رضا سیفاللهی
بیستم ژانویه روز تحویل کاخ سفید از بوش به اوباماست. به فردی که اگر به سال ۱۹۵۵ که جنبش مدنی سیاهپوستان آمریکا برهبری مارتین لوترکینگ در ۵۵ سال قبل برگردیم که در آن دوران سیاهپوستان از حقوق مدنی حداقل خود محروم بودند چه رسد به حق انتخاب کردن معلوم می شود که انتخاب شدن یک سیاهپوست در آمریکا بعنوان ریاست جمهوری که سکّان سیاست و اقتصاد و جامعه را در دست می گیرد چه فاصله زیادی دارد.
از یک منظر در آنروزها این مطلب که سیاهپوستان حق رای داشته باشند یک رویا بود و امروز که یک سیاهپوست به ریاست جمهوری می رسد یک رویای تعبیر شده بالاتر است.
از منظر دیگر کاخ سفیدی که امروز تحویل اوباما می شود، از منظر جهانیان و حتی جامعه آمریکا که در مبارزات و چالش های انتخاباتی نشان داد با فاصله زیادی از افکار و عملکرد بوش که برآیند سیاستهای تیم او و هیأت حاکمه آمریکاست فاصله زیادی گرفته و آنرا به سیاه ترین دوران مبدل ساخته است. احتیاج به یک تغییرات اساسی دارد که در شعارهای انتخاباتی اوباما شعار محوری بود.
قطع نظر از اینکه شعار محوری « تغییر » اوباما چه موضوعات، اهداف، روشها و مسائلی را در قلمرو داخلی و خارجی آمریکا شامل شود خود بسیار حائز اهمیت است ولی نگاهی به وضعیت حاضر و تحلیل وضعیت و روندها نشان میدهد آمریکای عصر اوباما با میراث دو جنگ مستقیم نظامی و همچنین مداخله های مستقیم و غیر مستقیم نظامی در سایر نقاط حساس جهان مواجهه است که نه تنها تاکنون روند موفقیت را طی نکرده بلکه ملتهای منطقه و جامعه آمریکا از افق آینده تنش زا و تاریک آن اطمینان دارند که بخشی از رأی اوباما چالش با این روند است.
در همین حال بحران مالی و اقتصادی که گریبان بزرگترین اقتصاد جهان را گرفته است میراث دیگری است که در روزهای آخر بوش ظاهر شد و نه تنها گریبان آمریکا را گرفت که لرزه ها و پس لرزه های آن همه اقتصادها را در تمام کشورها تحت تأثیر خود قرار داده است. و بخش قابل توجه دیگری از آراء اوباما از زاویه همین بحران برای رقیب رقم خورد.
اینکه آیا رئیس جمهور جدید سیاهپوست آمریکا بتواند با انتظارات روز افزون هفتاد درصدی مردم آمریکا برای اصلاح و تغییر کاری از پیش ببرد یا نه در بوته آزمایش سخت و سنگین قرار گرفته است. اینکه آیا ساختارهای آمریکا درخصوص میراث سیاه بجای مانده از دوران بوش به چه جمع بندی جدیدی برای آینده آمریکا رسیده اند و آیا این جمع بندی با انتظارات جامعه آمریکائی از یکسو و اوباما از سوی دیگر همسو و هم افق است یا نه، در روزها و ماههای آینده روشنتر می شود ولی آینده آمریکا و آمریکای آینده با این مفروضات قطعی مواجه است که :
۱- رانندگی در جهان امروز با نقشه آمریکا امکان ناپذیر است و آمریکا صلاحیت هدایت آنرا ندارد و از پس هزینه های آن هم بطور یکجانبه بر نمی آید و برآیند حرکت جمعی بهترین مدل برای رهبری جهان آزاد امروز است.
۲- دوران استفاده از نیروی نظامی و سخت افزاری برخورد کردن برای حلّ معادلات بین المللی سپری شده و به سرنوشت هایی بدتر از عراق و افغانستان مواجه خواهد شد و استفاده از این ابزار که اساسی ترین عامل تفوّق آمریکا در قرون گذشته و بویژه در عصر بوش بود با دنیای امروز به دلیل برتری اراده ملتّها خدا حافظی کرده است و نتیجه آن به کام مرگ فرستادن انسانهای زیاد و از جمله فرزندان ملت آمریکاست.
۳- عصر تحمیل رژیم اشغالگر قدس با نقشه راه و مدلها و تعاریف قبلی و آمریکائی با هر هزینه ای باتمام رسیده است.
۴- ملتّها هرچند به عِدّه و عُدّه کوچک باشند ولی وقتی مجهز به ایمان، جهاد – عقل و ایستادگی شوند در مقابل قدرتها و ابرقدرتها پیروزند و نمونه نمادین آن پیروزی حزب الله در جنگ ۳۳ روزه و حماس در حماسه ۲۲ روزه است.
۵- مسیر طی شده توسط سرمایه داران بزرگ آمریکائی در درون جامعه آمریکا که هّم اساسی آن تأمین حداکثر آزادی – رفاه- ثروت، قدرت و ... برای حداکثر ۵% جامعه آمریکا است قابل دوام نیست و جای خود را بایستی به یک قاعده بزرگتر و جامعه وسیعتر جابجا کند.
۶- قدرتهای رقابتی تعیین کننده و بزرگ در جهان رقابت امروز در حال بروز و ظهورند که اصل عقب نماندن در رقابت ، وضعیت های متفاوت از رفتار قبلی سیاستمداران آمریکائی را برای عقب نماندن از کاروان رقابت طلب می کند.
و... مفروضات به اثبات رسیده دیگر حکم می کند که چنانچه اوباما و تیم او پاسخ مناسب ، ۲هم بلحاظ تعیین اهداف، و هم بلحاظ تعیین روشها و استراتژی های جدید به آن ندهند، آمریکا نیز مانند گذشته خود حرکت خواهد کرد و فرصت های پیش روی خود را که ناشی از خوشبینی مردم آمریکا، هیجان جاری و امید به تغییر را ایجاد کرده است به مرگ دوران « ولّد جدید» بدل خواهد ساخت و حرکت بازنده کاخ سفید را تکمیل خواهد کرد.