اگرچه موضوع فعالیتهای هستهای ایران به ظاهر یک چالش حقوقی و سیاسی میان ایران و اروپا به نظر میآمد ولی با گذشت زمان معلوم شد که ماجرا ابعاد پیچیدهتری دارد و روابط حاکم بر مناسبات بینالمللی دستخوش دگرگونیهای بنیادین شده است. نمونهای ملموس از این دگرگونیهای بنیادین شده است. نمونهای ملموس از این دگرگونیها، واکنش بیسابقه و گسترده جهان اسلام به اهانت چند نشریه اروپایی به مقدسات اسلامی است. این که میتواند به جرات گفت اسلام بر مرزهای فلسفی آزادی در تمدن غرب اثر گذاشته است و امروز پارادوکس « آزادی بیان» و « احترام به مقدسات» به یک مساله فلسفی مهم در غرب تبدیل شده است.
وقایع ماههای اخیر نشان داد که ایران توان بازی در هر دو زمین را دارد، ادامه فعالیتهای هستهای و شروع به کار تحقیقات و غنی سازی زیر شدیدترین فشارهای رسانهای و سیاسی غرب، نشان میدهد که ایران تهدیدپذیر نیست. متوقف شدن غرب در آستانه برخورد نظامی، حاکی از قدرت ایران و عمق ذخایر استراتژیک جمهوری اسلامی است، ولی نباید توقف دشمن در این مرحله را دایمی فرض کنیم.
اکتفا به سیاست مذاکره با قدرتهای بزرگ میتواند پاشنه آشیل سیاست ایران باشد. از همین رو است که غرب بارها سعی کرده با به بن بست کشاندن مذاکرات طرف ایرانی را به انفعال بکشاند و او را در انظار بینالملل مخالف تعامل و مذاکره و صلح معرفی کند.
آخرین راهکار سیاسی – تلیغی آمریکا که اخیراً بارها و بارها توسط «رایس» وزیر خارجه آمریکا» مطرح شد،حمایت از اپوزیسیون ایرانی و دفاع از گسترش آن چه که مقامات آمریکایی آن را « برنامه برای گسترش دموکراسی در ایران» خواندهاند میباشد یک بازی قدیمی که اینک اما در شرایط جدید دوباره کلید میخورد.
به نظر میرسد پیگیری بازی اپوزیسیون از سوی آمریکا به چند دلیل انجام میشود،آن چه که مسلم به نظر میرسد این است که نوع نگاه اروپا به مخالفان ایرانی جمهوری اسلامی کاملاً با نگاه آمریکاییها به این جریان متفاوت است، نئو محافظهکاران آمریکایی به گرایشهای سلطنت طلب محافظه کار در میان اپوزیسیون تمایل دارند، در صورتی که جریانهای اروپایی به نیروهای به اصطلاح اصلاح طلب یا بعضاً سازمان « منافقین» تمایل دارند.
نخستین دلیلی که برای این مساله به ذهن خطور میکند این است که قصد آمریکا از شروع این بازی، کنار زدن اروپا از تحولات ایرانی و خاورمیانه است. به نظر میرسد بعد از بنبست ایران و سه کشور اروپایی، آمریکا قصد دارد ابتکار عمل را به طور کامل از اروپا و دیگران بگیرد، به دلیل موقعیت ایران،تعامل با تقابل با ایران، آثار مستقیمی بر منافع آمریکا در منطقه یا حتی کل جهان دارد.
نوع تبلیغات آمریکا در مورد اعطای کمک به مخالفان جمهوری اسلامی و بالابردن رقم حمایت از اپوزیسیون که بسیار به مراسم «حراج» آمریکایی نیز شبیه است،به خوبی نشان میدهد قصد آمریکا نه حمایت از اپوزیسیون بلکه ایجاد نوعی جنگ روانی پیچیده برای نظام جمهوری اسلامی است.
اما دومین نکتهای که از پیگیری مساله اپوزیسیون ایرانی از طرف آمریکا برداشت میشود به لایههای پنهانتری مربوط میشود، آن چه که نباید فراموش کرد این است که حمایت از اپوزیسیون « روی ظاهری» استراتژی غرب است، آنها به خوبی میدانند که اقتدار جمهوری اسلامی از یک سو و فقدان یک نیروی مخالف جدی و بدنامی سلطنت طلبان و منافقین و دیگر گروههای مخالف برانداز، به گونهای است که امکان سرمایهگذاری روی آنها نیست، از سوی دیگر آمریکاییها نشان دادهاند در موقعیتهای عملی که به اپوزیسیون و نیروی جایگزین نیاز دارند شیوهشان خلق «اپوزیسیون خلق الساعه کاملاً مورد اعتماد، علم کردن یک شبه چهرههای گمنام است ( سیاسی که در افغانستان بعد از طالبان و شرایط اولیه عراق بعد از سقوط صدام به کار گرفته شد.)
در عین حال زمانی که خبر تقویت اپوزیسیون ورشکسته در بوق و کرنا دیمده میشود،باید شدیداً به آن مشکوک بود،آنها با قصد بالابردن حساسیت نظام بر روی اپوزیسیون،درگیر کردن دستگاهها و تصمیم گیرندگان سیاسی – اطلاعاتی با توهم و تحلیلهای غلط و تداوم یافتن سیاستهای تبلیغی- سیاسی را درداخل ایران دنبال میکنند.
همچنین هدف مهمتر این استراتژی،مبهم شدن فضای سیاسی،محرومیت کشور از ظرفیت رقابت جریانهای سیاسی سالم داخل و در نهایت درگیر کردن ایران با چالش «حقوق بشر» است.
البته در این میان،این احتمال، را نیز نباید از نظر دور داشت که به کارگیری استراتژی«تبلیغ پله بالاتر برای رسیدن به اجماعغ در پله پایین» نیز جدی است، آمریکا با زمزمه حمله نظامی به میدان آماده است تا همه جهان را متقاعد کند و در بازی «براندازی نرم» با او موافقت کنند.
پازل« حقوق بشر» در کنار « شبهه تلاش ایران برای دستیابی به سلاح اتمی» میتواند استراتژی غرب را یک پله، « جلو» ببرد و با تکمیل فشار و شانتاژ خبری در مورد موضوع هستهای ،افکار عمومی جهان را علیه جمهوری اسلامی بشوراند، یعنی همان کاری که در موضوع هستهای انجام داد و با فریب روسیه،چین و اروپا فضای جدیدی را در پرونده هستهای ایران ایجاد کرد.