عنوان یک طرح کاربردی فرهنگی عرضه میکند؛ اما اگر بر فرض،مدلل و مسلم شود که هنر هیچ ربطی به فرهنگ ندارد، طرح بیمه آثار هنرمندان به عنوان یک تامل کابردی فرهنیگ، هرگز نمیتواند ارائه شود و به این ترتبی به عنوان یک طرح کاربردی فرهنگی فاقد اعتبار میشود. ملاحظه میشود چگونه بحث نظری این که آیا هنر از مقوله فرهنگ است یا نه میتواند یک طرح و تامل کاربردی در باب بیمه و حمایت از محصولات هنری هنرمندان را معتبر یا فاقد اعتبار کند. ثانیاً قبول کردیم که به طورمدلل میتوان گفت هنر از مقوله فرهنگ است. و لذا طرح مذکور یک تامل کاربردی فرهنگی است. اما سوالات یا بحثهای نظری دیگری که عمیقا با طرح مذکور مرتبط است،این است که هنر چیست؟ چه چیزی اگر چگونه بود ما آن را اثر هنری مینامیم؟ هنرمند چه ویژگیها و علایمی دارد؟ و چه شرایط و مشخصاتی باید داشته باشد که ما او را هنرمند بدانیم و محصول او را محصول هنری؟ در پاسخ این پرسشها،انباشتهای عظیم و دقیق از نظرات و آراء وجود دارد که تا این مباحث نظری طرح و بررسی نشود، طرح کاربردی مذکور یعنی بیمه آثار هنرمندان نمیتواند در عمل و کاربرد با موفقیت روبهرو شود.
به همین جهت، در ارتباطاتی که نوعاً میان طرحهای کابردی فرهنگی و مباحث نظری مرتبط با آن طرح کاربردی وجود دارد، ما معتقدیم طرحهای کاربردی فرهنگی در ذات خود. چه بخواهیم و چه نخواهیم چه ما بدانیم یا ندانیم. نیازمند و مرتبط به مباحث نظری مربوط به همان طرح است و هرچه این مباحث نظری مربوط به طرح کاربردی از وضوح و صراحت بیشتری برخوردار باشد،طرح و تامل کابردی در عمل موفقتر خواهد بود و هرچه در ذهن طراح کاربردی، مباحث نظری مربوط به تامل کاربردیش،مجملتر و مبهمتر باشد،اولا در واقع طرح او در ذهنش از اجمال و ابهام بیشتر برخوردار خواهد بود و ثانیا در عمل و کاربرد نیز همین طرح کابردی با نقاط کور و مبهم بیشتری روبهرو خواهد شد که و کامیاب و موفق از طراحی نظری و اجرای عملی بیرون نخواهد آمد.
نکتهای که در این قسمت به عنوان یادآوری قابل ذکر است، این که در جامعه کنونی ما، بانیان فعالیتهای فرهنگی میباید یان مطلب را نصب العین خود قرار دهند که:
«تاملات نظر فرهنگی بدون حرکت در جهت ایجاد ثمرات عملی و کاربردی فرهنگی، عقیم وابتر است، همچنان که تاملات عملی و کاربردی فرهنگی بدون مبانی نظری فرهنگی مستحکم و مطمئنش همیشه سست و لرزان در معرض زوال و نابودی است»
آری، تاملات نظری فرهنگی، چشم است و تاملات کاربردی فرهنگی، دست. چشم نظر که فقط ببیند ولی نه برای عمل کردن، به درمان هیچ درد فرهنگی نمیپردازد، و دست عمل که عمل کند ولی نه بر مبنای چشمی که حقایق را دیده باشد، عمل او کور و کج خواهد بود و چشم نظری که ببیند و دست عملی که کار کندا، ولی نه هماهنگ با یکدیگر و در یک مسیر،نتیجهای جز ایجاد اغتشاش و تشویش در نظر وعمل به بار نخواهد آورد.