حمله اسرائیل به نوار غزه بار دیگر نشان داد که این رژیم صلح نمی خواهد.
از زمان تاسیس این رژیم تاکنون امکان صلح بین اعراب در اسرائیل وجود داشته است، اما اسرائیل صلح پایدار نمی خواهد. اما چرا صلح نمی خواهد؟ صلح، اسرائیل را به کشوری بی اهمیت یا کم اهمیت تبدیل خواهد کرد. با صلح میان اسرائیل و فلسطین، این منطقه در عمل اهمیت خود را از دست خواهد داد و کشورهای ایران، ترکیه و مصر اعتبار بیشتری می گیرند چون این کشورها دارای وسعت، جمعیت، بازار مناسب و منابع طبیعی و نیروهای متخصص هستند، در حالی که اسرائیل فقط دارای نیروی متخصص است که این تخصص نیز انحصاری نیست.
اما اینکه <اسرائیل صلح نمی خواهد>، سخن کارتر رئیس جمهوری سابق آمریکا است. کارتر معمار صلح کمپ دیوید طی تجربه ای طولانی به نتیجه ای مهم نائل آمده است که اسرائیل به دنبال صلح نیست، با گفت وگو درباره صلح میان اعراب اختلاف می اندازد و زمان را تلف می کند. کارتر در کتاب صلح در خاورمیانه به عنوان درگیر در گفت وگوهای صلح ابعاد جنگ طلبی اسرائیل را به خوبی شکافته است.
باید دقت داشت که کارتر به عنوان یک کارشناس در این مورد نظر داده است. همچنین به عنوان یک صلح طلب که مدیر بنیاد کارتر است که این بنیاد تجربه کافی در مساله خاورمیانه دارد.
جیمی کارتر از بنیادگرایی اسلامی و مسیحی و یهودی می نالد و در عین حال معتقد است که رفتار دولت اسرائیل باعث ترویج افراط گری در منطقه می شود. این سخن جیمی کارتر را باید به دقت مورد توجه قرار داد.
تا اینجای کار مشخص شد که راهبرد اسرائیل در خاورمیانه ادامه تنش کنترل شده است اما کشتار اخیر مردم غزه به بهانه موشک پرانی حماس صورت گرفته است. نگاه راهبردی به این حمله نشان می دهد که اسرائیل به خاطر در پوست گردو قرار دادن دولت اوباما با حمایت نسبی تیم جورج بوش دست به این اقدام زده است.
حمله به غزه مورد تایید راهبردی هیچ کشور اروپایی و حتی آمریکا نیست چون عواقب سنگینی برای این حکومت ها دارد. اما اسرائیل به دلیل قدرت لابی یهودیان در اروپا و آمریکا توان مانور بالایی در هیات های حاکمه آنان دارد؛ این مصونیت آهنین، اسرائیل را تبدیل به شاگرد شلوغ مدرسه جهانی کرده که مبصر یا مبصرهای کلاس باید او را تحمل یا تایید کنند. اسرائیل از این امکان خود باخبر است و از این امکان به خوبی سود می برد تا همچنان به روند صلح در خاورمیانه آسیب جدی وارد آورد.
اما این رفتار اسرائیل عواقب جدی دارد چراکه در دنیای سیاست که کشمکش قدرت با قدرت است، همیشه یک طرف کاملابرنده و برنده نیست.
فتح و حماس و دولت خودگردان
با مرگ عرفات که سمبل فلسطین بود و نقش بلامنازع و بدون رقابت در رهبری داشت، با برآمدن محمود عباس نرم و مداراگر، سیاست های جنگ طلبانه اسرائیل با کش دادن روند گفت وگوهای صلح در عمل، جناح فتح را بدون دستاورد گذاشته و از دولت عنصری بی اهمیت ساخته، در نتیجه مردم را از جناح فتح ناامید کرده است.
از آنجایی که اسرائیل صلح نمی خواهد و با هیچ جریان فلسطینی سر سازگاری بلندمدت ندارد با بی اعتبار کردن جریان فتح به اختلافات میان فلسطینی ها کمک کرده است.
به عبارتی در ضعف و اختلاف میان فلسطینی ها، اسرائیل بازیگر شده است.
حماس جریانی مذهبی، متاثر از اخوان مسلمین مصر است که بیشترین حامیان و بودجه مالی خود را از قطر و عربستان سعودی و مسلمان های مقیم انگلیس تامین می کند. حماس از نهادهای مدنی، خیریه ها، ورزشی و... فعالیت خود را شروع کرده، در نتیجه جریانی است مردمی با دیدگاه های نزدیک به اخوان مسلمین که تلفیقی از ایده های سنتی و برخی از رفتارهای بنیادگرایانه است و در عین حال دارای شم سیاسی است. به عبارتی حماس جریانی است که درک کرده که اسرائیل صلح نمی خواهد و از طرفی حماس می داند که باید با مقاومت از اسرائیل امتیاز بگیرد.
حماس امروز جریان جوانی همانند جریان فتح 1965میلادی است و فتح امروزی همانند رژیم های عربی دهه 1960 میلادی است. در نتیجه حماس با خواندن راهبرد اسرائیل، رفتاری سیاسی می کند و می داند زمانی که صلح دستاوردی ندارد، باید مقاومت کرد، در نتیجه اوج گیری حماس نتیجه اتخاذ این راهبرد است.
یاسر عرفات به خوبی می دانست که با اسرائیل باید از موضع قدرت گفت وگو کرد. از همین رو اسرائیلی ها او را خطرناک می دانستند. با دوری محمود عباس از رفتار یاسر عرفات، حماس با لحاظ کردن این ویژگی با اسرائیل وارد کشمکش شده است.
اسرائیل با قرار آتش بس اخیر و با توجه به اختلاف با فلسطینی ها محاصره غزه را ادامه داد و خود را طرفدار فتح نشان داد، در حالی که هیچ امتیاز قابل توجهی به محمود عباس و فتح نداد.
حماس متوجه شد که این شیوه اسرائیل به مرگ تدریجی مردم غزه و تسلیم شدن حماس منجر خواهد شد. اسرائیل بعد از کوبیدن حماس به اختلافات درون فتح می پردازد و در نهایت فردی غیرحزبی را رهبر دولت خودگردان خواهد کرد. البته این سیاست اسرائیل است که می تواند پیروز یا خنثی باشد.
در نتیجه حماس بعد از پایان آتش بس، متوجه شد که وارد بازی بازنده ای شده است. این رفتار به معنی آغاز درگیری بود. مرگ تدریجی در غزه بدتر از مواجهه نظامی بود. به عبارتی حماس می دانست که اسرائیل حمله خواهد کرد، پس آماده بود. اما این حمله که در راستای راهبرد درازمدت اسرائیل بود نتیجه آن برانگیختگی افکار عمومی جهان علیه اسرائیل و تقویت محبوبیت حماس خواهد شد.
ارتش اسرائیل که خود را شکست ناپذیر می داند، بدون پیروزی سیاسی باید آتش بس را بپذیرد. به گفته فرید زکریا اسرائیل باید بپذیرد که عملیات نظامی بدون پیروزی سیاسی موفق نیست. اما ایشان نمی داند که اسرائیل به دنبال حفظ تنش در خاورمیانه است.
نتیجه جنگ غزه به نفع حماس خواهد بود. فتح در این میانه مغلوب بزرگ است. اسرائیل برنده راهبرد جنگ تنش در خاورمیانه، اما بازنده نتیجه این جنگ در افکار عمومی مردم جهان است.
تاثیر کلان جهانی و منطقهای کشتار غزه
کشتار مردم غزه که منجر به حمایت کنگره سنای آمریکا از دولت اسرائیل شد، دولت جدید آمریکا را در وضع نامناسبی برای صلح طلبی قرار می دهد و دست اوباما را برای اقدامات صلح طلبانه خواهد بست.
اسرائیل با این حمله که با مخالفت اروپا همراه بود با حمایت آمریکا بر اروپا فشار خواهد آورد تا با سیاست های این دولت همراهی بیشتری کند.
کشتار مردم غزه در منطقه خاورمیانه و کشورهای مسلمان به جریان های افراطی میدان می دهد تا افکار عمومی را تحریک کنند.
بسیاری از حکومت های عربی، مانند مصر و اردن در عمل دچار بحران می شوند، که این بحران این حکومت ها را به اسرائیل محتاج تر می کند. شکاف دولت- ملت در این کشورها زیادتر می شود.
در ایران برخی از جریان های افراطی از جریان کشتار غزه برای تسویه حساب با جریان های دیگر استفاده می کنند. در حالی که جریان های سیاسی مهم در ایران به طور کلی کشتار غزه را محکوم می کنند.
افکار عمومی و راهبرد صلحطلبی
فلسطینی ها باید صلح را با اتحاد و قدرت بخواهند، فقط صلح خواهی فتح کافی نیست. اگر بر جنگ تکیه کنند بازنده خواهند بود، همچنین اگر بر مذاکره بدون قدرت تکیه کنند بازنده تر خواهند بود.
با این وصف تجربه تلویزیون الجزیره نشان داد که افکار عمومی جهان بزرگ ترین وسیله علیه جنگ است.
حمایت افکار عمومی با راهبرد صلح طلبی در چارچوب تشکیل دولت فلسطینی و ایجاد موج انسانی در جوامع اروپایی و آمریکایی می تواند تا حدودی به صلح در خاورمیانه کمک کند.
باید دولت اوباما را به طرف اسرائیل سوق نداد؛ سکوت اوباما در مقابل این حمله معنی دار است. اوباما ظرفیت های صلح طلبی دارد. باید با این ظرفیت اصولی برخورد کرد. افکار عمومی جهان در اروپا دولت های اروپایی را وادار به واکنش می کند و دولت اوباما ظرفیت های محدودی دارد.
باید دید که آیا این ظرفیت ها به خوبی به کار گرفته می شود تا افراطی گری در منطقه و جنگ جاه طلبی اسرائیل کنترل شود.
باید توجه داشت که جنگ، صنعتی پرسود است، ولی بازنده جنگ مردم هستند. اما در دنیای سیاست، قدرت، قدرت را کنترل می کند. قدرت افکار عمومی را نباید دست کم گرفت اما افکار عمومی با مقاومت مظلومان برانگیخته می شود. مقاومت هزینه بردار است اما با عزت و افتخار همراه است ولی باید مقاومت مظلومانه مدیریت هوشمندانه شود، چراکه ظلم در جهان دو آفت جدی در پی دارد؛ یا مظلوم را تحقیر و نابود می کند یا اینکه مظلوم را تبدیل به ظالم می کند. مقابله با ظلم با شجاعت و درایت و گذشت باید همراه باشد تا به صلح برسد. از همین روست که تجربه ماندلاو گاندی را باید دوباره مرور کرد.