سمیرا افراسیابی
چندی پیش رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای طی بیاناتی در دانشگاه علم وصنعت با تمثل به مثل “شاه سلطان حسین” افکار و اذهان را متنبه و متوجه نکات و ظرایف خاصی نمودند. پس ازبیانات مقام معظم رهبری تحلیلهای مختلف و متعددی از سخنان ایشان طرح و ارائه گردید اما گذشته از تمامی بینه ها و تحلیلهای ارائه شده با توجه به عمق پیام و هشدار رهبر انقلاب، برآن شدیم تا با مروری در ادوار تاریخی کشور و سلسله های متعددی که در ایران روی کار آمده و پس از مدتی منقرض گردیده اند “شاه سلطان حسین” های تاریخ کشورمان و علی الخصوص شرایط، ویژگیها و بسترهای تاریخی به وجود آمدن “شاه سلطان حسین” ها را بررسی نموده و وجوه تشابهات آنان را تا حد ممکن مورد کنکاش قرار دهیم که شاید درس عبرتی بگیریم از تاریخ.
ابن خلدون متفکر بزرگ اسلامی که وی را پدر علم جامعه شناسی نامیده اند نظریه ای در مورد ظهور و سقوط یا حیات و ممات تمدن ها و حکومت ها ارائه کرده است ولی معتقد بود انسانها پس از آنکه از زندگی عشیره ای فاصله گرفته و به مدنیت روی آورده اند “عصبیت” قبیله ای آنها که زمانی عامل بقا و متضمن دوامشان بود به تدریج از میان رفته باعث سستی و ضعف می گردد و انسانهایی که زمانی در بیابان در میان شداید و سختیهای فراوان با طبیعت خشن مبارزه می کردند برآن غلبه یافته بودند و از سوی دیگر همواره آماده دفع مهاجمین بودند، به چنان فتور و ضعفی گرفتار می آیند که دیگر یارای دفاع از خویش و خانواده خویش را ندارند و لذا در مقابل مهاجمین مستاصل شده شکست می خوردند و منقرض می گردند.
نظریه ابن خلدون با اندکی اغماض در مورد سلسله های تاریخی صدق می کند و با استفاده از این نظریه می توان فراز و فرود و سلسله های مختلف را تبیین و تحلیل نمود توضیح اینکه سرگذشت اکثر خانواده های حکومتگر نشان دهنده این واقعیت است که گروه و یا قبیله ای با تکیه بر نیروی نظامی و همبستگی عشیره ای و قبیله ای خود در جنگی داخلی بر دیگر رقبا پیروز می شد وسلسله ی را بنیان می نهاد پس از جندی باتثبیت اقتدار و تحکیم پایه های قدرت آن سلسله پادشاهان و سردمداران حکومتی از عادات قبیلگی خویش فاصله گرفته به تن آسایی و عیش و نوش روی می آوردند و میدان جنگ و عرصه نبرد و زندگی در طبیعت جای خود را به کاخ و دربار و حرمسرا می سپارد و به این ترتیب زمینه های ضعف آن خاندان فراهم شده و در جنگی مشابه آنچه سرسلسله گان ایل طی آن به قدرت و حکومت دست یافته بودند علیه آنان اتفاق می افتد و سرنگونشان می کندو شاه اسماعیل و شاه عباس جای خود را به شاه سلطان حسین می دهند.
پس از این مقدمه لازم است توصیف مختصری از شخصیت و ویژگیهای اخلاق و رفتاری شاه سلطان حسین ارائه نماییم سپس به ذکر شخصیتهای مشابه سلطان حسین در تاریخ کشورمان می پردازیم.
شاه سلطان حسین بزرگترین و در عین حال نالایق ترین فرزند شاه سلیمان فردی راحت طلب، تن آسان با دلی ظاهرا ساده و مهربان بود، چهره ای زیبا و بدنی قوی داشت. به ورزش علاقه ای نشان نمی داد و حتی در وقت جلوس به سلطنت قادر به سوار شدن بر اسب نیز نبود و چون تمام عمر را تا زمان مرگ پدر (1105 ش) در حرمسرا گذرانده بود، از امور مملکتی آگاهی نداشت. وی انسانی خرافاتی و زودباور بود و به شدت تحت تاثیر افکار دیگران قرار می گرفت . مشهور است شاه سلیمان به درباریان خویش گفته بود اگر طالب آسایش هستند بعد از وی پسرش حسین میرزا را به سلطنت بردارند و اگر جویای تعالی و افتخار هستند میرزا مرتضی پسر دیگرش را برتخت بنشانند. امرای راحت طلب هم که یک پادشاه ضعیف بیشتر از یک فرمانروای سلحشور باب طبع آنها بود در انتخاب حسین میرزا که ارشد نیز بود تردید نکردند و او را با نام شاه سلطان حسین بر اورنگ فرمانروایی نشاندند. این انتخاب در واقع نشان دهنده علاقه آن قوم به منفعت جویی، لذت پرستی و تن آسایی بود.
طبق نظریه ابن خلدون و در مورد شناسایی “شاه سلطان حسین” های تاریخ به طور نمونه چهار دوره تاریخی حساس کشور انتخاب و به بررسی مسئله مطروحه می پردازیم. این دوره های تاریخی از حساس ترین دوران های تاریخ ایران به شمار می روند و سرنوشت هر کدام رخداد و واقعه عظیمی در تاریخ مردم ایران به شمار می رود. چهار دوره منتخب عبارتند از -1 دوران هخامنشیان -2 سلسله خوارزمشاهیان -3 دوره صفویه 4 - سلطنت قاجارها.
سلسله هخامنشیان که در 559ق. م توسط کوروش تاسیس گردید در زمان داریوش به اوج عظمت و گستردگی رسید و مناطق بسیاری از آسیا و حتی اروپا را تحت سیطره خود قرار داد . اما پس از مدتی اوضاع تغییر کرد و زنان و خوابگان نفوذ خود را افزایش دادند و از زمان سلطنت اردشیر سوم این افزایش قدرت و نفوذ به حدی رسید که فردی به نام باگواس که خواجه دربار اردشیر به شمار می رفت زمام امور را به دست گرفت. با گواس که مصری الاصل بود با خوراندن زهر به پادشاه وی را به قتل رساند و پس از او ارشک یا آرسس سوم با کمک باگواس به سلطنت رسید. به گفته منابع تاریخی پس از فوت اردشیربا گواس خواجه، کوچک ترین پسر او را که آرسس نام داشت به تخت نشانید و برادران اردشیر را کشت تا شاه جدید با آنها معاشرت نکند و کاملاتحت فرمان خواجه باشد. آرسس پس از آنکه از جنایتهای باگواس آگاه شد از او متنفر گشته و درصدد برآمد تا او را از بین ببرد ولی خواجه پیشدستی کرده و او را در آغاز سومین سال سلطنتش به قتل رساند.
پس از آرسس داریوش سوم به سلطنت رسید در این زمان قدرت باگواس به حدی رسیده بود که داریوش سوم برای ادامه سلطنتش مجبور بود وی را به قتل برساند. اما قتل باگواس چاره ساز نبود زیرا روحیه غالب بر فرمانروایان و حاکمان ایرانی روحیه فساد و بی لیاقتی بود. آن گونه که از منابع تاریخی برمی آید آنان در تجملات، عیش ونوش و عشرت فرو رفته و توان دفاعی را از دست داده بودند. از زمان بهره گیری از نیروهای مزدور بیگانه از جمله یونانیان سستی و رخوت بر پادگانهای ایرانی مستولی شد و نظامیان از آموختن فنون رزمی جدید که مصاف با دشمن بی تردید چنین فنونی را می طلبید، دریغ می کردند. سپاهیان پارسی نه توان آن را داشتند و نه حاضر به جانفشانی و فداکاری در پیکار با سپاه دشمن بودند.
در آن مقطع زمانی داریوش سوم شاه کارآمدی نبود که در این موقعیت حساس برتخت نشست. در آن برهه، امپراتوری هخامنشی فردی چون کوروش دوم و یا داریوش اول را نیاز داشت. داریوش سوم در نبرد خود با اسکندر پس از جنگ گرانیک چنان دچار پریشانی ، یاس و سردرگمی شده بود که با فرار او شکست ایرانیان در جبهه های اسیوس و گوگمل اجتناب ناپذیر شد و سرانجام اسکندر مقدونی امپراتوری هخامنشی را در نور دید.
سرگذشت سلسله خوارزمشاهیان نیز در بسیاری موارد شبیه آنچه در مورد هخامنشیان گفته شده می باشد . توضیح اینکه در زمان آخرین پادشاه سلسه خوارزمشاهیان یعنی سلطان محمد خوارزمشاه نفوذ زنان بیش از پیش افزایش یافت و همین موضوع باعث شد ضعف و فتور براین سلسه غالب گردد و همچنین روحیه مبارزه و تلاش جای خود را به عافیت طلبی سپرده بود به طوری که سلطان محمد خوارزمشاه به جای آنکه با توجه به قدرت گیری مغولان در نزدیکی مرزهای کشور به تقویت روحیه سپاه و تامین ساز و برگ نظامی بپردازد سپاه را در شهرهای مختلف پراکنده ساخت و از مبارزه چشم پوشید و به دفاع روی آورد.
افزون طلبی های ترکان خاتون نیز یکی از مهمترین علتهای ضعف و در نهایت نابودی خوارزمشاهیان گردید. ترکان خاتون که مادر سلطان محمود خوارزمشاه بود متعلق به قبیله “بیاووت” بود و پس از آنکه پسرش محمد به سلطنت رسید افراد طایفه خود را در راس امور مهم گماشت و بدین ترتیب فرمان وی با فرمان سلطان در همه شئون برابر بود به طوری که اگر زمانی دو نامه یکی از سوی سلطان و دیگری از طرف ترکان خاتون نوشته می شد معیار عمل، تاریخ نامه بود نه فرمان سلطان و همان نفوذ ترکان خاتون بود که باعث شد سلطان جلال الدین که بزرگتر و لایقتر از قطب الدین اوزلاغ شاه بود کنار گذاشته شود و اوزلاغ شاه به ولایتعهدی انتخاب شود . در نهایت نیز منتسبین ترکان خاتون با قتل فرستادگان چنگیز و ممانعت ترکان خاتون از تحویل آنان به چنگیزخان نه تنها موجبات اضمحلال خوارزمشاهیان را پدید آورد که مصیبت بزرگی را در تاریخ ایران ثبت کرد.
به هر حال باز هم عافیت طلبی، فساد و ترجیح تن آسایی بر مبارزه جویی موجب برچیده شدن سلسله ای گردید و سلطان محمد خوارزمشاه به جای مقابله با هجوم مغولان عقب نشینی و فرار را ترجیح داد و باعث وارد آمدن خسارتی جبران ناپذیر از سوی قومی خارجی بر ایران گردید.
در مورد خصوصیات شاه سلطان حسین نیز به عنوان نماد ضعف سلسله پرنفوذ صفویه در سطور پیشین سخن به میان آمد. آنچه لازم است اشاره ای بدان شود عیاشی و زنبار گی وی می باشد. جالب توجه اینکه شاه سلطان حسین ابتدا به رهنمود علامه محمدباقر مجلسی نوشیدن شراب را ممنوع اعلام کرده و مبارزه شدیدی را علیه استفاده از مسکرات آغاز نموده بود اما درباریان و اطرافیان وی با توطئه ای شاه را چنان معتاد به شراب نمودند که لحظه ای بدون استفاده از مسکرات نمی توانست زندگی کند و آن چنان در حرمسرا اسیر گشت که دستور داده بود هر جا دختر یا زن خوب رویی پیدا شود او را به عنف بگیرند و به حرامسرای او بفرستند. بدین ترتیب مملکتی که زمانی توسط شاه اسماعیل و شاه عباس در اوج عظمت و شکوه و کمال نظم اداره می شد چنان از هم فرو پاشید که در مقابل حمله عده ای افغان از هم گسیخته شد.
سرگذشت سلسله قاجاریه نیز نمونه دیگری است که نشان می دهد فاصله گرفتن از مبانی و اصول اولیه و غلبه روحیه عافیت طلبی و رواج فساد باعث انقراض و از هم پاشیدگی ملک و مملکت است اما تفاوتی که بین قاجاریه با موارد قبلی که ذکرشد وجود دارد این است که “شاه سلطان حسین” قاجاری بسیار زودتر از سلسله های دیگر ظهور یافت و همین مسئله و توجه به این نکته است که می تواند هشدار رهبر معظم انقلاب را جدی تر بنمایاند. زیرا همان گونه که در منابع تاریخی روایت شده است ضعیف ترین سلسه ای که در ایران روی کار آمده و ننگین ترین اقدامات را انجام داد همان سلسله قاجاریه است . سلسله ای که پادشاه آن (فتحعلی شاه) به قدی ابله و خرافه پرست بود که خود را پرقدرت ترین پادشاه جهان می پنداشت و تصور می کرد پادشاهان جهان دست نشاندگان اویند. و آنچنان نادان و بی خبر بود که مملکت را به حراج گذارده بود و قدرتهای بیگانه هر آنچه خواستند در این کشور انجام دادند.
اما آنچه از تورق صفحات تاریخ و آنچه در این مقال گذشت نکاتی چند را در مورد
1- فاصله گرفتن از اصول و مبانی اولیه موجد حکومت و قدرت
2- خو گرفتن به تن آسایی و عافیت طلبی و از دست دادن روح مبارزه
3- ترجیح حاکم نالایق و نادان ولی آسانگیر
4- رواج فساد
5- دخالت نااهلان در امور حکومت و سیاست
و نهایتا
6- مغلوب شدن در مقابل قدرتی خارجی