گروه اندیشه: ما با دو مفهوم روبه رو هستیم، یکی جهانی سازی و دیگری جهانی شدن .
جهانی شدن یعنی وجود روندی که به طور طبیعی شکل میگیرد و جهانی سازی به این معنا است که ما بر اساس یک سری تفکرات و پیش فرضهای خاص میخواهیم آن را شکل دهیم.
ما در تفکر اسلامی هم جهانی سازی را قبول داریم و هم جهانی شدن را منتهی جهانی سازی را بر اساس تفکر وحی که منطبق بر عدالت، دعوت و عقلانیت و کرامت انسانی است به رسمیت میشناسیم. ولی دنیای معاصر این کار را نمیکند، بلکه میگوید ما یک چیزی را فرض میکنیم و شما باید آن را بپذیرد.
فمینیسم نیز همین گونه است. یعنی به عنوان ابزاری است برای غربی سازی جهان زمانی که انقلاب صنعتی صورت گرفته بود چون نیاز به کار ارزان بود، سراغ زنان رفتند. اگر آنها خواستند کاری برای زنان انجام دهند، جهت استثمار آنها بوده است.
به عنوان مثال وقتی میگوید: « به فروشنده خانم نیازمندیم» به جهت علاقه به کرامت زن به عنوان یک انسان نیست، بلکه به این خاطر است که جنسیت زن، مشتری بیشتری جذب میکند و سرمایهدار هم سود بیشتری میبرد و زن وسیلهای است جهت کسب سود بیشتر، طبقه سیاسی حاکم روی احساسات زنها دست میگذارند و به این وسیله آنها را برای رسیدن به مقاصد سود جویانه خود به کار میگیرند.
جهانی شدن
با بررسی نظریات بسیاری از فعالین و نظریه پردازان سیاسی جنبش « ضد جهانی شدن سرمایه» طی دهه گذشته میتوان مسایل زنان را مورد توجه قرار داد.
- این ادعا که جهانی شدن برای همه رفاه به بار میآورد به حقیقت نپیوست و گروه کوچکی هرساله ثروتمندتر میشوند و در مقابل اکثریت مردم فقیرتر شده و به حاشیه رانده شدند.
- شکاف میان کشورهای صنعتی و جهان سوم روز به روز عمیقتر شده و استثمار زمین و نیروی کار برای سود بیشتر به بالاترین حد خود رسیده است. استثمار زمین و منابع طبیعی به طور بیرویه و آلودگی محیط زیست زندگی تمام انسانها را به مخاطره انداخته است.
- از آن جا که منافع سرمایه در گرو رفت و آمد آزاد کالاها و سرمایه و در برخی نقاط و به طور محدود رفت و آمد آزاد افراد (تولید کنندگان) و مهمتر استثمار آزادانه و نامحدود نیروی کار در جهت کسب سود میباشد پس بیشتر دولتها میبایستی رهنمودهای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی،سازمان همکاری و توسعه اقتصادی و سایر نهادهای سرمایهداری را اجرا کنند در غیر این صورت سرنگون خواهند شد.
- برنامهها نئولیبرالی اقتصادی (یعنی آزاد از هرگونه محدودیت حقوقی و قانونی برای چپاول) که این نهادها به تمام کشورهای در حال توسعه دیکته کردهاند به منظور خصوصی سازی هرچه بیشتر صنایع و حتی خدمات دولتی میباشد.
روند خصوصی سازی از 20 سال پیش با سرعت بسیار زیادی به کشورها دیکته شده است، به طوری که بعد از خصوصی کردن تمامی صنایع که تاکون در دست دولت بود،مانند نفت،مخابرات فرودگاهها،منابع ذوب آهن و غیره( حتی آب در برخی مناطق انگلستان) اپنک نوبت خصوصی سازی خدمات اجتماعی میباشد.
خدمات اجتماعی که در گذشته در حیطه وظایف دولت بود مانند آموزش رایگان، خدمات درمانی، بیمه بازنشستگی،تهیه آب و برق شهرهای کشور،جادهسازی و خدماتی که طی سالها مبارزه مردم دنیا به گردن برخی دولتها گذاشته شده بود،اینک به نفع سرمایههای عظیم جهانی خصوصی میشوند. به طوری که مثلا سرمایهداری در آن گوشه جهان میتواند تصمیمبگیرد که آیا پروژه سد سازی در ایران اجرا شود یا نه؟ با این که خدمات درمانی در اختیاز مردمی درآن سوی آبها قرار داده شود یا نه.
- در واقع سهام داران در این طرف کره خاکی برای بقای انسانها در آن طرف دنیا تصمیم میگیرند.